en
Feedback
Marjan voice

Marjan voice

Open in Telegram

صدای هرکس امضای اوست.❤️🎙- http://t.me/HidenChat_Bot?start=773451995 @marjan_jahan1995

Show more
Iran147 002The category is not specified
261
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+330 days
Posts Archive
هیچ کس را نه به اندازه تو این بار، کمی حالِ خوب... تقدیم شما 🤍 @Marjanvoice

صدایت روی بویِ بهارِ نارنج می‌لغزد؛ از جنسِ همان می‌شود. صدایت در بهار، بهار است؛ صدایت در زمستان، بهار است! حرف بزن... من تا ابد به صدایت گوش می‌دهم، تا نقطه‌ای شوم بر خطِ کاتبی که صدایِ تو را می‌نویسد. ❤️
#شهریار_مندنی‌پور #کتاب #شرق_بنفشه

آه که چه اندازه دلم برای سنجاقکها میسوزد آنهایی که در پی نور بودند اما اسیر طوفان گشتند خشک بود زمین و سرد بود آسمان ابری چکید و دستانی بخیل باران را به یغما برد آه که چه اندازه دلم برای یاسمنها میسوزد آنهایی که به عشق فراخوانده شدند اما در تلاطم زمان سوختند #کیارش_خوشباش #مرجان_جهان

«تو را به خاطر دوست داشتن دوست می‌دارم…
-پل الووار، ترجمه احمد شاملو
#ارسالی_شما @Marjanvoice

من رها بودم از این دنیا و غم‌هایش... شعر: رها دکلمه: مرجان‌جهان @Marjanvoice

بعد از چندروز، با غزلی از رهی معیری برگشتم... صدای خسته‌ی من رو مثل همیشه پذیرا باشید.❤️
نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی نه بر مژگان من اشکی نه بر لب‌های من آهی نه جان بی‌نصیبم را پیامی از دلارامی نه شام بی‌فروغم را نشانی از سحرگاهی نیابد محفلم گرمی نه از شمعی نه از جمعی ندارد خاطرم الفت نه با مهری نه با ماهی به دیدار اجل باشد اگر شادی کنم روزی به بخت واژگون باشد اگر خندان شوم گاهی کیم من؟ آرزو گم کرده‌ای تنها و سرگردان نه آرامی نه امیدی نه همدردی نه همراهی گهی افتان و خیزان چون غباری در بیابانی گهی خاموش و حیران چون نگاهی بر نظرگاهی
 @Marjanvoice

بعد از چندروز، با غزلی از رهی معیری برگشتم... صدای خسته‌ی من رو مثل همیشه پذیرا باشید.❤️
نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی نه بر مژگان من اشکی نه بر لب‌های من آهی نه جان بی‌نصیبم را پیامی از دلارامی نه شام بی‌فروغم را نشانی از سحرگاهی نیابد محفلم گرمی نه از شمعی نه از جمعی ندارد خاطرم الفت نه با مهری نه با ماهی به دیدار اجل باشد اگر شادی کنم روزی به بخت واژگون باشد اگر خندان شوم گاهی کیم من؟ آرزو گم کرده‌ای تنها و سرگردان نه آرامی نه امیدی نه همدردی نه همراهی گهی افتان و خیزان چون غباری در بیابانی گهی خاموش و حیران چون نگاهی بر نظرگاهی
 @Marjanvoice

«شاید روزی چراغ‌های این خانه یکی‌یکی روشن شود، اما خانه دیگر همان خانه‌ی قبلی نمی‌شود...» @Marjanvoice

قصه ای ازجنس یک پرواز میخواهد دلم داستان کوچِ بی آغاز میخواهد دلم! رفتن و رفتن بدون لحظه ای صبرو درنگ پرکشیدن، بالهای باز میخواهد دلم تابه کی مُردن دراین مرداب وماندن در زمین آسمانی آبی و دلباز میخواهد دلم خوش به حال قاصدک، بی بال بالا میرود! همچو او رقصیدنی بی ساز میخواهد دلم زندگی درهاله یِ ابهام بود و ،فاش شد مرگ را ، در پرده یک راز میخواهد دلم از "سپهر" و از نشانیِ غزل دلخسته ام حافظ و میخانه یِ شیراز میخواهد دلم..! @Marjanvoice

خواهم رفت... من... حتی از حافظهٔ جهان نیز خواهم رفت...
✍صدرا بحری
@Marjanvoice

بعضی صداها، برای شعر نیستندبرای ماندگار کردن یک لحظه‌اند. 🌿🎙 این بار، روایت جشن تولد سه خواهر و برادر
#تبریک_تولد #سفارشی

به درخواست یکی از همراهان عزیز، غزلی از حافظ هواخواهِ توام جانا امیدوارم شنیدنش برای شما هم دلنشین باشد. 🌿 @Marjanvoice

آنچه خوبان همه دارند تو یکجا داری بی سبب نیست که در کنج دلم جا داری @Marjanvoice

گر من از باغِ تو یک میوه بچینم چه شود؟ پیشِ پایی به چراغِ تو ببینم چه شود؟ — غزلی از حافظ 🌿 @Marjanvoice

نبودت روزهایم را به قدری بی‌هویت کرد که در تقویم من تنها غروب جمعه جا دارد...
✍علی صفری
@Marjanvoice

لاله‌رخا! سمن‌برا! سروِ روان کیستی؟ سنگ‌دلا! ستم‌گرا! آفتِ جانِ کیستی؟ تیرقدی، کمان‌کِشی، زُهره‌رُخی و مه‌وشی جانْت فدا که بس خوشی، جان و جهانِ کیستی؟ از گُل سرخ رسته‌ای، نرگس دسته بسته‌ای نرخِ شکر شکسته‌ای، پسته‌دهانِ کیستی؟ ای تو به دلبری سَمَر! شیفتهٔ رُخَت قَمَر بسته به کوه بر کمر، موی‌میانِ کیستی؟ دام‌نهاده می‌روی، مست ز باده می‌روی مشت‌گشاده می‌روی، سخت‌کمانِ کیستی؟ شهد و شکر، لبانِ تو، جمله جهان، از آنِ تو در عجبم به جانِ تو، تا خود از آنِ کیستی؟
#ارسالی @Marjanvoice

اگر زُلفت به هر تاری اسیر تازه‌ای دارد مبارک باشد اما دلبری اندازه‌ای دارد
✍مجذوب تبریزی
@Marjanvoice

گیرم گلابِ نابِ شما اصلِ قمصر است. اما چه سود؛ حاصلِ گل‌های پرپر است… شرم از نگاه بلبلِ بی‌دل نمی‌کنید کز هجرِ گل نوای فغانش به حنجر است؟
بیداد خراسانی

تقدیم به دوستداران شعر، به انتخاب لیلا جان؛ غزلی از استاد شهریار🍃
باز کن نغمه جانسوزی از آن ساز امشب تا کنی عقده اشک از دل من باز امشب ساز در دست تو سوز دل من می گوید من هم از دست تو دارم گله چون ساز امشب مرغ دل در قفس سینه من می نالد بلبل ساز ترا دیده هم آواز امشب زیر هر پرده ساز تو هزاران راز است بیم آنست که از پرده فتد راز امشب گرد شمع رخت ای شوخ من سوخته جان پر چو پروانه کنم باز به پرواز امشب گلبن نازی و در پای تو با دست نیاز می کنم دامن مقصود پر از ناز امشب کرد شوق چمن وصل تو ای مایه ناز بلبل طبع مرا قافیه پرداز امشب شهریار آمده با کوکبه گوهر اشک به گدائی تو ای شاهد طناز امشب
   @Marjanvoice

دلم گرفته دلم عجیب گرفته است و هیچ چیز، نه این دقایق خوشبو، که روی شاخهٔ نارنج می‌شود خاموش نه این صداقت حرفی، که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی‌رهاند و فکر می‌کنم که این ترنم موزون حزن تا به ابد شنیده خواهد شد
#سهراب_سپهری
@Marjanvoice