Les références
Open in Telegram
چنل اول: https://t.me/koummar لینک ناشناس: https://telegram.me/BChatBot?start=sc-414187-6arz6sr
Show more413
Subscribers
No data24 hours
+47 days
+6030 days
Posts Archive
ترس، هر لحظه بيشتر، ما و هنر و ادبيات ما را به كام ميكشد. به طوريكه امروزه، هنر و ادبيات ما، هنر و ادبيات ترس نيست. هنر و ادبياتي ترسوست. همواره ميگريزد، تحقير ميشود، در انزوا چون شير، يال برميآشوبد و در جمع، در جامعه، چون روباهي زيرك از خطر ميگريزد، اما تنها بيداري و شهامتِ وجدانِ هنرمند و اديب است كه در ستيزه با فقر رواني و فرهنگي و نيز تباهي درون طبقهي مرفه، تواناست و ميتواند نه تنها در جريان آيندهي تاريخ كه هم اكنون، زمينههاي شكست آن را فراهم آورد. اما نميتوان ادعا كرد كه هنر و ادبيات ما، آنگونه كه ميبايد، بيدار است و شهامت را ميشناسد. ما به شدت تحقير شدهايم و اگر تكاني به هستي فرهنگي خويش ندهيم، به مسخي آرام و نامعلوم تن خواهيم سپرد و تمام حساسيتهاي اجتماعي و مردمي خويش را به باد خواهيم داد و به واقعيتهاي آلوده و متعفن عادت خواهيم كرد. دشمن با امكانات وسيع خود، همواره در حال تجهيز است و براي تسلط بر هنر و ادبيات و كاربرد آن براي مقاصد وسيع سياسي خويش، ميكوشد و ما تنها سلاح آشكار و حتي قانوني خويش ـ سلاح كوبندهي قلم و سخن ـ را از كف نهادهايم. مثل عاشقان عهد عتيق، در جستجوي معبود سر به بيابان نهادهايم و هنر و ادبيات مسئول را ميجوييم و نمیيابيم.
دبستانها و دبيرستانها و دانشگاهها ـ درمجموع ـ زير زبالهي دانستنيهاي پراكنده، بيماريزا، متشتت و تقديرساز مدفونشدهاند و تنفس در فضاي آلوده و خفهي درس، حنجرهي جوان امروز را سوزانده است تا عمكرد اكنون و بهويژه آيندهي ارتجاع در ربودن سرمايههاي عمومي جامعه، بدون خطر و به سهولت، ممكن شود. وقتي دبستانها زير تودههاي پوسيدهي درس ـ مشق ماشيني، تعليمات خرافي در زمينهي دين و جامعه، علم الاشياء ساكن و ديني، انشا و ديكتهي تكراري، داستانهاي مردود قديمي، تعليم مكانيكي خدا و ... و ميهن مدفون ميشوند، در واقع فرهنگِ
آيندهي سرزمين ما، دچار تباهي و تحقير شده است و هنگاميكه فرهنگ يك ملت، فرهنگ تحميلي بيگانگان شد و از تحرك و تنوع و مليت بركنارماند و مطيع و بازيپرست و خيالباف و منزوي گرديد، ديگر از مفهوم مترقي و آيندهساز مليت چه ميماند؟ ملت، همچون امروز و حتي تسليمتر، در برابر دزدان رسمي جهان سكوت ميكند و غارتزده برجاي ميماند و چشم به دروازههاي صدور ملي ميدوزد و نظارهگر غارتي عظيم ميشود.
از "نوعی از هنر، نوعی از اندیشه"، نوشتهی سعید سلطانپور، خرداد ۴۹.
هشدار باکونین دربارهي «دیوانسالاري سرخ» که موجد «بدترین نوع دولت هاي خودکامه» میگردد بسیار پیشتر از ظهور لنین بود، و پیروان آقاي مارکس را مد نظر داشت. در واقع، پیروان او گوناگون بودند: پانکوك، لوگزامبورگ، ماتیک، و دیگران بسیار با لنین فرق داشتند، و دیدگاه هایشان با ویژگی هاي آنارکوسندیکالیسم اشتراکاتی داشت. کُرش و دیگران راجع به انقلاب آنارشیستی اسپانیا همدلانه می نوشتند. بین مارکس و لنین پیوستگی وجود دارد، اما در ضمن، بین مارکس و مارکسیستهایی که به شدت منتقد لنین و بولشویسم بودند هم پیوستگی وجود دارد. به کار چند سال قبل تئودور شنین دربارهي نگرش سال هاي آخر مارکس راجع به قیام دهقانی هم میشود اشاره کرد. من به هیچ وجه متخصص مارکس نیستم و جرئت قضاوت راجع به اینکه کدام یک از اینها تداوم «مارکس حقیقی» هستند به خود نمی دهم، البته اگر براي این پرسش پاسخی وجود داشته باشد.
گرایشهایی در آنارشیسم که من همواره قانعکننده یافتهام خواهان جامعهاي بسیار نظاممند است که انواع گوناگون ساختارها را به هم پیوند میدهد (محل کار، کمونته، و دیگر اشکال متعدد انجمنهاي داوطلبانه)، اما خود افراد آنها را اداره میکنند و نه کسانی که در جایگاهی نشستهاند و فرمان میدهند.
از گفتگوی کوین دویل با نوام چامسکی، مه ۱۹۹۵.
غالبا تصور میشود ایدئالیسم یعنی ذهنیتگرایی و شخص ایدئالیست یعنی کسی که آرمانهایی در سر دارد که هیچ رد و نشانی از آنها در واقعیت نیست و با آن آرمانها دلخوش و سرگرم است، درحالیکه ایدئالیسم فلسفی ربطی به این تصورات ندارد. بلکه منظور این است که به هیچ واقعیتی نمیتوان بدون وساطت اندیشه دست یافت. ایدئالیسم یعنی اندیشیدن به کل و اجراء را در نسبت با کل دریافتن.
از گفتگو با دکتر سید حمید طالبزاده، کتاب "ما و هگل"، ایده و گردآوری محمدمهدی اردبیلی.
در دوران کنونی تاریخ ما که میتوان گفت با مشروطیت آغاز شد، ما نتوانستیم در بنیادهای فکریمان تجدید نظر کنیم و از این رو، ورود ما به دنیای جدید بدون متافیزیک بوده است، پس میتوان گفت که ما اندیشه داشتهایم اما نتوانستیم این اندیشههایمان را به مفهوم بکشیم، چراکه اندیشه در آغاز است و فلسفه در پایان. این ایده به هگل تعلق دارد که جغد مینروا در غروب پرواز میکند. یعنی اینکه وقتی عمل پایان یافت فلسفه آغاز میشود، یا به تعبیری هنگامی که فلسفه پایان مییابد عمل آغاز میشود. اگر اندیشه نوعی طرح پرسش است، پس انقلاب گونهای اندیشه است. اکنون باید انقلاب را فلسفید.
از گفتگو با دکتر محمدعلی مرادی، کتاب "ما و هگل" ایده و گردآوری محمدمهدی اردبیلی.
مفسری که با ارجاع به ژاک دریدا دربارهی دوستیهای قدیمی فکر میکند، مینویسد که در این عصرِ رسانههای اجتماعی و روابط سطحی "بنظر میرسد ایدهی دوستی تقریبا عجیب و احتمالا در خطر باشد." در زیرجوامع عرب اینطور نیست. در این زیرجوامع برای بیشتر جوانان دوستی جوهر اصلی سازندهی هویت، امنیت، بقا و همچنین سیاستهای مجادلهای است. دوستی زمینهساز رابطهای توام با اعتماد، وفاداری و همبستگی است؛ دوستی از پیوند عاطفی و متقابلی تغذیه میکند که در زندکی روزمره و در خانهها، مدارس، کافهها یا گوشهوکنار خیابانها برقرار میشود. در دلِ دوستی، حتی در دوستیِ بزرگسالانی که ممکن است مانند کودکانی بیخیال و بازیگوش رفتار کنند، نوعی حس کودکانه بازیابی میگردد. این سبب میشود دوستان مانند خواهرها و برادرها باشند، البته سلسلهمراتب و رقابتی که میان خواهرها و برادرهاست، بین دوستان وجود ندارد. دوستی متفاوت و فراتر از رفاقت(comradery) است، رفاقت مبتنی بر یکسانی با کسانی است که تعهد سیاسی مشترکی دارند و نشانهی آن برابری، انضباط، شجاعت و اشتیاق است. دوستی عاطفیتر، صمیمیتر و پایدارتر است، شبیه به خویشاوندی است، اما میتواند با رفاقت تلاقی کند. دریدا دوستی را بهمنزلهی مبنای دموکراسی آینده میبیند. من در عوض، به مفهومی بیواسطهتر از دوستی فکر میکنم که در آن مقولههای بنیادی اعتماد، همبستگی و وفاداری بهمثابه داراییهای ارزشمندی عمل میکنند که در رویارویی با روشهای نظارت و سرکوب، تضمینکنندهی سلامت و امنیت هستند.
از "انقلاب را زیستن"، آصف بیات، ترجمه شیرین کریمی.
سازمانها و احزاب چپ در ایران:
۵) جنبش آزادیستان
قسمت پنجم؛ کارنامه جنبش
پایین آوردن قیمت ارزاق عمومی و اجناس پرمصرف و نگاهداشتن آن در حدود ثابت/
لغو انواع مالیاتهای کمرشکنی که حکومت مرکزی از روستاییان میگرفت و به رسمیتشناختن مالیات بر درآمد/
تقسیم رایگان زمینهای خالصه بین روستاییان/
بنیاننهادن بانکهای فلاحت و ملی جهت پرداخت وام به روستاییانی که مایل به خرید املاک فئودالها بودند/
کلیهی آبها از جمله آبهای قنات، چشمهها، رودخانهها و... ملّی اعلام شد و در اختیار عموم قرار گرفت/
به رسمیت شناختن اول ماه مه بعنوان روز جهانی کارگر و تعیین ۸ ساعت کار روزانه و ۲۴ساعت استراحت در هفته برای کارگران/
کار کردن کودکان موقوف و کار جوانان محدود شد/
برای یک مقدار عیار کار بدون ملاحظهی تفاوت در بین ذکور و اناث برای همه مساوی اعلام شد/
آموزش و پرورش اجباری کودکان/
تشکیل انجمن "جمعیت نشر معارف" به سرپرستی میرزا علیاصغر خان سرتیپزاده به منظور با سواد کردن کودکان و نوجوانان/ راهاندازیِ دوبارهی مدارس قدیمی و تاسیس مدارسِ جدید/
تاسیس کتابخانه و قرائتخانه توسط جمعیت نشر معارف/
تشکیل یک گروه تئاتر و روی صحنه بردن چند نمایش توسط جمعیت نشر معارف/
برگزاری کلاسهای اکابر برای سواد آموزی بزرگسالان/
تشکیل اتحادیهی "اتفاق معلمین مرکزی آذربایجان" توسط معلمان تبریز/
بستن در میکدهها و مبارزه با قمار/
لغو القاب و عناوین شخصی/
احداث بیمارستان/
اصلاحات پولی و چاپ تمبر/
برگزاری انتخابات انجمنهای ایالتی ولایتی/ راهاندازیِ نوینِ ادارات مالیه، معارف، بهداشت، پُست، تلگراف/
احداث چندین کارخانه/
تاکید بر ستمدیدگی زنان و تعمیم معارف به هر دو جنس/
راهاندازی سازمانهای مختلف جهت خدمت به فقرای شهر و مردم کمدرآمد: کمیسیون آذوقه (خدمات ارزنده در مبارزه با گرانی نان)، کمیسیون کویها (راهاندازی سنگکپزی در نواحی فقیرنشین و چاپ کوپنهای ماهانه)، دارالمعجزه (نگهداری از سالمندان بیکس و کار و ناتوان و معلولین)، دارالمساکین (جدا کردن فقرا از معلولان و جایدادن آنها در دارالمساکین)، خانه تربیت (نگهداری کودکان یتیم و بیسرپرست)، کمیسیون اعانه (تامین بودجهی همهی نهادها و کمیسیونها)،
نیروی نظامی نهضت (بوجود آمدن سپاه گارد ملی متشکل از صنعتگران، برزگران و تجار کوچک)/
تاسیس مدرسهی نظام برای تربیت نیروی پلیس و پاسبان با اصول جدید؛
فرماندهی گارد ملّی (معروف به گارد خیابانی): سید مرتضی دیبایی.
فرماندهی کلّ ژاندارمری: میرحسین ماژور (داماد باقرخان سالار ملّی و فرزند مجاهد شهید میرهاشم خیابانی)
فرماندهی پلیس و نظمیهی تبریز: مشهدی محمود اسکندانی/
*خلع سلاح نکردن بریگادهای قزاق یکی از مهمترین اشتباهات نهضت آزادیستان بود.انتشار نشریات مترقیِ "تجدد" و "آزادیستان": تجدد؛ ارگان حزب دموکرات آذربایجان. آزادیستان؛ ارگان جوانان فرقه دموکرات آذربایجان، نشریه ادبی و فرهنگی به سردبیری تقی رفعت. مجلّهی ادب؛ انتشار بوسیلهی انجمن ادبی دانشآموزان مدرسهی متوسطهی تبریز. روزنامهی ملانصرالدین؛ انتشار توسط میرزا جلیل محمدقلیزاده به یاری روشنفکران مترقی تبریز.
سازمانها و احزاب چپ در ایران:
۵) جنبش آزادیستان
کرونولوژی تاریخ مشروطه با تمرکز بر جنبش آزادیستان آذربایجان، قسمت چهارم
-صدارت محمدعلی علاءالسلطنه (کابینهی امید) در دوران بیماری،قحطی، هرجومرجطلبی، بیداد و ناامنی و حضور فعال امپریالیسم انگلیس در جنوب و کارهای وحشیانهی بقایای رژیم تزار در آذربایجان.
-امتداد فترت میان مجلس سوم و چهارم.
-نارضایتی مردم آذربایجان از والیگری شریفالدوله.
-عزل شریفالدوله و انتصاب امامقلی میرزا به والیگری آذربایجان.
-استعفای تنی چند از وزرای کابینهی امید و ورود وثوقالدوله و قوامالسلطنه به کابینه.
-تبدیل کابینهی امید به کابینهی فساد و اعتراضات گسترده در آذربایجان.
-سقوط کابینهی علاءالسلطنه و بازگشت عینالدوله، گرگ باراندیدهی استبداد، به صدارت.
-آتش اعتراضات در آذربایجان زبانه میکشد؛ اعلام عدم بهسمیتشناختن کابینهی عینالدوله توسط محمد خیابانی.
-دیماه ۱۲۹۶؛ سقوط کابینهی عینالدوله و روی کار آمدن مستوفی الممالک.
-خروج نیروهای تزار از ایران و بیرقیب ماندن انگلیسها.
-استعفای مستوفی الممالک، روی کار آمدن صمصام السلطنه، سقوط دولت وی و تشکیل کابینه توسط وثوقالدولهی فئودال به پشتگرمی انگلیس.
-قرارداد ۱۹۱۹ با انگلستان.
-برگزاری انتخابات فرمایشی برای تشکیل مجلس چهارم.
-ممانعت احمدشاه از امضای قرارداد ۱۹۱۹.
-مخالفت نهضت خیابانی در آذربایجان و نهضت جنگل میرزا کوچکخان با قرارداد ۱۹۱۹.
-تصویب قرارداد ۱۹۱۹ در دروان صدارت وثوقالدوله.
-بازماندن صنعت کشور از رشد و شکوفایی به سبب نفوذ سرمایه خارجی و وابستگی به منابع دول امپریالیستی در پی قرارداد ۱۹۱۹.
-نفوذ و قدرتیابی ملاک و فئودالها در مجلس ملّی.
*خیابانی مشروطهی دهقانی و برزگری میخواست نه مشروطهای که مالکین املاک و حکام میخواستند.-گذار فرقه دموکرات آذربایجان از اصول پارلمانتاریسم به مبارزه مسلّحانه و اتخاذ پلتفرم سیاسیِ "مسلک تجدّد". -انتصاب عینالدوله از جانب وثوقالدوله به والیگری تبریز برای مقابله با جنبش خیابانی و اعزام وی به تبریز. -واگذاری تاسیس و راهاندازی نظمیّهی جدید تهران به افسران سوئدی (حامیان منافع انگلستان) بعنوان یکی از مواد قرارداد ۱۹۱۹. -اعزام ماژور بیورلینگ و فوکو کلو بعنوان روسای نظمیه، به تبریز. -انتصاب ترجمانالدوله بعنوان پیشکار مالیهی آذربایجان. -آخرین چهارشنبهی سال ۱۲۹۸: ادامهی بگیر و ببند مشروطهخواهان تبریز توسط دار و دستهی بیورلینگ. بازداشت یک زن و گسترش اعتراضات مردم تبریز.
*در اواسط فروردین ۱۲۹۹، غرش رعدآسای شیر زخمی آذربایجان، سکوت مرگبار شب میهن را میشکافد و در دل بیگانگان و دشمنان بهروزی مردم تخم وحشت میکارد.-افزایش تنش میان مجاهدان خیابانی و نیروهای نظمیه و اعلام درخواست آزادی همرزمان مشروطهخواه از زندان نظمیه. -مذاکرات فرقه دمکرات و عینالدوله بر سر پذیرش والیگری عینالدوله در تبریز. -پذیرش درخواستهای فرقه دموکرات توسط عینالدوله و ورود وی به تبریز. -تشکیل هیئتمدیرهی اجتماعات توسط انقلابیون تبریز برای ادارهی امور و اتخاذ تصمیم. -۱۹ فروردین ۱۲۹۹: انتشار بیانیهی هیئتمدیرهی اجتماعات.
*در دو کلمه پروگرام آزادیخواهان عبارت از این است: برقرار داشتنِ آسایش عمومی، از قوه به فعل درآوردن رژیم مشروطیت.-انتقال کانون جنبش از ساختمان تجدد (که محل اجتماع مردم و برگزاری مینینگها و سخنرانیها بود) به ساختمان شمسالعماره یا عالی قاپو. -سرایت جنبش به دیگر شهرها: قیام زنجان به رهبری محمدعلی باشماقچی، اشغال ادارات دولتی در اهر و مراغه، شورش مردم ارومیه و سراب و خوی، عصیان مردم اردبیل به رهبری کمیتهی دموکراتیک ملّی این شهر.
سازمانها و احزاب چپ در ایران:
۵) جنبش آزادیستان
کرونولوژی تاریخ مشروطه با محوریت تبریز، قسمت سوم:
-اولتیماتوم دول روس و انگلیس به دولت در پی اصلاحات مجلس دوّم. (از جمله مفاد این اولتیماتوم اخراج مورگان شوستر از ایران بود. شوسترِ آمریکایی از جانب نمایندگان مجلس دوم و جهت سر و ساماندهی به امور مالی مملکت استخدام شده بود.)
-اعتراضات و تظاهرات مردم در پی اولتیماتوم روس و انگلیس.
-۷ آذر ۱۲۹۰؛ تشکیل جلسهی مجلس دوّم جهت مذاکره و اخذ تصمیم.
-ردّ اولتیماتوم توسط نمایندگان مجلس دوّم.
-کودتای نیروهای استبداد و ارتجاع با استفادهی مداخلهی نیروهای روس از شمال و نیروهای انگلیس از جنوب و به کمک واحدهای یپرمخان داشناک و انحلال مجلس و پذیرش اولتیماتوم.
-اعتراضات گسترده در پی انحلال مجلس. محمد خیابانی و یارانش طی نامهای هر گونه اقدام که بدون بهتصویبرسیدن نمایندگان انجام شود را فاقد اعتبار قانونی میدانند.
-درگرفتن جنگ میان نیروهای روس و مشروطهخواهان تبریز و اشغال تبریز با قتل و کشتار هولناک و اعدام تنی چند از آزادیطلبانِ مشروطهخواه در روز عاشورای ۱۳۳۰ هجری قمری. (در این زمان شیخ محمد خیابانی در مشهد به سر میبرد چراکه پیش از آغاز جنگ با روسها تحت تعقیب نیروهای حکومت بود فلذا ناچار به ترک تبریز شد).
-باخبر شدن دولت مرکزی از محل اختفای خیابانی و مهاجرت او به پطروفسکی.
-آشنایی با زبان روسی و مطالعه آثار بنیانگذاران فلسفه علمی، همچنین ملاقات و گفتگو با انقلابیون قفقاز و بهرهگیری از دانش سیاسی و تجارب مبارزاتی آنها.
-بازگشت به تبریز در راستای نجاتِ آزادی و مشروطیت.
-تابستان ۱۹۱۴ میلادی؛ احمدشاه به سنّ بلوغ رسیده و تاجگذاری میکند.
-تدارک انتخابات سوم مجلس ملّی.
-نادیدهگرفتن دستور انتخابات در آذربایجان توسط شجاعالدوله.
-توقف انتخابات در سراسر کشور به دستور عینالدوله، وزیر امور داخله.
*عینالدوله درصدد بود نمایندگانی را به مجلس راه دهد که با تشکیل مجلس سنا که از آرزوهای بزرگ وی بود مخالفتی نداشته باشند. هدف از تشکیل مجلس سنا یعنی مجلس اعیان و اشراف و فئودالها کاستن قدرت مجلس شورای ملّی بوده.-۱۴ آذر ۱۲۹۳؛ افتتاح مجلس سوم بدون حضور نمایندگان آذربایجان، "مجلسی که کمال مطلوب عینالدوله و عینالدولههاست". -تعطیلی مجلس سوم پس از یک سال. -انقلاب بلشویکها در روسیه و در پی آن، لغو معاهدات استعمارگرانهی تزاریسم در ایران. -جمعه ۲۴ شعبان ۱۳۳۵؛ روز عزای ملّی و ادای احترام به شهدای عاشورای سال ۱۳۳۰ ه.ق با حضور سربازان روسیهی انقلابی و همچنین سخنرانی قنبروف، رئیس کمیتهی اجرایی روسیهی انقلابی، در کنار خیابانی و تقبیح رفتار ظالمانهی سربازان تزار در تبریز. -اول شهریور ۱۲۹۶؛ برگزاری نخستین کنفرانس ایالتی حزب دموکرات آذربایجان در تبریز و انتخاب مجدّد خیابانی بعنوان رهبر حزب.
خطومشی کمیتهی ایالتی: تاکید بر اینکه ایالت آذربایجان یک قطعهی لاینفک از مملکت ایران است. تسریع و تعجیل در برگزاری انتخابات و افتتاح دارالشورای ملّی (دورهی چهارم). لزوم انجمنهای ایالتی و ولایتی. مراودات دوستانه با فرقههای آزادیخواه روسیه که مراعات حقوق استقلالیهی تمام ملل را جزو مرام خود قرار دادهاند. رابطهی دوستانه و ائتلاف با دیگر دستههای مرتب و مستحق اسم فرقهی سیاسی. تاکید بر ایجاد دیسیپلین در داخل فرقه. حفظ انتظام و ترتیب منابع مالیّهی تشکیلات خود. تاکید بر مبارزهی بیامان با دول امپریالیست که مردم ایران را استثمار میکنند.-ورود سربازان عثمانی به آذربایجان به بهانهی جنگ با ارمنیها و تنبیه آشوریها و با هدف شوم به چنگآوردن آذربایجان. -دستگیری رهبران فرقه دموکرات. (خیابانی را به ارومیه میبرند.) -آتشسوزی مهیب و قتل و غارت در ارومیه توسط باقیماندهی سالداتهای لجامگسیختهی روسی و آسوریهای خودفروختهی بومی، احتمالا به تحریک لورنس (ملقب به لورنس عربستان)، جاسوس معروف انگلیس. -ایجاد کمیسیون آذوقه برای مبارزه با قحطی و گرسنگی به پایمردی خیابانی و حزب تحت رهبریاش.
ما مشخصاً نشان ميدهيم که در نظام سرمايهدارى وابسته ايران (سرمايهدارى در کشور تحت سلطه امپرياليسم) هيچيک از اقشار بورژوازى (بازتاب انسانى و طبقاتى اقشار سرمايه) منافعى در واژگونى شرايط عام امپرياليستى توليد، بازتوليد و تجمع کل سرمايه اجتماعى در کشور و ضروريات سياسى آن نداشته و فاقد هرگونه خصلت ضد امپرياليستى ("ملى"؟) و دموکراتيک ("مترقى"؟) در مبارزات انقلابى زحمتکشان ما هستند. کاملاً برعکس، رقابت اقشار مختلف سرمايه و بورژوازى، به لطف توهّمات عمومخلقى رايج در جنبش کارگرى و کمونيستى کشور ما، به بورژوازى سراپا وابسته ايران امکان ميدهد تا با مخدوش کردن جوهر طبقاتىِ انقلاب ضد امپرياليستىِ کنونى و با کاناليزه کردن حرکت انقلابى کارگران و زحمتکشان، به عرصه جنگ زرگرى درون طبقه حاکمه، حاکميت امپرياليسم را با همان محتواى اقتصادى و سياسى پيشين - باشد که با ظاهرى ديگر - در کشور ما ابقا و احيا کند.
وقتى کمونيستها فراموش کنند که به نقد، افشا و سرنگونى چه نظامى کمر بستهاند و بجاى مبارزه طبقاتى، که جوهر انقلاب دموکراتيک است، رقابت اقشار مختلف بورژوازى را براى طبقه کارگر مساله کنند، وقتى هر روز به بهانهاى - مثلاً که چون انقلاب کنونى سوسياليستى نيست - از بخشى از بورژوازى نزد کارگران شفاعت کنند و در عمل تفکر ِعموم خلقىِ خود را، دقيقاً بر خلاف نيازها و برداشتهاى منطقى و خودبخودىِ طبقه کارگر به اين طبقه القاء کنند و بالاخره سوسياليسم علمى را از کارگران دريغ کنند، آنگاه جنبش کارگرى تعرض خود را از دست ميدهد، محافظه کار ميشود و به حکومت سازشکاران اميد ميبندد، خود از سياسى شدن حرکات اقتصادى خويش ميهراسد و دست آخر دو دستى تحويل رفرميستها، سازشکاران و فرصتطلبان ميگردد. شرط لازم پيروزى انقلاب دموکراتيک به رهبرى طبقه کارگر وجود بخش وسيعى از کارگران است که بر منافع دراز مدت خويش واقف باشند. که به پيروزى انقلاب دموکراتيک به عنوان هدفى درخود و غايى ننگرند و آنرا قدمى ضرورى در راه استقرار پيششرطهاى حرکت نهايى طبقه کارگر بسوى سوسياليسم بدانند.
بورژوازى ليبرالمآب ايران، قشرى که در اوج انقلاب مزوّرانه از آزادى، حق و استقلال سخن ميگفت، و اينک وظيفه نجات سرمايهدارى وابسته و امپرياليسم را از توفان انقلاب زحمتکشان بدوش گرفته است، ديگر حتى از شنيدن الفاظى که يادآور دوره خروشان گذشته است، الفاظى چون انقلاب، دموکراسى، شورا، ارتش خلق، خودمختارى و غيره موى بر اندامش راست ميشود و موقتاً، تا اعلام آمادگى تيمساران ومستشاران، به دامن مقدس و پُر مِهر خرده بورژوازى محافطه کار، مستأصل و محتضر پناه ميبرد و در مقابل رشد فزاينده جنبش و انديشه کارگرى دست در دست مرتجعترين عناصر و نيروها براى دفن آزادى و مسخ انقلاب به توطئه مينشيند. ديگر اين بايد براى همه از روز روشنتر باشد که "در عصر امپرياليسم حکومت بورژوازى در ايران نميتواند دموکرات باشد". واقعيت، حقيقت را با نيروئى به مراتب قدرتمندتر از استدلال به متحجرترين اذهان فرو خواهد کرد.
نابودى قطعى حاکميت امپرياليسم در عرصههاى اقتصادى و سياسى، يعنى سرنگونى نظام استثمار امپرياليستى کارگران و زحمتکشان و ديکتاتورى عريان ضد کارگرى، شرط انکارناپذير تحقق پيروزى انقلاب از ديدگاه منافع آنى و آتى طبقه کارگر است. واضح است که به اين ترتيب از نقطه نظر منافع مستقل طبقه کارگر شيوه صحيح طرح مساله چنين است: آيا هيچيک از اقشار بورژوازى در ايران، در تحليل نهايى، در نابودى سلطه امپرياليسم و امحاى کامل ديکتاتورى آن چنان ذينفع هست که در مبارزهاى انقلابى بر عليه امپرياليسم به رهبرى طبقه کارگر شرکت جويد؟ آيا هيچيک از اقشار بورژوازى در ايران ضد امپرياليست و دموکرات هست؟
نقطه آغاز هر مارکسيست در هر تحليل اجتماعى ضروريات مبارزه طبقاتى از زاويه منافع مستقل طبقه کارگر است. مارکسيستها مشاورين اقتصادى جامعه بورژوايى نيستند تا مثلا درباره چگونگى رشد کشاورزى کشور، “براه افتادن چرخهاى توليد”، صنعتى شدن، توزيع ثروت، اصلاحات ادارى و غيره در چهارچوب نظام موجود اظهار نظر کنند. بورژوازى و امپرياليسم براى اين کار به اندازه کافى متخصص تربيت کرده و ميکند. مارکسيسم نقد علمى جامعه سرمايهدارى است و کليد تحول انقلابى آن. مارکسيسم علمى است که ميبايد به منزله سلاحى در دست طبقه کارگر، در افشاى تناقضات اجتنابناپذيرى که اساس هر نظام سرمايهدارى است، در افشاى احتضار ناگزير آن، در ارزيابى و تحليل بحرانهاى آن، در پيشبينى حرکات سياسى و اقتصادى طبقه و يا طبقات استثمارگر در هر مرحله از تکامل مبارزه طبقاتى، در رهانيدن اقشار وسيع طبقه کارگر از خرافههاى بورژوايى و… و بطور خلاصه در همه عرصههاى مبارزه طبقاتى پيگيرانه بکار گرفته شود.
تحليل اقتصادى اگر نتايج مشخص سياسى ببار نياورد و اگر راهگشاى پيشروى طبقه کارگر در مبارزه طبقاتى نگردد و به کمونيستها در ارزيابى نيروهاى سياسى درگير در مبارزه طبقاتى و پايهريزى برنامهها و تاکتيکهاى مبارزاتى يارى ندهد، صرفاً تلاشى دانشگاهى و روشنفکرانه باقى خواهد ماند. از سوى ديگر تعلل در تحليل صحيح از قانونمندى اقتصادى حرکت جامعه و ويژگىهاى آن از طرف پيشاهنگان و اقشار آگاه طبقه کارگر، به بهانه اجتناب از آکادميسم، ميتواند سرچشمه چنان انحرافات ايدئولوژيک، سياسى و تشکيلاتىاى گردد که در عمل قدرت پيشروى و پيروزى را حتى از صادقترين نيروهاى سياسى طبقه کارگر سلب نمايد.
از پیشگفتار "اسطورهی بورژوازی ملی و مترقی"، نوشتهی منصور حکمت.
اگر در ارزيابى دورانهاى انقلابى، ما فقط به مشخص نمودن خط کلى عملکرد طبقات مختلف اکتفا کنيم، بدون آنکه اشکال مبارزاتشان را بررسى نمائيم بحث ما از نظر علمى ناقص و غير ديالکتيکى بوده و از نقطه نظر پراتيک سياسى در حد کلام بيجان استدلاليّون باقى ميماند…
نقلقولی از لنين (کليات آثار (انگليسى)، جلد ۱۵) از "اسطورهی بورژوازی ملی و مترقی"، نوشتهی منصور حکمت.
آنتونیو گرامشی از تقلیلگرایی اقتصادی، پیشتازگرایی و مسیر روسی بهشدت فاصله گرفت و عرصهی مبارزه را از "اصل تولید" فراتر برد و به "جامعهی مدنی"، زندگی روزمره، زندگی انجمنی، ایدهها، فرهنگ و فنون گسترش داد. گرامشی مدعی شد که نباید همچون روسیهی ۱۹۱۷ به "حملهی جبههای" یا "شورش" دست زد، بلکه باید به "جنگ موقعیت" یا تحول جامعهی مدنی روی آورد، زیرا "در واقعیت عملی، جامعهی مدنی و دولت یکی هستند". پس انقلاب برای گرامشی به معنی مبارزات بیامان در جامعهی مدنی برای ایجاد هژمونی به نفع نظم اجتماعی جدید بود. ایدهی انقلاب گرامشی در گنجاندن عرصهی اجتماعی بسیار بدیع و رهنمونساز است، عرصهای که در آن هنجارها و ارزشهای فرهنگی زیر سوال میروند و هنجارها و ارزشهای جدید پرورش مییابند. اما نادیدهگرفتن ویژهبودنِ تاریخی این ایده اشتباه است. زیرا همانطور که خود گرامشی تاکید کرده است، نظریهی او بر اساس احتمال برآمدن اروپای لیبرالدموکرات بود، نه روسیهی خودکامهی ۱۹۱۷؛ و همچنین نه خاورمیانهی استبدادی امروز که در آن هم "جامعه مدنی" و هم مبارزه برای هژمونی، پویاییهای پیچیدهتری دارند و در آن "شورش" نیز بهمثابه نوعی امکان تاریخی و نیز مسئلهای نظری همچنان اهمیت دارد. در طرح گرامشی رابطه میان "جامعه مدنی" و "شورش" حلنشده باقیمانده است.
از دیدگاه کارشناسان انقلابی مانند کارل مارکس، لنین یا رزا لوکزامبورگ مشارکت مردم در انقلاب به طور کلی به تناقضهای ساختاری سرمایهداری، یا تضاد میان سرمایه و نیروی کار مربوط است که پرولتاریا (و نه "تهیدستان") را به آگاهی طبقاتی میرساند و بدین ترتیب پرولتاریا به عامل دگرگونی رادیکال تبدیل میگردد. لوکزامبورگ بر سازماندهی کارگران به دست خودشان در جنبشهای سوسیالیستی تاکید داشت و راه قیام را "اعتصاب عمومی" میدانست، اما لنین بر یک "حزب پیشتاز" متشکل از روشنفکرانی تاکید داشت که قرار بود تودهها را بهسوی جماعت انقلابی هدایت کنند و آنها را در خیزشها مشارکت دهند. لنین از مبارزات روزمره پرهیز میکرد و آن را "اقتصادگرایی" یا نوعی انحراف اصلاحطلبانه میدانست؛ اما لوکزامبورگ در نبردهای اصلاحطلبانه مسیری بهسوی سیاستهای رادیکال میدید، آن هم با قرار دادن کارگران در برابر سرمایه. انقلابیون مارکسیست از جمله الکساندرا کولونتای و کلارا زتکین کوشیدند ایدهی انقلاب را وارد عرصهی خصوصی، زندگی روزمرهی جنسیت، خانواده، عشق، رابطهی جنسی و روابط شخصی کنند؛ دغدغههایی که پارادایم بلشویکیِ "مبارزه طبقاتی" در پذیرش آن با دشواری جدی روبهرو بود. با آنکه انقلابیون بعدی مانند چگوارا هم مبارزه طبقاتی و هم سیاست حزبی را دور زدند و انتخابشان جنگ چریکی بود، راهبرد چریکیشان بهشدت ارادهگرا باقی ماند. چریکها میبایستی هم در جایگاه "موتور" انقلاب قرار میگرفتند و تودههای مردم را بهسوی انقلاب مسلحانه بر ضد رژیمهای وابسته سوق میدادند، هم در جایگاه "سازندگان انسان جدید" و فرهنگِ رها از ارزشهای سرمایهداری قرار میگرفتند.
