en
Feedback
ندامتگاه🇮🇷

ندامتگاه🇮🇷

Open in Telegram

بی خانمان :(

Show more
473
Subscribers
No data24 hours
-17 days
No data30 days
Posts Archive
یک ساعت باید رو پام سانتریفیوژش کنم که نیم ساعت بخوابه :/

عجب شانس عنونه ای من دارم :/

عجب مقاومتی داره این بچه در برابر خواب :/

یه خبرنگاری اومد گزارش گرفت رفت. فرداش تیتر زد: شهید پولدار دهه هفتادی از تمام امکاناتش گذشت!!!!!!!!!!!! و حسابی داستان سرایی کرد برا خودش! بعد ما زنگ‌ زدیم که تو به چه اجازه ای نوشتی شهید پولدار؟کی‌گفته ما پولداریم؟چرا چرند نوشتی؟ خیلی طلبکار برگشت گفت: من برداشتم این بوده.بعدم برای شما که بد نمیشه!!!!!!!!! خیلی خیلی زیاد باهاش بحث کردیم که در این مجال نمیگنجد. ولی فایده ای نداشت. حالا همون تایم اینقد تو مضیقه مالی بودیم که فقط خدا میدونه.

یکی دو مورد هم نبوده ها. تقریبا هرجا مصاحبه کردم، هم از خودشون دراوردن اضافه کردن، هم حرفامو سانسور کردن، تازه از قول شهیدم چرت و پرت گفتن.

خدا پدرشونو بیامرزه که به همسر شهید میگفتن اینو نگو!! از ما مصاحبه میگرفتن، ما دو خط حرف میزدیم.بعد لینک مصاحبه رو میفرستادن میدیدم سه صفحه طرف خودش اضافه کرده هرچی دلش خواسته از قول ما گفته. بهد پیگیرم میشدیم که بابا ما اینا رو نگفتیم چرا از خودت درآوردی؟ طرف میگفت: نه ببین خبرنگار ما یه سری واقعیت از دور و اطرافش میبینه خودش اضافه میکنه به متن. خب احمق!!! خبرنگار تو مگه اون ۶ صبحی که داداش من داشته میرفته بوده پیش ما که از خودش دیالوگ دراورده؟؟؟؟ بعد من اصلا خواب بودم اون موقع، تو خواب باهاش حرف زدم و اون بهم وصیت کرده؟؟؟؟

Repost from خط رو خط
با استاد معلمی شوخی کردیم، گفتیم، خندیدیم، حالا بذار دو خط هم حرف جدی بزنیم. زمانی که «حامین‌مدیا» بودم، روی نظام مسائل مربوط به ازدواج کار می‌کردیم که یه بخش مهمش مربوط می‌شد به توقعات و فانتزی‌ها. پیام زیاد می‌گرفتیم. پسرها از فانتزی‌های دخترها می‌گفتن، دخترها هم از توقعات عجیب بعضی پسرها. هر طرف فکر می‌کرد طرف مقابل دنبال یه موجود غیرواقعیه. یه چیزی که خیلی بهش برخورد کرده بودیم فانتزی‌ها و توقعات شهدایی دخترای مذهبی از پسرا بود که یا تحت تاثیر کتاب‌های خاطرات شهدا بودن یا اینکه همه دنبال آقا محمد گاندو میگشتن. همین شد که تصمیم گرفتیم یه ویدئو بسازیم و این فضا رو نقد کنیم. نتیجه‌ش هم شد همون ویدئوی معروف بهشت‌ زهرا. همونی که از دخترا می‌پرسیدیم با یه فلافل‌فروش ازدواج می‌کنید یا نه. بعد از انتشارش، کلی واکنش گرفتیم. خیلیا حمایت کردن، خیلیا هم ناراحت شدن و نقد کردن. قابل پیش‌بینی هم بود. ولی جالب‌ترین واکنش، استوری همسر شهید بلباسی بود. نوشته بود: «چه اتفاقی افتاد؟ به عنوان همسر شهیدی که بارها و بارها مصاحبه دادم باید بگم که یا مصاحبه هایی که انجام دادم سانسور شد یا همونجا گوشزد میکردند که بخاطر شان شهید خیلی چیزها رو نگم. مثلا می‌پرسیدند که از نماز شب هایی که شهیدتون میخوندن برامون بگین میگفتم تا زمان شهادت ندیدم که بخونن چون اونقدر خسته بود که با بدبختی برای نماز صبح بیدارش میکردم. یا سانسور میشد یا سمت و سوی مصاحبه رو عوض میکردن» این یعنی حتی روایت زندگی شهدا هم گاهی تبدیل شده به یه تصویر بی‌نقص و فانتزی، نه زندگی یه انسان واقعی. خلاصه اینکه کتاب‌های خاطرات شهدا خیلی ارزشمندن، باید از این زندگی‌ها درس گرفت و راه رو باهاشون پیدا کرد ولی نباید ازشون یه فانتزی بسازیم و بعد بگردیم اون فانتزی رو تو بقیه پیدا کنیم. شهدا رو باید الگوی خودمون کنیم، نه معیار قضاوت بقیه. اگه خودمون شبیه اون مسیر حرکت کنیم، اون‌وقت شاید یه روزی اون چیزایی که امروز فانتزیه، تبدیل به واقعیت بشه.

خویشتن‌داری من این‌جوریه که رسیدم به کتاب‌فروشی و تا اومدم برم تو، با خودم گفتم تا اون هزاران کتابِ نخونده‌‌ رو تموم نکردی، حق نداری کتاب جدید بخری و رد شدم رفتم، کتاب‌فروشی بعدی رو رفتم تو.🙏🏻 *ریحانه* @OfficialPersiaTwiter

امشب خونه مامانم اینا موندم و برای بار ۷۶۴۵۲۰۵۶۳ بهم ثابت شد که خانواده عجیبی هستیم. هم من، هم بابام، هم داداشم به مامانم تاکید کردیم که به هیچ عنوان سحری صدامون نکنه و میخوایم بخوابیم. مامانم در سکوت کامل تا الان بیدار موند و سحری پخت و تک تکمون رو بیدار کرد. همه بدون هیچ اعتراضی و یا نشانه ای از اعتراض پاشدیم و سحریمون رو خوردیم. تو گویی ما نبودیم که اونقد تاکید کردیم. مامانم چرا جدیمون نگرفت؟ نمیدونم! ما چرا به روی خودمون نیاوردیم نشستیم غذا خوردیم؟ نمیدونم! تازه نشستیم چایی هم بخوریم تا اذان شه.

صلوات امشب هدیه به شهید غلامحسن مبینی مفقود‌الاثر دفاع مقدس❤️

خواهر حق مینوازد.

Repost from [حــآن]
ماله‌ای که برای گوه آمریکایی‌ها کشیدید از تعصبتون روی کشورتون بیشتر بود. چه پفیوزایی هستید.

Repost from [حــآن]
بعد از این‌که گندش دراومد ناو جرالد فورد تو گه خودش غرق شده و یونان نگه داشتن گی‌کَش بیاد نجاتشون بده، کانال‌های سلطنت طلب بدو بدو نوشتن نه خبر برای 2023 بوده. نه عزیزم خبر برای الانه. می‌خوای برو هرچی اونا ریختن تو جمع کن بخور که زودتر عن و گوه داخلش تخلیه شه بتونه برسه ایران. شماها که خوب بلدین.

میگرن: سلام بهونه قشنگ من برای زندگی. آره منم همون دیوونه همیشگی.

خیلی دلم میخواد یه هفته غذا نخوردن رو امتحان کنم.

امروز هبیج خورد🥹

خندمونم نمیگرفت اسمشو میگفتیم.

دیشب خواب دیدم شوهر بده یه کاتالوگ ماشین بهم داده میگه برات اون ماشین دومیه رو سفارش دادم، یه ماه دیگه میرسه. اسم ماشینه خیلی جدی اکبر ۲۵۶ بود. ولی قیافه اش شبیه فونیکس بود 👩🏻‍🦯

باز تیر غیب زده به کمرم!