en
Feedback
درویدوس

درویدوس

Open in Telegram

‏پشت درخت بلوط کهن، کسی زمزمه می‌کرد. برای ارسال عکس: @druidousbot

Show more

📈 Analytical overview of Telegram channel درویدوس

Channel درویدوس (@druidous) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 10 862 subscribers, ranking 3 316 in the Art & Design category and 28 950 in the Iran region.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 10 862 subscribers.

According to the latest data from 09 September, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by -269 over the last 30 days and by -4 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Not verified
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 16.69%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 5.49% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 1 814 views. Within the first day, a publication typically gains 597 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 28.
  • Thematic interests: Content is focused on key topics such as وقت, کس, روز, سقوط, گرگ.

📝 Description and content policy

The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
‏پشت درخت بلوط کهن، کسی زمزمه می‌کرد. برای ارسال عکس: @druidousbot

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 10 September, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Art & Design category.

10 862
Subscribers
-424 hours
-507 days
-26930 days
Posts Archive

@druidous پاییز. دو. شما فرستادین
+8
@druidous پاییز. دو. شما فرستادین

اگر انتخاب ممکن بود، کدوم نقش رو در ارتباط با کارهای جهان انتخاب می‌کردین؟
Anonymous voting

و یک سوال.

بعد از اینکه فرودو داوطلب میشه برای بردن حلقه، الروند میگه: "و چنین است رسم کارهای بزرگی که چرخ‌های جهان را می‌گردانند: دست‌های کوچک ناگزیر آن‌ها را به سرانجام می‌رسانند، درحالی‌که نگاه نیرومندان به سوی دیگری دوخته شده است." پ. ن. یک. کار بزرگ در آن هنگام، نابود کردن حلقه بود. سائورون، با تمام زیرکی‌ش، محدود بود به فهم خودش از جهان: همه قدرت رو دوست دارن، پس ممکن نیست کسی حلقه رو داشته باشه و اون رو [در نهایت] برای خودش نخواد. و اگر کسی حلقه رو برای خودش می‌خواست، دیر یا زود سائورون ردّ او رو می‌زد. پس ارباب تاریکی بیم این رو نداشت که کسی حلقه رو نابود کنه، و نگاه او چرخید به سوی امور دیگر: پیدا کردن حامل حلقه، همراه کردن سارومان، تصرف کردن اوزگیلیاث، و نابود کردن نواده‌ی‌ ایزیلدور. چنین شد که گام‌های کوچک و مصمّم فرودو رهسپار مقصدی شد که از چشم سائورون دور مانده بود: کوه نابودی.

@druidous شما یک پروانه پیدا کردین. : ))
@druidous شما یک پروانه پیدا کردین. : ))

می‌دونین به زمانی فکر می‌کنم که مثلا اینستاگرام وجود نداشت. یه آدم رندوم اتفاق جالبی رو تجربه می‌کرد. وقتی قصد داشت احساسش رو ابراز کنه، چیکار می‌کرد؟ شاید محبوبش همونجا بود، که فورا نظرش رو می‌گفت. شاید دوستش یا خواهرش رو ساعتی بعد می‌دید؛ و اونجا هم نظرش رو دوباره می‌گفت. چند روز بعد شاید پسرخاله‌ش رو می‌دید، و باز نظرش رو می‌گفت. احتمالا همین، و یکی، دو مرور دیگر در خاطره‌های سال‌های بعدش. پس اتفاق‌ها انگار همیشه تازه بود. معنایی جادویی داشت: "من اونجا بودم و چنین چیزی رو تجربه کردم. دیدم. حس کردم. شنیدم. حالا برداشتم رو به تو هم میگم. و این ساده به دست نیومده." اما الان، جادو از بین رفته. همه‌چیز مثل ساندویچ سرد شده. داریم می‌خندیم: استوری کن. داریم می‌دَویم: استوری کن. رسیدیم: استوری کن. برگشتیم: استوری کن. اصلا فکر می‌کنیم چرا چندصد نفر آدم رندوم که عمدتا حتی به ما نزدیک نیستن، باید همه‌ی این چیزها رو بدونن؟

میگه اینستاگرام کاری کرده که بعضی آدم‌ها برای عکس زندگی می‌کنن. که او زندگی نمی‌کنه که تجربه کنه؛ زندگی می‌کنه که محتوا تولید کنه. پس خودش رو چنان که هست، فراموش می‌کنه؛ و تبدیل میشه به محصول توجه دیگران.

تاثیر محیط در توفیق گاهی دست‌کم گرفته میشه. نمیشه یک نفر رو در چاله‌ی شرارت و نکبت انداخت و انتظار داشت همچون قهرمانی راه خودش رو به بیرون پیدا کنه. او هم به نحوی آلوده میشه. حتی اگر بتونه راه خروجی پیدا کنه، بدون آسیب و هزینه نخواهد بود. و محیط با آدم‌هایی که داخلش هستن، معنا پیدا می‌کنه (مگر اینکه در جزیره‌ای دورافتاده باشیم.) پس وقتی آدم‌های اطراف ما قافیه رو باخته باشن، شبحِ وا دادن ناگزیر ما رو هم تعقیب خواهد کرد.

دو عکس امشب، از نوید و ساوار:

فرودو به سَم میگه: "حس می‌کنم تا وقتی شایِر پشت سر ماست، امن و آرام، این آوارگی برای من قابل‌تحمل‌تر خواهد بود؛ که می‌دانم جایی پناهگاه مطمئنی دارم، حتی اگر قدم‌های من هرگز دوباره به آنجا نرسد."

پندران یک بار بهم گفت آدم مصداقی‌ست از شدن، نه ماندن و بودن. ما همون کسی نیستیم که دیروز صبح بیدار شده بود. و او که فردا صبح بیدار میشه، به‌کل فردی دیگر خواهد بود. میلیاردها آدم روی زمین است، و برای هر کدوم، جهان و روزگار رهگذری ناگزیر است برای تبدیل شدن به کسی دیگر که او باید بشود. راه فراری هم وجود نداره. من در داستان دیگری چه تفاوتی دارم با نسیمی که روزی برگی رو رقصاند و او برگ رو دید و لحظه‌ای بهش فکر کرد؟ اما برای خودم، اون رقص برگ چقدر حیاتی‌ست؛ که اگر نباشه، سفر من هرگز کامل نخواهد شد.

"اکنون" اغلب ابدی به نظر میاد. وقتی شادمان هستیم، انگار همیشه قرار است سوار بر بادهای خوش پیش بریم. وقتی غصه داریم، انگار پنجه‌ی نیرومند اندوه همیشه بر ما چیره خواهد ماند. توفیق محکم و ماندگار به نظر میاد، که خیال می‌کنیم شایستگی و قابلیت ذاتی برای فتح کردن قله‌ها داریم. اندوه بی‌رحم و سرسخت به نظر میاد، که امید رو گم می‌کنیم و تصویر آینده پیش نگاه‌مون فرو میریزه. "اکنون" قدرت بسیار زیادی داره، این حباب کوچک که محدود است به چند پلک زدن، و آدم رو وادار می‌کنه به درک کردن تمام سفر خودش در چارچوب تنگ لحظه‌ای کوتاه.

سه نفر در عکس هستن، احتمالا یک خانواده. ماشینی داره از سمت چپ تصویر خارج میشه. فکر می‌کنم وانت‌پیکان باشه. فضا اندوه‌بار است و درحالی‌که کودک انگار با سنگ‌های ساحل بازی می‌کنه، زن و مرد به موج‌ها نگاه می‌کنن. زن سرسخت به نظر میاد. مرد دست در جیب داره و شاید بی‌حوصله‌ست. باد تندی می‌وَزه. قصه هر چه بوده، حالا در این عکس گرفتار شده.

@druidous شما فرستادین
+8
@druidous شما فرستادین

دخترک شاید شونزده سال سن داشته باشه. نقاشی می‌کشه و ساکن آمریکاست. هر چند روز، یکی از کارهاش رو میذاره در اینستاگرام. موضوع نقاشی‌هاش عمدتا یا نارنیا هستن یا هابیت. پیج خیلی بزرگی نداره، اما کارهاش معرکه هستن به نظرم! برای خودش وبسایت زده و سعی می‌کنه کارهاش رو بفروشه. جهان ما از هم خیلی دوره، اما هر دو نارنیا و هابیت رو به نحوی دوست داریم. هرگز همدیگه رو از نزدیک نخواهیم شناخت، اما اثری محو بر زندگی هم باقی میذاریم؛ چون یک روز سی. اس. لوئیس تصمیم گرفت نارنیا رو بنویسه. این ارتباط‌ها که اثری طولانی‌مدت در دل سال‌ها دارن، در نگاه یک نفر ممکنه یا شگفت‌انگیز باشن یا رندوم و پیش‌پاافتاده. درست همونطور که یک نفر از درخشش ستاره‌ها حیرت می‌کنه درحالی‌که دیگری حتی متوجه‌شون نمیشه. و دنیا برای کار کردن به هر دو گروه نیاز داره.