مُنشآت؛
Open in Telegram
نمیدونم. شاید یک روزی، شاید هیچوقت. - جاده مواصلاتی: t.me/HidenChat_Bot?start=8277164459
Show more2 590
Subscribers
+324 hours
+107 days
+6530 days
Posts Archive
2 591
اینجا همیشه حکم فرمالیته رو برام داشته. هیچوقت جوری که با وسواس داخلش پیام میذاشتم کمد اتاقمو نچنیدم. خستم از نظم و فاخر بودن اینجا.
2 591
میخواستم تو دلم بگم کاش این روزا بگذره و اسکیپ کنیم به آینده. به روزای خوب، بیدغدغه. ولی یادم اومد قبلاً هم همینو میگفتم. میگفتم کاش این روزا بگذره و تموم شه. گذشت. فقط چیزی که عوض نشد، بهتر شدنش بود. بدتر شد، ولی بهتر نشد که نشد.
ایندفعه یه جورایی دلم میخواد برگردم به قبلاً. به همون روزایی که حالم بیدلیل خوب بود و فکر میکردم سخته و سختتر از این دیگه وجود نداره. همون روزایی که فقط میخواستم بگذره. کاش میشد برگردم و به خودِ اون موقعم بگم که انقدر عجله نکنه برای تموم شدنشون.
چون شاید نمیدونستم که همونا واقعیترین روزایی بودن که داشتم. آره منی که میگفتم هیچوقت دلم برای اون لحظات تنگ نمیشه، دلم واقعاً براشون تنگ شده.
2 591
رها کردن اینطوریه که یهو به خودت میای میبینی آسمون آبی تره، آدما مهربونن، قهوهت خوشمزست، پرندهها برات میخونن و دنیا میگه بیا همه چیزای خوب مال تو.
2 591
رها کردن اینطوریه که یهو به خودت میای میبینی آسمون آبی تره، آدما مهربونن، قهوهات خوشمزست، پرندهها برات میخونن و دنیا میگه بیا همه چیزای خوب مال تو.
2 591
مشهد جوری شده که یهو تو پیادهرو شونه به شونهی کسی رد میشی و باهاش چشم تو چشم میشی که یک ساله نه دیدیش و نه خبری ازش داری.
