428
Subscribers
No data24 hours
-77 days
-4430 days
Posts Archive
428
این متن از کتاب "شبهای روشن" چقدر قابل درکه:
موضوع نگه داشتن امید در روزها نبود.
موضوع نگه داشتن امید در شبها بود.
شب چیزی داشت که روز نداشت
تاریکی، سکوت، تنهایی
و او میدانست که اگر شبها امید را زنده نگه دارد،
در روز امید او را زنده نگه خواهد داشت...
428
از میان «آزادی» و «نان» ؛
آزادی را انتخاب میکنم...
تا اگر گرسنه ماندم بتوانم فریاد بزنم گرسنه ام.
آلبر کامو
428
دیگر سرزنده نبود؛
بیشتر اوقاتش به دل نگرانی میگذشت،
انرژیای که روزگاری صرف عشق ورزیدن به زندگی میکرد،
حالا داشت صرف دوام آوردنش میشد.
428
همه در آتش سوختند، هم خانه، هم اهل خانه.
فقط نام ها باقی ماندند.
پس از جنگ پدر و مادرم به نحوی همه ی این مسائل را به من توضیح دادند، اما حالا من نمی توانم آن را برای فرزندانم بازگو کنم. حتی نمی توانم کلمه ای پیدا کنم.
به هیچ وجه نمی خواهد درک کند این انسان ها کجا رفته اند، مخصوصا مرگ دو دختربچه تعجبش را برمی انگیزاند.
سوالی به وجود می آید؛
چرا آن ها؟ آن ها که کوچک بودند، آن ها که تیراندازی نکردند...
جنگ چهره ی زنانه ندارد الکساندرونا الکسیویچ
428
Repost from «سهشنبهها با دایانودو🦕»
«زمستان اِمسال خدا نداشت، که اگر داشت وطن چنین نبود. ایران، بیمار نبود. این تعداد پدر و مادر گریان نبودند. فهمیدم که تفاوت زیادی میان انساننما و انسان وجود دارد. عدالتی در این دنیا وجود ندارد. در زیر نورِ ماه به آسمان نگاه کردم و یک چیز مشخص بود به آیندگان بگویید که در وَرای ابرهای این وطن، در آسمان بالای سَر قهرمانهای بیجانِ این خاک در زمستان ١۴٠۴ هیچ خدایی پیدا نشد.»
428
این وضعیت برای ما افسردههای مجرب و باسابقه هم غیرقابل تحمله، ببین دیگه افسردههای ورودی جدید دارن چی میکشن.
428
Repost from Dostoevsky ¦ داستایفسکی
کسی که مدتها زیر فشار زندگی کرده باشد، حتی در آزادی هم صاف راه نمیرود...
#هرتا_مولر
