گُم شُده ای در هَمین حَوالی𓍼˖ ࣪˖
Open in Telegram
+شاید تو زندگی بعدیم یه درخت سر بریده باشم که دوباره جوونه میزنه :)
Show more342
Subscribers
No data24 hours
-127 days
-2330 days
Posts Archive
این قشنگ ترین تعریفی بود که شنیدم😭و همینطور این قطعه رو خیلی خیلی دوست دارم.ممنونم از دست های هنرمندت💘🥹
Repost from 𝑹𝒆𝒔𝒐𝒏𝒂𝒏𝒕 𝑽𝒐𝒊𝒅
+1
- این پیام رو داخل چنلهاتون فوروارد کنید تا بر اساس وایبی که از خودتون یا چنلتون میگیرم یک قطعه پیانو تقدیمتون کنم✨ چنلهای پرایوت هم لینک چنلشون رو توی ناشناس برای من بفرستن❤️
- حتما داخل چنل جوین باشید🤍
Repost from N/a
امروز پونزدهمین روز زمستونه و نه برف اومده و نه بارون!حتی بارون هم دلش نمیخواد روی این زمین خاکی کثیف قدم بذاره!اما کاش بارون بباره.کاش بیاد و غم های من رو هم با خودش ببره.زمستون داره میگذره اما من میخوام که شاخه های شکسته ی امیدم واسه رسیدن بهار آماده باشن.هر چند هنوز نمیدونم بهار من هم سر میرسه یا نه؟یا شکوفه های تلاشم به بهارنرسیده از سرما یخ میزنن؟یا باد ریشه هامو از خاک درمیاره؟نمیدونم.نمیدونم این تپه ی خشک و گرم زندگی بالاخره جوونه های سبز بهار رو میبینه یا نه؟ولی کاش ببینه.کاش بشه.کاش درخت وجودم بهارندیده نمیره!
Repost from Dr. Onion's lonely hearts club band.
من لامپ اتاق رو خاموش کردم، رفتم زیر پتو قایم شدم و گفتم چیزی نیست و ازت خواستم تنهام بذاری ولی در رو نبسته بودم. میفهمی چی میگم؟ ولی تو رفتی. بعد از اون من هم در اتاق رو بستم و هم در قلبم رو.
Repost from Dr. Onion's lonely hearts club band.
این پیام + پست موردعلاقتون از اینجارو توی چنلتون فوروارد کنین، از بینشون ده تا چنل رو انتخاب میکنم و چند تا از پست های موردعلاقم ازشون رو فور میکنم چندین ساعت اینجا بمونن.🧣
Lately, it’s so hard to breathe, yeah
Falling ’bout a million times
It’s a miracle I’m still alive
No one said that it was easy
Tryna piece the broken pieces
But that’s the s–t I’m working on
The journey is a work of art
کاش داستانای تو سرم ته داشتن!انگار که گوشه ای از یک خاطره ی گمشده باشن.اینم دوست داشتم اینجا بمونه💘Heather هم باهاش گوش کنین البته اگه اصن میخونین :)یلداتون هم خیلی خیلی مبارک.
تو بهم شال گردنی که خودت بافته بودی رو هدیه دادی اما دستاتو نه!پس هیچ وقت اون شال رو دور گردنم حلقه نکردم نمیخواستم به یادم بیاره که تو هیچ وقت متعلق به من نبودی.بهم گفتی این شال گردن گرم نگهت میداره اما نمیدونستی دستام بی تو چقدر سردن!نمیدونستی که نبودنت،زمستون رو سردتر و پاییز رو دلگیرتر میکنه.گفتی این شال گردنو خودم بافتم و لابه لای نخ های قرمز کاموا احساساتم رو جا گذاشتم و از قلبم بیرونشون کردم.میخواستم بگم میخوام جزئی از تو باشم،میخوام تنها کسی باشم که براش شال گردن میبافی.میخوام تو روزای بارونی با تو اشک بریزم،میخواستم بگم تو بودی که با چشمات قلبمو بغل کردی و کیش و ماتم کردی.اما نگفتم.نگفتم چون جرعتشو نداشتم.نگفتم چون ما هیچ وقت متعلق به هم نبودیم.نگاهت ازم میخواست گوشه ی آستین پالتو تو بگیرم و بهت بگم که نری که بمونی که بشی گرمای شبای سردم.اما آخرین قطار به ایستگاه رسید.تو باید می رفتی.باید می موندم و رفتنت رو تماشا می کردم باید میدیدم که قلبمو چجوری به آتیش میکشی.کاش برمیگشتی و دوباره نگاهم میکردی.کاش به سمتت می دویدم و بین شلوغی آدما بغلت میکردم و عطر موهاتو توی جیبم میذاشتم.کاش کلمه هایی که به زبون نیاوردم تو بغض خفه شده ام حبس نمیشدند.اما حالا من و موندم یه ایستگاه خالی،یه شال گردن قرمز و یه قلب خونی:)-خاطره هایی که در کف قلب او خوابیده اند.
ازش پرسید: چقدر منو دوست داری؟و اون گفت : نمیدونم فقط میدونم تو رو از خودم بیشتر دوست دارم.
اینو از من داشته باشین و هیچ وهیچ وقت فراموشش نکنین!"لطفا لطفا در مورد کاری که قراره شروع کنین با کسی صحبت نکنید،پیش خودتون نگهش دارید و وقتی به دیگران بگید که انجامش داده باشید"(انقدری که این مهمه روزی صدبار باید با خودم تکرار کنم)
+چجوری میتونم خوشحالت کنم؟
-هیچی فقط کنارم باش،نذار نبودنت رو حس کنم :)
Repost from Dr. Onion's lonely hearts club band.
چیزی که دلم میخواد؟ توکیو رفتن و شنیدنِ
"The Next Station Is: Shibuya"
ولی متاسفانه فقط سرنوشتم مثل اتفاقات و بلاهاییه که توی شیبویا میوفته.
ذره ذره اینجا رو جمع کردم و حالا هم دارم ذره ذره اینجا رو از دست میدم.ولی مجبورم واسه بدست آوردن چیزی که میخوام خیلی چیزا رو از دست بدم :)
