637
Subscribers
No data24 hours
+37 days
+330 days
Posts Archive
637
Repost from گسترده نگاره سومی😍
با نامزدش کـ💔ـات میکنه تا بتونه معشوقهء معروفترین سلبریتی خارجی بشه و بفـ🖕ـاک بره😶🌫🔞❗️
#پــســــر_بــاز_مـعــــروف🌈
#پـارت_رمـان
مایکل با لحن تحقیرآمیز-- میبینی چه قشنگ داری بفـ👌🏻ـاک میری #پیشی_کوچولو..
چشمام از شهـوت و لذت زیاد و لحن تحقیرآمیز مایکل بستم و آه #مستانهای کشیدم-- آهههه.. هاههه..
این.. خیلی خوبه مستر.. عاااا . عالیههه😮💨
مایکل لاله گوشم رو به دندون گرفت و #مکید-- بایدم خوب باشه..
چون من دارم بفـ🫧ـاکت میدم نه نامزدت😏
عصبی و #مالکانه داخلم #تلمـبه زد که آخی از درد گفتم-- آخخخخ..آروم.. آروم مستر
https://t.me/+siar0dansh04MjQ0
https://t.me/+siar0dansh04MjQ0637
Repost from گسترده نگاره سومی😍
بعد اون تجاوزی که بهش کرد تازه عقلش سر جاش اومد، ولی دیر شده بود و گریه رئیسش رو در اورده بود🔥💦
#کلکلی👊🏻 #خارجی♨️ #گیلاو👬
او دو بار بوسم رو پس زد و داشت #جون خودشو به خطر مینداخت. نمیزارم صداش باعث بشه #قلبم نرم شه
خیلی دلم میخواست #بکـ🍑ـارتـشو با #لذت ازش بگیرم. جوری که هر بار به #یادش شـ🍆ـق کنه، ولی خودش کاری کرد که جوری این #رابطه رو یادش بندازم که از #تجـ.اوز وحشیانهای که #کارگرش در حقش کرده، از شدت درد بلرزه و #گریه کنه...
بعد از بیست دقیقه #تلـ🫧ـبه زدنهای پیدرپی داشتم #ارضـا میشدم..
با آه بلندی دیـکمو داخلش #قفل کردم و داخلش با فشار ارضـ💦ـا شدم. البته که #رئیسم رو فراموش نکردم و با هندجـ🫧ـاب رفتن به کـام رسوندمش..
رئیس به شدت #لرزید و با آه بلندی خالی شد...
آروم ازش بیرون کشیدم و کنارش به پهلو خوابیدم و توی #آغوشم گرفتمش و #بوسی پشت گردنش کاشتم که رئیس لرزید
https://t.me/+siar0dansh04MjQ0
https://t.me/+siar0dansh04MjQ0
💢 کوین همه جوره عاشقه رئیسشه، اما خب زبون تند و تیزی داره و همین کار دستش میده🔥💦
637
Repost from گسترده نگاره سومی😍
ژانر:#مافیایی #بزرگسال #هیجانی #انتقامی #gay🔥
پسری که برای انتقام به یه مافیا نزدیک میشه تا اون و عاشق خودش کنه اما به اشتباه گیر برادرش میفته و مجبوره هر شب تختش و گرم کنه💦
_ولم کن دستای #کثیفت و به من نزن حرومزادهه..
با شنیدن صدای نعرم خنده سرگرم شده ای کرد و بیشتر بین دیوار و خودش فشردم که با حس چیز #سفتی رو رونم نفسم و حبس کردم
_چرا مقاومت میکنی #کوچولو..
تو قرار بود به برادرم ک.ون بدی عوضش به من سرویس میدی قول میدم جوری بهت #لذت بدم که فکر و خیال برادرم از ذهنت ببپره
با مشت و لگد خواستم
پسش بزنم که بی توجه به تقلاهام دستشو به #شلوارم رسوند و شروع به باز کردن #دکمه شلوارم کرد که..🥵
https://t.me/+Mga-T6N9Ai9hZDk0
https://t.me/+Mga-T6N9Ai9hZDk0
637
Repost from گسترده نگاره سومی😍
اون یه آلفای گرگینهست که وقتی تو دوره راتشه به امگای خوناشامی برمیخوره و حشری میشه…
_ #حامله نمیشی فقط بذار انجامش بدم امگا.
امگا از دیدن آلفای درحال #رات که نفس نفس میزد ناخوداگاه شهوت🥵🔥 تو وجودش دوید:
_چی گیرم میاد؟
_لذت،چشمات دارن داد میزنن چقد #حشری هستی از طرفی نزدیک #هیتتی🔞👅 اگه انجامش بدیم ممکنه کلی حیوون برات بیارم که خون شیرینشون مدت طولانی سیر نگهت داره.
https://t.me/+Cr1n659q3eIzMjg0
https://t.me/+Cr1n659q3eIzMjg0
637
Repost from گسترده نگاره سومی😍
😈امگای سلیطهای که توسط یه آلفا پرورش داده شده برای رسیدن به تاج و تخت گرگینه ها تصمیم میگیره داروی تحریک کننده بهش تزریق کنه…🔞_ششش آروم آههه دارو الان روت اثر میذاره و کیرت تشنه #سوراخ تنگم میشه. لیسی به چونهش زدم و روی کیرش نشستم که دردش نفسم رفت. _امشب باید حاملهم🫃 کنی آلفا. #خمار نگاهم کرد لبامو محکم خورد: _آهههه خودت باید #سواری بگیری امگای حشری🥵 کاری باهام کردی که نمیتونم بدنمو تکون بدم بیبی. https://t.me/+Cr1n659q3eIzMjg0 https://t.me/+Cr1n659q3eIzMjg0
637
Repost from شبانه نگاره سومی🦋😍
#مامور امنیتی سابقی که شب تو یه مرکز #روانشناسی یکی از دکترارو موقع #خودارضایی میبینه و...😱🔥💦
دیدم دکتر کسرا روی میز کاریش نشسته و با همون روپوش داره ال..تشو #میماله🔞
جلوی دهنمو گرفتم تا متوجهم نشه خواستم از اونجا برم ولی نمیدونم چرا با دیدن ناله #شهوت ناک مردونش #شق کردم و همونجا وایستادم...
من بهپسر #گرایش نداشتم ولی این صحنه داشت الت باد کردمو به درد میاورد🥵🩷
از روی شلوار یکم #مالیدمش که دیدم سر #التشو محکم فشار داد تا ار..ضا نشه
دیگه تحمل نداشتم با این #صحنه زیپمو کشیدم پایین و التمو دراوردم 😋❤️🔥
شروع کردم به جق زدن که چشمش بهم افتاد بدنم یخ کرد و...🫣😱
#گی #اروتیک👅
https://t.me/+pM_eCukxcEliNTlk
https://t.me/+pM_eCukxcEliNTlk
637
Repost from شبانه نگاره سومی🦋😍
پسره زیر نظر یه روانپزشک قرار میگیره اما روانپزشک ازش سواستفاده میکنه و پسره رو به مواد معتاد میکنه...
لنگای سامیار رو باز میکنم و سوراخشو لیس میزنم که از درد استخوناش و لذت ناله میکنه
سرنگ رو وارد دستش میکنم و مواد رو بهش تزریق میکنم
_اگه میخوای بهت مواد تزریق کنم باید هر روز توی همین مطب لنگاتو واسه روانپزشکت بدی بالا تا سوراخ گرسنته تو سیر کنه
کیـ.ـرمو واردش میکنم و به سرعت داخلش ضربه میزنم
پاهاش میلرزه و و به خودش هندجاب میده که خم میشم و زبونمو روی تخمای صورتی ش میکشم
زبون روی گردنش میکشم و به نقطه حساسش ضربه میزنم
_توی دستام بیا.بیا تا جایزه تو بگیری💦🔞🔥
https://t.me/+ihbs1d2wBDI3NjU0
https://t.me/+ihbs1d2wBDI3NjU0
637
Repost from گسترده نگاره سومی😍
مافیایی که چشمش زیبایی بادیگاردش و میگیره و میخواد به هر طریقی شده بادیگارد سرکشش و بکشه تو تختش و رام خودش کنه🥺💦
_دهنت و برای #رئیست باز کن بجنب میتونم تو چشمات ببینم که #خودتم چقدر #مشتاقی🔥
با سرکشی و نفرت تفی تو صورتم انداخت تهدید امیز لب زدم
_یا اون #دهنت خوشکلت و برام باز میکنی یا افرادم و میفرستم سراغ #خانوادت هومم خودت انتخاب کن #بیبی بوی مورد علاقه #من که #کدوم روش و بیشتر میپسندی😈
با فک منقبض شده دهنش و باز کرد که خیره به بدن وسوسه انگیزش زیپ شلوارم پایین کشیدم و یکجا ال.تمو تو دهنش فرو کردم
_اهه..همینه گاییدن دهنت خیلی خوبه وای به حالت اگه دندون بزنی💦
https://t.me/+Mga-T6N9Ai9hZDk0
637
Repost from گسترده نگاره سومی😍
پسری که برای دزدی میره یه عمارت بزرگ اما خبر نداره صاحب اون عمارت یه مافیای خطرناکه😈😂با #روشن شدن چراغ ها پرصدا چیز هایی که دستم بود و رو #زمین انداختم و به سمت در خیز برداشتم تا فرار کنم که دست #سنگینی رو یقم نشست و به #عقب کشیدم _جایی داری میری دزد کوچولو؟!😱🔥 بی توجه به تقلاهام راحت به سمت خودش چرخوندم #ترسیده بهش نگاه کردم درحالی که قطره هاش اشک از #چشمم پایین میچکید #لرزون جوری که کسی نشنوه #اروم التماس کردم
_لطفا تا همه #خوابن بزار برم اگه #صاحب این عمارت چیزی بفهمه من و تحویل پلیس میده #خواهش میکنم ولم کنن🥲🥺پوزخند ترسناکی زد که با شنیدن حرفش احساس کردم پاهام شل شد _کجا به این #زودی میخوای بری #صاحب #عمارت جلوت وایستاده #دزد کوچولو #خیالم نداره به پلیس تحویلت بده خیال داره باهات کار هایی بکنه که #حتی نمیتونی #تصورشم بکنی💦 خشک شده بهش نگاه کردم که🔞❌ https://t.me/+Mga-T6N9Ai9hZDk0 https://t.me/+Mga-T6N9Ai9hZDk0
637
Repost from گسترده نگاره سومی😍
#گی #ددی #لیتل_بوی #بوکسوری #عاشقانه
#لیتل بویی که با ددیش بخاطر دلایلی مجبور میشه بیاد ساکن محله ای توی پایین شهر بشه
حالا چی میشه که #ددیش رو در حالی که داره با ی مرد دیگه #لب بازی می کنه ببینه🤤
از خونه فرار کنه و گیر ی مشت لاته خفت گیر بیوفته و....
https://t.me/+0g6uS_UGpplkNzJk
https://t.me/+0g6uS_UGpplkNzJk
637
Repost from گسترده نگاره سومی😍
#گی #تریسام #ددی_لیتل_بوی #عاشقانه #بوکسوری
_نه هق نوموخوام هق
دلم برای صدایی که از گریه و بغض میلرزید ضعف رفت
+باز کن بابایی کارت دارم
_هق می کوای #هق منو بژنی
+نه عزیزم دلم می خوام باهم صحبت کنیم
صدایی ازش نیومد که کمی بعد در باز شد درو به جلو هل دادم
که قیافه #سرخش رو دیرم دستام رو باز کردم براش که خودشو انداخت توی #بغلم
بلند تر زد زیر گریه که ناراحت دستام رو انداختم زیر رون هاش
توی بغلم بلندش کردم #بردمش سمت تخت روش نشستم آریا
هم توی #بغلم نشوندم اما سرش رو از توی گردنم در نمیاورد
همچنان به #گریش ادامه داد که دستم رو نوازش وار روی کمرش تکون دادم
_جانم بابایی #قربون اشکات بشم بگو بهم چی باعث شده اینجوری اشک بریزی
بدون اینکه سرش رو از #گردنم در بیاره گفت
_هق ددی،بایی #هق ناناعت شد از لفتالم مگه نه؟....🥲💕
https://t.me/+0g6uS_UGpplkNzJk
https://t.me/+0g6uS_UGpplkNzJk
637
Repost from گسترده نگاره سومی😍
_ واسه کی ش.ق کردی پسر #کوچولو؟
ترسیده دست روی #شو.رتم گذاشتم و به تته پته افتادم:
_ من ...من ...
با پوزخندش به آ.لت کوچکم #فشاری وارد کرد.
_ چیه؟ خجالت میکشی بگی واسه یه مرد دیگه #راست کردی؟
لبه شو.رتم رو پایین زد که نفسم برید و چشم هام #خمار شد و لب گزیدم:
_ فقط ...فقط چون #عضلاتت برجسته بود خوشم اومد!
عینکم رو از چشم هام برداشت و انگشتش رو روی #کلاهک قارچیم کشید.
_ هوم، منم از پسرای بُلوری و #صورتی خوشم میاد، همونایی که مزه #وانیل و توتفرنگی میدن!
زبونش رو دور #نیپلم چرخوند که ...
https://t.me/+e-WwvOomHvM0ZjY0
https://t.me/+e-WwvOomHvM0ZjY0
داستان یه ددی عضلانی برنزی و بیبی بوی صورتیش💦🔥
637
Repost from گسترده نگاره سومی😍
یه رمان خفن، با یک ژانر متفاوت، پسری که با بدن عجیبش حامله میشه...🔞 💦کیلیان یونا رو با یک دست از کمر محکم به دیوار چسبوند، دست دیگش زیر چونهش رفت و صورتش رو بالا آورد تا چشم تو چشم بشن. _بگو ببینم… این بدن آزمایشگاهیت واقعاً میتونه خیس بشه یا فقط ادا درمیآری؟😈💦 یونا لبش رو گاز گرفت، ولی صداش لرزید از هوس و خشم: _اگه خیس نشم… چرا
637
Repost from گسترده نگاره سومی😍
_ واسه کی ش.ق کردی پسر #کوچولو؟
ترسیده دست روی #شو.رتم گذاشتم و به تته پته افتادم:
_ من ...من ...
با پوزخندش به آ.لت کوچکم #فشاری وارد کرد.
_ چیه؟ خجالت میکشی بگی واسه یه مرد دیگه #راست کردی؟
لبه شو.رتم رو پایین زد که نفسم برید و چشم هام #خمار شد و لب گزیدم:
_ فقط ...فقط چون #عضلاتت برجسته بود خوشم اومد!
عینکم رو از چشم هام برداشت و انگشتش رو روی #کلاهک قارچیم کشید.
_ هوم، منم از پسرای بُلوری و #صورتی خوشم میاد، همونایی که مزه #وانیل و توتفرنگی میدن!
زبونش رو دور #نیپلم چرخوند که ...
https://t.me/+e-WwvOomHvM0ZjY0
https://t.me/+e-WwvOomHvM0ZjY0
داستان یه ددی عضلانی برنزی و بیبی بوی صورتیش💦🔥
637
Repost from گسترده نگاره سومی😍
- قسم میخورم خونریزی دارم!🩸🐰
هارو ابرویی بالا انداخت و در حالی که پوشک به دست، به آرین نزدیک میشد گفت:
این که مشکلی نیست!..فقط به جای نوار بهداشتی، قراره این پوشکو خیس کنی!..
آرین جیغ زد و در حالی که از زیر مرد فرار میکرد گفت:
این دیگه چه فانتزی احمقانهایه که داری؟؟
- اون پوشک لعنتی رو از من دور کن!
https://t.me/+3JaEwsW0DLFkMWFk
https://t.me/+3JaEwsW0DLFkMWFk
آرین، بیناجنسی که گیر مردی از خاندان یاکوزا ميفته، هیچ جوره از پس تمایلات ددی طور مرد بر نمیاد😂💦
637
Repost from گسترده نگاره سومی😍
بیناجنسی که وارث تشکیلات یک مافیاست به اجبار پدربزرگش با هیراد، مردی که کل تشکلات زیر زمینی تو مشتشه ازدواج کنه👬🚫 - چیه آرین؟..هرچی کبودت میکنم بس نیست؟..کی میخوای به خودت بیای و دست از لاس زدن با این و اون برداری؟..نکنه مدرسه رو با فاحشه خونه عوضی گرفتی؟ هیراد فریاد زد و بدن کبود و خونین آرین رو روی تخت انداخت. آرین- توروخدا..التماست میکنم..درد دارم..به..به خدا من نکردم..آیی..درد میکنه..من لاس نزدم اونا..اونا داشتن به زور بهم دست میزدن بیخیال جیغ و داد هاش شدم و با وجود پریود بودنش انگشتمو داخل بهشت💦 پف کردش بردم. با دست دیگه آلتم رو از توی شلوارم بیرون کشیدم. با دو انگشتم بهشت داخلش رو از هم باز کردم و خودمو داخلش کوبیدم. صدای جیغش بالا رفت که بوسیدمش با دست دیگه آروم به آلت کوچولوش هندجاب دادم که...🍼🐳 https://t.me/+3JaEwsW0DLFkMWFk https://t.me/+3JaEwsW0DLFkMWFk
637
Repost from شبانه نگاره سومی🦋😍
_ باز کن پاهاتو آباد ...با من لج نکن پسر خوشگلم!
انگشت دور نیپلم چرخوند و هیکلش رو نزدیک تر کرد.
_ امشب نه، تو که نمیخوای بچه صدای سک.س مارو بشنوه؟
پوزخندش معنا دار شد و با چشم های حریص به بدن سفیدم نگاه انداخت.
_ تو بلدی چجوری صداتو واسه من کنترل کنی خوشگل پسر ...مگه نه؟
نفسم توی سینه حبس شد و با صداش خش دارش خرم کرد که لب به اعتراض زدم:
_ من بلدم صدامو کنترل کنم اما تو میتونی وحشی نشی؟ نمیتونی ...بکش کنار از روم!
کلافه دستی لای موهاش کشید و چشم هاش رو خمار بهم دوخت.
_ کاری نکن بکشمت زیرم تا صبح التماس نکنی ولت نکنم پسرم!
https://t.me/+e-WwvOomHvM0ZjY0
https://t.me/+e-WwvOomHvM0ZjY0
دوتا پدرخوانده شیطون که یه دختر بچه رو به سر پرستی گرفتن 🔞🔥 #گی #BL #اروتیک
637
Repost from شبانه نگاره سومی🦋😍
مافیایی که چشمش زیبایی بادیگاردش و میگیره و میخواد به هر طریقی شده بادیگارد سرکشش و بکشه تو تختش و رام خودش کنه🥺💦
_دهنت و برای #رئیست باز کن بجنب میتونم تو چشمات ببینم که #خودتم چقدر #مشتاقی🔥
با سرکشی و نفرت تفی تو صورتم انداخت که قهقه شیطانی زدم و موهای نرمش و تو مشتم گرفتم خیره تو چشمای زیباش که از خشم سرخ شده بود تهدید امیز لب زدم
_یا اون #دهنت خوشکلت و برام باز میکنی یا افرادم و میفرستم سراغ #خانوادت هومم خودت انتخاب کن #بیبی بوی مورد علاقه #من که #کدوم روش و بیشتر میپسندی😈
با فک منقبض شده دهنش و باز کرد که خیره به بدن وسوسه انگیزش زیپ شلوارم پایین کشیدم و یکجا ال.تمو تو دهنش فرو کردم
_اهه..همینه گاییدن دهنت خیلی خوبه وای به حالت اگه دندون بزنی💦🔞
https://t.me/+Mga-T6N9Ai9hZDk0
https://t.me/+Mga-T6N9Ai9hZDk0
637
Repost from گسترده نگاره سومی😍
دارن با همبا انگشتهای کشیدشسک.سمیکنن که یکی از پشت در اونا رو دید میزنه...🔞😈🔥❌
637
Repost from گسترده نگاره سومی😍
دست از جنگیدن با خودش برمیداره و خودش رو در اختیار شوهرش قرار میده...🔞🔥مالک در اتاق رو قفل کرد و جلو اومد... چشم های عمران هرچیزی رو نگاه میکرد به جز مالک... سرمای غیر قابل نفوذی بینشون شکل گرفته بود... مالک نفس عمیقی کشید و آروم بلوز و شلوارش رو از تن بیرون کشید و سمت عمران رفت... -اههه... مالک🤤💦 آروم آروم روی عمران خیمه زد و لبهاش رو توی دهنش کشید... لبهای عمران درست مثل شکلات🫦🍫توی دهنش آب میشد... اونقدرها ملاحظه لبهاش رو میمکید که مبادا زخمی روشون ایجاد بشه... -اوممم🫦💦🔞 همونطور که لبهاش رو میمکید با یک دست شروع به مالیدن
