en
Feedback
درویدوس

درویدوس

Open in Telegram

‏پشت درخت بلوط کهن، کسی زمزمه می‌کرد. برای ارسال عکس: @druidousbot

Show more

📈 Analytical overview of Telegram channel درویدوس

Channel درویدوس (@druidous) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 10 788 subscribers, ranking 3 325 in the Art & Design category and 28 935 in the Iran region.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 10 788 subscribers.

According to the latest data from 21 September, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by -210 over the last 30 days and by -4 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Not verified
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 16.05%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 5.91% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 1 732 views. Within the first day, a publication typically gains 638 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 29.
  • Thematic interests: Content is focused on key topics such as وقت, کس, روز, سقوط, گرگ.

📝 Description and content policy

The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
‏پشت درخت بلوط کهن، کسی زمزمه می‌کرد. برای ارسال عکس: @druidousbot

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 22 September, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Art & Design category.

10 788
Subscribers
-424 hours
-367 days
-21030 days
Posts Archive
شما پیشنهاد دادین هر کسی یک فیلم رو معرفی کنه که براش مثل خونه‌ست. به نظرم ایده‌ی قشنگی بود! می‌تونیم آخرش یک لیست درست کنیم و بذاریم اینجا 🤔 @druidousbot

اما رهگذر سرگردان و سخت‌کوش قصه، در پایان روز، وقتی کنار آتش نشسته و به ماه نگاه می‌کنه و روزش رو مرور می‌کنه، به همدمی احتیاج داره. این کاملا طبیعیه. نباید با این نیاز جنگید. او باید کسی رو داشته باشه. هر کسی باید کسی رو داشته باشه.

به نظرم هر کسی وظیفه داره تمام تلاشش رو بکنه تا از محیط‌های سمّی خارج بشه. نباید در انتظار کمک بود. معجزه‌ ممکنه رخ بده یا نه. اما یک نفر، در مسیر شخصی خودش، فرصت بسیار کمی داره (وقتی از دور بهش نگاه کنیم.) و او باید مثل کسی که با چنگ زدن از چاه بلا خارج میشه، خودش رو نجات بده، تا از آنچه از فرصت براش باقی می‌مونه، به شکلی شایسته استفاده کنه. و این یک مأموریت بسیار سخته برای خیلی از ما.

به گذشته نگاه می‌کنم. تجربه‌هایی داشتم که بی‌اندازه تلخ و ناگوار بودن. در اون زمان، کمتر یا بیشتر، تصور می‌کردم زندگی ممکن نیست آنطور که قبلش بود، ادامه پیدا کنه. تقریبا مطمئن بودم که ردّ اون رنج و سختی، تا ابد با من خواهد بود و اون احساس ناگوار، روزی من رو ترک نخواهد کرد. اما اینطور نشد. حالا اینجا هستم و از این فاصله، بعد از هفته‌ها و ماه‌ها و سال‌ها، به اون اتفاق‌ها نگاه می‌کنم. رنج عبور کرد و زندگی ادامه داشت و آموختم که یا از درد عبور کنم، یا باهاش زندگی کنم. گریزی نیست. خوب یا بد، رسم روزگار همیشه این‌چنین بوده.

حضور در نزدیکی کسی که تلاش نمی‌کنه موضوع رو حول محور خودش شکل بده، لذت‌بخشه! در چنین فضایی، دیگران هم فرصت دارن و می‌تونن خودشون رو ابراز کنن. توجه جاری‌ست و هر کسی پی می‌بره که بخشی از یک آواز واحد و جمعی‌ست.

فکر می‌کنم خیلی از آدم‌ها سه یا چهار فیلم در زندگی‌شون دارن که براشون وایب خونه داره. اگر حالشون ناخوش باشه، تصمیم می‌گیرن بخشی از اون فیلم‌ها رو ببینن. احساسی گرم و نرم، مثل پرسه زدن در یک قلمرو که هم آشناست، هم تازه.

راهب به پسرک گفت: "روزگار مثل یک نجار پیر و خسته‌ست. به شادمانی و اندوه تو یا من توجه نمی‌کنه. او باید چیزی بسازه، و اون رو خواهد ساخت."

@druidous پرندگان. شش. شما فرستادین
+8
@druidous پرندگان. شش. شما فرستادین

آدم گاهی به گذشته‌ی خودش نگاه می‌کنه و فکر می‌کنه "چرا دیگه نمی‌تونم مثل او باشم؟" مگر او خود من نبود؟ چرا حالا همچون تصویری مبهم است در خاطره‌ای لرزان، و چنان دور از دسترس؟ اما او واقعا دیگه نه اونجاست و نه اینجا. او رفته، و بیشتر از پلک زدنی در زمانی در گذشته، حضور نداشته. و او که امروز هستیم، همین الان، لحظه‌ای بعد برای همیشه خواهد رفت. گذشته یک دام است، قلمرو اوهام حیله‌گر.

لبخند جادویی تو، مهتاب هر شب من

روشنی نگاه تو، خورشید هر روز من

ردّ سبز قدم‌های تو، نقشه‌ی راه من

ماکین میگه وقتی به اتاقم برمی‌گردم، مثل درختی هستم که ریشه‌ش دوباره به خاک برگشته. چه تعبیر بامزه‌ای! برای من هم همینطوره. هیچ‌جا اتاق خودم نمیشه.

گاهی شادمانی فقط بعد از رنج از راه می‌رسه. اصلا انگار رنج، راهِ اتفاق افتادن شادمانی رو هموار می‌کنه. یا شرایط ضروری‌ش رو ایجاد می‌کنه. اما هرگز واقعا نمی‌دونیم دردی که تحمل می‌کنیم بخشی از توفیقی‌ست که نزدیک میشه یا فقط یک تجربه‌ی ناگوار است. و همین باعث ناامیدی میشه به نظرم. اگر بدونم، با تمام وجود، و مطمئن باشم که درد قرار است به بهبود ختم بشه، تحمل کردن آسون خواهد بود. صبر کردن ممکن خواهد بود. اگر تردید داشته باشم، ممکنه فکر کنم این رنج بیهوده است و فقط عصاره‌ی زندگی رو از من بیرون می‌کشه و حاصلی نخواهد داشت.

گاهی شادمانی و توفیق فقط بعد از رنج بزرگ از راه می‌رسه. اصلا

@druidous شما فرستادین
+8
@druidous شما فرستادین

در نهایت، یک سوال برای امشب.