en
Feedback
رئیس‌کمیته امداد‌ غرب🐯

رئیس‌کمیته امداد‌ غرب🐯

Open in Telegram

جنگ طلب ولی صلح بلد🤭

Show more
666
Subscribers
+1524 hours
+377 days
+4830 days

Data loading in progress...

Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+48
in 5 channels
August '26
+58
in 5 channels
Get PRO
July '26
+105
in 12 channels
Get PRO
June '26
+70
in 11 channels
Get PRO
May '26
+17
in 7 channels
Get PRO
April '26
+11
in 1 channels
Get PRO
March '26
+6
in 2 channels
Get PRO
February '26
+46
in 18 channels
Get PRO
January '26
+169
in 26 channels
Get PRO
December '25
+27
in 11 channels
Get PRO
November '25
+36
in 10 channels
Get PRO
October '25
+22
in 16 channels
Get PRO
September '25
+31
in 15 channels
Get PRO
August '25
+62
in 20 channels
Get PRO
July '25
+65
in 13 channels
Get PRO
June '25
+42
in 19 channels
Get PRO
May '25
+54
in 28 channels
Get PRO
April '25
+32
in 20 channels
Get PRO
March '25
+65
in 61 channels
Get PRO
February '25
+1 104
in 52 channels
Get PRO
January '25
+93
in 35 channels
Get PRO
December '24
+179
in 41 channels
Get PRO
November '24
+82
in 16 channels
Get PRO
October '24
+129
in 23 channels
Get PRO
September '24
+148
in 10 channels
Get PRO
August '24
+98
in 13 channels
Get PRO
July '24
+108
in 10 channels
Get PRO
June '24
+234
in 9 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
09 September+1
08 September+16
07 September+8
06 September+1
05 September+5
04 September+11
03 September+3
02 September+2
01 September+1
Channel Posts
2
بابام اومده اتاقم میگه بار دیگه حق نداری رژیم بگیری، میگم چرا؟ میگه دوستم پسرش فقط قهوه خورده معده‌ش رو عمل کردن(اینارو داشت به منی میگفت که یه تشت ماکارونی جلوم بود میخوردم)
69
3
ناعادلانه‌اس که مرگ سهم همه‌اس، اما زندگی کردن نصیب همه نمی‌شه. یه‌ زمانی می‌رسه که دیگه از مُردن ترسی نداری، ترست از اینه که بمیری و زندگی نکرده باشی.
85
4
فکر کن چقدر بی‌فرهنگ و عقب افتاده و کدی باشی که کامنتت زیر رقص باله یه زوج که سال ها تمرین کردن و تونستن حرکاتی به این سختی ر
فکر کن چقدر بی‌فرهنگ و عقب افتاده و کدی باشی که کامنتت زیر رقص باله یه زوج که سال ها تمرین کردن و تونستن حرکاتی به این سختی رو به صورت رقص دربیارن اوج دغدغه ات این باشه
86
5
..
1
6
ولی شبای کابل >>>>
1
7
#نه_به_اعدام_هنرمند #تتلو #تتلورا_آزاد_کنید گفتم یه مدته خبری نیست خودم بگم
89
8
این روز هشتم جنگ ۱۲ روزه بود فکر کنم
1
9
خب خانوما امروز آموزش پخت قرمه سبزی روی آتیش داریم چون گازمونو قطع کردن
1
10
پیامای قبل جنگ ۱۲ روزه رو میخونم میفهمم زوال عقل در من ریشه ای و ژنتیکی بوده
20
11
هند و پاکستان انقدر میدونستن کسی بکیرشم نیست نظرشون چیه جلو جلو رای ممتنع دادن
21
12
یادش بخیر بورکینافاسو مخالف صادر کردن قطعنامه علیه ایران بخاطر عمل نکردن به تعهدات هسته ای بود دقیقا بعد همین روز جنگ ۱۲ روزه شد
21
13
🤤بورکینافاسو
108
14
اگه پولدار باشی ایران بهترین جا برای اقدام ویزای دهاتی ترین منطقه جهانه(حداقل ایران نیست)
112
15
من وسط ریلز گردیم ساعت ۴ صبح وقتی میرسم به پست های اون عموئه که همیشه تو اکسپلور پیرهن راه راه سفید تنشه
من وسط ریلز گردیم ساعت ۴ صبح وقتی میرسم به پست های اون عموئه که همیشه تو اکسپلور پیرهن راه راه سفید تنشه
99
16
ساخت قرص برنج به روش خانگی نی‌نی سایت
37
17
Eagles Hotel California.mp3
93
18
البته کیرم تو ایران ولی خب جالبه بدونید
52
19
این پارت از همه بهتر بود ، اگه تا الان نخوندین بخونین که حداقل بدونین نوروز از کجا اومده و جشن‌اش از کی هست
28
20
خب بعد از طهمورث جمشید به تخت نشست و حکومت جمشید آغاز شد 《بدان را ز بد دست کوته کنم روان را سوی روشنی ره کنم》 جمشید گفت من دست انسان های بدکار رو از جهان کوتاه میکنم و همه رو به سمت درستکاری تشویق میکنم 《نخست آلت جنگ را دست برد در نام جستن به گردان سپرد به فر کیی نرم کرد آهنا چو خود و زره کرد و چون جو شنا چو خفتان و تیغ و چو برگستوان همه کرد پیدا به روشن روان بدین اندرون سال پنجاه رنج ببرد و ازین چند بنهاد گنج》 اول به ساخت وسایل جنگی پرداخت و از پهلوانان کمک گرفت و با نرم کردن آهن از آن کلاه‌خود و زره ساخت سپس خفتان که یک لباس جنگی بود پدید آورد بعد شمشیر و برگستوان( یه پوشش زره ای برا اسب) و اینجوری وسایل جنگی داشت و به مدت ۵۰ سال برای این کار تلاش کرد 《دگر پنجه اندیشهٔ جامه کرد که پوشند هنگام ننگ و نبرد ز کتان و ابریشم و موی قز قصب کرد پرمایه دیبا و خز بیاموختشان رشتن و تافتن به تار اندرون پود را بافتن چو شد بافته شستن و دوختن گرفتند ازو یکسر آموختن》 جمشید ۵۰ سال دیگه هم به مردم آموزش ساخت لباس داد تا به هنگام جنگ و کار بپوشند، به اونا گفت از ابریشم و کتان و مو پارچه هایی مثل دیبا و خز قصب بسازن . جمشید به مردم بافتن یاد داد، ریسیدن و تابیدن نخ و بافتن تار و پود، بعد از بافتن شستن آموخت 《ز هر انجمن پیشه‌ور گرد کرد بدین اندرون نیز پنجاه خورد》 از میان مردم پیشه وران و گروه های مشخصی جدا کرد و در همین زمینه هم ۵۰ سال تلاش کرد 《گروهی که کاتوزیان خوانی‌اش به رسم پرستندگان دانی‌اش》 گروه اول را کاتوزیان نامید و به آنها پرستش رو اختصاص داد 《صفی بر دگر دست بنشاندند همی نام نیساریان خواندند کجا شیر مردان جنگ آورند فروزندهٔ لشکر و کشورند》 گروه بعدی رو نیساریان نامید ، این گروه انتخاب شدن برای دلاوری و جنگ 《بکارند و ورزند و خود بدروند به گاه خورش سرزنش نشنوند》 گروه سوم کشاورزان بودن، کشاورزا خودشون میکاشتن و محصول برداشت میکردن و از منت و سرزنش بقیه در امان بودند 《کجا کارشان همگنان پیشه بود روانشان همیشه پراندیشه بود》 گروه چهارم پیشه وران بودند و کارشون ساختن ابزار بود و همواره به دنبال مهارت جدید بودند جمشید ۵۰ سال دیگر برای این امور تلاش کرد 《هرانچ از گل آمد چو بشناختند سبک خشک را کالبد ساختند》 جمشید دستور داد گل بسازند و از آن برای ساخت مصالح به شکل های گوناگوک استفاده کنن 《به سنگ و به گچ دیو دیوار کرد نخست از برش هندسی کار کرد چو گرمابه و کاخهای بلند چو ایوان که باشد پناه از گزند》 با سنگ و گچ دیوار ساختند و با اندازه گیری هندسی این کارو کردند ، حمام ها و کاخ ها ساختند که پناهی برای آسیب و خطرات بود 《به چنگ آمدش چندگونه گهر چو یاقوت و بیجاده و سیم و زر》 گوهر های گوناگونی از دل کوه مانند یاقوت و بیجاده و نقره و طلا پیدا کرد 《چو بان و چو کافور و چون مشک ناب چو عود و چو عنبر چو روشن گلاب》 جمشید مواد عطری پیدا کرد برای نیاز های مردم مثل بان و کافور و مشک و عنبر و عود و گلاب 《پزشکی و درمان هر دردمند در تندرستی و راه گزند》 جمشید علم پزشکی رو برای درمان مردم گسترش داد 《گذر کرد ازان پس به کشتی برآب ز کشور به کشور گرفتی شتاب》 جمشید به وسیله کشتی ۵۰ سال دیگه به کشور های دیگه برای تجربه بیشتر سفر کرد 《به فر کیانی یکی تخت ساخت چه مایه بدو گوهر اندر نشاخت که چون خواستی دیو برداشتی ز هامون به گردون برافراشتی چو خورشید تابان میان هوا نشسته برو شاه فرمانروا》 جمشید تختی باشکوه از در و گوهر ساخت به گونه ای که برای جابجایی اون از دیو و جن کمک میگرفت و آن تخت را به اسمان میبردند،‌جمشید مانند خورشید رو تخت در آسمان میدرخشید 《به جمشید بر گوهر افشاندند مران روز را روز نو خواندند سر سال نو هرمز فرودین برآسوده از رنج روی زمین》 به تخت جمشید دور و گوهر مردم زدند و آن روزا نوروز نامیدند اول ماه فروردین و که همه مردم از رنج آزاد هستن 《بزرگان به شادی بیاراستند می و جام و رامشگران خواستند》 بزرگان جشن میگرفتند و برای شادی نوازندگان شراب و جام را برای اونا میاوردن 《چنین سال سیصد همی رفت کار ندیدند مرگ اندران روزگار》 ۳۰۰ سال به این منوال گذشت و مردم رنج و مرگ رو تجربه نکردند 《یکایک به تخت مهی بنگرید به گیتی جز از خویشتن را ندید》 جمشید کم کم مغرور شد و به جز خودش کسی رو قبول نداشت دیگه اون مرد خدا شناس نبود 《خور و خواب و آرامتان از منست همان کوشش و کامتان از منست》 درباریان را احضار کرد و گفت راحت خوردن و خوابیدن شما بخاطر بزرگی و شکوه و تدبیر منه خلاصه اونارو خجالت زده کرده و جرئت مخالفت نداشتن 《چو این گفته شد فر یزدان از وی بگشت و جهان شد پر از گفت‌وگوی》 جمشید تا اینارو گفت رحمت و کمک خداوند ازش گرفته شد و همه مردم ازش حرف میزدن 《به جمشید بر تیره‌گون گشت روز همی کاست آن فر گیتی‌فروز》 خلاصه پادشاهی جمشیدم به پایان رسید
100