1 019
Subscribers
+124 hours
-57 days
-2430 days
Posts Archive
1 019
در حالی که چشمانت در آغوش آتش میگرید؛ نگاهت را سردتر از انجماد برف و قدمهایت را محکمتر از صخره ها بردار.
1 019
رؤياهات كجا هستن؟ با خودت میگی سالها چقدر زود میگذرند و به این فکر میکنی که با زندگیات چکار کردی؟ بهترین سال های زندگیات را کجا به خاک سپردی؟ اصلا زندگی کردی یا نه؟سالهاى بيشترى مىگذرند و با خودشون تنهائى ملالآوری رو میاورند. کمکم بزرگ میشوی و پای اشتباهاتت میمانی و اونارو گردن بقیه نمیاندازی، گذشتهات را قبول میکنی و آن را نادیده نمیگیری. بعد پيرى تكيه زده به يك چوب زير بغل لرزان لرزان مى ياد و درست بعدش بدبختى و خرد شدن. دنياى خيالى تو تاريك مىشه، رؤياهات پوسیده مىشن و مثل برگهای زرد مىافتند. و همانجا میفهمی که زندگی یک موهبت است، یک غنیمت، یک نعمت است و نباید آن را فدای آدم های بیمقدار کرد و همانجا است که تنهایی آغاز میشود. آيا تنها ماندن، تنهاى تنها، بدون اينكه چیزی براى تأسف خوردن داشته باشى، دردناك نيست؟ چون هرچی كه من از دست مىدم، همه، چیزهایی هستند كه يه روزى «هيچ» مىشن، همه چیز به جز رؤياها!
1 019
و روزی فرا میرسد که انسان میپذیرد که بعضی آرزوها قرار است در شکوه یک رویا باقی بمانند.
آلبرکامو
1 019
آدم باید یاد بگیره همه برای همیشه توی داستانش نمیمونن.
بعضیا درسن، بعضیا معجزه، بعضیاهم هردو.
1 019
من بخش زیادی از خاطره هامو با آدمایی ساختم که دیگه هیچ وقت نمیبینمشون.
حتی اسم بعضیاشونو یادمم نمیاد.
