en
Feedback
Les références

Les références

Open in Telegram
413
Subscribers
No data24 hours
+47 days
+6030 days
Posts Archive
آنچه می‌خواهم در ایده داده شده است، اما کنش خواستن یک ایده نیست، بلکه یک حال‌مایه است چرا که وجهی نابازنمایانه از فکر است. ایده بر حال‌مایه مقدم است به این دلیل بسیار ساده که برای دوست داشتن باید ایده‌ای در کار باشد _هر چقدر هم که آن ایده آشفته یا نامتعین باشد _ ایده‌ای از آنچه دوست داشته می‌شود. برای خواستن باید ایده‌ای در میان باشد _ هرچند شاید آشفته و نامتعین باشد _ ایده‌ای از آنچه خواسته می‌شود. حتی وقتی می‌گوییم «نمی‌دانم چه حس می‌کنم» همچنان یک بازنمایی در میان است، هرچند ممکن است بازنمایی آشفته‌ای از ابژه باشد. در این حالت هم ایده‌ای وجود دارد، هرچند آشفته. ایده تقدمی زمانی و منطقی نسبت به حال‌مایه دارد و این به معنای تقدم حالت‌های بازنمایانه فکر بر حالت‌های نابازنمایانه آن است. هر حال‌مایه یک ایده را پیش فرض می‌گیرد یا مستلزم یک ایده است. ژیل دلوز، حال‌مایه و ایده.

هر وجهی از تفکر را که هیچ چیزی را بازنمایی نمی‌کند «حال‌مایه» خواهیم خواند. چیزهایی را که هر کس حال‌مایه یا احساس می‌خواند به طور اتفاقی در نظر آورید، مثلاً یک آرزو، یک اضطراب، یک عشق، هیچ یک از این‌ها بازنمایانه نیستند. مسلماً ایده‌ای از چیزی که دوست داریم وجود دارد، یا ایده‌ای از آنچه آرزو می‌شود، اما آرزو یا عشق به خودی خود هیچ چیزی را بازنمایی نمی‌کند، دقیقاً هیچ چیز. ژیل دلوز، حال‌مایه و ایده.

آنچه ایده می‌خوانیم، در معنایی که همگان همیشه در تاریخ فلسفه به‌کار برده‌اند، وجهی[یا حالتی] از تفکر است که چیزی را بازنمایی می‌کند، حالت بازنمایانه تفکر. برای نمونه، ایده مثلث حالتی از فکر است که مثلث را بازنمایی می‌کند. ایده، از آن حیث که چیزی را بازنمایی می‌کند، حامل واقعیتی عینی است. ایده حالتی از فکر است که با خصوصیت بازنمایانه‌اش تعریف می‌شود. ژیل دلوز (درسگفتار حال‌مایه و ایده)

فیلسوف کسی نیست که صرفا مفاهیم را می‌آفریند، او احتمالا شیوه‌های ادراک‌کردن را نیز خلق می‌کند. از درسگفتار "حال‌مایه (affect) و ایده" (1978)، از کتاب "جهان اسپینوزا؛ درس‌گفتارهای ژیل دلوز درباره اسپینوزا"، ترجمه حامد موحدی.

دانشمند امروز، به خلاف اسلافش که در چارچوب الگوی کلاسیک فعالیت می‌کردند، دیگر به این توهم دامن نمی‌زند که دارد به قلب اشیا، به عین آن‌چنان که فی‌نفسه هست، نفوذ می‌کند. فیزیک نسبیت با نشان دادن این‌که چگونه هر مشاهده‌ی خاصی اکیدا مرتبط است با موقعیت مشاهده‌کننده و نمی‌تواند از این وضعیت خاص منتزع گردد، تایید می‌کند که عینیت مطلق و نهایی رویایی بیش نیست؛ فیزیک نسبیت همچنین تصور مشاهده‌کننده‌ای مطلق را رد می‌کند. دیگر نمی‌توانیم با این فکر خود را فریب دهیم که، در علم، کنش نوعی عقل ناب فارغ از وضعیت به ما امکان می‌دهد که به عینی فارغ از تمامی تاثیرات انسانی دست یابیم درست همان‌طور که خداوند آن عین را مشاهده می‌کند. این امر از اضطرار نیاز به پژوهش‌های علمی نمی‌کاهد، در واقع، تنها چیزی که مورد حمله است جزمیت آن علمی است که خود را حائز دانش مطلق و کامل می‌پندارد. ما صرفا می‌کوشیم حق هر یک از انواع عناصر حاضر در تجربه انسانی، و به ویژه حق ادراک حسی را ادا کنیم. موریس مرلوپونتی، جهان ادراک و جهان علم

علم داده‌های تجربی ما را در معرض صورتی از تحلیل قرار می‌دهد که هرگز نمی‌توان انتظار کامل‌شدنش را داشت، زیرا که هیچ محدودیت ذاتی‌ای برای روند مشاهده وجود ندارد: همواره می‌توان تصور کرد که امکانِ مشاهده‌ای دقیق‌تر و کامل‌تر از آنچه در هر لحظه‌ی مفروضی صورت گرفته وجود دارد. موریس مرلوپونتی، جهان ادراک و جهان علم

پرسشی که فلسفه‌ی مدرن در مورد علم مطرح می‌کند درصدد نیست با حقّ موجودیتِ علم مقابله کند یا هر مسیری را بر پژوهش‌های آن ببندد. بلکه پرسش این است که آیا علم به‌واقع تصویری از جهان برای ما فراهم می‌آورد - یا اصلا خواهد توانست فراهم آورد - که کامل، خودبسنده و به نحوی منطبق بر خود جهان باشد، به طوری که دیگر هیچ پرسشِ بامعنایی بیرون از این تصویر وجود نداشته باشد؟ مسئله رد یا محدود کردن گستره‌ی دانش علمی در میان نیست، بلکه مسئله تعیین این امر است که آیا علم اجازه دارد تمامی آن صور پژوهش را که از اندازه‌‌گیری و مقایسه شروع نمی‌کنند و، با مرتبط ساختن عللی خاص به نتایجی خاص، به قوانینی از قبیل قوانین فیزیک کلاسیک نمی‌انجامند، به عنوان اموری توهم‌آمیز رد و طرد می‌کند. این پرسش از سر خصومت با علم مطرح نشده است. به‌عکس، در واقع خود علم - به‌ویژه در تازه‌ترین دستاوردهایش - است که ما را وا ‌می‌دارد این پرسش را مطرح کنیم و تشویقمان می‌کند که به آن پاسخ منفی بدهیم. موریس مرلوپونتی، جهان ادراک و جهان علم.

آن عده از اولاد وطن که در خارجه به اجبار عملگی می‌کنند و برای کسب معاش و نان یومیه تلاش می‌کنند و آن اولاد بی‌گناه وطن که در چاه‌های ۹۰ متری غرق شده‌اند، این کارگران اولاد واقعی وطن هستند. از "ایرانلی‌لار! فعله یولدشلار"، بیرق عدالت، شماره‌ی اول.

جهانِ ادراک یا به عبارت دیگر، جهانی که به واسطه‌ی حواسمان و در خلال زندگی روزمره بر ما آشکار می‌شود، در نگاه اول جهانی بنظر می‌رسد که بیش‌تر از همه با آن آشنایی داریم؛ زیرا که برای دستیابی به این جهان به اندازه‌گیری و محاسبه نیازمند نیستیم و این‌گونه بنظر می‌رسد که می‌توانیم به سادگی با گشودن چشم و دنبال‌کردن زندگی‌مان به کُنه آن پی ببریم. اما این نوعی توهم است. من امیدوارم در این سخنرانی‌ها نشان‌ دهم که تا زمانی که در نگرش علمی یا منفعت‌گرایانه متوقف بمانیم، جهان ادراک، تا اندازه‌ی زیادی، قلمروی ناشناخته خواهد بود. ادعای من آن است که به صَرف زمان و تلاش بسیار، و نیز به فرهیختگی، نیاز بوده است تا این جهان از پرده به در آید، و یکی از دستاوردهای عظیم هنر و فلسفه مدرن (یعنی هنر و فلسفه پنجاه تا هفتاد سال گذشته) ممکن ساختن کشفِ دوباره‌ی جهانی بوده است که در آن زندگی می‌کنیم ولیکن همواره مستعد غفلت از آن هستیم. موریس مرلو پونتی، از سخنرانیِ "جهان ادراک و جهان علم"، از کتاب "جهان ادراک"، ترجمه‌ی فرزاد جابرالانصار.

سازمان‌ها و احزاب چپ در ایران ۶) گروه سوسیال‌دموکرات گیلان
"افزون بر توانمندی فکری بالای ارامنه، این تب‌وتاب روانی پیروزی انقلابی بود که سوسیال‌دموکرات‌های حزب هنچاک را به جذب مشتاقان مسلمان برانگیخت."
ترجمه‌ی اساسنامه‌ی هنچاک به زبان فارسی و تصویب نظام‌نامه‌ی جدید در جلسه‌ی مشترکی با حضور چهار ارمنی و سه مسلمان. جلسه‌ی دوم در انزلی و موافقت با تاسیس یک بخش منحصرا غیرارمنی در هنچاک. تشکیل یک کمیته‌ی مشترک با حضور غلامحسین محمدخان بعنوان رئیس، رضازاده منشی، و ابوالفضل‌‌خان خزانه‌دار، تشکیل شد. سپس گروه وظیفه‌ی ترجمه‌ و انتشار یک دفترچه راهنمای هنچاک با عنوان "سوسیال دموکرات‌ها چه می‌خواهند" را در برابر خود نهاد.
*به گفته‌ی گیدرو، پس از انتشار این دفترچه‌ی راهنما، صفوف گروه، بویژه از قایقرانان و ماهی‌گیران دریای خزر، متورم شد. هرچند مجبور شدند هرگونه اشاره‌ای به ارتباط با هنچاک را حذف کنند، زیرا باعث بروز "تفسیرهای افتراآمیز از جانب مخالفان و محافل ارتجاعی"ای می‌شد که می‌کوشیدند گروه را "ضد اسلامی" معرفی کنند.
*گریگور یقیکیان تمایز میان سوسیال‌دموکرات‌های گیلان با فرقه‌ی اجتماعیون‌عامیون را اینگونه بیان می‌کند: گرچه این حزب عنوان سوسیال‌دموکرات دارد، هیچ ارتباطی با آن ندارد؛ رفقای ارمنی ما سوسیال‌دموکرات هنچاکی نامیده می‌شوندو رفقای ایرانی، حزب سوسیال‌دموکرات‌ ایران. ما با هم جناحی از سوسیال‌دموکراسی بین‌المللی را تشکیل می‌دهیم. بخش‌های ما در ترکیه، روسیه، قفقاز و ایالت متحده‌ی آمریکا وجود دارند... ارگان ما بزودی منتشر خواهد شد.
۲۹ اکتبر ۱۹۱۰/ ۷ آبان ۱۲۸۹ "فدراسیون انزلی حزب سوسیال‌دموکرات هنچاکی" به دفتر بین‌الملل سوسیالیست در بروکسل اطلاع داد که "نخستین گروه حزب سوسیال‌دموکرات ایران سازمان داده شده است." داشناک‌ها طی رویکردی تنگ‌نظرانه و انحصارطلبانه، به دفتر بین‌الملل سوسیالیست اطلاع داد که گروه انزلی از جوانانی تشکیل شده که صلاحیت فکری یا اخلاقی ندارند و هیچگونه ارتباطی نیز با سوسیالیسم ندارند‌. تلاش جدی یقیکیان برای آشنا ساختن انقلابیون جوان  ایران بل آیین‌های جدید اجتماعی اروپا.
*تنها گروه فعال و موثر در گیلان، که عقاید سوسیالیستی و دموکراسی مشروطه را به کار می‌گرفت و می‌پراکند، همان گروهی بود که یقیکیان و رفقایش ایجاد کردند، گروهی که حتی ارژونیکیدزه و بلشویک‌ها مجبور بودند، چه بخاطر فعالیت عمومی سیاسی و چه انتقال مخفیشان به روسیه از طریق شمال ایران، به آن متکی باشند.
درباره‌ی اساسنامه‌ی حزبی می‌بایست دو نکته را مدنظر داشت: نخست، روشن است که گروه قصد داشت به یک حزب سراسری با شاخه‌های سازمانی شهری و ایالتی تبدیل شود. دوم، قرار بود در چارچوب قانون فعالیت کند. در خصوص برنامه آنان: تاکید به دلبستگی‌شان به استقلال ایران. تاکید بر اهمیت انجمن‌های محلی و ایالتی بعنوان ابزاری در راستای حفظ و تقویت دموکراسی پارلمانی، و تضمین‌کننده‌ی مشارکت مردم در زندگی سیاسی‌ کشور. اصرار بر ضرورت آموزش سیاسی. اصرار بر محروم‌ساختن توانگران از امکاناتی که به آنان اجازه‌ی بازگشت به حکومت خودکامه را می‌داد. تاکید بر اهمیت انجمن‌ها در سطح روستاها برای آزادسازی دهقانان. اعتقاد به اینکه توسعه‌ی اقتصادی کشور به مشارکت همه‌ی شهروندان در زندگی سیاسی کشور بستگی دارد. خواست لغو مالیات‌های غیرمستقیم و ایجاد نظام مالیات‌گیری مستقیم. تاکید بر ضرورت اصلاح ارضی و تقسیم زمین‌های کشاورزی در میان دهقانان برای بهبود تولید کشاورزی. خواست تاسیس بانک کشاورزی. واگذاری مسئولیت مدیریت اقتصادی به انجمن‌های محلی و ایالتی. تجدید سازمان کامل نظام قضایی. تضمین اجرای عدالت رایگان. تاکید بر انجام محاکمه در حضور هیئت منصفه. ایجاد نظام آموزشی مدرن با تاکید بر آموزش علمی. تاکید بر آموزش زنان. اصرار بر اهمیت نقش انجمن‌ها در عرصه‌ی آموزش. گوشزدکردنِ خطر "پان اسلامیسم" که امپراتوری عثمانی مروج آن بود. منبع: کتاب "پیشینه‌های اقتصادی‌اجتماعی جنبش مشروطیت و انکشاف سوسیال‌دموکراسی"، از خسرو شاکری.

سازمان‌ها و احزاب چپ در ایران: ۱) سازمان مسلمانان قفقاز (همت): https://t.me/lesreferences/166 ۲) فرقه‌ی اجتماعیون‌عامیون: قسمت اول: https://t.me/lesreferences/167 قسمت دوم: https://t.me/lesreferences/169 قسمت سوم (مرکز غیبی تبریز): https://t.me/lesreferences/179 ۳) ارامنه‌ی سوسیال‌دموکرات تبریز: https://t.me/lesreferences/181 ۴) حزب دموکرات ایران https://t.me/lesreferences/183 ۵) جنبش آزادیستان قسمت اول: https://t.me/lesreferences/196 قسمت دوم: https://t.me/lesreferences/197 قسمت سوم: https://t.me/lesreferences/215 قسمت چهارم: https://t.me/lesreferences/216 قسمت پنجم: https://t.me/lesreferences/217 قسمت ششم: https://t.me/lesreferences/275 ۶) گروه‌ سوسیال‌دموکرات‌های گیلان https://t.me/lesreferences/297 *این فهرست تکمیل خواهد شد.

*در این ترور که به فرماندهی وحید افراخته انجام شد، محسن خاموشی، حسین سیاه‌کلاه و منیژه اشرف‌زاده شرکت داشتند. چهارده دی ۱۳۵۵: لیلا زمردیان مورد سوءظن ماموران کمیته‌ی مشترک ضدخرابکاری قرار گرفت و پس از اصابت گلوله از جانب ماموران با جویدن کپسول سیانور جان باخت.
*در بیرون از زندان مارکسیست‌ها که اکثریت اعضا را تشکیل می‌دادند، طلایه‌دار سازمان مجاهدین بودند. در زندان مسعود رجوی به هم‌گرایی میان نیروهای مذهبی مبادرت ورزید. نیروهای مذهبی در زندان‌ها به کارهای تشکیلاتی مشغول بودند
. سازمان بخشی از اعضای خود را به کارخانه‌ها و زیست‌گاه‌های کارگری می‌فرستاد تا این افراد با زیست کارگران آشنایی یافته و آنان را برای مبارزه توده‌ای علیه رژیم بسیج کنند.
*بحث و بررسی مطالعات تئوریک، تجزیه و تحلیل اخبار و گزارشات روز، جامعه‌گردی برای درن واقعیت‌های زندگی مردم، زندگی در خانه‌های جمعی بعنوان آموزش کار جمعی و مبارزه با خصلت‌های فردگرایانه، خودانتقادی برای پاکسازی گفتار و رفتار اعضا، ورزش به طور مرتب و پیگیر بالاخص کوه‌نوردی برای تقویت جسم و روان یک وظیفه‌ی تشکیلاتی بود
. شهریور ۱۳۵۴: انشار "بیانیه‌ی اعلام مواضع ایدئولوژیک سازمان مجاهدین خلق ایران" و گذار از مذهب و اتخاذ مشی مارکسیسم‌لنینیسم توسط سازمان.
*این خبر شوک بزرگی برای اقشار سنتی-مذهبی در ایران بود. آنها که چشم امید خود را به این سازمان دوخته‌بودند و فعالیت‌های آن را در راستای خواست‌ها و آرزوهای مذهبی‌شان می‌دانستند، بشدت نگران شدند. فلذا جریان تغییر ایدئولوژی برای دین‌داران هوادار سازمان بسیار گران آمد.
تابستان ۱۳۵۵: جوّ شدید امنیتی حاکم بر تهران. تز انحلال موقت تشکیلات که منجر به اقامت تقی شهرام در مشهد شد و کارهای اجرایی سازمان برای مدتی کاهش یافت. بیست و پنج آبان ۱۳۵۵: کشته‌شدن بهرام آرام بعد از گرفتارشدن در دام کمیته مشترک ضدخرابکاری. اضافه‌شدن محسن طریقت و محمدقاسم عبدالله‌زاده به عضویت مرکز پس از فقدان بهرام آرام.
*تشکیل گروه‌های مشورتی توسط محمدتقی شهرام تا بخشی از وظایف اجرایی سازمان را از دوش مرکزیت بردارد و به کادرهای سازمان‌ منتقل کند. هم‌چنین تصمیم بر خروج شهرام و جواد قائدی، برای مدت کوتاهی از کشور شد.
دی‌ماه ۱۳۵۶: هنگامی‌که شهرام در خارج از کشور بود، اعلامیه‌ای با عنوان "پیام به دانشجویان مبارز خارج از کشور" با امضای "بخش مارکسیست-لنینیست سازمان مجاهدین" نوشت. بعد از ارسال بیانیه به داخل کشور، بخش داخل کشور سازمان گرایش چریکی متن را کاهش داد و بر ضرورت سمت‌گیری بسوی جنبش‌های مردمی جاری در ایران تاکید کرد. اواسط خرداد ۱۳۵۷: شکل‌گیری گفتگوهایی میان نمایندگان داخل کشور سازمان با رهبری سازمان (تقی شهرام و جواد قائدی) در پاریس که در نهایت شهرام و قائدی را مجبور به کناره‌گیری از رهبری سازمان کرد. و شورای موقت مسئولین، متشکل از ۱۲ عضو قدیمی سازمان، موقتا رهبری سازمان را برعهده گرفتند‌.
*برخی از اعضای سازمان که دیدگاه خود را با نظرات شورای مسئولین هماهنگ نمی‌دیدند از سازمان جدا شدند و گروه‌های "اتحاد مبارزه برای آرمان طبقه کارگر" و "نبرد برای رهایی طبقه کارگر" را پایه‌گذاری کردند.
شانزده آذر ۱۳۵۷: اعلامیه‌ی "پیش بسوی هسته‌های مسلح" که امضای سازمان "پیکار در راه آزادی طبقه کارگر" را همراه داشت، برای اولین‌بار موجودیت سازمان "پیکار" را اعلام می‌کرد.
*تراب حق‌شناس از افراد برجسته‌ای است که با سازمان پیکار همراه شد.
علی‌رضا سپاسی آشتیانی و حسین احمدی روحانی که در شورای موقت مسئولین نقش اساسی داشتند در اسفند ۱۳۶۰ توسط سپاه پاسداران دستگیر شدند. سپاسی در جریان بازجویی در زندان اوین جان باخت. حسین روحانی در ۲۲ مرداد ۱۳۶۲ در زندان اوین اعدام شد. بیست و سه بهمن ۱۳۵۷: سازمان مجاهدین خلق ایران که خود را وارث بنیان‌گذاران این سازمان معرفی می‌کرد ادامه فعالیت این سازمان را اعلام کرد. مسعود رجوی همراه با ۱۴ تن از اعضای پیشین سازمان که دارای گرایش مذهبی بودند مرکزیت این سازمان را تشکیل می‌دادند.
*در این سازمان نوپا بازگشت به مذهب سنتی بعنوان یک وسیله تبلیغاتی و پوپولیستی، پر رنگ شد‌. در سازماندهی غیر دموکراتیک این سازمان، مسعود رجوی در نقش رهبر، فرمانده و ایده‌پرداز بی‌رقیب، در جایگاه رهبر یک فرقه‌ی ایدئولوژیک قرار گرفت.
منبع

تاریخچه‌ی مختصر سازمان مجاهدین خلق ایران، ۱۳۴۴ تا ۱۳۵۷: بخش دوم: از ۵۱ تا ۵۷ هشت ماه پس از ضربه‌ی شهریور ۵۱: آغاز عملیات‌های نظامی فرسایشی؛ انفجار در سفارت اردن، انفجار در مسیر استقبال از سلطان قابوس، ترور سرهنگ طاهری (رئیس کمیته‌ی مشترک ضد خرابکاری که در ۲۲ مرداد ۱۳۵۱ ترور شد). مرداد ۱۳۵۱: بازگشت محمود شامخی به ایران و پیوستن به جمع مرکزی و نگارش مقاله "بحران سازمان" که موقعیت بحرانی تشکیلات را ناشی از کمبود کادرهای ورزیده و همه‌جانبه می‌دانست. بیست و ششم شهریور ۱۳۵۱: گرفتار شدن محمود شامخی در بند ساواک و مرگ بر اثر فشردن کپسول سیانور. ورود کاظم ذوالانوار به جمع مرکزی. بازنگری سازمان در خود و ارزیابی عملکرد دوساله
بیست بهمن ۱۳۵۰: انتشار اولین بیانیه‌ی سیاسی سازمان با نام "مجاهدین خلق ایران" و با شعار "بنام خدا و بنام خلق قهرمان ایران" در بیروت.
اسفند ۱۳۵۰ و فروردین ۱۳۵۱: ملاقات حسین روحانی با آیت‌الله خمینی جهت یاری‌طلبیدن از وی و عدم‌پشتیبانی خمینی از زندانیان سازمان و عدم انتشار بیانیه در حمایت از آنان.
*تراب حق‌شناس در نقش سفیر سیار سازمان در منطقه‌ی خاورمیانه و شمال آفریقا فعال بود
. نیروها و سازمان‌های در ارتباط با گروه خارج از کشور سازمان مجاهدین: نهضت آزادی ایران خارج از کشور، جبهه ملی دوم بخش خاورمیانه و جبهه ملی سوم خارج از کشور، انجمن اسلامی دانشجویان در اروپا، کنفدراسیون دانشجویان ایرانی خارج از کشور. سازمان‌ها و گروه‌های غیرایرانی در ارتباط با سازمان مجاهدین: جنبش آزادی‌بخش فلسطین(الفتح)، سازمان آزادی‌بخش فلسطین، جبهه خلق برای آزادی فلسطین (جرج حبش)، جبهه دموکراتیک خلق برای آزادی فلسطین (نایف حواتمه)، جبهه خلق برای آزادی فلسطین (فرماندهی عمومی)، جبهه خلق برای آزادی عمان (ظفار)، گروه انقلابی بحرینی، گروه انقلابی عربستان سعودی، ارتش سرخ ژاپن، گروه المیثاق (الجزایری‌های طرفدار بن بلا)، رابطه با دولت یمن جنوبی از طریق جنبش ظفار. بیست و ششم اسفند ۱۳۵۳: ترور سرتیپ رضا زندی‌پور. [عملیات به فرماندهی وحید افراخته، با شرکت مرتضی صمدیه لباف، محسن خاموشی، منیژه اشرف‌زاده کرمانی و محمد طاهر رحیمی.] بامداد ۱۰ خرداد ۱۳۵۱: ترور ناموفق هارولد پرایس، ژنرال آمریکایی، که منجر به قطع هر دو پای وی شد. دوازده خرداد ۱۳۵۲: ترور لوئیس هاوکینز، معاون اداره‌ی مستشاری ارتش آمریکا در ایران. اول خرداد ۱۳۵۴: ترور دو ژنرال آمریکایی (شیفر و ترنر) در تهران که طبق اعلام بخش مارکسیستی سازمان جهت انتقام خون ۹ تن از اعضای سازمان (که در تاریخ ۳۰ فروردین ۵۴ روی تپه‌های اوین اعدام شدند) انجام گرفت. [اعدامیان شامل: کاظم ذوالانوار و مصطفی خوشدل از سازمان مجاهدین/ محمد چوپان‌زاده، جلیل افشار، عزیز سرمدی، بیژن جزنی، حسن ضیا ظریفی، مشعوف کلانتری و عباس سورکی از چریک‌های فدائی خلق] شش شهریور ۱۳۵۵: ترور سه مستشار نظامی آمریکایی  عملیات ناکام گروگان‌گیری شهرام پهلوی‌نیا، خواهرزاده شاه، جهت آزادی برخی از اعضای دستگیرشده‌ی سازمان. عملیات ناکام انفجار دکل برق سولقان در شمال تهران جهت اختلال در برگزاری جشن‌های ۲۵۰۰ساله. چهارده اردیبهشت ۱۳۵۲: فرار تقی شهرام از زندان و ورود وی به مرکزیت سازمان‌ که منجر به تقویت سپر ایمنی سازمان شد. انتشار دو نشریه‌ی درون‌سازمانی "نشریه داخلی" و دیگری "نشریه‌ی امنیتی" به سرپرستی مجید شریف‌واقفی.
*اعضای مرکزیت سازمان در این برهه: بهرام آرام، رضا رضایی و تقی شهرام.
بیست و پنجم خرداد ۱۳۵۲: قتل رضا رضایی در درگیری با ساواک. ورود مجید شریف‌واقفی به مرکزیت سازمان. تغییر سیاست آموزشی و تشکیلاتی و بازسازی سازمان. تدوین "جزوه‌ی سبز" توسط تقی شهرام که در آن زمینه‌ی نفی ایدئولوژی پیشین سازمان و پذیرش مارکسیسم فراهم می‌شد. بالاگرفتن اختلافات ایدئولوژیک میان شریف‌واقفی و دیگر اعضا که منجر به کنارگذاشتن شریف‌واقفی از مرکزیت سازمان و فرستادن وی به کارگری شد. تلاش مجید شریف‌واقفی در کنار مرتضی صمدیه لباف و سعید شاهسوندی جهت سازمان‌دهی افراد مذهبی سازمان در گروهی موازی با بخش مارکسیستی. اواسط اردیبهشت‌ماه ۱۳۵۴: لیلا زمردیان، همسر شریف‌واقفی، که به بخش مارکسیستی سازمان گرایش داشت، گزارشی را از اقدامات مجید و یارانش برای سازمان ارسال کرد. تصمیم شریف‌واقفی و یارانش به‌منزله‌ی خیانت به سازمان قلمداد شد و به او و یارانش غیابا و بدون محاکمه به اعدام محکوم شدند. شانزده اردیبهشت ۱۳۵۴: ترور مجید شریف‌واقفی و مرتضی صمدیه لباف. در این حادثه مجید جان باخت و مرتضی پس از زخمی‌شدن بدست نیروهای ساواک افتاد و سرانجام در تاریخ ۱۱ بهمن ۱۳۵۴ اعدام شد.

چهارده بهمن ۱۳۵۰: اولین دادگاه اعضای سازمان و محاکمه‌ی یازده تن از مجاهدین. دفاع جانانه‌ی اعضای سازمان از مواضع خود و نقد حکومت پهلوی در دادگاه‌. احکام اولین دادگاه بدوی: ناصر صادق، محمد بازرگانی، علی میهن‌دوست، علی باکری و مسعود رجوی به اعدام محکوم شدند. رسول مشکین‌فام، محمود عسگری‌زاده، علی‌اصغر بدیع‌زادگان و سعید محسن به اعدام محکوم شدند. رهبر سازمان، محمد حنیف‌نژاد در عین اینکه مسئولیت شکست سازمان و تمامی اتهامات امنیتی را بر عهده گرفته بود، حبس ابد گرفت.
"حنیف‌نژاد از این حکم شگفت‌زده شد و آن را توطئه‌ی ساواک برای ایجاد شکاف بین اعضای سازمان و شکستن اتوریته‌ی تشکیلاتی خود می‌دانست. این مسئله آنچنان او را نگران کرده بود که حتی به فکر خودکشی هم افتاده بود."
در آرای تجدید نظر تنها حکم مسعود رجوی از اعدام به حبس ابد کاهش یافت. هم‌چنین تقی شهرام به هشت سال زندان و مهدی خسروشاهی به حبس ابد محکوم شدند. حسن راهی و مهدی فیروزیان هر یک به ده سال زندان محکوم شدند. محمد غرضی و مصطفی ملایری تبرئه و آزاد شدند. بامداد ۳۰ فروردین ۱۳۵۱: علی باکری، ناصر صادق، محمد بازرگانی و علی میهن‌دوست در میدان چیتگر تهران تیرباران شدند. سحرگاه ۴ خرداد ۱۳۵۱: محمد حنیف‌نژاد، سعید محسن، علی‌اصغر بدیع‌زادگان، رسول مشکین‌فام و محمود عسگری‌زاده، در میدان چیتگر تهران تیرباران شدند.

تاریخچه‌ی مختصر سازمان مجاهدین خلق ایران، ۱۳۴۴ تا ۱۳۵۷: بخش اول: از ۴۴ تا ۵۱ ۱۳۳۹: تشکیل جبهه ملی دوم ۱۳۴۱: برگزاری نخستین و بزرگترین کنگره‌ی جبهه ملی. اعضای رهبری: الله‌یار صالح، کریم سنجابی، شاپور بختیار، غلامحسین صدیقی، داریوش فروهر، مهدی بازرگان، آیت‌الله محمود طالقانی بهمن ۱۳۴۲: اعتراض جبهه ملی به انقلاب سفید با اتخاذ شعار "اصلاحات آری، دیکتاتوری نه". دستگیری اعضای جبهه و توقف فعالیت آن در پی اعتراض به انقلاب سفید. ۱۳۴۴: تایید اساسنامه‌ی جبهه ملی سوم توسط دکتر مصدق که در حصر به سر می‌برد. ۱۳۴۰: جدایی برخی از اعضای مذهبی جبهه ملی ایران و تاسیس نهضت آزادی با تاکید بر هویت ایرانی‌اسلامی توسط مهدی بازرگان، محمود طالقانی و یدالله سحابی. تاسیس بخش خارجی با شرکت علی شریعتی، مصطفی چمران، ابراهیم یزدی و صادق قطب‌زاده. ۱۳۴۴: اوج دوران سرکوب و خفقان سیاسی در داخل، و اوج‌گیری مبارزات مسلحانه در خارج؛ جنگ‌های چریکی در کوبا، مبارزات مسلحانه‌ی مبارزین فلسطینی علیه اشغالگران، مقاومت مسلحانه ویتنامی‌ها علیه ارتش آمریکا، انقلاب دهقانی در چین، انقلاب ضداستعماری در الجزایر و.. ۱۳۴۴: محمد حنیف‌نژاد و سعید محسن پس از پیوستن به نهضت آزادی در سال ۴۰، چند روز پیش از رفراندوم رژیم پهلوی در سال ۴۱ بازداشت شدند. این دو پس از آزادی در تاریخ شهریور ۴۴، به همراه عبدالرضا نیک‌بین سازمانی را بنیاد نهادند که بعدتر "سازمان مجاهدین خلق ایران" نامیده شد. تنها راه برون‌رفت از وضعیت موجود بزعم این سازمان، مبارزات مسلحانه‌ی قهرآمیز بود. ۱۳۴۵: تقویت سازمان با عضوگیری: تراب حق‌شناس، علی‌اصغر بدیع‌زادگان، حسین احمدی روحانی، ناصر صادق، رسول مشکین‌فام، بهمن بازرگانی، علی باکری، علی میهن‌دوست.
"گروه‌های مرکب از سه یا چهار عضو توسط یک مسئول و یا سرشاخه به بدنه تشکیلات وصل بود و از طریق فرد مسئول آموزش میدید و هدایت می‌شد."
۱۳۴۶: جمع‌مرکزی متشکل از محمد حنیف‌نژاد، سعید محسن، عبدالرضا نیک‌بین، علی‌اصغر بدیع‌زادگان. ۱۳۴۷: کناره‌گیری نیک‌بین از سازمان و تشکیل گروه ایدئولوژیک سازمان به سرپرستی حنیف‌نژاد و عضویت حسین احمدی روحانی و علی میهن‌دوست‌.  حاصل کار گروه تدوین کتب "شناخت" از حسین احمدی روحانی، "تکامل ما" از علی میهن‌دوست و "راه انبیاء راه بشر" از محمد حنیف‌نژاد. ۱۳۴۸: افزوده‌شدن علی باکری و بهمن بازرگانی به جمع مرکزی و افزایش تعداد اعضای سازمان به ۲۰۰ نفر‌. ۱۳۴۹: اضافه‌شدن ناصر صادق، محمود عسگری‌زاده، محمد بازرگانی، علی میهن‌دوست و مسعود رجوی به جمع مرکزی. تلاش برای تامین اسلحه، آموزش‌های نظامی و تدارکات. تماس گروهی شامل تراب حق‌شناس، رسول مشکین‌فام و فتح‌الله خامنه‌ای با سازمان فلسطینی الفتح در قطر برای آموزش نظامی تعداد محدودی از نیروهای سازمان. دستگیری نیروهای اعزامی در دبی. ربایش و فرود هواپیمای حامل زندانیان در بغداد و آزادی زندانیان بعد از سه ماه بازجویی و شکنجه با کمک سازمان‌های فلسطینی. آموزش نظامی بیش از ۳۰تن از مبارزین سازمان در لبنان، عراق و سوریه. بهمن ۱۳۴۹: عملیات سیاهکل توسط سازمان چریک‌های فدائی خلق. مرداد ۱۳۵۰: بازداشت محسن نجات حسینی در فرودگاه بیروت به هنگام قصد عزیمت به ایران، و هم‌چنین بازداشت محمد یقینی که برای کنترل سفر در فرودگاه بود. زندانیان پس از گذراندن دوران محکومیت خود در زندان‌های لبنان به سازمان فلسطینی الفتح تحویل داده شدند. شهریور ۱۳۵۰: حمله ساواک به خانه‌های تیمی سازمان‌. [سازمان در حال آماده‌سازی انجام عملیات‌های خراب‌کارانه در جریان جشن‌های ۲۵۰۰ساله بود و در این میان با الله‌مراد دلفانی در ارتباط بود. دلفانی جاسوس ساواک بوده و اطلاعات سازمان را به ساواک گزارش می‌کرد.] تنها سه تن از اعضای مرکزی سازمان از حملات اول شهریور جان سالم به در بردند: محمد حنیف‌نژاد، احمد رضایی، رسول مشکین‌فام. در این هنگام تراب حق‌شناس، حسین روحانی، محمود شامخی و رسول مشکین‌فام هنوز در بیروت بودند. رسول مشکین‌فام جهت بررسی چگونگی دستگیری‌ها و سنجش وضعیت سازمان به ایران بازگشت. سی مهر ۱۳۵۰: حمله ساواک به خانه تیمی مرکزیت سازمان و دستگیری محمد حنیف‌نژاد، رسول مشکین‌فام، ابراهیم آوخ و سید جلیل سیداحمدیان. مرکزیت جدید سازمان از آبان ۱۳۵۰: احمد رضایی، بهرام آرام، زین‌العابدین حقانی. بیست و هفت آذر ۱۳۵۰: فرار رضا رضایی از زندان و اضافه‌شدن به مرکزیت سازمان. یازده بهمن ۱۳۵۰: محاصره احمد رضایی، حمله با نارنجک دستی به ماموران و کشته‌شدن. احمد رضایی بعنوان اولین شهید سازمان شناخته می‌شود‌.

سنیان معتقدند که پیامبر عالما و عامدا مسئله‌ی جانشینش را باز گذاشت و آن را بر عهده‌ی امت قرار داد که تعیین کند چه کسی صالح‌تر و سزاوارتر برای جانشینی او و ادامه‌ی رهبری اوست. تمسک آنان به اصول، و نه به اشخاص، است. سنیان قائل به حقّ جامعه‌ی اسلامی در انتخاب جانشین پیامبر و رهبری سیاسی هستند، نه به یک حی انحصاری از پیش تعیین شده برای فردی نسبت به آن. نکته‌ی مهم در این موضع، تاکیدی است که بر گفته‌ای منسوب به پیامبر دارند بدین مضمون که پیروانش علم بهتر یا بیشتری در امور دنیاویشان نسبت به او دارند؛ و احتمالا مراد او زمان پس از وفاتش بوده است.

شاید مهم‌ترین عنصر در نظریه سیاسی شیعه، ضرورت مطلق و قطعی عدل بعنوان شرط رهبری، طبق آیه‌ی صریح قرآن (لاینال عهدی الظالمین) است. تکمله‌ی بحث شیعه راجع به امامت، همانا توجیه مقام علما یا مجتهدین در جامعه‌ی اسلامی در غیاب ائمه است. کلمه‌ی عُلما، جمع عالم است که معنای آن محقق و دانشمند یا به معنی اخص کلمه، محقق دینی است. مجتهد در لغت کسی است که در به کار انداختن قوای ذهنیش کمال جد و جهد را دارد، ولی اصطلاحا به عالمی اطلاق می‌شود که احکام فقهی را از منابع اصلی استنباط و استخراج می‌کند. اگر ائمه عهده‌دار وظیفه‌ی ارشاد مسلمانان پس از پایان "دوره‌ی وحی" اند، یعنی پس از وفات خاتم انبیاء، علما و مجتهدین مسئول وظیفه‌ی ارشاد مسلمانان پس از "دوره‌ی امامت"اند یعنی پس از غیبت امام. و البته فرق بین این دو در این است که علما در ملکه‌ی عصمت یا سایر صفات فوق‌العاده‌ی ائمه، شریک نیستند.

شیعه بیشتر در پاسخ به انتقادهای کسانی که از اصل انتخابی‌بودن جانشینان پیامبر دفاع می‌کردند- احتجاج می‌کرد که مسئله‌ی رهبری امت، حیاتی‌تر از آن بود که به رأی و نظر افراد عادی که ممکن است شخص ناصالحی برای این مقام برگزینند، وانهاده شود، و این با هدف الهی از تنزیل و کتاب و ارسال پیامبر تعارض داشت. فقط خداوند از وجود صفات علم و عصمت در افراد باخبر است و می‌تواند با شناساندن این افراد از طریق پیامبرانش پیروزی وحی و تنزیل‌های خود را تامین نماید. در اینجاست که مسئله‌ی شخصیت‌ها وارد بحث می‌گردد، چه شیعه بر آن است که فقط افرادی که پیوند نزدیک با پیامبر می‌داشته‌اند می‌توانسته‌اند چنین صفاتی را دارا باشند، و این شخص جز در علی(ع) و اعقاب ذکورش جمع نبوده. از "مقدمه: ارتباط گذشته با حال"، کتاب "اندیشه‌ی سیاسی در اسلام معاصر"، نوشته حمید عنایت، ترجمه بهاءالدین خرمشاهی.

با من شریک شو در نان هر روزه‌ی تنهایی‌ام پرکن با حضورت دیوارهای غیاب را مذهب کن پنجره ی ناموجود را دری باش بالای همه درها که همیشه می‌توان آن را باز گذاشت … شعر "با من شریک شو"، از هالینا پوشویاتوسکا

تاسیس دولتی اسلامی به‌منزله‌ی تحقق شعار عینیت و اینهمانی سیاست و دیانت، تبعات تکان‌دهنده‌ی خود را آشکار ساخته است. بازنمایی ایده‌ی عاشورا در منفیت محض آن، شاید یگانه راه کوشش برای "بیرون‌کشیدن سنت از باتلاق سازشگری" است. چنانچه بنیامین در "تزهایی درباره‌ی مفهوم تاریخ" اشاره کرده، این کوششی است که در هر عصری باید از نو صورت پذیرد. امروز نه به اطمینان، که به یقین دانسته‌ایم در صورت پیروزی دشمن که سیمایی آشکارا دجّال‌گون دارد، "حتی مردگان نیز ایمن نخواهند بود." و بر این مدعا کجاست گواهی بزرگ‌تر از آنچه در این دوره اخیر بر خاطره‌ی حسین(ع) رفته است؟