uz
Feedback
درویدوس

درویدوس

Kanalga Telegram’da o‘tish

‏پشت درخت بلوط کهن، کسی زمزمه می‌کرد. برای ارسال عکس: @druidousbot

Ko'proq ko'rsatish

📈 Telegram kanali درویدوس analitikasi

درویدوس (@druidous) Forsiy til segmentidagi kanali faol ishtirokchi. Hozirda hamjamiyat 10 954 obunachidan iborat bo'lib, Sanʼat & Dizayn toifasida 3 254-o'rinni va Eron mintaqasida 28 613-o'rinni egallagan.

📊 Auditoriya ko‘rsatkichlari va dinamika

невідомо sanasidan buyon loyiha tez o‘sib, 10 954 obunachiga ega bo‘ldi.

27 Avgust, 2026 dagi oxirgi ma’lumotlarga ko‘ra kanal barqaror faollikka ega. Oxirgi 30 kunda obunachilar soni -288 ga, so‘nggi 24 soatda esa -9 ga o‘zgardi va umumiy qamrov yuqori darajada qolmoqda.

  • Tasdiqlash holati: Tasdiqlanmagan
  • Jalb etish (ER): Auditoriya o‘rtacha 16.08% darajada jalb etiladi. Nashrdan keyingi dastlabki 24 soatda kontent odatda umumiy obunachilar sonining 5.95% ini tashkil etuvchi reaksiyalarni to‘playdi.
  • Post qamrovi: Har bir post o‘rtacha 1 762 marta ko‘riladi; birinchi sutkada odatda 652 ta ko‘rish yig‘iladi.
  • Reaksiyalar va o‘zaro ta’sir: Auditoriya faol: har bir postga o‘rtacha 33 ta reaksiya keladi.
  • Tematik yo‘nalishlar: Kontent وقت, کس, روز, سقوط, گرگ kabi asosiy mavzularga jamlangan.

📝 Tavsif va kontent siyosati

Muallif resursni shaxsiy fikrni ifoda etish maydoni sifatida ta’riflaydi:
‏پشت درخت بلوط کهن، کسی زمزمه می‌کرد. برای ارسال عکس: @druidousbot

Yuqori yangilanish chastotasi (oxirgi ma’lumot 28 Avgust, 2026 da olingan) sababli kanal doimo dolzarb va katta qamrovli bo‘lib qoladi. Analitika auditoriya kontent bilan faol hamkorlik qilishini, uni Sanʼat & Dizayn toifasidagi muhim ta’sir nuqtasiga aylantirishini ko‘rsatadi.

10 954
Obunachilar
-924 soatlar
-667 kunlar
-28830 kunlar
Postlar arxiv
فکر می‌کنم بتونیم مجموعه‌ی عکس‌های خیالی رو هم به لیست مجموعه‌ی عکس‌ها اضافه کنیم. 🤔

پندران میگه:
گرگ‌های تنها از گله بیرون‌ می‌زنن.

- چرا منتظر موندی؟ + می‌خواستم با هم برگردیم.

گاهی به خودم میام و می‌بینم دارم به زمانی که، ناگزیر، تو رو از دست خواهم داد، فکر می‌کنم. یکی از ما زودتر خواهد رفت. جهان برای دیگری چطور خواهد شد؟ خورشید مثل همیشه خواهد تابید، یا کمی سردتر خواهد شد؟ شاید کم‌رمق‌تر، کوتاه‌تر، و از دورتر. ماه مثل همیشه جادویی خواهد بود، یا کمی گوشه‌گیر خواهد شد؟ درخت‌ها و آواز پرندگان، کوه‌ها و ابرها، آسمان و زمین، صبح و شب، ناهار و شام، اخبار، بازی‌ها، ریل‌ها، خنده‌ها و گریه‌ها. همه‌ی این چیزها چطور خواهد شد؟ می‌دونم که قدرت روزمرگی زیاده و زودتر یا دیرتر، کنار خاطره‌ها خواهد نشست. و زندگی از ما انتظار داره که ادامه بدیم. اما باید بدونی که یک نقطه‌ی روشن کوچک در قلب من، همیشه برای تو خواهد درخشید. و هیچ تکراری نمی‌تونه خاموشش کنه.

@druidous ماه. هشت. شما فرستادین
+8
@druidous ماه. هشت. شما فرستادین

در شهر قدم می‌زنم و انگار پژواک کم‌رمق خاطره‌ها رو می‌شنوم، از روزهایی که در همین خیابون‌ها قدم برمی‌داشتم و هزار رؤیا در خیالم می‌چرخید و جهان بی‌انتها بود. اگر پسرک می‌دونست مقصدش اینجاست، باز هم چنان می‌کوشید؟ یا بیشتر، یا کمتر؟ خردمندی گفته اگر مسیر دیگر رو انتخاب کرده بودی، به پایان این راه فکر می‌کردی. اما راه سخت بوده، و تو بهتر می‌دونی. وقتی به عقب نگاه می‌کنم، انگار آخرین پرتوهای روشنی دورتر و دورتر میشن. راه سخت بوده و سنگ‌فرش‌های کوچکِ مقابل، میان مِه و تاریکی ذوب میشن. راه سخت بوده و سایه‌ها نزدیک‌تر شدن و پیچ‌ها تندتر و عمق درّه‌ها ناپیدا. دشت‌های سبز در خواب‌های خوش جهان غرق شدن و حالا، نعره‌های مهیب کوهستان‌های سرد و خشک رو می‌شنوم.

@druidous شما فرستادین
+8
@druidous شما فرستادین

فکر می‌کنم سلیقه‌ی موسیقایی هر آدمی، تا حدی، میوه‌ی درخت جهان‌بینی اوست. و بر همین مبنا، اگر دو نفر به موسیقی‌های مشابهی علاقه داشته باشن، اشتراک‌هایی در نگاه‌شون به جهان و درک‌شون از هستی وجود داره. و این در ارتباط مهم است، چون ما در نهایت با افرادی خو می‌گیریم که ما رو درک کنن و ما اون‌ها رو درک کنیم.

آهنگ امشب رو سپهرداد فرستاده:

اگر تو آخرین مقصد نباشی، این سفر رو نمی‌خوام.

به پسرک نگاه می‌کنه. چشم‌هاش مشکی مثل تاریک‌ترین شب، خنده‌ش نیرومند مثل خورشید تابستون. گام‌هاش ظریف و حساب‌شده، مثل رقصی در باد. مراقب مثل یک شکارچی، آسیب‌پذیر مثل نهالی تنها.

@druidous زمستان. دو. شما فرستادین
+8
@druidous زمستان. دو. شما فرستادین

وضعیت خراب است و این را همه می‌دانند. او که با پرچمش در خیابان‌ها سرگردان است، می‌داند. او که در خانه به‌انتظار است، می‌داند. او که آن دو گروه را از دور تماشا می‌کند، می‌داند. و این خرابی طوری نیست که تعمیر بشود. حتی او که وانمود می‌کند تا بقبولاند که وضع خوب است یا دست‌کم بهتر خواهد شد، می‌داند چنین نیست. انگار کسی ماشین ما را از لبه‌ی درّه به پایین هل داده و خودش رفته. ما مانده‌ایم گرفتار، و ماشین با سرعت به سمت قعر می‌رود. دو چشم کینه‌توز، لبخندی سرد، و آغوشی باز و تاریک، آن پایین منتظر رسیدن ماست. نقطه‌ی شکست ناگزیر به ما نزدیک می‌شود، همچون سرنوشتی که بر لوحی کهن نوشته شده و هر گام، حتی در جهت مخالف، پوینده را به آن نزدیک‌تر می‌کند. روزهایی که می‌آیند، سرخ و تیره‌اند و دوام آوردن، همچون گذشته، تنها انتخاب ماست. و این تکاپو و التهاب و جان کندن، ثمره‌ای خواهد داشت: چه فرزندی تاریک، چه فرزندی روشن.

@druidous شما فرستادین
+8
@druidous شما فرستادین

یک عکس از آسمان شب استوری کرده. دور یک نقطه‌ی روشن کوچک خط کشیده و نوشته: "کهکشان آندرومدا از دور." و ناگزیر، باز، به این فکر می‌کنم که این نور مهیب و بازیگوش، سال‌ها قبل، از آن کهکشان دوردست ساطع شده و به سمت ما دویده تا در چنین شبی، ظاهرا رندوم، نگاه ما رو محو کنه. چطور ممکنه این اتفاق‌ها صرفا تصادف باشن؟ چطور به این فکر نکنم که بخشی از هدف وجودی اون درخشش همین بوده، که هزاران سال نوری بعد، کسی با نگاه بهش، به این تناقض پی ببره: اگر جهان چنین عظیم است، من هیچ نیستم. و اگر جهانی چنین عظیم برای من آفریده شده، من همه‌چیز هستم.