en
Feedback
آبتین زارعی

آبتین زارعی

Open in Telegram

رواندرمانگر تحلیلی رواندرمانی حضوری و آنلاین 0912_9277140 @Abtin_zr Instagram : Abtin_psy

Show more
372
Subscribers
-124 hours
-27 days
-1030 days
Posts Archive
سطوح روان مرزی انفجارهای هیجانی تکانشی ، رابطه‌ی های پرآشوب و زخم بی‌کلام دلبستگی | در سطوح پایین‌تر، پرخاش نه‌تنها ناشی از آسیب است، بلکه تکرار آسیب هم هست : فرد پرخاش می‌کند، رابطه و پیوند را نابود می‌کند، سپس با همان احساس رهاشدگی اولیه روبه‌رو می‌شود و این چرخه ادامه دارد.

پرخاشگری گاهی نوعی تلاش برای برقراری رابطه با دیگری از طریق قدرت، نفوذ یا ویران‌سازی است. در واقع پرخاش حاوی معنایی از شکل تثبیت‌شده‌ای از خاطره هیجانی اولیه‌ای‌ست که ناتمام مانده و بیان‌نشده است.

در سطح بالای سلامت روان هیجانات (مانند خشم، حسادت، رنج) ابتدا در درون نگه داشته می‌شوند سپس به‌تدریج معنا می‌گیرند و نهایتاً درون رابطه‌ها تعدیل می‌شوند. اما در سطوح آسیب‌دیده مثل سطح مرزی، این فرآیند مختل است.

فرهنگ مدرن اخلاق را امری بین‌فردی و قرار دادی میداند. اما در روانکاوی رفتار اخلاقی حد فاصل انسان رشد یافته و رشد نایافته است.

آن‌که می‌تازد، ناآگاهانه می‌کوشد لمس شود؛ چراکه پرخاش، گاه تمنای پیوند آسیب خورده است.

رابطه‌ی یک‌طرفه، اغلب شکلی از تنبیه ناهشیار خویشتن است؛ شکل نرم و نامرئی از ابیوز خود به واسطه دیگری که در دسترس نیست. #Attachment

تروما، خاطره نیست؛ ساختار است. انسان به آن می‌چسبد و در آن نفس می‌کشد. در واقع تروما بدل به پناهگاه می‌شود، چون تنها جایی‌ست که "خود" در آن احساس آشنایی می‌کند.

متن هایی تحلیلی از طیف اختلالات نارسیستیک https://t.me/Neuroticisim_Borderline

همه‌ی اشکال خودشیفتگی (از نوع بدخیم تا شکننده) در هسته‌ی خود یک دغدغه‌ی وسواسی درباره‌ی دیده شدن دارند. در تیپ بیش‌هشیار یا شکننده، این دغدغه با ترس از شرم و تحقیر همراه است، و فرد با خواندن ذهن دیگران می‌کوشد از تحقیر اجتناب کند. در تیپ بزرگ‌منش یا بی‌خبر، با انکار اهمیت دیگری و بی‌اعتنایی نمایشی به نگاه دیگران، آسیب خودشیفتگی را پس می‌زند. Narcissism and Its Discontents | Glen O. Gabbard, M.D. P . 9 & 10

خودشیفته‌ هیولایی با چند سر - ساختارهای شخصیت، به‌ویژه خودشیفتگی، همچون هیولای چندسر هستند؛ یعنی وجوه و نمودهای بسیار متکثر، متناقض‌نما، و متغیری دارند که در چک‌لیست‌ها نمی‌گنجند.این استعاره گابارد از اسطوره‌ی یونانی گرفته شده که هرگاه یک سرش را قطع می‌کردند، دو سر دیگر از آن می‌روئید. همچنین، شباهت روانی نزدیکی با اختاپوس دارد؛ بدنی مرکزی دارد ولی چندین بازو یا شاخه‌ی مستقل؛ چقدر ایگو فرد خودشیفته از تاریکی و نفسانیات پُر است.

در شخصیت‌های مرزی یا سایکوتیک، حسادت به ابژه‌ی خوب باعث می‌شود نتوانند از ارتباط تغذیه‌کننده لذت ببرند؛ چرا که آن را تهدیدی علیه خود می‌دانند = حمله به خوبی ها و پیوند ها

ذهن در جمع و محیط جنگی دچار واپس روی می شود. ذهن در شرایط جنگ، حالت «بدون فکر یا تفکر» (thought-less) پیدا می‌کند، چون توانایی نگه‌داشتن «تجربه ای مثل جنگ» در ظرف روانی مختل شده است و نا امنی فراگیر همه را دچار استرس مزمن و واکنش های مبتنی بر سطوح ابتدایی ذهن می کند.

مادری که در میان آوار، صدای فرزند مرده‌اش را «واقعاً» می‌شنود و با او حرف می‌زند، بدون اینکه از اختلال ادراک آگاه باشد یا مثلا انکار شدید (Denial) و واقعیت زدایی رهبران «این حمله جدی نیست» ، «ما نمی‌بازیم» همگی از بخش عمده و بالفعل سایکوتیک آن ها خبر میدهد.

در جنگ، مرزهای واقعیت و خیال تضعیف می‌شوند. فرد ممکن است دشمن را در همه‌جا ببیند و «توهم تهدید» بسیار فراگیر شود. تصاویر ذهنی از کشته‌شدگان، تعقیب، تجزیه هویت و پارانویای کنترل‌نشده شکل می‌گیرد؛ احساس موقتِ نامیرایی یا برعکس، احساس مرگ قریب‌الوقوع و حالات شبه سایکوتیک ظاهر می‌شود. سربازی که پس از بمباران می‌گوید: «اونا حیوان‌ان، انسان نیستن»، نشان از یک حالت دوپاره‌سازی شدید دارد.

هرکس از دوستان ، همکاران و درمان جویان عزیز که تونست وصل بشه از خودش خبر بده. امیدوارم در صحت و سلامتی باشید 🌱🤍

سری متن های تحلیلی از گروه های تمامیت خواه و ارتباط اعضا با رهبر گروه

ظهور رهبر کاریزماتیک و اسطوره‌ای - رهبر به جای «نام پدر»، در جایگاه خدای روان‌پریشانه می‌نشیند. تحلیل‌ناپذیر، مطلق، و فرافکن پذیر. گروه فاقد توان منتالیزه‌کردن، تأمل، و تأخیر در کنش می‌شود. حرکت به‌سمت خشونت، طرد، انهدام یا خودویرانگری آغاز می‌شود.

سری متن های تحلیلی از تعدی والدین و ماتریس ذهن @Neuroticisim_Borderline

والد نارسیستیک، کسی است که از کودک نه به‌عنوان «وجودی مستقل»، بلکه به‌مثابه امتداد خودِ آسیب‌دیده و ارضانشده خویش استفاده می‌کند.

ایمان ایگو نه ایمان به معناهای متافیزیکی، بلکه ایمان به اینکه: دیگری صرفاً آزارگر نیست ، جهان رابطه، همیشه فاجعه‌بار نیست و ترک، لزوماً ویرانی کامل نیست.ایمان ایگو، در این‌جا نه محصول اندیشه، بلکه نتیجه‌ی تجربه‌ی زیسته‌ای‌ست که روان را از اسارت دفاع‌ و اضطراب ابتدایی ، به امکانِ زیستن می‌برد و با اضطراب های تحول یافته تری روبرو می کند. سری متن های تحلیلی از غلبه تجارب مثبت زندگی بر منفی در کانال زیر @Neuroticisim_Borderline