en
Feedback
189
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-12130 days
Posts Archive
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست می‌رسم با تو به خانه در خیابانی که نیست می‌نشینی روبه رویم خستگی در می‌کنی چای می‌ریزم برایت توی فنجانی که نیست باز می‌خندی می‌پرسی که حالت بهتر است باز می‌خندم که خیلی گرچه می‌دانی که نیست شعر ‌می‌خوانم برایت واژه ها گل می‌کنند یاس و مریم می‌گذارم توی گلدانی که نیست چشم می‌دوزم به چشمت می‌شود ایا کمی دست‌هایم را بگیری بین دستانی که نیست وقت رفتن می‌شود با بغض می‌گویم نرو پشت پایت اشک می‌ریزم در ایوانی که نیست می‌روی و خانه لبریز از نبودت می‌شود باز تنها می‌شوم با یاد مهمانی که نیست رفته‌ای و بعد تو این کار هروز من هست باور اینکه نباشی کار اسانی که نیست

Repost from 2CB🦋
بِگا رفتم پاشو بیا

در‌انتظارآغوشت‌در‌آپریل.

دورت بگردم

فکرکنم‌فقط‌ربکا‌وارمیتا‌منوالانوتاحالادیدن.

Repost from N/a
تاحالا انقدر جلوی کسی گریه نکرده بودم:)

ازذهنم‌بروبیرون‌فرداامتحان‌دارم:)

وقتی‌گردنبندخودشوبده‌تاگردنت‌کنی‌تا‌قرارباشه‌برات‌بخره‌یه‌جوردیگه‌ای‌‌نازه.

مامانم‌گفت‌چقدخوشگلی🤭

🤣🤣🤣🤣🤣خیلی

Voice message00:05

Voice message00:10

Voice message00:03

Voice message00:08

sticker.webp0.06 KB