Aliferous🕊️
Open in Telegram
I guess that’s who I am — someone who loves physics, walking through nature and looking for those quiet, ordinary moments that hide an entire universe of laws beneath them. Moments I wish I could @Anonymous_Talk_to_TahaBot لینک ناشناس :)
Show more428
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-1230 days
Data loading in progress...
Attracting Subscribers
September '26
September '260
in 0 channels
August '26
+2
in 0 channels
Get PRO
July '26
+6
in 0 channels
Get PRO
June '26
+7
in 0 channels
Get PRO
May '26
+4
in 0 channels
Get PRO
April '26
+1
in 0 channels
Get PRO
March '260
in 0 channels
Get PRO
February '26
+1
in 0 channels
Get PRO
January '26
+1
in 0 channels
Get PRO
December '25
+6
in 0 channels
Get PRO
November '25
+9
in 0 channels
Get PRO
October '25
+5
in 1 channels
Get PRO
September '25
+355
in 0 channels
Get PRO
August '25
+15
in 2 channels
Get PRO
July '25
+88
in 3 channels
Get PRO
June '25
+78
in 2 channels
Get PRO
May '25
+182
in 2 channels
Get PRO
April '250
in 0 channels
Get PRO
March '250
in 1 channels
Get PRO
February '250
in 1 channels
Get PRO
January '250
in 1 channels
Get PRO
December '24
+5
in 0 channels
Get PRO
November '24
+163
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 10 September | 0 | |||
| 09 September | 0 | |||
| 08 September | 0 | |||
| 07 September | 0 | |||
| 06 September | 0 | |||
| 05 September | 0 | |||
| 04 September | 0 | |||
| 03 September | 0 | |||
| 02 September | 0 | |||
| 01 September | 0 |
Channel Posts
| 2 | Memphis Slim - That s My Baby.mp3 | 30 |
| 3 | رابطم باهاشون اینقدر عمیقه که وقتی گفتم دارم میرم تهران دوتاشون زدن زیر گریه حالا بیا و آرومشون کن.
اشک منم در میارن اینا :..) | 34 |
| 4 | کوچولو ها سر کارم بهم میگن طاها اگه بری تهران اینجا دیگه حال نمیده و ما نمیایم دیگه نرووو لطفا بچه ها وقتی تو هستی دوست دارن بیان :..)
عااااااااا دلم میخواد لپاشونو یه لقمه کنم گوگولیارو 😭😭 | 35 |
| 5 | Eric´s Bluesband - Give Me an Hour.mp3 | 38 |
| 6 | تا وقتی زنده ای بجنگ و ادامه بده تجربه کن و لذت ببر تو یبار بیشتر توی این لحظه نیستی حسرت و پشیمونی فقط منفعلت میکنن قدر اون لحظه هارو بدون :) | 41 |
| 7 | Robert Cray - (Won t Be) Coming Home.mp3 | 38 |
| 8 | خب خودشه ببین چی اومده به به
وقتی ازم میپرسن سلیقت چیه؟
منی که دور سوممه میخوام فصل اولشو ریواچ کنم :) | 42 |
| 9 | No text... | 41 |
| 10 | No text... | 44 |
| 11 | هرچی بیشتر میبینی داستان عمیق تر و جذاب تر میشه توی گذشته ترافالگار دی. واتر لا و کروزان اینقدر غمش بالا بود که نتونستم ادامه بدم فعلا در اپیزود 704 کمپ میزنیم تا حالمون ریکاوری بشه :) | 44 |
| 12 | No text... | 43 |
| 13 | این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت
چون آب به جویبار و چون باد به دشت
هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت
روزی که نیامدهست و روزی که گذشت
خیام | 45 |
| 14 | The Stills-Young Band - Midnight on the Bay (2016 Remaster).mp3 | 46 |
| 15 | خوشحالم هوا داره دوباره میره رو به خنکی و سرما همین که تو آسمون ابر میبینم ابرهای پف پفی بای دیفالت از درون خنک میشم. | 46 |
| 16 | رستگاری را از یک اسپویل فهمیدم.
جواد میگفت همان اوایل بازی، پایانش را لو میدهد. آن موقع حوصله نکردم دنبالش بگردم. فردای آن روز دوباره از اول شروعش کردم و این بار پیدایش کردم. عجیب بود؛ چیزی که آخر داستان را تعریف میکرد، از همان ابتدا آنجا ایستاده بود. نه پنهان شده بود، نه تازه اضافه شده بود. فقط من بار اول از کنارش رد شده بودم.
از آن موقع به این فکر میکنم که شاید رستگاری هم همینطور باشد.
شاید آخر داستان اتفاق نمیافتد؛ فقط آخر داستان دیده میشود.
ما عادت کردهایم نجات را شبیه یک نقطهی پایان تصور کنیم. انگار یک روز از خواب بیدار میشوی و همهی اشتباهها پشت سرت جا میمانند. اما اگر اینطور بود، گذشته اینقدر سمج نبود. گذشته پاک نمیشود؛ فقط نسبت آدم با آن عوض میشود.
شاید رستگاری، پاک شدن نباشد.
شاید جرئت نگاه کردن باشد.
اینکه همان آدمی که سالها از خودش فرار میکرد، یک لحظه بایستد و دیگر راهش را کج نکند.
برای همین آن اسپویل به نظرم دیگر اسپویل نبود.
بیشتر شبیه وعده بود.
یک نشانه که از همان اول میگفت پایان، جایی دور روی افق نیست؛ بذرش از اولین قدم زیر خاک بوده است.
فقط باید آنقدر راه بروی تا بفهمی از کنار چه چیزی گذشتهای.
به یاد آرتور مورگان دوست داشتنی :) | 47 |
| 17 | رستگاری را از یک اسپویل فهمیدم.
جواد میگفت همان اوایل بازی، پایانش را لو میدهد. آن موقع حوصله نکردم دنبالش بگردم. فردای آن روز دوباره از اول شروعش کردم و این بار پیدایش کردم. عجیب بود؛ چیزی که آخر داستان را تعریف میکرد، از همان ابتدا آنجا ایستاده بود. نه پنهان شده بود، نه تازه اضافه شده بود. فقط من بار اول از کنارش رد شده بودم.
از آن موقع به این فکر میکنم که شاید رستگاری هم همینطور باشد.
شاید آخر داستان اتفاق نمیافتد؛ فقط آخر داستان دیده میشود.
ما عادت کردهایم نجات را شبیه یک نقطهی پایان تصور کنیم. انگار یک روز از خواب بیدار میشوی و همهی اشتباهها پشت سرت جا میمانند. اما اگر اینطور بود، گذشته اینقدر سمج نبود. گذشته پاک نمیشود؛ فقط نسبت آدم با آن عوض میشود.
شاید رستگاری، پاک شدن نباشد.
شاید جرئت نگاه کردن باشد.
اینکه همان آدمی که سالها از خودش فرار میکرد، یک لحظه بایستد و دیگر راهش را کج نکند.
برای همین آن اسپویل به نظرم دیگر اسپویل نبود.
بیشتر شبیه وعده بود.
یک نشانه که از همان اول میگفت پایان، جایی دور روی افق نیست؛ بذرش از اولین قدم زیر خاک بوده است.
فقط باید آنقدر راه بروی تا بفهمی از کنار چه چیزی گذشتهای.
به یاد آرتور مورگان دوست داشتنی :) | 1 |
| 18 | Canis Mehrad Hidden Dele Man.mp3 | 52 |
| 19 | یه اوسایی داشتم میگفت
عصر اسپشیالیست ها تموم شده
و شروع عصر جنرالیست هاست | 52 |
| 20 | - الان چه حسی داری؟
+ دلم برای آرامش تنگ شده بود :) | 64 |
