Satürn 🪐
Open in Telegram
مینویسم و عکاسی میکنم ولی هیچی نیستم @Xxkronosbot پیام ناشناس @Documentary20 کانال علمیام @techube کانال تکنولوژیام
Show more1 659
Subscribers
+224 hours
-37 days
-1230 days
Posts Archive
1 659
رها: باد رو نگاه کن! دلم میخاد پاشم باهاش برقصم، دستشو بگیرم و پر بکشم برم به مردم بگم بخندین.
سپهر: تو همیشه نگاهت به زندگی فرق داره انگار نه انگار تو بخشی از زندگی هستی بلکه اون بخشی از توئه.
رها: میدونی احتمال وجود انسان تو کیهان چقدره؟ یک در 400 تریلیون، با حساب اینکه دنیای بعدی هم وجود نداره چرا باید خودمو زنجیر کنم، بزارم زندگی دستوپاهامو ببنده و اجازه نده مثل خودش باشم، من میخام یه سیلی محکم، درِ گوش زندگی بزنم و فریاد بزنم «من میخام آزاد باشم، میخام مثل برگ خودمو به جریان آب یا باد بسپارم، مثل ذرهای غبار باشم و برم بشینم روی یه گل، روی بال سنجاقک، روی موهای خاکستری یه خرس، روی خرطوم یه بچه فیل.
من میخام وقتی که دلم گرفت وقتی که خانهی دلم ابری شد، پرواز کنم به سمت خورشید و به زندگی بگم جلو آفتاب نایست لطفا، من من میخام رها باشم رهای رها.
سپهر: با این حرفها بیشتر عاشقت میشم. من همیشه میخندم تا زنده بمونم ولی با تو بودن کمی از مرگ دورم میکنه. تا سرحد مرگی که شوقش رو دارم دوست دارم، از خودم بیشتر دوست میدارم، نه مثل عشق شاملو به آیدا، یا داستایوفسکی به آنا یا کافکا به فلیسه بلکه مثل عشق رها به زندگی، به تانگوهایش با باد و نامههایش به برگ سوختهی درخت بلوط.
و نرگس گل نبود، چشم نبود، رها بود... در سوز سرمای بهمن با تو دوباره شاعر شدم... باید دوباره بزنیم به جادهی جنگلی و باز خودمان را در جنگل بلوط گم کنیم...
رها: میشنوی؟ حتی ایرانم داره فریاد میزنه که همدیگه رو دوست داشته باشیم.
1 659
Repost from کتابخانه تلگرام
🔘خونین ترین سرکوب تاریخ ایران.
💢در تاریخ ایران و جهان، سرکوبهای خونین کم نبودهاند، اما اغلب یا در بازههای زمانی طولانیتر رخ دادهاند یا از نظر کمّی به چنین سطحی نرسیدهاند؛ در ایرانِ معاصر،
حتی بنا بر آمار رسمی جمهوری اسلامی، از سال ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۷ مجموع کشتهشدگان سرکوبهای سیاسی دستکم ۳۰۰۰ نفر اعلام شده است، آماری که خود بهدلیل ماهیت نظام آماری این رژیم محل تردید جدی است، اما حتی اگر همان عدد حداقلی را مبنا بگیریم، باز هم با آماری مواجهایم که طی پانزده سال رخ داده، نه در دو روز.
تا کشتار زندانیان سیاسی ۱۳۶۷ با چند هزار قربانی در طی ماهها، و سرکوب آبان ۱۳۹۸ نهایتاً چند هزار کشته در سه روز ، هیچکدام از نظر تمرکز زمانی و حجم تلفات قابل قیاس با کشتاری که ادعا میشود عمدتاً در ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ رخ داده نیست.
اگر به عقبتر برویم، در تاریخ ایران تنها نمونههایی مثل کشتارهای منسوب به تیمور لنگ دیده میشود که گزارشها از چند هزار تا دهها هزار کشته در سقوط شهرها سخن میگویند، آن هم در بستر جنگهای طولانی، نه سرکوب شهری دو روزه. در مقیاس جهانی نیز وضعیت مشابه است: کشتار کمون پاریس در ۱۸۷۱ با حدود ۱۰ تا ۲۰ هزار کشته در یک هفته، سرکوب حما در سوریه ۱۹۸۲ با برآورد ۱۰ تا ۴۰ هزار قربانی طی چند هفته، یا میدان تیانآنمن ۱۹۸۹ با صدها تا چند هزار کشته، همگی یا از نظر زمان کشدارترند یا از نظر عددی پایینتر.
حتی بسیاری از کشتارهای مشهور جهان باستان و قرون وسطی، مانند قتلعامهای مذهبی اروپا، در بازههای طولانیتر اتفاق افتادهاند.
به همین دلیل، اگر حتی حداقل آمار مطرحشده برای دی ۱۴۰۴ را مبنا بگیریم یعنی ۲۰ هزار جان باخته که اعداد واقعی بسیار بیشتر از این آمار است ، با پدیدهای مواجهایم که از حیث تراکم مرگ در زمان، نه فقط در تاریخ معاصر ایران بلکه در تاریخ شناختهشده سرکوبهای سیاسی، استثنایی و بهسختی قابل مقایسه است؛ چیزی شبیه منطق جنگهای فتح و نابودی، اما اعمالشده علیه جامعه خودی. این همان نقطهای است که تاریخ معمولاً مکث میکند و مینویسد بیسابقه، نه از سر اغراق، بلکه از سر ناتوانی در یافتن نمونهای هموزن.
@Library_Telegram
1 659
من هیچ حرفی برای زدن ندارم. اگر داشتم هم نمیزدم. زمان حرف زدن تمام شده است. زمان ترجمه احساسات به کلمات و نوشتن چند خط مزخرف تمام شده است. حتی اشک هم دیگر نمیریزم. زمان اشک ریختن هم تمام شده است. از احساسات نوشتن و اشک ریختن برای زمانیاست که مثلا یک ماشین چپ میکند و دو سرنشین آن میمیرند. آدم برای آن دو نفر یک شعر سوزناک مینویسد و دو قطره هم اشک میریزد. اما حالا وضعیت متفاوت است. تصادفی در کار نیست و همه چیز عمدی است. دو نفر هم نمردهاند. چند نفر مردهاند؟ هیچ کس نمیداند. هزار نفر؟ دو هزار نفر؟ ده هزار نفر؟ چراغها را خاموش کردهاند و درها را بستهاند و ماشهها را کشیدهاند. نمیدانیم چند نفر مردهاند. اصلا این حرفها را برای کی دارم میزنم؟ مخاطب من الان کجاست؟ نیست. پس زمان کلمات به سر رسیده است. زمان حرفزدن و زر زدن و آشتی کردن تمام شده است. از همهی احساسات فقط خشم مانده است. نه غم نه شادی نه هیچ حس دیگری. این احساسات لوکس برای ما در این وضعیت تعریفی ندارد. حالا فقط خشم کاربرد دارد. خشم از کشتن آدمهایی که تا پانزده روز پیش شاید داشتند برای خریدن یک گلدان یا رنگ کردن دیوار دوده گرفتهی بالای شوفاژ برنامه میریختند. خشم یکهتاز میدان است فعلا. خشمگین از کثافتی که دامن کشورم را گرفته است. خشم از حیوانهای درندهای که حتی دیگر حتی هیچ ایدئولوژی قابل تعریفی هم ندارند. درندگانی که خودشان هم نمیدانند چرا دارند آدم میکشند. برای کدام قبله؟ زمان سوگواری و نوشتن از غم فراق و گل و پروانه تمام شده است. فقط خشم باقیمانده و فقط یک واقعیت که هم ما میدانیم و هم حیوانها. هر چیزی بالاخره انتهایی دارد. هیچ تونل تاریکی تا ابد کشیده نشده است. این را من نمیگویم. این را تاریخ میگوید.
1 659
از آذربایجان تا سیستان
از خراسان تا کردستان
از لرستان تا فارس
بدون هیچ جانبداری سیاسی، وظیفه همه هست که بیاید تا آزادی را فریاد بزند!!!!
اونایی که فعلا بیخیال نشستن، ذرهای شرمنده نیستین؟ بخاطر کیان، سارینا، مهسا، ایلام یا مردن تدریجی ایرانی که آغشته به درد خشک شدن دریاچه ارومیه، سوختن جنگلهای شمال و قرهداغ و کردستان و هزاران مورد دیگه... هست!!!!!
1 659
Repost from 🎀🤍
بعد از نشر دادن و شير كردن اين پيام چند نفر پيدا شدن كه راهي ايلام بشن و آذوقه به مردم برسونن و كمك ها ( فقط براي تامین خوراکي ) نتيجه داد
ولي مسئله فقط خوراكي نيست و من تو پيام اول ذكر کردم اما توجه کمي به اون قسمت شد
مردمي كه خيابان ، بيمارستان و .. رو مسدود کردن نیاز به کمك دارن و مردم باید بهشون اضافه بشن که بتونن راه رو ببندن
آمار بازداشتي ها زياد شده و همه رو دارن دستگير ميكنن تعداد خيلي زيادي هم ( خيلي زیاد ) سركوبگر با موتور منتظر معترض ها هستن
لطفا اگه ميتونيد و اطراف ايلام يا نزديك هستيد بريد و به مردم بپيونديد چون ايلام شديدا داره اسيب ميبينه و مردم بيشتر و بيشتر دارن ربوده و دستگير ميشن
وضعيت ايلام اظطراريه لطفا توجه كنيد مردم ايلام نيازمند كمك هستن 🤍
1 659
Repost from pathétique
هرانا اسامی ۷ شهروند کشتهشده در اعتراضات پنج روز نخست را چنین اعلام کرده است: مصطفی (نام خانوادگی نامشخص) ، ۱۵ ساله – ازنا، استان لرستان؛ شایان اسداللهی، ۳۰ ساله – ازنا، استان لرستان؛ وهاب موسوی – ازنا، استان لرستان؛ امیرحسام خدایاریفرد – کوهدشت، استان لرستان؛ داریوش انصاری بختیاروند – فولادشهر، استان اصفهان؛ سجاد والامنش – لردگان، استان چهارمحال و بختیاری؛ احمد جلیل – لردگان، استان چهارمحال و بختیاری.
https://t.me/radiozamaneh/125711
1 659
سلام من کوثر خزاعی هستم. اگر پیام آروین رو دیدید اطلاع دارید امروز توی خونهی سریرا چه اتفاقاتی افتاد. سعی میکنم به طور خلاصه بگم چی شده.
من به همراه سریرا و آروین و یک نفر دیگه امروز قرار داشتیم بیرون نهار بخوریم. خیلی عادی یه نهار و کافهگردی داشتیم و بعدش هم تصمیم بر این شد بریم خونهی سریرا. مادر سریرا خونه بود. همه چیز باز هم خیلی عادی پیش رفت. تا اینکه زنگ زدن گفتن مامور اومده با آقای کریمی کار داره. و تاکید داشتن مادر سریرا پایین نره. دوباره سوال کرد و باز هم تاکید کردن نره. پدر سریرا اومد و اینا ریختن تو خونشون. ما مجبور شدیم بریم اتاق. اومدن اتاق سریرا رو بگردن که یه خانوم چادری وارد اتاق شد. گفت شما هم بیاید. گوشیامونو گرفتن و گفتن اینترنت رو خاموش کنید. بعدش هم آخرین تماسهایی که داشتیم رو چک کردن. در حدی که رابط اسنپ به من زنگ زده بود و من چندین بار تکرار کردم رابط اسنپ هست و شمارهی ناشناس نیست. نفر سومی هم که ازش اسم نبرده بودم این شمارهی من رو سیو نداشت. باز هم تحت فشار قرارش دادن که این فرد کی هست که به شما زنگ زده تا اینکه من گفتم میخواید زنگ بزنه بهم؟
بعد از این موضوع حدود نیم ساعت نشستیم (و تا اینجا حدود نیم ساعت رو توی اتاق بودیم) و تمام مدت از ما فیلمبرداری میشد. مادر سریرا به شدت نگران بود و پدرش هم به شدت ناراحت. مادر سریرا واقعاً سختش بود. خیلی. من به چشم خودم دیدم چی کشید. داد میزد نمیذارم بچهام رو ببرید و خانومی که اونجا بود قرار بود مادر سریرا رو آروم کنه و در نهایت باهاش وارد بحث شد. داد زدن رو مادرش. همون خانوم داد زد. مادری که فقط میخواست بچهاش رو نسپره دست مامور و میگفت "خودمون میآریمش فقط بگید کجا. ولی نمیذارم بچهام رو ببرید."
کارت دانشجویی ما رو نمیدادن. گفتیم خوابگاه راهمون نمیدن، غذا هم نداریم تا وقتی زنگ بزنید. گفتن مهم نیست.
وقتی گفتن ما بریم قرار شد سریرا برای "صحبت" با این افراد به مدت "یک ساعت" بره و بعدش هم بیاد. سریرا گفت "اگه یه ساعت نشد خودتون بدونید." مردی که مافوق(؟) باقی افراد بود به خاطر این حرف سریرا گفت ما بشینیم و نمیذاشت تا حدود ۵ دقیقه بعدش بریم. اینجا آروین نمینشست و به زور کوبوندنش روی مبل. چند بار این کار رو با آروین کردن. پس خشونت فیزیکی هم علاوه بر تهدید وجود داشته. افرادی هم که اونجا بودن ماسک داشتن. جز اون فردی که اسمشو به ناچار میذارم مافوق.
علاوه بر این بحثِ خونهی تیمی داشتن هم اومد وسط. در صورتی که والدین سریرا توی اون خونه بودن...
باز هم تکرار میکنم. مادر و پدر سریرا خیلی سختی کشیدن. خیلی. از همون لحظه که مادرش زنگ آیفون رو شنید و دید مامور اومده تا لحظهای که داد میزد "بچهام رو نمیذارم ببرید."
صدای سریرا باشیم.
1 659
Repost from شورای صنفی کل دانشجویان دانشگاه تهران
💢سریرا کریمی دبیر شورایصنفی دانشکده حقوق و علومسیاسی و عضو شورایصنفی کل دانشگاه تهران، امشب پس از حضور نیروهای امنیتی به منزل وی دستگیر شده و تا کنون از محل و وضعیت نگهداری او خبری دردست نیست.
🔹 روابط عمومی شورای صنفی کل دانشگاه تهران
◽️ @UT_SENFI ◽️
1 659
ژک لکان میگوید: la femme n'existe pas زن وجود ندارد. شاید ابتدا بنظر سکسیستی و ضد زن بنظر برسد اما وقتی عمیقتر شویم این جمله حتی به زن مقامی ویژه میدهد. فروید همواره زنان را قارهای ناشناخته و تاریک میدید و حتی جملهای دارد که میگوید: هیچکس نمیداند یک زن چه میخواهد؟ بنظر لکان پرسش به این پاسخ ناممکن است، چرا که اساسا چیزی به نام زن وجود ندارد، هر زن را باید به صورتی منحصر به فرد نگریست. "زنان خودشان را به دست تعمیم نمیسپارند، حتی تعمیمی میل محور". ساختار روان هر زن چنان متفاوت چیده شده است که نمیتوان الگوی یکسانی قرار داد و گفت این زن است.
پس زن بعنوان مفهومی جهانی وجود ندارد بلکه هر زن به شیوه خودش وجود دارد.
