252
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-730 days
Posts Archive
252
"پرنده سرش را بالا و پایین میبرد تا با تاب شاخه منطبق شود. دفعهی بعد که باد میوزد، پرندهها را خوب تماشا کن... به نظرم آنجور زندگی خستهکننده نیست؟..."
"چرا."
" پرندهها به این کار خو گرفتهاند. جزو سرشتشان است. لازم نیست فکرش را بکنند، فقط انجامش میدهند. پس آنطور که ما خیال میکنیم خستهکننده نیست. اما من آدمیزادم، نه پرنده؛ پس گاهی از این کار خسته میشوم."
"یعنی روی شاخهای نشستهاید؟"
میگوید: "به عبارتی بله. و گاهی باد سختی میوزد."
کافکا در کرانه
هاروکی موراکامی
252
"من که پانزده سالم بود، فقط دلم میخواست بروم یک دنیای دیگر، جایی که کسی به آن دسترسی نداشته باشد. جایی آن سوی جریان زمان."
"اما توی این دنیا همچو جایی نیست."
"دقیقا. به همین دلیل من اینجا هستم، جایی که همهچیز تا ابد لطمه میبیند، جایی که قلب بیثبات است، جایی که زمان بیوقفه جاری است."
کافکا در کرانه
هاروکی موراکامی
252
مُردن و خلاص شدن از تضادهای درونت خیلی سادهتر و آسونتر از زندگیکردن با این تضادهای درونیه. هیچوقت عاشق شدهی؟
صالحان
آلبر کامو
252
اگه تنها چاره مرگه، پس راه ما درست نیست. راه درست باید راه به زندگی ببره، به نور، به آفتاب. من دیگه تحمل این سرمای ابدی رو ندارم...
صالحان
آلبر کامو
252
باید نگاه کنی! این یکی دیگر از مقررات ماست. بستن چشمهایت چیزی را عوض نمیکند. چون نمیخواهی شاهد اتفاقی باشی که میافتد، هیچچیز ناپدید نمیشود. در واقع دفعهی بعد که چشم وا کنی، اوضاع بدتر میشود. دنیایی که تویش زندگی میکنیم اینجور است، آقای ناکاتا. چشمانت را باز کن. فقط بزدل چشمهایش را میبندد. چشم بستن و پنبه در گوش چپاندن باعث نمیشود زمان از حرکت بایستد.
کافکا در کرانه
هاروکی موراکامی
252
این همه سال مبارزه، عذاب، دلهره، خبرچینها، خائنها، زندون... و بدتر از همهش این. (ردّ شلاق را بر تنش نشان میدهد) دیگه رمقی برای عشق میمونه؟ همون رمق نفرت رو هم به زور جمع میکنم. ولی باز نفرت داشتن خیلی بهتر از اینه که هیچ احساسی نداشته باشی.
صالحان
آلبر کامو
252
و ما دیگر موسیقی گوش نمیکنیم. سکوت میکنیم و فکر هرکداممان به هزار راه میرود.
کافکا در کرانه
هاروکی موراکامی
252
_میدونی، حسرت روزهای گذشته رو میخورم، زندگی راحت. آخ! من عاشق خوردن و نوشیدنم، عاشق اون شبهایی که تمومی ندارن.
_... برای همینه که اینقدر ازت خوشم میآد. دلت نمرده. حتی خواب و خیال اون لذتها بهتر از اینه که دل آدم مُرده باشه، خیلی بهتر از اینه که یه سکوت وحشتناک همهی احساساتت رو خفه کنه.
صالحان
آلبر کامو
252
ما فقط برای این میکُشیم که یه دنیایی بسازیم که توش دیگه کسی کسی رو نکُشه! ما پیه قاتل بودن رو به تنمون مالیدیم که دنیا بعدش پر بشه از آدم های معصوم و پاک.
صالحان
آلبر کامو
252
فهمیدم حرف زدن از بیعدالتی کافی نیست. باید جونت رو کف دستت بگیری و مبارزه کنی. حالا خوشبختم.
صالحان
آلبر کامو
252
"هی، بابت پدرت متأسفم."
بیاینکه جوابش را بدهم گوشی را گذاشتم. راستش نفهمیدم از مرگش متأسف بود یا از اینکه پدرم بود.
جز از کل
استیو تولتز
252
این احساس را داشتم که یا در انتهای چیزی هستم که فکر میکردم بیانتهاست یا در آغاز چیزی که میتوانستم قسم بخورم مدتها پیش شروع شده.
جز از کل
استیو تولتز
252
یادت باشه آدمهای روزهدار زنده میمونن ولی آدمهای گرسنه میمیرن، موقعی که خیالاتت فرو میریزن بخند، و از همه مهمتر، همیشه قدر لحظه لحظهی این اقامت مضحکت رو تو این جهنم بدون.
جز از کل
استیو تولتز
Available now! Telegram Research 2025 — the year's key insights 
