en
Feedback
سیاه و سفید💗

سیاه و سفید💗

Open in Telegram

«تمام پول‌هایش را کتاب خرید. پدر پرسید: دنبال چی می‌گردی؟ گفت: دنبال خودم…»🎀💙

Show more
510
Subscribers
-124 hours
No data7 days
No data30 days
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+6
in 0 channels
August '26
+33
in 1 channels
Get PRO
July '26
+34
in 1 channels
Get PRO
June '26
+27
in 0 channels
Get PRO
May '26
+77
in 1 channels
Get PRO
April '26
+55
in 2 channels
Get PRO
March '26
+49
in 2 channels
Get PRO
February '26
+9
in 2 channels
Get PRO
January '26
+6
in 0 channels
Get PRO
December '25
+23
in 0 channels
Get PRO
November '25
+27
in 0 channels
Get PRO
October '25
+34
in 1 channels
Get PRO
September '25
+538
in 0 channels
Get PRO
August '25
+22
in 0 channels
Get PRO
July '25
+26
in 0 channels
Get PRO
June '25
+1 029
in 1 channels
Get PRO
May '25
+34
in 0 channels
Get PRO
April '25
+41
in 1 channels
Get PRO
March '25
+22
in 0 channels
Get PRO
February '25
+91
in 0 channels
Get PRO
January '25
+104
in 2 channels
Get PRO
December '24
+168
in 4 channels
Get PRO
November '24
+270
in 6 channels
Get PRO
October '24
+111
in 3 channels
Get PRO
September '24
+141
in 3 channels
Get PRO
August '24
+203
in 2 channels
Get PRO
July '24
+3 984
in 4 channels
Get PRO
June '24
+1 102
in 3 channels
Get PRO
May '24
+2 721
in 8 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
08 September+1
07 September0
06 September+2
05 September0
04 September+2
03 September+1
02 September0
01 September0
Channel Posts
عزیزانم به بانو احمدی عزیز رای بتین تا ۲۰ لایک تکمیل بشه پیشاپیش ممنون تان❤️🦋

2
اشتراک کننده : 38 اسم : احمدی ولایت : پروان چالش ما به شکل قرعه کشی یه ⬇️ #هر شخصی که پروفش (20) لایک گرفت شامل قرعه کشی نارد
اشتراک کننده : 38 اسم : احمدی ولایت : پروان چالش ما به شکل قرعه کشی یه ⬇️ #هر شخصی که پروفش (20) لایک گرفت شامل قرعه کشی ناردیس شاپ میشه کسایی هم ک 40 لایک پوره میکنن دو اسم ب اونا انداخته میشه  اد هم قبول میشه🎁🥰 #جایزه نفر اول ک نام اینا به قرعه کشی بالا بیایه مبلغ 2000 Af داده میشه 🎁 #جایزه نفر دوم که نام اینا به قرعه کشی بالا بیایه ست بولیز شلوار به مبلغ 1800 AF داده میشه🎁 #جایزه نفر سوم ک نام اینا ب قرعه کشی بالا بیایه ست تونیک شلوار به مبلغ Af 1500 داده میشه🎁 #جایزه نفر چهارم که نام اینا به قرعه کشی بالا بیایه یک ست کت سارافون به مبلغ Af900 داده میشه 🎁 #نوت چالش کاملا واقعی میباشد و به گونه یه شفاف قرعه کشی خواهد شد و هر گونه لایک فیک حذف خواهد شد✅ #_عکس 📸 #_اسم 🦋 #_نام_شهر 📍 تان را به آی دی  زیر بفرستین⬇️👩🏻‍💻 @Atelier_Onlin_780 🤞به امید موفقیت همه‌ی تان 🫶❤️ برای محصولات و خدمات بیشتر عضو کانال ما شوین ❗️لینک کانال⬇️ @atelier_onlin_786🛍🎀 .
22
3
می‌گفت؛ هیچ چیز جز مرگ مارا از هم جدا نمی‌تواند. و اما مرگ دختری بود. با کمر باریک تر چشمان بزرگ تر و لبخندِ زیباتر از من... #_پرنده_آبی
22
4
🤍 حسرت این واژه دست نیافتنی‌ها و ای‌کاش‌ها را در زندگی‌مان تداعی می‌کند. کاش بیشتر نگاه می‌کردم. کاش عمیقاً می‌اندیشیدم. کاش رد نکرده بودم. کاش توجه می‌کردم. کاش کوتاهی نمی‌کردم. و صدها ای‌کاش… برای این حسرت‌ها نباید آنقدر فرصت داد که دامنهٔ آن لحظهٔ‌حال را در خود فرو ببرد و سایهٔ سنگینی از آن بر زندگی‌ بیفتد؛ اندوه همنشین نفس‌‌های‌مان گردد، و آرامش‌ ما را سلب نماید. تقدیر راضی بودن به رضای الله مومن با تسلیمی مطلق، ریسمان زندگی‌اش را بدست تقدیرالهی می‌سپارد؛ و می‌داند که هیچ برگی از درخت بدون اذن او بر زمین نمی‌افتد، «پس من به عنوان اشرف مخلوقات زندگی‌ام چگونه تدبیر می‌شود؟» این‌جاست که «ای‌کاش‌ها» محو شده؛ ورنگ می‌بازند. پس حسرت گذشته را باید به نسیان سپرد؛ شاید دردهای از آن باقی بماند، برای این‌که درس آموخت؛ تجربه‌های به زندگی افزود؛ زبان به حمد خالق گشود؛ شب‌ها و روز‌های زندگی را باید پیمود. دیگر اتفاق نمی‌افتد، که فکر خودکشی همانند نورا بر سرت زند. و نیازی به کتابخانهٔ «نیمه‌شب» نیست، تا خانم «الم» تلاش برای فهماندنت نماید، که حسرت‌ها ریشه در واقعیت ندارند. #حـیان
52
5
🤍 داستانِ توبه کعب‌بن مالک امید را بر دلِ آنانی‌که بارِ گناهان را بر دوش می‌کشند، می‌افشاند. داستانی‌ که بیان می‌دارد، صداقت همیشه راهش را به سوی نور می‌یابد، هرچند که مدتی تاریکی آن را احاطه کرده باشد. گاهی لغزش‌ها سراغ بهترین انسان‌ها را می‌گیرد؛ تا روشن سازد «که شیطان و نفس فریب دهنده و وسوسه برانگیزند.» اما در این وسط ریسمان ناگسستنی ایمان بود که کعب را از میان اندوهی که او را احاطه کرده بود نجات بخشید. داستانِ کعب مخالفت با الله و رسولش نبود، او در تلاش بود تا به این ندا لبیک گوید؛ روزها گذشتند و او همچنان با نفسش در کشمکش بود، آرام و قرار نداشت، جسمش در مدینه و روحش در سفری بود که پیامبر و اصحابش آن را طی می‌نمودند؛ و بلاخره زمان از دستش رفت و نتوانست به آن‌ها ملحق گردد. در کنار خانواده‌اش میان سایه‌های گسترده و انواع میوه‌های در دسترس‌ نشسته بود. اما هیچ یک اسباب آرامش او را فراهم نکردند. خلایی عظیمی را در وجودش احساس می‌کرد. از بازگشت پیامبر به مدینه بیمناک بود، در صدد راه‌حلی برای این مشکل برآمد؛ که چگونه عدم اشتراکش را توجیه نماید؟ نفسش او را به سوی کذب دعوت می‌کرد، اما ایمانی که در وجودش ریشه دوانیده بود؛ حایلی در برابر این تصمیم‌اش قرار گرفت، تصمیمی‌که ظاهر آن ناخوشایند بود و نشان می‌داد که قرار است او را به سوی ناخوشی‌ها بکشاند. می‌توانست با سخنانِ آراسته خودش را نجات دهد، اما او تربیت شده‌ی مدرسه نبوت آموخته بود، که هیچ موردی از نگاه الله متعال مخفی نمی‌ماند. حقیقت را بیان کرد، از عاقبت آن هراس داشت، در عین حال از رحمت الله غافل نگشت. توبه او به تاخیر افتاد، برای این‌که بداند: «نباید در برابر فرمان الله و پیامبرش تعلل نمود.» سختی‌ها‌ او و همراهانش را احاطه نمودند. چنان شرایط بر آن‌ها سخت شد که زمین با وجود فراخی‌اش تنگ می‌نمود. تنگنا به شدت بر آنها فشار آورد، روزها می‌گذشت و اوضاع بر آن‌ها روشن نبود در عین حال امیدی در دلِ‌شان وجود داشت برای اینکه الله توبه آن‌ها را خواهد پذیرفت. روزهای آخر نه تنها خبر خوش نشنیدند؛ بلکه بر شدت مضایقهٔ آن‌ها افزوده شد، و اندوه شان عمیق گردید. زمانی که رنج و اندوه شدت می‌گیرد و به اوج خود می‌رسد گشایشی از جانب الله فرا می‌رسد، همانند‌ تاریکی شب زمانی‌که به اوج خود می‌رسد ناگهان آفتاب می‌تابد. {إنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرَاً} « همانا با سختی آسانی همراه است» بعد از سپری شدن پنجاه شبانه روز پذیرش توبهٔ آن‌ها از فرازِ آسمان‌ها نازل گردید. توبه او و دوستانش پذیرفته شد، و‌ روایت داستان آن‌ها عبرتی برای همهٔ مومنین قرار گرفت. #حـیان
1
6
«من دوست دارم با تو دیده شوم؛ در همین حوالی، زیر نگاه‌ها و پچ‌پچ‌های زنانِ دهکده‌مان. دوست دارم با تو در کوچه‌پس‌کوچه‌های روستای‌مان قدم بزنم، با تو به دریا بروم، با تو شب‌نشینی کنم، کنارت بخندم و در آغوش تو اندوه‌ی را گریه کنم که هیچ‌گاه از آن دَم نزده‌ام. من همه‌ چیز را با تو می‌خواهم؛ چون همین بودن‌های تو، نازیبایی‌های گیتی را برایم قابل‌ تحمل می‌کند. به کلبه‌ام دعوتت می‌کنم؛ نه به صرفِ قهوه، نه حتی برای یک آغوشِ گرم. باید بیایی و ببینی اشتیاقِ دیدنت با من چه کرده است...» #معصومه‌شریفی.
1
7
🤍 در چهار راهی زندگی تنها با چشمان بسته‌ زیر نور افکن‌ها ایستاده بود. سرگشته به هر سو نظاره می‌کرد، در میانهٔ راه با افکار سرگردان با خودش کلنجار می‌رفت. کدام مسیر را برگزیند؟ راه‌ها طولانی و انتهایی آن ناپیدا بودند، فکر و اندیشه اش به جای نمی‌رسید. اطرافش خلوت نبود، حضور افرادی به چشم می‌آمد که با گذشت سالیان مدید هنوز با آنها مأنوس نبود. اُنس خویش را در غریبه‌ی می‌دید، که بارها در خیالاتش حضور به هم رسانیده بودند. و حالا یک نگاه گذرا از جهت او برای شناخت همان فرد مورد نظرش کافی بود. با عقل قاصر و نگاه سطحی‌اش توان گزینش جاده‌ها را داشت. اما باورش این بودکه در این انتخاب خلا و نقصانی به بزرگی راهش در آن نهفته است. ترس رفتن و ماندن هر دو به جانش افتاده بودند، و لحظه‌ی حال کاملاً از خاطرش محو شده بود. تنها ریسمانی نامریی که باید در آن شرایط بحرانی به آن تمسک می‌جست همانی، که در قلبش با توکلِ بر معبودش ساخته بود. راهی که انتهایی افکارش به آن رسید، و خودش را تسلیم کرد. این‌بار بیشتر به ضعفش پی برد، اگر حضور او را نداشت به کدام‌یک از این راه‌ها رفته بود؟ شاید راهی که پایانش انحراف بود. گشتی به اطرافش نمود، بار دیگر نگاهی به آنها انداخت؛ این‌بار اما عمیق و ژرف می‌نگریست. احساس می‌کرد طوفانِ عظیمی در راه است، و این تحوّلِ را در انتخاب او بمیان خواهد آورد. چه میداند شاید تمام راه‌ها مسدود شوند، و یک راه باقی بماند تا از سر اجبار وارد آن شود.؟ شاید باز بودن راه‌ها، منجر به انحراف او شوند. چون زمانی‌که همه‌ی آن‌ها گشوده است؛ وسوسه‌های او را از انتخاب درست منحرف می‌ساختد. و تنها راه رفتن او همین مسدود‌یت باشد. تا راه‌پیمای جاده‌ی زندگی بدون حسرت و با یقین کامل باشد. و این اتفاق می‌افتد. #حـیان
61
8
🤍 ناگهان در شورش افکار درهم تنیده‌؛ خاطرت همچو نسیم، از فرازِ‌ ابرها عبور کرد. در خیالم گلِ آراسته و ملوّن با گشودن در وارد
🤍 ناگهان در شورش افکار درهم تنیده‌؛ خاطرت همچو نسیم، از فرازِ‌ ابرها عبور کرد. در خیالم گلِ آراسته و ملوّن با گشودن در وارد شد. برای تو یا از برای تو… #حـیان
51
9
بودنت درد‌آور نبودنت کشنده شبیهِ تو یادآور لحظات خفقان است. در کجایی این زمین جوانه زدی؟ که ریشه‌ات ادعای جاودانگی دارد بی اذن من در کویر خشک روییدی به این سایه‌ها عادت نداشتم کاش آرام بود. اما نه هر لحظه آسمانش طوفانی‌یست. در فاصلهٔ بعیدی تنها بر گذری اکتفا کرده‌ام. کاش خواسته‌های دل بر کرسی اجابت بنشیند از همان نوعی‌که که قلب‌ها را متلاشی می‌کند و شادی‌ها را قتل…
52
10
گمان می‌کنم سرانجام بزرگ شده‌ام... دیگر برایم مهم نیست چه کسی مرا دوست می‌دارد و چه کسی بی اعتنا از کنارم رد می‌شود. دیگر رفتن آدم‌ها، جهانم را ویران نمی‌کند. ماندن هیچ کس را هم به بهای از دست دادن خودم نمی‌خواهم. ​دیگر برای دیده شدن، خودم را به هزار شکل درنمی‌آورم؛ برای پذیرفته شدن، از باورهایم کوتاه نمی‌آِیَم؛ و برای آن که کسی مرا دوست بدارد، خودم را شبیه خواسته‌های او نمی‌کنم. ​مدت‌ها گمان می‌کردم دوست داشته شدن، اثبات ارزش آدم است؛ تا فهمیدم ارزش من، چیزی نیست که در نگاه دیگران متولد شود و با بی‌اعتنایی آنان بمیرد. ​آموخته‌ام بعضی آدم‌ها می‌آیند، بعضی‌ها می‌مانند، و بعضی‌ها درست در میانه ی دوست داشتن، راه رفتن را انتخاب می‌کنند، و هیچ کدام، چیزی از ارزش من کم نمی‌کند. ​من بالاخره خودم را انتخاب کرده‌ام؛ چون باور دارم هیچ کس باارزش‌تر از من برای من نیست! ​#پرنده_آبی
47
11
دلتنگ جایی هستم که مطمئن نیستم حتی وجود داشته باشد. جایی که قلبم کامل باشد بدنم دوست داشته شود و روحم درک شود. ملیسا کاکس
55
12
⭕️ تخفیف ویژه✅ 📊پرمیوم کردن اکانت تلگرام با نازلترین قیمت ⭐️ 📊 فروش هر نو گیفیت هر مدل بخواهید موجود  ستاره موجود 👍 📊فروش اکانت جعلی  چنل جعلی کانال گروه اکانت اسکم یا کلاهبرداری😡 📊 فعال سازی سلف 1 ماه تا 6 ماه ✈️ 📊فروش اکانت مجازی از تمام کشورها موجود✅ 📊 فروش ممبر اکانت واتساپ 📱 📊فروش ممبر فالور لایک اینستاگرام تیک تاک🌐 📊فیسبوک یوتیوب تویتر🐦 📊 فعال کردن استوری کانال پرمیوم کرد کانال هر تعداد بوست موجود ☑️ 📊لایک ویو پست اینستگرام تیک تاک تلگرام 📷 📊 و هرنو خدمات دیگر مجازی موجود بهترین کیفیت قیمت مناسب ✅ ✅برای سفارش آیدی زیر مراجعه کنید⬇️ 🎄@hajiSohail99999🎄 ☑️@HAJI_SOHAIL_99999☑️
1
13
چقدر قشنگ گفت: چرا تنها تو از میان آدمیان هندسهء حیات مرا درهم می‌ریزی پابرهنه به جهان کوچکم وارد می‌شوی در را می‌بندی و من اعتراضی نمی‌کنم؟ چراتنها تو را دوست دارم؟❤️‍🩹🕊🌱 نزار قبانی
67
14
جوین شوید قشنگ‌ها🥹🫀🦋
77
15
https://t.me/sapeed2006
72
16
مولانا: شمس، چرا بعضی آدم‌ها می‌آیند و تمام زندگی ما را تغییر می‌دهند؟ شمس: چون بعضی آدم‌ها برای ماندن نمی‌آیند؛ برای بیدار کردن می‌آیند. مولانا: پس چرا رفتن‌شان این‌قدر درد دارد؟ شمس: چون تو به حضورشان وابسته شدی، نه به درسی که برایت آورده بودند. مولانا: و بعد از رفتن‌شان چه باید کرد؟ شمس: آنچه را در تو بیدار کردند، حفظ کن؛ آدم‌ها می‌روند، اما نوری که درونت روشن کرده‌اند، می‌تواند بماند.
105
17
عادت، بی‌رحم‌ترین زهر زندگی‌ست. زیرا آهسته وارد می‌شود، در سکوت، کم‌کم رشد می‌کند و از بی‌خبری ما سیراب می‌شود و وقتی کشف می‌کنیم که چطور مسموم آن شده‌ایم، می‌بینیم که هر ذرهٔ بدنمان با آن عجین شده است، می‌بینیم که هر حرکت ما تابع شرایط اوست و هیچ داروئی هم درمانش نمی‌کند. یک مرد، اوریانا فالاچی
103
18
با خودش فکر کرد زندگی چقدر پوچ است، مدام او را، انگار توپی پلاستیکی باشد، بالا و پایین می‌اندازد. آرزو می‌کرد از آن بالا بیفتد پایین و قل بخورد یک گوشه و از یادها برود. ‏ گردش دسته‌جمعی کارکنان کارخانه، بریل بینبریج
103
19
هیچ‌کس مثل یک زن نمی‌‌تواند در سکوت هزاران درد را تحمل کند و همچنان مهربان بماند... داستایفسکی
96
20
از زخمِ خنجرِ همه ی آشنای خویش آموختم چگونه بمانم به پای خویش هر کس رسید سهم خودش زخم زد به من ماندم میانِ خاطره‌ها با خدای خویش هر زخم، یک نشانه شد از زنده‌ بودنم هر اشک، شد گواهِ دلِ بی‌ریای خویش دیگر به شانه‌های کسی تکیه‌گاه نیست وقتی که کوه گشته‌ام از شانه‌های خویش آنان که خواستند مرا در خودم کُشند دیدند زنده‌تر شده‌ام در عزای خویش من از شکست، رسمِ دوباره شدن شدم از هر غروب، منتظرِ ابتدای خویش آن‌قدر سنگ خورد دلم در مسیر درد تا کوه شد سکوتِ بلندِ صدای خویش من را هزار مرتبه از خویش کنده‌اند هر بار ریشه داد دلم در بلای خویش بگذار هر که خواست بیفتد به جان من من ایستاده‌ام وسطِ ماجرای خویش عارف بسام
97