en
Feedback
درویدوس

درویدوس

Open in Telegram

‏پشت درخت بلوط کهن، کسی زمزمه می‌کرد. برای ارسال عکس: @druidousbot

Show more

📈 Analytical overview of Telegram channel درویدوس

Channel درویدوس (@druidous) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 10 854 subscribers, ranking 3 319 in the Art & Design category and 28 987 in the Iran region.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 10 854 subscribers.

According to the latest data from 10 September, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by -268 over the last 30 days and by -9 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Not verified
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 16.65%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 5.41% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 1 808 views. Within the first day, a publication typically gains 587 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 28.
  • Thematic interests: Content is focused on key topics such as وقت, کس, روز, سقوط, گرگ.

📝 Description and content policy

The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
‏پشت درخت بلوط کهن، کسی زمزمه می‌کرد. برای ارسال عکس: @druidousbot

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 11 September, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Art & Design category.

10 854
Subscribers
-924 hours
-527 days
-26830 days
Posts Archive
فکر می‌کنم دوست داشتن اصلا پیچیده نیست. کاملا سرراسته. نمیشه پنهانش کرد، دست‌کم نه برای مدتی طولانی. او که در دام افتاده، ناگزیر می‌درخشه. و محبوب بهتر از کسی این روشنی رو تشخیص میده.

همیشه تعقیبت می‌کنم، وقتی میان درخت‌ها حرکت می‌کنی. به صدای وهم‌آورت گوش میدم، وقتی آوازهای کهن رو زمزمه می‌کنی. چشم‌هام بی‌قرار میشن، وقتی ناگهان به نقطه‌ی [ظاهرا] رندومی نگاه می‌کنی. گاهی فکر می‌کنم ریسمانی نادیده بین ماست، بین تو و من. روش تو دویدن و پنهان شدن است، و تنها چاره‌ی من اینه که آهسته و پیوسته دنبالت کنم. کاش می‌دونستم به چی فکر می‌کنی، و شاید اون موقع می‌تونستم گام بعدی‌ت رو پیش‌بینی کنم.

افسانه‌های محلی در مورد گرگ‌ها خیلی قشنگن! مثلا، شمن‌های بعضی از قبیله‌های سیبری میگن سه گرگ همراه شکارچی هستن: اولی او رو در جنگل راهنمایی می‌کنه. دیگری به او شهامت میده که با خطر روبه‌رو بشه [و شکار کنه.] و آخری راه برگشت به خونه رو به شکارچی نشون میده. چرا فقط یک گرگ نباشه که همه‌ی این کارها رو انجام بده؟ فکر می‌کنم چون این مراحل، به شکل ظریفی، نمادی از بخش‌های مختلف سفر قهرمان هستن: ورود به جهان ناشناخته، مواجه شدن با اهریمن، و برگشتن به محل شروع قصه. پ. ن. در هابیت هم همینطوره. بیلبو سفرش رو از خونه‌ی گرم‌ونرم هابیتی‌ش در شایر شروع می‌کنه. همراه دورف‌ها به اره‌بور میره و حتی با اهریمن داستان، اسماگِ اژدها، ملاقات می‌کنه. و بعد، بیلبوی غنی‌تر و خردمندتر برمی‌گرده به همون خونه‌ی بامزه.

در افسانه‌های آسیای میانه، قهرمان توسط سه گرگ راهنمایی میشه. برای یک قهرمان خیالی، شما کدوم گرگ هستین؟
Anonymous voting

و یک سوال.

دیوید کوربت در مورد شکست‌ خوردن قهرمان میگه: " [...] پس قهرمان وادار می‌شود به خودش نگاه کند و با شکست مواجه شود. و از این رهگذر، او نیرومندتر، خردمندتر، و مصمم‌تر می‌شود."

دویدن به سمت مقصد آسون خواهد بود، اگه مطمئن باشیم خواسته‌مون اونجاست. تلاش کردن وقتی سخت‌تر میشه که باورمون رو از دست بدیم. او که در بیابونی تشنه و سرگردان رها شده، وقتی چشمه‌ی آبی رو در دوردست ببینه، به‌هرحال خودش رو به آب می‌رسونه. اما او که باور نداره حتی چاله‌ی کوچکی از آب در آن نزدیکی باشه، شکار راحتی برای مرگ خواهد بود. تردید چه دشمن بزرگی‌ست و چه گام‌های موذیانه و ظریفی داره!

@druidous شما فرستادین
+8
@druidous شما فرستادین

آهنگ امشب رو ماکین فرستاده:

[تقریبا] هر چیزی که در زندگی به دست میاریم یا به نحوی به ما داده میشه، روزی ما رو خسته یا دلسرد خواهد کرد. اگر زمان کافی بگذره، یک روز به خودمون میایم و پی می‌بریم آتشی رو که مثل خورشید می‌سوخت، از دست دادیم. پس دلیل‌ها و توجیه‌ها محو میشن و گام‌ها می‌لرزن. اما آدم همیشه باید در پی چیزی باشه، پس سرگردان میشیم و به هر سو نگاه می‌کنیم تا کوه آبی مناسبی در دوردست پیدا کنیم. آنچه رو که داریم-و زمانی خودش کوهی در دوردست‌ها بود-پشت سر میذاریم و شتابان به سوی افق می‌دَویم. حتی دونستن این که این وهم و سراب هرگز در چارچوب زندگی پایانی نداره، کمک زیادی نمی‌کنه. آدم همیشه بیشتر می‌خواد. باید مقصد و مقصود نامکشوفی باشه که به سمتش بریم.

فکر می‌کنم قدرت سرنوشت خیلی زیاده. اجبار و اختیار مطلق نیستن؛ اما آنچه تصور می‌کنیم در کنترل ماست، بیشتر شبیه به یک توهم است. آدم ناگزیر اسیر آینده‌ست؛ که یک‌سره در کار ساختن تصویری‌ست از فردایی که لابد از راه می‌رسه. اما همچنان که به سوی ایده‌آل‌مون می‌دَویم، به نقطه‌ای نزدیک میشیم که انگار از قبل نوشته شده. این بحث‌ها هیچ‌وقت پاسخ سرراستی ندارن. یک نفر ممکنه بگه با این نگاه آدم چرا باید تلاش کنه؟ خب، مگه کار دیگه‌ای هم میشه کرد؟ اگر بدونیم سرنوشت‌مون مشخص شده، واقعا کناری می‌نشینیم و آروم می‌گیریم؟ بخشی از آدم بودن همینه: به هر حال تلاشم رو می‌کنم.

همین الان ناگهان دیدم ابرها در این عکس شبیه یک پرنده شدن. : )) ابرها چقدر قشنگن!

@druidous ابرها. شش. شما فرستادین
+8
@druidous ابرها. شش. شما فرستادین

دیوید گمل حدودا ۳۲ سال قبل کتاب دراس اسطوره رو نوشت. گمل در اون زمان ۴۵ سال سن داشت. پس در شبی رندوم، دورتر از سه دهه قبل، جایی در ذهن گمل، وارساوا به دراس میگه: "هر مردی باید همیشه یک آرزوی برآورده‌نشده داشته باشه؛ وگرنه چه چیزی رو در زندگی دنبال خواهد کرد؟" گمل احتمالا اولین تصورش رو از این دیالوگ در کاغذی دم‌دستی می‌نویسه و در بازخوانی‌های بعدی، کمی اصلاحش می‌کنه. وارساوا و دراس، دو کاراکتر خیالی، در اون لحظه، از همیشه زنده‌تر بودن. کتاب چاپ میشه و روزها و سال‌ها همچون گذر آب بر بستر رودخانه‌ای، سپری میشن. دیوید گمل در سال ۲۰۰۶ فوت می‌کنه و ۱۳ سال بعد از مرگش، ساوار تصمیم می‌گیره کتاب رو به فارسی ترجمه کنه. زمان بی‌توجه به اهمیت گمل، کتابش، یا ترجمه شدن کتاب به فارسی، می‌گذره، همچون سواری شتابان که فقط به مقابل نگاه می‌کنه و بازمانده‌های حیرت‌زده رو پشت سر میذاره. و بعد، پسرک رندومی این دیالوگ رو در برگردان فارسی دراس اسطوره می‌خونه و [کاملا] فراموشش نمی‌کنه؛ تا اینکه روزی در این کانال قرار بگیره. اما این دیالوگ محصول تمام لحظه‌های عمر گمل بوده؛ که یعنی، این چند کلمه مسیری طولانی رو طی کردن، بیشتر از ۷۰ سال، تا به اینجا برسن. چه کسی فکر می‌کرد اینطور بشه؟ اگر تصور کنیم این چیزها از قبل مشخص شدن دیوانه هستیم، یا اگر باور کنیم این وقایع جز تصادف نیست؟ باورم اینه اون دیالوگ به ذهن گمل رسید تا در چنین روزی ما بهش بپردازیم. دست‌کم یک دلیلش همین بوده.

@druidous شما فرستادین
+8
@druidous شما فرستادین