-سَمفــونـیمُـردِگـان
Ir al canal en Telegram
189
Suscriptores
Sin datos24 horas
-17 días
-12130 días
Archivo de publicaciones
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
میرسم با تو به خانه در خیابانی که نیست
مینشینی روبه رویم خستگی در میکنی
چای میریزم برایت توی فنجانی که نیست
باز میخندی میپرسی که حالت بهتر است
باز میخندم که خیلی گرچه میدانی که نیست
شعر میخوانم برایت واژه ها گل میکنند
یاس و مریم میگذارم توی گلدانی که نیست
چشم میدوزم به چشمت میشود ایا کمی
دستهایم را بگیری بین دستانی که نیست
وقت رفتن میشود با بغض میگویم نرو
پشت پایت اشک میریزم در ایوانی که نیست
میروی و خانه لبریز از نبودت میشود
باز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست
رفتهای و بعد تو این کار هروز من هست
باور اینکه نباشی کار اسانی که نیست
وقتیگردنبندخودشوبدهتاگردنتکنیتاقرارباشهبراتبخرهیهجوردیگهاینازه.
