Axiom
Open in Telegram
612
Subscribers
No data24 hours
+27 days
+130 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
May '26
May '26
+4
in 0 channels
April '26
+4
in 0 channels
Get PRO
March '260
in 0 channels
Get PRO
February '26
+11
in 0 channels
Get PRO
January '26
+10
in 0 channels
Get PRO
December '25
+10
in 0 channels
Get PRO
November '25
+25
in 0 channels
Get PRO
October '25
+17
in 0 channels
Get PRO
September '25
+21
in 0 channels
Get PRO
August '25
+17
in 0 channels
Get PRO
July '25
+23
in 0 channels
Get PRO
June '25
+13
in 0 channels
Get PRO
May '25
+29
in 1 channels
Get PRO
April '25
+29
in 0 channels
Get PRO
March '25
+18
in 0 channels
Get PRO
February '25
+33
in 0 channels
Get PRO
January '25
+51
in 0 channels
Get PRO
December '24
+53
in 0 channels
Get PRO
November '24
+62
in 0 channels
Get PRO
October '24
+72
in 2 channels
Get PRO
September '24
+36
in 1 channels
Get PRO
August '24
+64
in 1 channels
Get PRO
July '24
+83
in 0 channels
Get PRO
June '24
+80
in 0 channels
Get PRO
May '24
+39
in 1 channels
Get PRO
April '24
+7
in 1 channels
Get PRO
March '24
+6
in 0 channels
Get PRO
February '24
+215
in 3 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 11 May | 0 | |||
| 10 May | 0 | |||
| 09 May | 0 | |||
| 08 May | 0 | |||
| 07 May | +1 | |||
| 06 May | +1 | |||
| 05 May | 0 | |||
| 04 May | 0 | |||
| 03 May | +2 | |||
| 02 May | 0 | |||
| 01 May | 0 |
Channel Posts
| 2 | فرزند ایران و جان فدای میهن
@amirkadivar17 | 248 |
| 3 | 🔘🔘🔘
۲۸ و ۲۹ بهمن
چهلم جوانانیست که زودتر از رویاهایشان، خاموش شدند.💔🕊
یادشان همیشه در دلهایمان زنده خواهد ماند.🌱
بِکِش کِل...
تقدیم به جاویدنامان ایران و خانوادههای داغدار 🖤🕊
🔘🔘🔘
@Axiiiiom | 254 |
| 4 | 🔘🔘🔘
در نقد درمان محوکننده
🔸 در فرهنگ روانشناسیِ خودیارِ معاصر، رنج اغلب به مثابهی "مشکل" صورتبندی میشود. و هر مشکلی راهحلی میطلبد. اما برخی تجربهها از جنس مسئله نیستند تا حلشدنی باشند. فقدان، بیعدالتی، تصادف محضِ بقا... اینها که معما نیستند، رویدادند!
معما را حل میکنی، رویداد را زیسته و در خود حمل میکنی.
🔸 درمان محوکننده، رنج را با حذفِ معنای آن از میان برمیدارد. به فرد میگوید: "اگر احساس گناه میکنی، این یک تحریف شناختی است." یا: "بازماندهای، پس باید زندگی را غنیمت بشماری." این گزارهها در ظاهر همدلانهاند، اما در نهان، به فرد دردمند و سوگوار میآموزند که تجربهاش را غلط تعبیر کرده.
گویی درمانگر میگوید: "تو فکر میکنی دلیل x برای رنجت کافیست، اما نیست. بیا باهم این پیوند را پاره کنیم."
🔸 اما پیوند میان بازمانده و ازدسترفته، یک "خطای فکری" نیست. این پیوند، عینِ سوگ است. گسستنش نه تسکین که تغییری در ماهیت رابطه با فقدان ایجاد میکند: از سوگواریِ آگاهانه به فراموشیِ فعال.
🔸 البته که رنج بیحدومرز، زیستن را ناممکن میکند. انسان نیاز به تنفس دارد.
اما درمان اصیل، آن نیست که خنجر را از زخم بیرون بکشد و بگوید "دیگر زخمی وجود ندارد". درمان اصیل، شاید آموختنِ زخمدار زندگی کردن است!
با یافتن وضعیتی که در آن، زخم مانعِ تمام عیارِ زیستن نباشد.
پرسش این نیست که چگونه رنج را نادیده بگیریم، بلکه این است: با این تجربهای که اکنون جزئی از من شده، چگونه زندگی کنم؟
🔸 نقطهی مقابلِ درمان محوکننده، شاید نوعی "مراقبت از حقیقت" باشد. مراقبتی که نمیگوید "رهایش کن"، میگوید "با خود حملش کن، اما نه چون باری بر دوش، که چون زخمی که میدانی هست و مراقبش هستی."
سوگواری اجازه میدهد مردگان، درونِ زندگان، به حیات خود ادامه دهند، بیآنکه زندگان را به گورستان بدل کنند.
🔘🔘🔘
@Axiiiiom | 305 |
| 5 | 🔘🔘🔘
🔸 🎤 داریوش - 🎼 وطن🕊
وطن پرندهی پر در خون
وطن شکفته گل در خون
.
.
.
بگو که به خون میسرایم
دوباره با دل و جانم
حرف آخر رستن را
بگو به ایران بگو به ایران
🔘🔘🔘
@Axiiiiom | 219 |
| 6 | 🔘🔘🔘
🔸 سوگ جمعی زمانی شکل میگیرد که فقدان از حد تجربه فردی عبور میکند و در فضای یک جامعه پخش میشود. این سوگ معمولاً صدای بلندی ندارد. آرام وارد زندگی روزمره میشود و در رفتار، زبان و نگاهها باقی میماند.
در سوگ جمعی، اندوه، فرصت طیکردن مسیر طبیعی خود را پیدا نمیکند.
فقدان گفته نمیشود و در نتیجه حل نمیشود.
جامعه به حرکت ادامه میدهد، اما بخشی از آن در همان نقطه متوقف میماند.
[ ج. ویلیام وردن، کتاب: رنج و التیام ]
🔘🔘🔘
@Axiiiiom | 222 |
| 7 | 🔘🔘🔘
شورشِ "زندگیِ معمولی" علیه مرگ
چرا دم کردن یک چای ساده در این روزها، یک عمل قهرمانانه است؟
🔸 این روزها یک صدای سرد و فلجکننده مدام در سرمان میپیچد:
"چه فایده دارد خانه را تمیز کنم، وقتی معلوم نیست فردا سقفی باشد؟"
"چرا غذا بپزم، وقتی گلویمان از بغض بسته است؟"
"چرا به گلدانها آب بدهم، وقتی بیرون بوی مرگ میآید؟"
🔸 وقتی سایهی فاجعه روی شهر میافتد، اولین قربانی، "معنای زندگی روزمره" است. ما دچار نوعی "پوچیِ اضطرابی" میشویم.
فروید معتقد بود روانِ انسان میدان جنگ دو نیروی ابدی است:
۱. تاناتوس (Thanatos):
رانهی مرگ، سکون و تخریب.
۲. اِروس (Eros):
رانهی زندگی، خلق کردن و وصل کردن.
🔸 وقتی واقعیت بیرونی پر از خشونت، فقدان و تهدید میشود، "تاناتوس" قدرت میگیرد. ذهن ما ناخودآگاه میخواهد تسلیم شود، بیحرکت شود و خودش را به "مرگ" شبیه کند تا کمتر درد بکشد. آن بیحسی و بیانگیزگی، پیروزیِ تاناتوس است.
🔸 اما دقیقاً در همین نقطه، "زندگی کردن" تغییر ماهیت میدهد. در شرایطِ عادی، غذا پختن فقط یک وظیفه است. اما در زمانهی وحشت، غذا پختن یک شورش است. وقتی شما وسطِ اخبار جنگ، بلند میشوید و گردگیری میکنید دارید به "نیستی" دهنکجی میکنید. شما با هر حرکت کوچک، دارید فریاد میزنید: "من هنوز تسلیم منطق مرگ نشدهام. من هنوز هستم."
🔸 وقتی جهان بیرون دچار هرجومرج و بیقانونی است، ما نیاز حیاتی داریم که جهان درونِ خانهمان را منظم نگه داریم. آراستنِ میز صبحانه، اتو کردنِ لباس، یا شانه کردنِ موها، تلاش ناخودآگاه روان برای"باز پس گیری کنترل" است. این کارها فرار از واقعیت نیست، بلکه ساختن یک "پناهگاه روانی" است تا در برابر دیوانگی بیرون، عقلانیت خود را حفظ کنیم.
🔸 برخی فکر میکنند اگر در این روزها بخندند، فیلم ببینند یا غذای خوب بخورند، به رنجدیدگان خیانت کردهاند. اما حقیقت این است: برای اینکه بتوانیم سوگوار باشیم، برای اینکه بتوانیم مبارزه کنیم و برای اینکه بتوانیم فردا را بسازیم. اول باید "روانمان زنده بماند".
تزریق لحظههای کوچکِ آرامش به زندگی، "بیخیالی" نیست؛ "سوختگیری" برای ادامهی مسیری دشوار است.
🔸 ما "نگهبانانِ زندگی" هستیم. وظیفهی ما این است که نگذاریم چراغ "اِروس" خاموش شود. هربار که به دوستی زنگ میزنید، هربار که کتابی میخوانید، و هربار که چای تازهای دم میکنید، دارید یک خطِ دفاعی در برابر فروپاشی میسازید.
مرگ میخواهد ما را متوقف کند؛ پاسخ ما "ادامه دادن" است. حتی با قدمهای لرزان.
🔘🔘🔘
@Axiiiiom | 312 |
| 8 | 🔘🔘🔘
🔸 افرادی که برایشان سوگوار میشویم، به نحوی در فهم اینکه که هستیم و چه چیز برایمان اهمیت دارد، حیاتیاند. آنها در این فهم ما از خودمان سهم داشتهاند و به این ترتیب در هویتهای عملی ما نقش محوری دارند؛ به خاطر همین وقتی میمیرند، مرگ آنها بُعدی از ما را به خطر میاندازد.
🔸 تکهای از وجودمان گم شده است (تکهای عملی یا اخلاقی از وجودمان) بنابراین وقتی کسی میمیرد که هویت عملی ما در گرو او بوده و به او گره خورده بوده است، ممکن است تصورات ما از خودمان گاهی به طرز هولناکی متزلزل شود.
[ مایکل چُلبی، کتاب: سوگ ]
🔘🔘🔘
@Axiiiiom | 261 |
| 9 | 🔘🔘🔘
#صدای_زن_بخشی_از_موسیقی_ماست
🔸 کجا دردِ تو از تنم بیرون میره
چرا غمم تموم نمیشه؟!
چه دور از من باشی چه با من تنها شی
همینه حالِ من، همیشه!
#پریچهر
🔘🔘🔘
@Axiiiiom | 190 |
| 10 | 🔘🔘🔘
🔸 زندگی در جامعهی دیکتاتوری یا تمامیتخواه، مثل این است که از بدو تولد دهانت پر از نجاست باشد؛
اگر آن را قورت بدهی همرنگ جماعت میشوی،
اگر بیرون بریزی محاکمه میشوی
و اگر آن را در دهانت نگه داری تا آخر عمر زجر خواهی کشید.
[ هانا آرنت، کتاب: توتالیتاریسم ]
🔘🔘🔘
@Axiiiiom | 278 |
| 11 | 🔘🔘🔘
همزیستی با عاملان مرگ...
🔸 در زمانهای زندگی میکنیم که بوی مرگ همچنان تازه است و عاملانش، هنوز سرِ همان سفره نشستهاند. این گونه است که زیستن به امری فرساینده بدل میشود: فقدان هنوز گرم است و همزمان، کسانی که آن را رقم زدهاند در همان خیابان راه میروند، در همان صف میایستند، همان هوا را نفس میکشند و گاهی آرامتر از ما میخوابند.
🔸 تروما فقط آنچه اتفاق افتاد نیست؛ آن چیزیست که اتفاق افتاد و موقف نشد. نه با دادگاه، نه با اعتراف، نه با سقوط.
در روایتهای قدیمی، خون همیشه بهایی میخواست: نفرینی، تبعیدی، یا دخالتی از سوی خدایی. اما اینجا نه نفرینی در کار است، نه عدالتی، نه ...
و ما ماندهایم با تجربهای عجیب و بیسابقه: زیستن کنار کسانی که باید "نباشند"، اما هستند؛ نه پنهان، نه شکستخورده، بلکه جاافتاده، عادی، و گاهی محترم.
این همزیستی ذهن را نه تنها از شدت خشونت، بلکه از شدت تناقض فرسوده میکند.
🔸 چگونه میشود هم عزادار بود و هم هر روز رفاهِ عاملانِ عزا را دید؟ در چنین وضعیتی، مسئله در سطح زندگیِ روزمره دیگر تنها اجرای عدالت نیست، بلکه دوام آوردن روان است در نظمی که بیعدالتی جزئی از طراحیاش شده. و شاید دردناکترین بخشِ این تجربه نه خشم است، نه ترس، بلکه لحظهایست که میفهمیم برای زنده ماندن مجبوریم چیزهایی را ببینیم که هیچ انسانی نباید مجبور به دیدنشان باشد.
نه بخشش اینجا معنا دارد، نه فراموشی. فقط نوعی زیستنِ زخمی در جهانی که هیچ نشانهای به ما نمیدهد، که این زخم روزی به رسمیت شناخته خواهد شد.
🔸 و با این همه، ما زندگی میکنیم. نه چون درست است، نه چون عادلانه است، بلکه چون زندگی حتی در بیرحمانهترین روایتها راه خود را از میان تناقضها پیدا میکند؛ نه قهرمانانه، نه بینقص، بلکه سرسخت.
🔘🔘🔘
@Axiiiiom | 201 |
| 12 | 🔘🔘🔘
🔸 هیچکس از یاد نخواهد برد…❤️🩹
[ عباس معروفی، کتاب: نام تمام مردگان یحیاست ]
🔘🔘🔘
@Axiiiiom | 635 |
| 13 | 🔘🔘🔘
🔸 گویی مردمان دیگری وارد کردهاند و ما در وطن بیگانهایم.
دنیا به دست اوباش است و نیکان به گناه لیاقت میمیرند.
[ بهرام بیضایی ]
🔘🔘🔘
@Axiiiiom | 230 |
| 14 | 🔘🔘🔘
تنها چیزی که باقی مانده است، بدنی بیگانه است که هنوز نفس میکشد!
🔸 جسمت هنوز حرکت میکند، اما روحت مدتهاست که رفته است. اکنون شبیه بقایای موجودی هستی که به اجبار زنده مانده، نه کاملاً زنده، نه کاملاً مرده.
🔸 تو اینجایی اما غایب، دنیای درونت و اطرافت فروریخته و تکههای روح مانند از خاطرات گذشته که در ذهن تو سوسو میزند و تو را آزار میدهد.
آیا این واقعه واقعی است یا همهاش رویاست؟
🔸 معیارهایی که زمانی مهم بودند دیگر معنایی ندارند، برنامهها و امیدهایی برای آیندهای که پیش از آن که برسد فروریختهاند، تنها لحظهی حال باقی مانده است و غیاب شدید تو در آن.
🔸 تو به ناحیه بیپایان، به شبی ابدی پرتاب شدهای؛ شاید دیگر آسیب نبینی یا شاید درد آنقدر شدید است که دیگر نامش درد نیست. دلیلی برای توقف زندگی وجود دارد؛ شاید چیزی تو را زخمی کرده، شاید انسانی... شاید کسی را از دست دادهای.
🔸 اما اکنون دیگر هیچکدام اهمیتی ندارد. هیچچیز از تو باقی نمانده، جز حضور سنگین رنج و هیچچیز نمیتواند آن را تغییر دهد، هیچچیز حال تو را خوب نمیکند.
قلب تو آنچه بر تو گذشته است را آشکار میکند اما تنها چیزی که باقی مانده است، بدنی بیگانه است، که هنوز نفس میکشد، سرما و خستگی را حس میکند، و میان تکههایی از خاطرات مبهم، تنهاست و بیپناه.
🔸 همه اینها ناگهان خود جدیدی به تو بخشیده است. خود قدیمیات مرده و خود جدید تو متولد شده است. وقتی تمام مکانیسمهای دفاعی تو شکست خورد، حقیقت را به شکلِ درد عظیمی تجربه کردی. این یک مرگ بدون رستاخیز بود.
🔸 در نهایت تمام آنچه را که از دست دادی با کنارهم قرار دادن تکههای زندگیات به دست خواهی آورد، در حالی که سعی کنی روایتی جدید از این خود تازه متولد شده بسازی...
معنایی نو از این روایت جدید بسازی و دردت را تا حدی تسکین بخشی.
این یک خلقت از دل تخریب است!
🔘🔘🔘
@Axiiiiom | 196 |
| 15 | 🔘🔘🔘
هدایتِ ناپیدا
🔸 در زیر هر ساختار سخت و مسلط، لایهای زنده از زندگی وجود دارد که نه با فرمان، بلکه با تدبیر، روایت و توازن پیش میرود؛ و در فرهنگ ایران، این نقش تاریخی را زنان بر عهده داشتهاند.
🔸 قدرت همیشه در جای دیدهشده نیست.
گاهی زندگی، آرام و پیوسته، از جایی دیگر هدایت میشود؛ از مرکزهایی که نام ندارند اما اثر دارند.
این نگاه، روایتیست از فرهنگ، قصه و تجربهی زیسته؛ جایی که زنها رئیس نیستند، اما زندگی بدون آنها پیش نمیرود.
[ مستند معیار تنها - مروری بر زندگی و آثار بهرام بیضایی ]
🔸 صحبت کننده: بهرام بیضایی نویسنده، نمایشنامهنویس و فیلمساز برجستهی ایرانی است که آثارش با تمرکز بر اسطوره، تاریخ، زبان و نقش پنهان نیروهای فرهنگی در زندگی اجتماعی شناخته میشوند. او در ۲۶ دسامبر ۲۰۲۵ (همزمان با هشتاد و هفتمین سالگرد تولدش) در خانهاش در پالو آلتو، ایالات متحده فوت کرد.
# بهرام_بیضایی
🔘🔘🔘
@Axiiiiom | 231 |
| 16 | 🔘🔘🔘
🔸 🎧 آهنگ پاپا
🔘🔘🔘
@Axiiiiom | 219 |
| 17 | 🔘🔘🔘
🔸 سال 1994 تو روآندا آفریقا، یکی از وحشتناکترین نسلکشیهای قرن اتفاق افتاد.
تو حدود 100 روز نزدیک 800 هزار نفر، بیشتر از قوم توتسی و هوتوهای میانهرو، با برنامهریزی و حمایت حکومت وقتشون قتلعام شدن و دنیا و سازمان ملل عملاً فقط نگاه کردن و هیچی نگفتن.
🔸 پدر Stromae هم یکی از قربانیهای همون فاجعه بود، آهنگ Papaoutai درباره خود نسلکشی نیست، ولی بیشتر درباره جای خالی پدره، دردِ نبودن، و سؤال یه بچه که با جای خالی عزیزش بزرگ شده.
🔸 حالا بعد از چند سال، یه بازخوانی غیررسمی از این آهنگ با صدای Arsene Mukendi و تنظیم Afrobeat با کمک هوش مصنوعی منتشر شد.
الان هم این آهنگی که دارید خیلی جاها میشنوید همون آهنگ نسخه بازسازی شدهشه که توسط Mahmud Bin Asraf خونده شده.
🔘🔘🔘
@Axiiiiom | 239 |
| 18 | 🔘🔘🔘
🔸 آلبرکامو یکسال بعد از سرکوب خونین قیام مردم مجارستان، در پیامی به نشست نویسندگان مجار در لندن نوشت:
رژیمهای توتالیتر، متحدانی بهتر از فراموشی و خستگی ندارند.
پس دستور کار ما بدیهی است: حافظه و پایداری.
🔘🔘🔘
@Axiiiiom | 219 |
| 19 | 🔘🔘🔘
برای پُشتدارِ لشکر ایران زمین!
🔸 جاویدان #حمید_مهدوی، گُرد و پهلوانی که پشتِ لشکر ایران را نگاه داشت و به همرزمان دلاورش پشت نکرد. او و هم چون او، رنج یک ملتی را به دوش کشیدند و خم نشدند. به احترام شجاعت و دلهای بزرگشان باید ایستاد که چراغ دل ایرانیان به دِلیرانش روشن بوده و خواهد ماند.
پاینده ایران و شیردل مردمانش...
🔸 به پشت سپه گیوِ گودرز بود / که پشتِ نهنگان هر مرز بود
زمین کوه آهن شد از میخ نعل / همه دشت دریا شد و نعل لعل
به سربر ز گرد سیه ابر بست / به نیزه دل سنگ خارا بِخَست
جهان گشت چون چادَری آبنوس / ستاره غمی گشت از آوای کوس
زمین گشت جنبان چُن ابری سیاه / تو گفتی همی برنتابد سپاه
همه دشت مغز و سر و دست و پای / همانا نبُد بر زمین نیز جای
همه نعل اسپان سرِ کُشته خَست / همه دشت بیتن سر و یال و دست
[ جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب، شاهنامهی فردوسی، تصحیح خالقی مطلق ]
* بیت پوستر از داستان فَرود سیاوَخش
تصحیح خالقی مطلق/دفتر سوم/ص 70/بیت 705
نکته : طبق آخرین ویرایش شاهنامه به تصحیح جناب خالقی مطلق (سال 94 / نشر سخن)، این بیت تغییرشکل یافته: پس پشت خویشاندرش جای کرد
🔘🔘🔘
@Axiiiiom | 221 |
| 20 | 🔘🔘🔘
🔸 منحرف کسی است که خود را وقف کرده تا سوراخی که در دیگری بزرگ است را پر سازد...
منحرف تا حد خاصی در سمت وجود دیگری قرار دارد. او مدافع ایمان است.
🔸 به زبان ساده:
«منحرف کسی است که تمام زندگیاش را صرف این میکند که کمبودها، ضعفها یا مشکلات نظام حاکم را بپوشاند، در حالی که خودش ادعای دفاع از ایمان و اخلاق دارد.»
🔘🔘🔘
@Axiiiiom | 211 |
