-سَمفــونـیمُـردِگـان
Open in Telegram
189
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-12130 days
Posts Archive
اومراغریبهایمینامدوبیخبرازآناستکهمنشبهایمراچگونهباتصورکناراوبودنمیگذرانم.
نمیداندچگونهاخرینبوسهایکهبرلبانمزدرادرذهنممرورمیکنمتایادمنروداحساساتآنرابینلبهایم.
نمیداندروزیچندینبارباخودتمرینمیکنمتااگرروزیدرگوشهکنارههایاینشهرچشممبهچشمهایشخوردبتوانمرویپاهایمبایستموبهسمتشمثلبچهایهجومنیاورم،امابااینحالبازممیدانماگرایناتفاقبیوفتدشبیهدختربچهایمیشومکهپدرشروازدوردیدهوبهسمتششروعبهدویدنمیکند.
اونمیداند..اوخیلیچیزهارانمیداند.
اونمیداندوقتیعطرقدیمیاشبهمشامممیرسدمیخواهمبرزمینبنشینمودرددرونموفریادبزنم،امامگراونمیشنود؟شبهایزیادیدربینکابوسهایماسمشرافریادزدموجزتاریکیمطلقچیزیدستگیرمنشدهاست
شبهایزیادیبهیادشمجنونودیوانهشدهام.
اماحیف،حیفکهاوهیچوقتصدایمرانشنیدوقرارنیستبشنود.
