uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

درویدوس

درویدوس

Kanalga Telegram’da o‘tish

‏پشت درخت بلوط کهن، کسی زمزمه می‌کرد. برای ارسال عکس: @druidousbot

Ko'proq ko'rsatish

📈 Telegram kanali درویدوس analitikasi

درویدوس (@druidous) Forsiy til segmentidagi kanali faol ishtirokchi. Hozirda hamjamiyat 10 664 obunachidan iborat bo'lib, Sanʼat & Dizayn toifasida 3 446-o'rinni va Eron mintaqasida 30 638-o'rinni egallagan.

📊 Auditoriya ko‘rsatkichlari va dinamika

невідомо sanasidan buyon loyiha tez o‘sib, 10 664 obunachiga ega bo‘ldi.

14 Oktabr, 2026 dagi oxirgi ma’lumotlarga ko‘ra kanal barqaror faollikka ega. Oxirgi 30 kunda obunachilar soni -168 ga, so‘nggi 24 soatda esa 0 ga o‘zgardi va umumiy qamrov yuqori darajada qolmoqda.

  • Tasdiqlash holati: Tasdiqlanmagan
  • Jalb etish (ER): Auditoriya o‘rtacha 14.72% darajada jalb etiladi. Nashrdan keyingi dastlabki 24 soatda kontent odatda umumiy obunachilar sonining 6.15% ini tashkil etuvchi reaksiyalarni to‘playdi.
  • Post qamrovi: Har bir post o‘rtacha 1 569 marta ko‘riladi; birinchi sutkada odatda 656 ta ko‘rish yig‘iladi.
  • Reaksiyalar va o‘zaro ta’sir: Auditoriya faol: har bir postga o‘rtacha 28 ta reaksiya keladi.
  • Tematik yo‘nalishlar: Kontent وقت, کس, روز, سقوط, گرگ kabi asosiy mavzularga jamlangan.

📝 Tavsif va kontent siyosati

Muallif resursni shaxsiy fikrni ifoda etish maydoni sifatida ta’riflaydi:
“‏پشت درخت بلوط کهن، کسی زمزمه می‌کرد. برای ارسال عکس: @druidousbot”

Yuqori yangilanish chastotasi (oxirgi ma’lumot 15 Oktabr, 2026 da olingan) sababli kanal doimo dolzarb va katta qamrovli bo‘lib qoladi. Analitika auditoriya kontent bilan faol hamkorlik qilishini, uni Sanʼat & Dizayn toifasidagi muhim ta’sir nuqtasiga aylantirishini ko‘rsatadi.

10 664
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-377 kun
-16830 kun
Postlar arxiv

همین الان که ما احتمالا در اتاق‌مون هستیم، بی‌شمار اتفاق داره رخ میده. بسیاری از اون‌ها، و تقریبا همه‌شون، ممکنه پیش‌پاافتاده به نظر بیان. برای ما چه اهمیتی داره که یک کهکشان کمی دورتر یا نزدیک‌تر شده، ستاره‌ای با تمام قدرتش درخشیده، زمین کمی چرخیده، ابرهایی سوار بر باد از کوه‌های آلپ عبور کرده‌اند، پلنگی توله‌هایش را زاییده، دانه‌ای جوانه زده، یا مورچه‌ای با یک موریانه درگیر شده. اجداد کهن ما پیوند عمیقی با جهان داشتن، و آن روزگار، حالا در نگاه ما جادویی به نظر میاد. تمام نشانه‌ها و نمادها و تفسیرها و ارتباط‌ها و مفاهیم انگار بر بنیانی بسیار محکم نشسته بودن. حالا زندگی ما کمی خالی‌تر و شل شده؛ و ما انگار اشباحی هستیم، مرده از داخل و بی‌رمق در بیرون.

و یک سوال برای امشب.

تو که مقصود مطلوب من هستی، آن‌سوی دورترین کوه‌ها در دورترین افق‌ها. شوق من برای تو بسیار زیاد است، اما قوت من برای رسیدن به قلمرو تو چقدر کم! تو که آرزوی دست‌نیافتنی هستی، ولو اینکه من به قدر عمرم بکوشم.

نگاه من همیشه در پی تو خواهد بود، حتی بعد از مرگ.

فکر می‌کنم روزگار نه بی‌رحم، که بی‌تفاوت است.

در این عکس، ماه داره طلوع می‌کنه. و شما در توصیف اون لحظه نوشتین:
انگار گرگ‌ها کم‌کم قولنج گردن می‌شکنند تا صخره‌ها را به سوی گردن بره‌های چوپان روستا بپویند، مردی که هم‌اینک گوسفندان را در آغل کرده و با خیالی خوش، به دعوت چایِ عیال می‌رود.

@druidous ماه. دَه. شما فرستادین
+8
@druidous ماه. دَه. شما فرستادین

زندگی، این موهبت شگفت‌انگیز! درک مورچه‌ها از زندگی چطوریه؟ درخت‌ها هر روز صبح به چی فکر می‌کنن؟ عقاب‌ها، اسب‌ها، گوزن‌ها، زنبورها، مرغابی‌ها، حلزون‌ها، گنجشک‌ها، و هشت‌پاها چطور؟ کاش می‌تونستم واگویه‌های یک گرگ رو بشنوم.

به هزاران سال بعد فکر می‌کنم. آدم‌ها اون موقع چطور زندگی می‌کنن؟ چقدر عجیبه! هیچ ردّی از ما باقی نخواهد موند. حتی یک نفر در زمین نخواهد بود که اسم ما رو، ولو به عنوان یکی از گذشتگان، بدونه. چنان پاک‌شده خواهیم بود از طومار تاریخ که انگار هرگز حتی وجود نداشتیم. اما الان اینجا هستیم. زندگی چنان در ما نیرومند است که انگار تمام آن را کسی در مشت ما گذاشته و گفته: "این زندگی توست." و موقعیت ما به‌راستی چه تفاوتی با موقعیت پسرک رندوم بادیه‌نشینی که هزار سال قبل زندگی کرده، داره؟ برای او، ما همان مردم مرموز هزار سال بعد هستیم. و ما حتی اسم او رو نمی‌دونیم. فقط میشه گفت چنین پسرک رندومی زمانی زنده بوده، چنان که ما الان هستیم، و آیندگان خواهند بود.

کاتب گفت: "همه‌ی درخت‌ها یک قصه دارن."

راهی که به سمت تو میاد، همیشه نزدیکه.

تو یک بار من رو پیدا کردی، و من دیگه گم نشدم.

وقتی برای نزدیکانم آهنگ یا وویس می‌فرستم، اگر متوجه بشم که دارن پلی می‌کنن، من هم پلی می‌کنم. برام جالبه که در گوش دادن همراه‌شون باشم. انگار می‌خوام پی ببرم که چه احساسی ممکنه داشته باشن.

در ترجمه هم این محدودیت وجود داره. مثلا در جایی نوشته: You speak and I wonder. چطور باید ترجمه بشه؟ می‌تونم احساس نویسنده رو درک کنم. او از حضور یک دیگری شگفت‌زده شده. وقتی اون دیگری صحبت می‌کنه، نویسنده در خیال‌ها غرق میشه، چنان‌که هم در حضور اون دیگری‌ست، هم در خیالش با اوست. اما چطور میشه این رو در فارسی هم گفت؟ تو صبحت می‌کنی و من در خیال غرق می‌شوم. تو حرف می‌زنی و من خیال می‌بافم. تو می‌گویی و من محو می‌شوم.

گاهی چیزی در ذهن هست که نمیشه اون رو نوشت. ممکنه بتونیم کلمه‌هایی رو کنار هم بذاریم، اما می‌دونیم که احساس درونی ما آشکار نخواهد شد. البته همیشه اینطوری نیست. خیلی وقت‌ها به راحتی میشه کلمه‌هایی رو پیدا کرد که دست‌کم تا حدی قابل‌قبول، نگاه درونی ما رو رها کنن.

دنبال کردن صدای رود، نگاه کردن به دانه‌های کوچک غبار در آفتاب نیرومند، چشم دوختن به ماه، دویدن میان دشت وسیع، لمس کردن برگ انجیر، گوش دادن به آخرین زمزمه‌ی آواز مسافر سرگردان، نفس کشیدن در شب سرد، به آغوش کشیدن گرگ سفید، دل بستن به امیدی ضعیف.

@druidous دریا. شش. شما فرستادین
+8
@druidous دریا. شش. شما فرستادین