en
Feedback
|روایت با یاسْمین|

|روایت با یاسْمین|

Open in Telegram

📺🎞🪑🪕🪞 «اینجا باهم کتابای خوب می خونیم, فیلمای خوب میبینیم و به موسیقی خوب گوش میدیم!» ارتباط با ادمین: @yasmindailyt

Show more
6 514
Subscribers
No data24 hours
-347 days
-19330 days
Posts Archive
دوستانی که هنوز چاووشی دوست دارن همین الان لفت بدن چون در هیچ حدی نمیخوام باهاتون هم سو باشم! ماچ😂❤️

تا اطلاع ثانوی فقط سندی😂

خواننده های مورد علاقه مون‌دونه دونه رسوا میشن و به نظرم‌با این اوضاع از این به بعد میشه فقط بی کلام گوش کرد🚶‍♀️‍➡️

خواننده های مورد علاقه مون‌دونه دونه رسوا میشن و به نظرم‌با این اوضاع از این به بعد میشه فقط بی کلام گوش کرد🤣🚶‍♀️‍➡️ چون هیچی از هیشکی بعید نیس🚶‍♀️‍➡️

کیا کارگاه قصه گویی و داستان نویسی میخواستن!؟ یه خوبش رو اوردم براتون ✨

همه چیز برای زیستن زیادی سورئال شده! @yasminnbook

وای اینو حتما بشنوید قصه ش خیلی خیلی خیلی خیلی قشنگه✨🥲

رادیو لیمو خواننده: هادی حدادی یوزپلنگ @radiolimoo

رادیو لیمو خواننده: هادی حدادی یوزپلنگ @radiolimoo

ای شرقی غمگین بهزاد دانش و محیا حامدی @radiolimoo

بچه ها جایی رو میشناسید که معتبر باشه بشه ازش اکانت هوش مصنوعی خرید!؟

درختان جوان را درخیابان دفن میکردیم برادرهایمان را زیر باران دفن میکردیم زمین از اضطراب کفش هامان باخبر می شد هوا تاریک می شد،‌ بعداز آن تاریک تر می شد درختان بریده زیر باران گریه می کردند برادرهایمان در گورهاشان گریه می کردند هوا دم داشت، با تکرارِ خس خس بازدم می شد صدای جیغ می آمد...دوکفش ازجمع کم می شد . -هزاران سایه پشت سایه پنهانند(کم گفتیم! ) -صدایت را ببُر(با پچ پچی درگوش هم گفتیم! ) میان شهرِ خالی می دویدیم و هوا بد بود صدای تیر، سهم هرکسی که حرف می زد بود به نوبت زخم هایی گوشه ی تصویر می خوردیم به نوبت گریه می کردیم و درصف تیر می خوردیم کسی هربار می افتاد و درخون دست و پا می زد صدایی نام مان را پیش از افتادن صدا می زد صدا روی درخت پیر انجیرِ معابد بود صدا مثل صدای کشتن مرغِ مقلد بود نفس باهر دویدن تنگ تر می شد، هدر می رفت زمان تکرار می شد،خانه هامان دورتر می رفت زمان تکرار می شد، زیرپای ابرها بودیم دوباره درمسیر نعش ها و قبرها بودیم درختان شکسته زیر باران گریه می کردند برادرهایمان در گورهاشان گریه می کردند . _توبودی؟_نه! _تو بودی؟ نه! هوا بدبود، دم کردیم به هم سیلی زدیم و دیگران را متهم کردیم کسی می شُست آن سو دستهای سرخ رنگش را کسی آن گوشه پر میکرد با نفرت تفنگش را کسی را دیگران سمت طناب دار می بردند کسی را چشم بسته سینه ی دیوار می بردند جهان با ترس هایش زیر چشمانِ درشتت بود صدایم کردی و چاقوی تیزی توی مشتت بود مرا در اشک هایت مثل ماه ی تلخ، حل کردی مرا چاقو زدی و لحظه ی آخر بغل کردی صدایت کردم و زنگ صدایت در صدایم بود تو را بوسیدم و خون تو روی دستهایم بود دو تا ماهیِ مرده داخل یک طشت خون بودیم دو شاخه روی نعشِ یک درخت باژگون بودیم درختان جوان را زیر باران دفن می کردند جوان بودیم و ما را درخیابان دفن می کردند... . ___________ 1-درخت انجیر معابد: رمانی از احمد محمود 2- کشتن مرغ مقلد -فیلمی به کارگردانی رابرت مالیگن بر اساس رمانی از هارپر لی 3-ماه تلخ: فیلمی از رومن پولانسکی . ☆حامد ابراهیم پور☆ از مجموعه شعر: |آوازهایی از طبقه ی سوم |نشر: فصل پنجم|چاپ اول زمستان۱۳۹۴ @hamedebrahimpouroriginal

بچه ها ایدی یه فیلترشکن فروش خوب بی قطعی میفرسید برام!؟

🔆امشب بیا باهم بریم تخت جمشید 🔆 روایت شهرهادر یوتوب -پارسه

برای اپیزود جدید دنبال کسایی هستم که از ترس هاشون میگن. اینکه باهاش روبه رو شدن!؟ ازش عبور کردن!؟ اگه دوست داشتی قصه ت رو به شکل ویس بفرست برای من❤️ @yasmindailyt

|روایت با یاسْمین| - Statistics & analytics of Telegram channel @yasminnbook