گروه هنری آسو🌞✨
Open in Telegram
مثل خورشید بتاب به آرزوهات🥹❤️ چنل رضایت و هنراتون✨ https://t.me/artaso3232 ناشناس ما: t.me/HidenChat_Bot?start=6067872754 @aso_95writ ارتباط بیا سبز بشیم جوونه بزنیم از درون قلم🌱✨
Show more302
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
ظرفیت چه کلاسایی پر شد؟ ویراستاری
نویسندگی
خطاطی
ثبت نام چه کلاسهایی بازه؟! رمان نویسی و شعر!
شاهنامه برای بهمن ماه باز میشه
🍁🍂
مانند دویدن کودکی در
سراشیبی است به تو فکر کردن.
اندکی هیجان،
اندکی هراس زمین خوردن.
✍🏻 #جمال_ثریا
#ادبیات_ملل
💚هرکسی وسوسه میشود تا متنش را تا پایان روز کاری تمام کند و خیالش راحت شود. اما گاهی اوقات خالی از فایده نیست که چیزی را نیمهکاره رها کنیم تا به شما انگیزه و جسارتی برای شروع کردن دو باره در روز بعد بدهد.
💚بنابراین من دوست دارم نشستِ نوشتن را وقتی تمام کنم که همه چیز دارد خوب پیش میرود و نه وقتی که حالم گرفته است.
💚اینطوری وقتی دفعۀ بعد به سراغ متنم میآیم (برای بازنویسی، ویرایش یا هرکاری) برای ادامه دادن آن انرژی دارم.
چنین کاری مرا در نقطۀ شروع قرار میدهد. این احتمال شروع واقعی را بالا برده و احتمال تماشا کردن فلان سریال را به جای نشستن پشت میز کارم پایین میآورد.
📗کتاب: همه نویسندهایم، آن هندلی
🔸نیل سایمون و بازنویسی
🪙یکی از ویژگیهای بارز و عادات دیرینِ سایمون بازنویسیهای پیاپیاش بود. او نامِ کتابِ خاطراتش را هم «بازنویسیها» گذاشت.
🪙جیمز لیپتون، سایمون را «یک بازنویسِ خستگیناپذیر» مینامد؛ و او این ویژگی را از همان نخستین روزهای طرحنویسی برای رادیو و تلویزیون از برادرش دنی آموخته بود.
🪙مایک نیکولز به یاد میآوَرَرد: «او بازنویسی میکرد و بازنویسی میکرد و بازنویسی میکرد، چون لازم میدید. برای «زوجِ ناجور» آنقدر پایانبندیهای مختلف داشتیم که دیگر یادم نمیآید نمایشنامه چهجوری تمام میشد. والتر [ماتائو] دائماً میگفت "نگران چی هستی؟ اینجوری چند سالی اجرا داریم."»
🪙کتاب: پابرهنه در برادوی، زندگی و آثارِ نیل سایمون، ترجمۀ مجید مصطفوی، نشر نیلا، صفحه 139 و 140
💕نمود رنج در نوشتن وقتی است که نویسنده میکوشد کارش را کنترل کند. این جریان مربوط به همان میل دستیابی به نتیجه است. اگر از ابتدا بدانید کجا میروید پس سفرتان اجباری، بیفایده و قابل پیشبینی و مستقیم است. اصلا نیازی نیست این همه چیز بدانید. لازم نیست رئیس همهچیز باشید؛ همانطور که لازم نیست تمام دنیا روی دوش شما باشد. چند ثانیه آن را زمین بگذارید. دنیا همچنان به چرخشش ادامه میدهد. داستانتان را با دقت بررسی کنید. بعد از اینکه داستان جهت و صدای خودش را پیدا کرد، تنش بیشتری وارد آن کنید ولی تا زمانی که مواد لازم برای این کار ندارید دست به چنین حرکتی نزنید. تلاش برای کنترل اثر راه مستقیمی است که ختم به رنج میشود.
✍لرن هرینگ
🔖نویسندگی خلاق ساری
✨🌱
خوشبختى سراغ کسانى میرود که بلدند بخندند!این زندگى نیست که زیباست،
این ما هستیم که زندگى را زیبا یا زشت
مى بینیم. دنبال رسیدن به یک خوشبختى
بى نقص نباشید،
از چیزهاى کوچک زندگى لذت ببرید!
اگر آن ها را کنار هم بگذارید، مى توانید کل مسیر را با خوشحالى طى کنید.
📚کمی قبل از خوشبختی
✍🏻انیس لودیگ
خداروشکر موسسه کوچولوی من داره جون میگیره و این روزا سرم شلوغ شده پس هی باید با هنرجوهام حرف بزنم ساعت کلاساشون یادشون نره:) شماهم میتونید به جمع ما اضافه بشید🍬💕
اینو دیدم گفتم بفرستم شماهم ببینید:)✨
چندسال پیش اینو نوشتم
ارزوم پروژه نویسندگی گروهی بوده، و الان یه موسسه دارم که توش پادگان نویسندگی زدم:)💕
پادگانمون شروع به کار کرده
رایگان هست و فقط ازتون میخوام پایان پادگان نتیجه بگیرید و خوب بنویسید همین:)
🔸توصیۀ برتراند راسل برای بهتر نوشتن
دستورهای سادهای هست که به نظر من میشود به نویسندگان نثر مرسل توصیه کرد.
⛱اول:
اگر کلمۀ کوتاهی افادۀ معنی کند، هرگز کلمۀ دراز به کار نبرید.
⛱دوم:
اگر بخواهید جملهای بنویسید که در ضمن آن ناچارید چندین معترضه بیاورید، چند تا از این معترضهها را در جملۀ دیگری بیاورید.
⛱سوم:
نگذارید که آغاز جمله در خواننده انتظاری پدید آورد که در پایان جمله خلاف آن ظاهر شود.
مثلاً این جمله را در نظر بگیرید که ممکن است در نوشتهای در باب جامعهشناسی بیاید:
«افراد انسانی از رفتار ناپسند کاملاً برکنار هستند، منتها در صورتی که شرایط لازم معینی، که جز در نسبت کمی از موارد واقعی فراهم نمیشود، بر اثر حصول توافق دشواری بین اوضاع مساعد، خواه فطری و خواه محیطی، اتفاقا منجر به تولید فردی شود که در او بسیاری از خصائص به نحوی که از لحاظ اجتماعی مفید است از حد عادی منحرف شده باشد.»
⛱ حالا بگذارید ببینیم این جمله را میتوان به زبان آدمیزاد ترجمه کرد یا نه. من این را پیشنهاد میکنم:
«همۀ آدمها، یا تقریباً همۀ آدمها، رذلاند. آنهایی که رذل نیستند، هم از حیث نسبت و هم از حیث تربیت بخت بلندی داشتهاند.»
⛱ این جمله هم کوتاهتر است و هم فهمیدنش آسانتر، و درست همان مطلب جملۀ قبلی را هم بیان میکند. ولی متأسفانه باید بگویم که اگر استادی به جای جملۀ اول جملۀ دوم را به کار ببرد، از دانشگاه بیرونش میکنند.
⛱چگونه مینویسم، برتراند راسل، ترجمۀ نجف دریابندری، از کتابِ عرفان و منطق
💔
شکست شیشه دل را مگو صدایی نیست
که این صدا به قیامت بلند خواهد شد.
✍🏻 #صائب_تبریزی
اینجا یه عالمه هنرجوی خوش قلم داریم که بهترین نوشته ها رو دارن و منم براشون نقد میکنم:)🍂✍🏻
#هنرجو
#کارگاه
واژهورزی: از واژهبازی تا واژهسازی
من در دانشگاه، زبانشناسی و واژهشناسی خواندهام. مدام با واژهها ورمیروم و همین که با واژهای روبهرو میشوم، تا جایی که تیغ سوادم میبُرد، آن زبانبسته را بُرش میزنم؛ مثلاً همین «زبانبسته»، خودش سوژۀ بامزهای است. همۀ مردمْ زبانبسته را انسانی یا حیوانی تصور میکنند که زبانش بسته است و نمیتواند حرف بزند؛ اما آن را من دستِکم یک جور دیگر هم میبینم: «بستۀ زبان»، یعنی بستهای که محتوایش زبان است. حالا مهم نیست که زبانش توی دیگ کلهپزی سر کوچه قُل بخورد یا در ذهن من واژهباز زباندراز وول.
میبینید؟! یک واژه را میتوانیم به چند صورت بُرش بزنیم و به چندین صورت معنا کنیم. شاید پیش خودتان بگویید «من مثل تو آنقدری بیکار نیستم که این بلاها را سر واژهها بیاورم. من میخواهم نویسنده بشوم و باید خروار خروار رمان و داستان بخوانم.» آنوقت من هم کم نمیآورم و پیش خودم میگویم «بابا گُلی به گوشۀ جمالت، اصلاً نویسنده نصف کارش همین است. باید آنقدر با واژهها بازی کند که ذهنش چالاک و ورزیده شود و بتواند روی اسب چموش نوشته بپرد.» این درونگویهها همان حرف ناگفتۀ اغلب نویسندهها و نانویسندهها با همدیگر است. زبان ذهن باید باز شود و بازی کند.
در این مطلب قصد ندارم در بحر واژهها فروبرویم؛ همین که پایمان قدری تر شود کافی است. متأسفانه ما حتی جسارت نداریم نوک شَست پایمان را در حوض واژهها خیس کنیم، چه رسد به اینکه در بحر واژهها فروبرویم! البته این بیعلت نیست. از کودکی اشتباهات واژگانیمان را بیرحمانه به رخمان کشیدهاند، بعد در مدرسه بابت کاربرد نادرست واژهها تنبیهمان کردهاند، و بعدتر هم مدام نهیبمان زدهاند که دقت کن، درست بگو، زبان حرمت دارد، واژهها اهمیت دارند.
این توصیهها درکُل درستاند؛ ولی ما را به غلطهراسی میاندازند. افراط در این هشدارها درست مثل این است که به شناگر بگوییم آبْ مقدس و مایۀ حیات است؛ پس حرمتش را نگه دار و فقط با کتوشلوار شنا کن.
حرفم این است که بهصِرفِ چند بار وررفتن با واژهها و شوخی با آنها، نه زبان نابود میشود، نه فرهنگ به قهقرا میرود، نه عیب و هنر شخص عیان میگردد. پس راحت باشید. دستکم همین اولکاری راحت باشید. واژهها را ورانداز کنید. وارونهشان کنید، تجزیهشان کنید، ترکیبشان کنید، حتی ازقصد اشتباه تلفظشان کنید. باور کنید آسمان به زمین نمیآید.
زبانْ ابزار است، ابزار برقراری ارتباط و رساندن پیام؛ بنابراین واژه و عبارت و جمله هم ابزارند و باید در موقعیتهای گوناگون، متناسب با نیاز کاربر به کار گرفته شوند. فهم و اجرای این رویکرد نهتنها به توان واژهورزی شخص کمک میکند، بلکه به زبانْ قوت و قوّت و پویش و رویش میبخشد.
پس اولین گام و مهمترین اقدامْ واژهبازی است. واژهبازی اصلاً بد نیست؛ ولی واژهتازی خیلی بد است! عدهای خواهناخواه به ورطۀ واژهتازی میافتند و چشمۀ زبان خود و دیگران را میخشکانند.
خب، حالا اینها را گفتم که چه؟ قرار است در هر فرستۀ این زنجیره، درسی علمی و عملی بنویسم تا با هم تمرین کنیم و ذهنمان واژهباز و واژهساز و واژهپرداز شود.
واقعیت هم این است که نویسنده اگر واقعاً نویسنده باشد، در این دو کار زبردست است: واژهیافتن و واژهبافتن. این دو را اگر با واژهآگاهی ترکیب کنیم، میشود واژهورزی؛ برای همین هم اسم این زنجیرۀ درسها را گذاشتهام «واژهورزی».
این درسها را خودم روی خودم اجرا کردهام و نتیجۀ مطلوب گرفتهام. پس پیش بهسوی واژهزار بیکران زبان!
#نگارش #واژهشناسی #واژهسازی #واژهورزی
معین پایدار،
#قلم_خوشرنگ_شما
واسه نوشته های اعضای کانال
از این به بعد این هشتگ اضافه میشه
شما میتونید به ناشناس نوشته هاتون رو بفرستید
من میذارم اینجا 🥲🌻
