"گربه فرنگی"
Open in Telegram
234
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+6830 days
Posts Archive
234
نمیدونم چرا نزدیک امتحانا اکسپلورم پر میشه از ویدیوهای عروسی و سورپرایز بابا شدن و خواستگاری و فیلان و بیسار. حکمتش چیه نمیدونم.
234
Dünyaya birdaha gelsem sevgilim
عزیزم اگه یه بار دیگه به دنیا بیام
Arar bulurum yine seni severim
دنبالت میگردم، پیدات میکنم و دوباره عاشقت میشم
234
دارم به این فکر میکنم ماسک صورتم رو بشورم و آبرسان بزنم و کتاب بخونم یا اینکه خودکشی کنم.
234
همین الان یک اتفاق نادر افتاد
گربهم غذاش رو خورد، خیلی جدی بدو بدو اومد، پرید روی مبل و به این صورتی که میبینید خودش رو مچاله کرد وتکیه داد بهم.
من برگزیده شدم بالاخره. میدونستم هیومن محبوبش تو خونه منم.
عنتر انقدر بهم بیتوجهی میکنه دارم از ذوق میمیرم الان.
234
هنوز هم نسبت بهش یه حس دلسوزی توامان با نفرت دارم. آخرین بار به دکترم گفتم که خیلی خشم بزرگی بهش دارم و ممکنه یه بلایی سرش بیارم بعد که از مطب اومدم بیرون با خودم گفتم کاش واقعا فقط نفرت بود. کاش فقط خشم بود. اونوقت انقدر مثل موریانه از درون خودم رو نمیخوردم و خودم رو مقصر نمیدونستم. این وضعیت اصلا خوشایندم نیست. دلم میسوزه براش و دلم میخواد به حالش و به خاطر تموم تجربههای نکردهش زار بزنم؛ اما مگه من مقصرم؟ شاید اگر من دختر بهتری براش بودم زندگی کمی براش رضایتبخش میشد. اونم بار اولشه که داره زندگی میکنه، اونم مثل من نمیدونه باید چیکار کنه؛ اما مگه همه اولین بارشون نیست؟
من نمیدونم چیکار باید بکنم با این احساسم. میترسم دیر بشه و پشیمون بشم و بفهمم همه چی تقصیر من بوده و به اندازهی کافی تلاش نکردم.
کاش هیچوقت اینجوری نمیشد. کاش بزرگ نمیشدم و هنوزم دختربچهای بودم که تنهایی خالهبازی میکرد و یهو وسط بازیم میاومد ادای پیرمردها رو درمیآورد و میگفت دخترم من پیر شدم منو راه میدی تو خونت؟ گریه میکردم و میگفتم نه نباید پیر بشی.
پیر شد و من نفهمیدم. شعلههای این نفرت، نذاشت ببینم که کمرش داره خم میشه.
شاید اون هیچ احساس مسئولیتی نکنه و خیلی واسش مهم نباشیم و آدم خودخواه و متوقعی باشه. ولی کاش بتونم ببخشم و قلبم آروم بشه. خیلی خستم.
234
Repost from N/a
ساناز میگه، دیگه از ما دوس دختر و زید در نمیاد چون دیگه حوصله و ذوقی، نمونده برامون.
