en
Feedback
بیرون زدن از صف مردگان

بیرون زدن از صف مردگان

Open in Telegram

یادداشت‌های شخصی سعید پایدارفرد روان‌شناس و روان‌درمانگر تحلیلی ارتباط با نویسنده: @saeedpaydarfard

Show more
330
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-730 days
Posts Archive
سه تن از «بچه‌های ایران» و از معترضان اعتراضات اخیر به وسیله اعدام کشته‌شدند. Three protestors from the recent uprising, the
سه تن از «بچه‌های ایران» و از معترضان اعتراضات اخیر به وسیله اعدام کشته‌شدند. Three protestors from the recent uprising, the "Children of Iran", were murdered this morning through execution. Do you see any of this? Do you hear us? @Hosseinronaghi

«مگر می‌توان در قحط‌سال عدل و داد معلم بود، اما «الف» و «بای» امید و برابری را تدریس نکرد، حتی اگر راه ختم به اوین و مرگ شود؟» فرزاد کمانگر @JokerNejad Twitter Instagram YouTube

تنها صدای ضبط شده از زیگموند فروید، بنیان‌گذار روانکاوی، برای ادای احترام به مردی که نگاه ما به انسان را برای همیشه تغییر داد. ترجمه و زیرنویس: سعید پایدارفرد @spaydarfard

این مطلب پنج سال قبل منتشر شده بود، درباره‌ی قبیله‌ای در اندونزی که شغل اجدادی آن‌ها ماهیگیری است، اما نه به شیوه‌ی معمول، بلکه با شیرجه زدن درون آب، حبس نفس به مدت طولانی و شکار ماهی با نیزه! نکته‌ی شگفت‌انگیز این است که افراد این قبیله، طحالی بزرگتر از یک انسان عادی (۱/۵ برابر) دارند که باعث افزایش تولید گلبول‌های قرمز و توان بالاتر ریه می‌شود و آن‌ها را قادر می‌سازد تا به مدت ۱۳ دقیقه زیر آب بمانند. این ویژگی در تمام افراد قبیله، حتی در افرادی که تا به حال ماهیگیری نکرده‌اند نیز وجود دارد و به نظر می‌رسد که نمونه‌ای انسانی برای «جهش ژنتیکی» و در نتیجه تأییدی بر نظریه‌ی «انتخاب طبیعی» داروین باشد. https://www.nationalgeographic.com/science/article/bajau-sea-nomads-free-diving-spleen-science @spaydarfard

راه برگشتی وجود ندارد ✍️ #سعید_پایدارفرد «بحران دقیقاً عبارت از این واقعیت است که کهنه در شرف مرگ است و نو قادر به زاده‌شدن نیست، در این دوره‌ی فترت قدرت، انواع بسیاری از نشانه‌های خوفناک پدیدار می‌شود/ آنتونیو گرامشی» اگر تناقضات و کشمکش‌های چند سال اخیر جامعه‌ی ایران را مرور کنید، تعریف گرامشی از بحران روشن‌تر خواهد شد. اغراق نیست اگر بگوییم در این سال‌ها، ما در همه عرصه‌ها در وضعیت بحرانی به سر برده‌ایم. وضعیتی که نظم و ارزش‌های موجود روز به روز رو به زوال می‌گذاشت و از طرفی اراده‌های مخالف با وجود کثرت روزافزون، قادر به برقراری نظمی جدید نبودند. اما تعریف گرامشی از بحران، نکته مهم‌تری را در بر دارد. با این تعریف، خروج از بحران (عصر فترت و نشانه‌های خوفناک آن) چیزی نیست جز «مرگ کهنه و زاده شدن امر نو». خروج از بحران نه با تنفس مصنوعی به «کهنه» ممکن است و نه با سرکوب و انکار بارقه‌هایی از «نو» که در آستانه زاده شدن هستند. به همین دلیل من معتقدم اگر در شرایط بحران، واقعا دوگانه‌ای مطرح باشد، نه دوگانه‌ی «بازگشت به امر کهنه_زایش امر نو»، بلکه دوگانه‌ی «تداوم بحران و فترت_زایش امر نو» است، چراکه در موقعیت بحران، چیزی به نام «بازگشت» معنا ندارد. یا امر نو زاده می‌شود، یا وضع موجود _همان دوران فترت_ تدوام خواهد یافت. پی‌نوشت: این متن را دقیقا ۶ ماه پیش نوشتم، یعنی روزهای ابتدای آبان ماه. و گمان می‌کنم خواندن آن در این روزها که آتش اعتراضات مردم فروکش کرده، بد نباشد. #مهسا_امینی @spaydarfard

حریم راز و محرم اسرار؛ نوشتن از مراجعان روان‌درمانی در فضای مجازی ✍️ #سعید_پایدارفرد فرض کنید از یک مشکل درونی رنج می‌برید که امانتان را بریده است، اما در میان گذاشتن آن با دیگران برایتان سخت است. بعد از کلی کلنجار رفتن با خود و توصیه نزدیکان، تصمیم می‌گیرید به یک متخصص سلامت روان (روان‌شناس، روانپزشک، مشاور و...) مراجعه کنید. در ارتباط با آن درمانگر، حس می‌کنید که گویی اولین بار است که یک نفر شما را می‌بیند، می‌شنود و قضاوت نمی‌کند. ممکن است به مرور صمیمیتی را احساس کنید که باعث شود گارد خود را بشکنید، اجازه نزدیک شدن بدهید، خود را رها کنید و در یک کلمه، به او اعتماد کنید. انسانی که پذیرای شماست، با تمام نقاط تاریک و روشن وجودتان. پس از یکی از جلسات، کنجکاو می‌شوید که این انسان را بیشتر بشناسید، در نتیجه با ذوق در شبکه‌های اجتماعی نام او را جستجو می‌کنید، اما در میان نوشته‌های او، ناگهان میخ‌کوب می‌شوید: بدون ذکر نام، تمام آنچه در جلسات به زبان آوردید و تجربه کرده‌اید را با جزییات نوشته است و در معرض نگاه هزاران چشم غریبه قرار داده است. فردی که در اتاق درمان، کلام و نگاهش حاکی از توجه مثبت نامشروط به شما بود، در اینجا با لحنی ترحم‌آمیز، تعجب‌آور، طنز یا حتی قضاوت‌گرانه، داستان شما را روایت کرده است و صدها نفر درباره شما کامنت گذاشته‌اند. داستان زمانی بدتر می‌شود که فردی از دوستان یا خانواده شما، همان نوشته را برایتان بفرستند و بگوید: این تو نیستی؟ چقدر به تو شبیه است. نمی‌دانستم فلان مشکل را هم داری (چنین اتفاقی واقعا رخ داده است). حجم زیادی از اضطراب و شرم شما را فرامی‌گیرد: حس می‌کنید دیواری از انزوا و بی‌اعتمادی را که آجر به آجر، به قیمت مواجهه با احساسات دردناک کنار گذاشته بودید، یکباره در برابر چشمانتان ظاهر شده است: او هم مانند دیگران بود، وانمود می‌کرد دوستم دارد، اما مرا قضاوت کرد، از نظرش عجیب و غریب بودم و من را وسیله‌ی جمع‌کردن لایک و کامنت قرار داد، شبیه آرایشگر یا دندان‌پزشکی که تصویر موها و دندان‌های مشتری را پست می‌کند. و شما می‌مانید و آن دیوار بی‌اعتمادی... و حتی ممکن است تماس بگیرید و به بهانه‌ای جلسه بعد را لغو کنید...و جلسات بعد را... و تا سال‌ها به هیچ درمانگری مراجعه نمی‌کنید... بعید می‌دانم فهم اینکه نوشتن از مراجعان در فضای مجازی ممکن است به چه پیامدهای احتمالی بدی منجر شود، دشوار باشد، اما با این حال هر روز با ذکر روایت‌هایی از مراجعان توسط درمانگران مشهور در فضای مجازی مواجه هستیم. به گمان متخصصان سلامت روان، ممکن است انگیزه‌های متفاوتی از نوشتن درباره مراجعان خود داشته باشند، انگیزه‌هایی مثل: ۱) پر کردن خلأهای درونی (مثلا نمایش خود به عنوان فردی دلسوز و قوی) ۲) عرضه کردن خود، گرفتن توجه و تبلیغ کار خود ۳) ظرفیت روانی کم در contain کردن آنچه در ارتباط درمانی رخ می‌دهد (و در نتیجه برون‌ریزی آن) ۴) میل به آگاهی‌بخشی (که البته به نظر من این مورد بیشتر بهانه است تا دلیل اصلی) همچنین یکی از مواردی که برخی از دوستان متخصص برای توجیه نوشتن از مراجعان خود می‌آورند، توسل به اصولی مبهم و کلی در اخلاق حرفه‌ای است، مثلا اینکه در فلان کتاب دانشگاهی چاپ دهه ۸۰ میلادی نوشته شده است که: آوردن روایت مراجع بدون ذکر نام او، مجاز است. اما این دوستان توجه نمی‌کنند که این اصل، مربوط به کنفرانس‌های علمی، نوشتن کتب و مقالات تخصصی، جلسات سوپرویژن و... به منظور آموزش و پیشرفت علم است، نه انتشار روایت افراد در فضای مجازی و در معرض دیدگان هزاران فرد غیرمتخصص. بله، اساسا روان‌شناسی بالینی با case report های فروید آغاز شد، اما با انتشار در ژورنال‌ها و ارایه در محافل تخصصی، نه با بلندگویی به دست وسط خیابان برگاسه‌ی وین برای جلب توجه عموم! غرض از نوشتن این متن، فتح بابی است برای موضع‌گیری اساتید، دانشجویان، متخصصان سلامت روان و به تبع آن، آگاهی مراجعان از حقوق خود، به این امید که نوشتن از مراجعان در فضای مجازی توسط متخصصان، به جای اینکه هزاران لایک دریافت کند، با واکنش منفی گسترده مواجه شود. @spaydarfard

Repost from سهام نیوز
برای اینکه بفهمید تولید فله‌ای مقاله با بهره‌کشی از دانشجو یعنی چه، باید خدمتتون بگم که شاخص H این بزرگوار، ۱۲۰ هست، یعنی حدا
+1
برای اینکه بفهمید تولید فله‌ای مقاله با بهره‌کشی از دانشجو یعنی چه، باید خدمتتون بگم که شاخص H این بزرگوار، ۱۲۰ هست، یعنی حداقل ۱۲۰ سند علمی نوشته که به هر کدام ۱۲۰ بار ارجاع داده شده، در حالیکه H-index مریم میرزاخانی، برنده مدال فیلدز و استاد فقید دانشگاه استنفورد، ۲۰ است! مقاله معتبر، معیار خوبی برای بررسی علمی می‌تونه باشه. نقد من به سیستم فاسد آکادمی در این کشوره که باعث میشه برخی مانند این فرد با کمترین سواد، بتونن کارخانه تولید مقاله با بهره‌کشی از دانشجویان راه بندازند! / سعید پایدار ✅ @Sahamnewsorg

ریا سالاری ✍️ #سعید_پایدارفرد در تمام این سال‌ها، حفظ شغل، مرتبه‌ی اجتماعی و موفقیت در عرصه‌های گوناگون، نیازمند ارایه‌ی تصویری از خود، مطابق ایده‌آل‌ها و ارزش‌های ایدیولوژی حاکم بوده است، چه این تصویر با نظام عواطف و باورهای فرد همخوان باشند، چه ناهمخوان. ارزش‌هایی که از تمام تریبون‌ها، از مدارس تا رسانه‌ها ترویج می‌شدند و از کودکی ما را در برگرفته بودند. ارزش‌هایی که نه ارزش‌های اخلاقی جهان‌شمول و سالم، بلکه برساخت‌های انعطاف‌ناپذیر و بیمارگون منطبق بر واپس‌رانی امیال و عواطف هستند و نتیجه‌ی آن‌ها، ایجاد تعارضات درون‌روانی گسترده‌ای بوده است. برای مردمی که در این جغرافیایی زندگی می‌کردند، حل این تعارضات در حین سازگاری با شرایط، مستلزم یکی از این دو مصالحه بوده است: سرکوب بیشتر خود و میل به سمت باورهای حاکم، یا ایجاد تدریجی یک دوپارگی در کاراکتر که حیات عمومی و خصوصی فرد را از هم جدا کند. مثال ساده و کلیشه‌ای آن کسی است که در خانه‌ی خود نماز نمی‌خواند، اما در نماز جماعت اداره شرکت می‌کرد. اما تن دادن به هر کدام از این شیوه‌های مصالحه، تعارضات جدی و جدیدی را با خود در پی داشتند که نتیجه‌ی آن اتلاف انرژی روانی و از خودبیگانگی بیشتر مردمان این سرزمین بود. فارغ از هزینه‌های روانی، این نظام ارزش‌های انعطاف‌ناپذیر و غیرمنطقی، هزینه‌های اجتماعی و اخلاقی گسترده‌ای نیز با خود به همراه داشتند. در چنین جامعه‌ای، کسانی امکان موفقیت دارند که یا به ارزش‌های سیستم بسیار وفادار باشند، یا خود را وفادار نشان دهند. بهره‌مندی زیادی از دانش روانشناسی لازم نیست که بدانیم افراد با گرایشات سایکوپاتی و دارای رفتارهای ضداجتماعی، بهترین کسانی هستند که ممکن است در دسته‌ی دوم قرار گیرند. کسانی که می‌توانند بدون عذاب وجدان دیگران را فریب دهند و به رنگ‌های مختلفی درآیند. به بیان دیگر، چون معیارهای موفقیت نه معیارهای سالم و قابل سنجشی مانند تخصص و دانش، بلکه معیارهای ظاهری ایدیولوژیک است، شارلاتان‌ها و شیادها به خوبی قادرند خود را واجد آن معیارها نشان دهند. در واقع آن‌ها قادرند دست به کارهایی بزنند که برای افراد سالم‌تر، احساس گناه و تعارضات گسترده‌ای را ایجاد می‌کند. به همین دلیل در این چند دهه، امکان موفقیت برای افراد ناسالم، بیش از افراد سالم فراهم بوده است. @spaydarfard