en
Feedback
از مسیر من.

از مسیر من.

Open in Telegram

من بنده آن دمم که ساقی گوید: «یک جام دگر بگیر» و من نتوانم ... خیام وبلاگ من: 🌐 www.mkhavari.ir از نگاه من : 📷 @aznegahmann

Show more
775
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+130 days
Attracting Subscribers
May '26
May '26
+1
in 1 channels
April '26
+2
in 0 channels
Get PRO
March '260
in 0 channels
Get PRO
February '26
+21
in 1 channels
Get PRO
January '26
+2
in 0 channels
Get PRO
December '25
+15
in 0 channels
Get PRO
November '25
+37
in 3 channels
Get PRO
October '25
+21
in 1 channels
Get PRO
September '25
+25
in 1 channels
Get PRO
August '25
+29
in 1 channels
Get PRO
July '25
+58
in 3 channels
Get PRO
June '25
+19
in 1 channels
Get PRO
May '25
+36
in 3 channels
Get PRO
April '25
+85
in 5 channels
Get PRO
March '25
+38
in 3 channels
Get PRO
February '25
+40
in 2 channels
Get PRO
January '25
+97
in 3 channels
Get PRO
December '24
+56
in 4 channels
Get PRO
November '24
+53
in 1 channels
Get PRO
October '24
+64
in 7 channels
Get PRO
September '24
+44
in 4 channels
Get PRO
August '24
+54
in 3 channels
Get PRO
July '24
+40
in 6 channels
Get PRO
June '24
+78
in 2 channels
Get PRO
May '24
+20
in 1 channels
Get PRO
April '24
+16
in 2 channels
Get PRO
March '24
+29
in 2 channels
Get PRO
February '24
+88
in 4 channels
Get PRO
January '24
+104
in 3 channels
Get PRO
December '23
+137
in 2 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
05 May0
04 May0
03 May+1
02 May0
01 May0
Channel Posts
چند وقت پیش داخل وبلاگ هم درباره روزهای اینترنی در بخش زنان نوشتم. از خاطراتی که از اونجا برام به یادگار موند: اگر حال و حوصله داشتید می‌تونید از لینک زیر بخونیدش: از روزهای کارورزی بخش زنان

2
با این حال اگر ایده‌ای برای تکمیل و بهتر شدنش دارید لطفاً بهم بگید.
1
3
داروهای پرکاربرد بخش زنان (اندیکاسیون، کنتراندیکاسیون، دوز و نحوه استفاده داروها) + فایل ضمیمه (سونوگرافی های بارداری) این فایل طی آذر و دی ماه امسال که اینترن بخش زنان بودم تهیه شد؛ بجز داروهایی که داخل این فایل هستند من داروی دیگه ای ندیدم که این مدت در این بخش استفاده بشه. با این حال اگر ایده‌ای برای تکمیل و بهتر شدنش دارید لطفاً بهم بگید.
465
4
کسی در خواب گفت غروب ها را دیگر نشمار! آفتاب ِ فردا شکلی دیگر خواهد خندید و دلتنگی این دشت های ِ گلِ سرخ در قلبِ ما دوباره و
کسی در خواب گفت غروب ها را دیگر نشمار! آفتاب ِ فردا شکلی دیگر خواهد خندید و دلتنگی این دشت های ِ گلِ سرخ در قلبِ ما دوباره و دوباره خواهند رویید … معصومه صابر پ.ن: اینجا (+) در وبلاگ، کمی درباره آسمانِ عکس بالا و از این روزها نوشتم. نمی‌دونم چرا، اما مدتی هست وبلاگ هایی که سرور ایران دارند فقط با IP ایران بالا میان، یعنی برای دیدن وبلاگ باید vpn رو خاموش کنید.
683
5
پس از آن‌ که انزوای من به پایان رسید من مسافر کجا خواهم بود؟ احمدرضا احمدی پ.ن: تا حالا فکر کردید تعییر ما از «احساسات» دقیقا
پس از آن‌ که انزوای من به پایان رسید من مسافر کجا خواهم بود؟ احمدرضا احمدی پ.ن: تا حالا فکر کردید تعییر ما از «احساسات» دقیقاً چیست؟ چارلز تیلور می‌گوید: «تعبیر شخصی، از اجزای بنیادی و ذاتی احساسات است.» به بیان دیگر چیزی به اسم «احساس خالص» وجود ندارد. یعنی ممکن است دو‌نفر یک احساس واحد را تجربه کنند اما از دو واژه کاملاً متفاوت برای توصیف آن استفاده کنند. مثلا‌ً کسی که دلش هوای دوست یا محبوبش را کرده از واژه «تنهایی» و یکی دیگر در‌ همین شرایط از واژه «امیدوار و چشم‌ انتظار» استفاده کند. اگر احساسات را می‌شد با واژه ها تعریف و تعبیر کرد، خیلی راحت تر می‌توانستیم بفهمم که دقیقاً دچار چه وضعیتی هستیم! اما اینطور نیست. احساسات اینطوری کار نمی‌کنند.‌ به همین دلیل هم خاص و منحصر به فرد هستند. و بعدها لحظه‌ای را تجربه می‌کنیم که هر دو ما روبروی یکدیگر نشسته‌ایم و ساعتها از یک احساس مشترک حرف زده‌ایم، و در آخر نفهمیده‌ایم چه احساساتی داشتیم.
848
6
چه کسی می‌دانست ما بعد از خداحافظی به چه چیز مبتلا می‌شویم. احمدرضا احمدی پ.ن: حین پیاده‌روی دیدمش. کنار جدول، روی زمین افتاد
چه کسی می‌دانست ما بعد از خداحافظی به چه چیز مبتلا می‌شویم. احمدرضا احمدی پ.ن: حین پیاده‌روی دیدمش. کنار جدول، روی زمین افتاده بود؛ بی‌جان و آرام. شاید از شدت سرما یخ زده بود. شاید از گرسنگی، و شاید هم از هراس رعد‌وبرق. دست‌کم، قبل از اینکه طعمه‌ دیگه‌ای شده باشه دیده بودمش، و حالا دیگه «ناشناس» نبود.
836
7
سلام. روزهای سختی گذشت. روزهایی که غم، خستگی و خشم آنها آنقدر سنگین بود که نه می‌شود فراموش کرد و نه راحت به‌خاطر آورد و مرور کرد. روزهایی که مستحق‌اش نبودیم و نیستیم. حال هیچکس خوب نیست. می‌دانم. فقط خواستم بنویسم که هستیم؛ همدرد و همدل‌تر از هرموقع، درکنار یکدیگر. و تا این ریشه در آب است امید ثمری هست.
961
8
سلام. روزهای سختی گذشت. روزهایی که غم، خستگی و خشم آنها آنقدر سنگین بود که نه می‌شود فراموش کرد و نه راحت به‌خاطر آورد و مرور کرد. روزهایی که مستحق‌اش نبودیم و نیستم. حال هیچکس خوب نیست. می‌دانم. فقط خواستم بنویسم که هستیم؛ همدرد و همدل‌تر از هرموقع، درکنار یکدیگر. و تا این ریشه در آب است امید ثمری هست.
1
9
واهه آرمن، شاعر ارمنی شعری داره که: تنهایی را در کنار کسانی که تنهایی را دوست دارند بسیار دوست دارم. خوشبختانه یا متاسفانه دو
واهه آرمن، شاعر ارمنی شعری داره که: تنهایی را در کنار کسانی که تنهایی را دوست دارند بسیار دوست دارم. خوشبختانه یا متاسفانه دوستان زیادی ندارم که تنهایی رو دوست داشته باشند، اما از این بین، لیوان چایی رو میدونم که خیلی با تنهایی‌اش خودش راحته، و وقت‌هایی که منم به تنهایی‌اش اضافه می‌شم خیلی می‌تونیم باهم خوش بگذرونیم. پ.ن: ای کاش دختر میز بغلی هم بالاخره تصمیم و جواب نهایی‌اش رو به این پسرکی که دوهزار بار داره میاد و میره بده، بلکه به این تنهایی، سکوت و آرامش هم اضافه بشه.
329
10
چه جمعیتِ درگیر افسردگی‌ای هستیم 😅
196
11
mkhavari.ir :
277
12
#موقت داشتم به لیست پیش نویس های وبلاگ نگاه میکردم، و برای اینکه ببینم کدومشون رو برای تکمیل کردن در اولویت بذارم مردد بودم.
#موقت داشتم به لیست پیش نویس های وبلاگ نگاه میکردم، و برای اینکه ببینم کدومشون رو برای تکمیل کردن در اولویت بذارم مردد بودم. گفتم اینجا یه نظرسنجی بذارم و ببینم در حال حاضر کدوم از این موضوعات بیشتر از بقیه دغدغه مشترک ماست و خوبه که درباره‌ش بنویسم و صحبت کنیم.
279
13
از زمانی که ۷–۸ ساله بودم تا وقتی وارد دبیرستان شدم، فوتبال بهترین و خاص‌ترین ورزشی بود که دوست داشتم انجام بدهم. چند شب پیش
از زمانی که ۷–۸ ساله بودم تا وقتی وارد دبیرستان شدم، فوتبال بهترین و خاص‌ترین ورزشی بود که دوست داشتم انجام بدهم. چند شب پیش که مشغول پیاده‌روی‌های شبانه بودم، به زمین چمنی رسیدم و فوتبال بازی‌کردنِ بچه‌ها را تماشا کردم و یاد خاطرات خودم افتادم. حدود ۱۲–۱۳ سال پیش، دقیقاً در همان زمینی که بچه‌ها مشغول بازی بودند، برای اولین بار در تست تیم فوتبال شهرستان رد شدم و هیچ‌وقت یادم نمی‌رود که تمام آن روز را گریه کردم. آن تجربه، اولین شکست تلخ زندگی‌ام بود. بعدها وارد همان تیم شدم و در لیگ استان هم بازی کردم، اما هیچ‌وقت آن خاطره از یادم نرفت. چند سال بعد، در مسابقه تیم نوجوانان، دقایق پایانی مسابقه دستم از چند جا شکست و همان لحظه پایان رویای فوتبالم بود. با اینکه سال‌ها بعد «نرسیدن‌ها» و «شکست»‌های دیگری را هم تجربه کردم، ولی آن لحظه همیشه در خاطرم ماند. همان لحظه‌ای که بعد از پاک‌کردن اشک‌ها و نگاه‌کردن به آینهٔ اتاق، متوجه می‌شوی دنیا قرار نیست همیشه جایی برای برنده شدن و شاد بودن باشد، و با اینکه گریه‌های بعد از نرسیدن، قسمتی از مسیر است؛ اما همه چیز درست بعد از پاک‌کردن آن اشک‌ها شروع می‌شود ...
395
14
ولی قبل از هر چیز، هیچوقت نباید فراموش کرد: هیچکس این حق رو نداره به ما بگه، چطور باید پزشکی رو دوست داشته باشیم.
404
15
بچه‌های فامیل ریخته بودن توی اتاق. بعد از کلی زحمت، دونه‌دونه با احترام کامل! فرستادم‌شون بیرون. با خیال اینکه ماجرا تموم شده
بچه‌های فامیل ریخته بودن توی اتاق. بعد از کلی زحمت، دونه‌دونه با احترام کامل! فرستادم‌شون بیرون. با خیال اینکه ماجرا تموم شده… غافل از اینکه گوشیم که بیرون اتاق جا مونده بود، افتاده دست همون موجودات دوست‌داشتنی. پ.ن: برای اینکه اثرشون موندگار باشه و خدای نکرده کنده نشه، روش چسب هم زدن که دیگه خیال‌شون کاملاً راحت باشه 😃
476
16
هنر رندانه‌ی Fly دادن اگر پزشک یا اینترنِ بیمارستانی باشی که در سرویس‌ات رزیدنتی نباشد و بخش‌های فوق‌تخصصی‌اش هم کامل نباشند، یکی از مهم‌ترین انتظاراتی که از تو می‌رود ــ و باید در آن به تسلط قابل‌قبولی برسی ــ این است که بیماران را درست و حسابی Fly بدهی؛ یعنی آن‌ها را از سرویس خودت به سرویس‌های دیگر بفرستی و بخشی از لود و فشار را از روی سرویس‌ات برداری. زمانی که استاجر بودم، و در اوایل اینترنی نسبت به این کار حساسیت بالایی داشتم و احساس می‌کردم اینکه بیماری را گردن نگیریم نوعی ظلم به بیمار است. اما به‌مرور دو نکته را فهمیدم: اول این‌که گاهی برای زنده ماندن و بقای خودت و حتی بقای سیستم، مجبور می‌شوی نبرد را فقط در جبهه‌ی خودت ادامه بدهی. و دوم این‌که وقتی می‌دانی برای بیماری که در سرویس توست واقعاً قرار نیست کاری انجام شود، و چیزی که در نهایت از بین می‌رود فقط وقت و انرژی تو، کادر درمان و صبر و حوصله‌ی بیمار است، ناچار می‌شوی سراغ راه‌ دیگر بروی. جالب است که هیچ‌وقت آن روزهایی که مشغول خواندن و یادگیری مهارت‌های گفت‌وگوهای دشوار، صحبت کردن، اعتمادسازی و… بودم، فکرش را هم نمی‌کردم روزی قرار است از این توانایی‌ها برای فرستادن و انداختن بیماران به این‌ور و آن‌ور استفاده کنم؛ آن هم به شکلی که خیلی وقت‌ها مجبور می‌شوم چاشنی اغراق و گاهی حتی فریب را هم به آن اضافه کنم. البته که وقتی آنکال و سابقه‌ی او را در منیجمنت‌های قبلی‌اش می‌دانم، همین Fly دادن‌ها با انگیزه‌ی بیشتر انجام می‌دادم؛ بلکه این کار در راستای خیر و صلاح بیماران هم باشد.
560
17
برای تنوع در پیام های اینجا و برای آشنا شدن با سلیقه‌ها و ترجیحات مختلف، خوشحال میشم اگر که اخیراً یک فیلم/ موزیک/ کتابی که تماشا، گوش یا مطالعه کردید و دوست داشتید، و یک فیلم یا کتابی که دوست نداشتید و باهاش ارتباط برقرار نکردید، از طریق دایرکت مسیج کانال بنویسید و با من هم به اشتراک بذارید. اگر بشه توضیح مختصری درباره نظر و دلیل انتخاب‌تون هم بنویسید که چه عالی. بعد جمع بندی پیام ها، نتیجه پیشنهادات و نظرات رو اینجا در کانال هم می‌نویسم.
600
18
یک تجربه‌ی خوشحال کننده حالا دیگر یاد گرفته‌ام که برای یک تجربه‌ی خوشحال کننده، قرار نیست اتفاق خاصی رخ بدهد. قرار نیست منتظر روز خاصی باشم یا روز خاصی را پشت سر بگذارم. و حالا فهمیده‌ام، همین چیزهای کوچکی که بعضی ‌وقت ها می‌بینم و شاید بقیه راحت‌تر از آنها رد می‌شوند، من را خوشحال می‌کنند. امروز‌ دیگر‌ … در سوز سرما، دیدن مادر و کودکی که در پارک کنار هم ذرت می‌خورند، خوشحالم می‌کند. گرفتن یک لیوان چای از نگهبان جلوی در ورودی بیمارستان، خوشحالم می‌کند. گوش دادن دوباره به موزیکی‌ که وقتی نوجوان بودم دوستش داشتم و‌حالا نه، خوشحالم می‌کند. سر زدن به مغازه یکی از همکلاسی های دوران دبیرستانم - که آن‌زمان فکر‌ می‌کردم از او خیلی بهترم و الان تعریفم‌از «بهتر» بودن خیلی فرق کرده - خوشحالم می‌کند پیاده روی بدون مقصد، بدون هدف، بدون لوازم خاص پیاده روی و بدون برنامه‌ریزی قبلی، خوشحالم می‌کند. بعد از یک مدت طولانی، باد کردن لاستیک‌ های‌ دوچرخه‌ام‌ و رفتن به دوچرخه‌سواری، خوشحالم می‌کند. هنوز هم‌ مثل همان نوجوانی‌ها، دراز کشیدن روی چمن های پارک و نگاه کردن به درخت های زیر آفتاب، خوشحالم می‌کند. دیدن خورشیدِ بعد از باران، خوشحالم می‌کند. بازی با کودکان وقتی تقلب می‌کنند تا هرطور که شده برنده شوند، خوشحالم می‌کند. به دوستم: «اشکالی ندارد، درست می‌شود» گفتن، خوشحالم می‌کند. چایی خوردن کنار مامان و راحت به او گفتن که «دیگر نمی‌توانم»، خوشحالم می‌کند. امروز دیگر‌… از اینکه می‌دانم هیچوقت خوب و عالی نبودم، هیچوقت کامل و بی‌نقض‌ نبودم، و هیچوقت کسی نبودم که همیشه انتظار داشتند باشم، اما هنوز این شوق را دارم که از اول شروع کنم و دوباره هم خوب‌ و عالی و کامل و بی نقض و کسی که همیشه انتظار می‌رفت نباشم، خوشحالم می‌کند …
790
19
زيبايي تو پاييز است كه با كُشتنِ درخت پديدار مى‌شود گروس‌عبدالملکیان پ‌.ن: عکس بالا از یک Golden Baby هست که بعد از ۵ بار حام
زيبايي تو پاييز است كه با كُشتنِ درخت پديدار مى‌شود گروس‌عبدالملکیان پ‌.ن: عکس بالا از یک Golden Baby هست که بعد از ۵ بار حاملگی مادرش و ۴ بار سقط، بالاخره چشم به جهان گشود. با دیدن این نوزاد یاد این شعر گروس افتادم که چطور یک درخت، با تمام شدنِ خودش، سرانجام زیباییِ پاییز رو به جهان می‌بخشه، درست همونطور که یک مادر، پس از رنج بسیار، تولد چنین نوزادی رو رقم می‌زنه. با اینکه می‌دونم و می‌بینم که همیشه هم این قربانی شدن به زیبایی ختم نمی‌شه و بعضی از درختان، چه خزان و‌ چه بهارشون غم‌انگیزه.
739
20
باید دل در گرو کدام دوست بیشتر گذاشت؟
853