5 575
Subscribers
-124 hours
-37 days
-230 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
December '24
December '24
+13
in 0 channels
November '24
+29
in 1 channels
Get PRO
October '24
+27
in 0 channels
Get PRO
September '24
+25
in 1 channels
Get PRO
August '24
+27
in 0 channels
Get PRO
July '24
+75
in 1 channels
Get PRO
June '24
+58
in 1 channels
Get PRO
May '24
+78
in 0 channels
Get PRO
April '24
+85
in 2 channels
Get PRO
March '24
+81
in 0 channels
Get PRO
February '24
+42
in 0 channels
Get PRO
January '24
+19
in 0 channels
Get PRO
December '23
+10
in 0 channels
Get PRO
November '230
in 0 channels
Get PRO
October '230
in 0 channels
Get PRO
September '230
in 0 channels
Get PRO
August '230
in 0 channels
Get PRO
July '230
in 0 channels
Get PRO
June '230
in 0 channels
Get PRO
May '230
in 0 channels
Get PRO
April '23
+39
in 0 channels
Get PRO
March '23
+60
in 0 channels
Get PRO
February '23
+55
in 0 channels
Get PRO
January '23
+89
in 0 channels
Get PRO
December '22
+143
in 0 channels
Get PRO
November '22
+114
in 0 channels
Get PRO
October '22
+166
in 0 channels
Get PRO
September '22
+94
in 0 channels
Get PRO
August '22
+84
in 0 channels
Get PRO
July '22
+69
in 0 channels
Get PRO
June '22
+62
in 0 channels
Get PRO
May '22
+83
in 0 channels
Get PRO
April '22
+83
in 0 channels
Get PRO
March '22
+86
in 0 channels
Get PRO
February '22
+114
in 0 channels
Get PRO
January '22
+220
in 0 channels
Get PRO
December '21
+169
in 0 channels
Get PRO
November '21
+97
in 0 channels
Get PRO
October '21
+68
in 0 channels
Get PRO
September '21
+82
in 0 channels
Get PRO
August '21
+168
in 0 channels
Get PRO
July '21
+127
in 0 channels
Get PRO
June '21
+182
in 0 channels
Get PRO
May '21
+49
in 0 channels
Get PRO
April '21
+53
in 0 channels
Get PRO
March '21
+59
in 0 channels
Get PRO
February '21
+50
in 0 channels
Get PRO
January '21
+73
in 0 channels
Get PRO
December '20
+4 950
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 21 December | 0 | |||
| 20 December | +1 | |||
| 19 December | 0 | |||
| 18 December | +1 | |||
| 17 December | 0 | |||
| 16 December | 0 | |||
| 15 December | +1 | |||
| 14 December | +3 | |||
| 13 December | +1 | |||
| 12 December | +1 | |||
| 11 December | 0 | |||
| 10 December | +2 | |||
| 09 December | 0 | |||
| 08 December | 0 | |||
| 07 December | 0 | |||
| 06 December | +1 | |||
| 05 December | +1 | |||
| 04 December | 0 | |||
| 03 December | +1 | |||
| 02 December | 0 | |||
| 01 December | 0 |
Channel Posts
فرصتِ قد کشیدنت را باز
روی قانونِ جنگها خوردند
بچه آهوی دیگری بودی
مادرت را پلنگها خوردند
جنگ... از پایههای دینت بود
جنگ دامادِ سرزمینت بود
جنگ هرشب به حجلهات میبُرد
سینهات را فشنگها خوردند
زیرِ دستِ جهان نخوابیدی
با امیر ارسلان نخوابیدی
حقّ فرخ لقاییات را باز
پشتِ شهرفرنگها خوردند
آرزو کردی و پسر نشدی
قصهی سادهات فرشته نداشت
به خودت هم دروغ میگفتی
پدرت را نهنگها خوردند
زیر دندانِ مرز جان کندی
خاطراتِ تو تیرباران شد
در دهان خلیج هضم شدی
وطنت را تفنگها خوردند
مرده بودی و فکر میکردی
خاک مانند مرگ یکرنگ است
کفنت پرچم سپیدی شد
پرچمات را سه رنگها خوردند
روی سرهایتان اذان گفتند
شهر آنقدرها مناره نداشت
سجده کردی و سرزمینت را
باز تیمور لنگها خوردند...
□
وای شاعر… دوباره پرت شدی
پرِ سیمرغ، روی قاف شکست
جگرت پاره بود، خونت را
تک تکِ قلوه سنگها خوردند
توی زندانِ قصر، شاه شدی
توی زندان ولی هوا کم بود
آرزو داشتی هوا بخوری
نفست را سرنگها خوردند…
.
حامد ابراهیم پور
غزلی از کتاب: آوازهایی از طبقهی سوم/ چاپ:۱۳۹۳
@hamedebrahimpouroriginal
| 2 | این شهر مُرده است، ببخشای
جز زخم و دود اگر که نداریم
بانگِ عزا و مرثیهای هست
شوقِ سرود اگر که نداریم!
صد رودِ خون به نقشه روان است
زاینده رود اگر که نداریم!
□
اصلاً تو کوه و ما خس و خاشاک!
شاید که کوه زیرِ خسی مُرد
بسیار دیدهایم که یک گرگ
شلاق خورد و در قفسی مرد
از آهِ دردمند حذر کن
نمرود شاه با مگسی مُرد!
□
از دیو و جنّ و اِنس ملولم
وز عشق و مابقیِ قضایا!
از خوان هفترنگِ بهشتت
چیزی به ما نمیرسد آیا؟
جز ترس و رنج و مرگ ندیدیم
قدری رحیم باش خدایا...
□
دیوار ما همیشه پر از فحش
در هر مصیبتی گِله از ماست!
نزدیک ماست چون رگِ گردن
ما بیرگیم! فاصله از ماست!
ما مفسدانِ ارض و سمائیم
طوفان و سیل و زلزله از ماست!
□
عاد و ثمود مزّه نکردند
تنبیهِ آسمانی ما را!
حَجّاج هم به خواب ندیدهست
اسلامِ طالبانی ما را!
ما نادمیم حضرتِ زندان
آزاد کن جوانیِ ما را!
.
.
.
حامد ابراهیمپور
@hamedebrahimpouroriginal | 286 |
| 3 | از آن آغاز... زخمِ دایه بر قُنداقهام باقیست
درختم... ردپای باغبان بر ساقهام باقیست
درختم.... مُردنم را یک زمینِ مرده میفهمد
شکستم را فقط یک برگِ بازیخورده میفهمد
خزانْ بی برگ و بارم کرد... نورم باش؛ خاکم باش
چراغِ کوچکی در خاطراتِ ترسناکم باش
سرود ملّیام شو، خانهام شو، تار و پودم شو
مرا در بازوانت غرق کن... اروند رودم شو
اگرچه روسیاهم... در کلامم آبرو دارم
صدایم را بغل کن... زخمِ بازی در گلو دارم
مرا با غم بخوان؛ ربطی میانِ شعر و شادی نیست
به جز لبخند در من هیچ چیزی غیرعادی نیست!
□
دلت خشکید، اما نامههایت کاغذی تر داشت
نوشتی دوست: آری دوست مَحرم بود؛ خنجر داشت!
نوشتی: دین! کتک خوردیم و در آغوشِ دین ماندیم!
نوشتی: سرزمین! در خاکمان بی سرزمین ماندیم
نوشتی: باغِمان.... آن باغچه سهم زمستان شد
نوشتی: خانه! آری... خانهای کوچک که ویران شد
نوشتی: عشق! آری... عشق شاید طالعی بد داشت
جوان بودیم... اما مرگ با ما رفت و آمد داشت
در این شبهای روشن میزبانِ قرص اعصابم
صدایت میکنم... آنوقت بعد از گریه میخوابم
صدایت میزنم... مِه در بیابان است دخترجان
صدایم کن... «چراغِ قَریه پنهان است» دخترجان...
کجا خاکت کنم ای عشق؟ دیگر در زمین جا نیست
جوان دادیم، جان دادیم... اما ترس با ما نیست!
هوا غرّید... دریا کشتیِ بیناخدا را بُرد
شنا کردیم... اما آب ما را بُرد... ما را بُرد...
.
.
حامد ابراهیمپور
@hamedebrahimpouroriginal | 9 435 |
| 4 | شاید شعارِ تازهی غمگینی
کِز کرده لای دفتر من باشد
شاید که یک گلولهی جا مانده
در سینهی برادر من باشد
در حوضهای شهر شما جاریست
شاید که خونِ دختر من باشد...
ما پامچالهای کبودی در
خاکِ سیاهچال شما بودیم
از پشتبامهای هم افتادیم!
گیلاسهای کال شما بودیم
یک مشت آرزوی لگد خورده
در سطل آشغالِ شما بودیم!
ای مُردهشویخانهی بیصاحب
خونهای تخت پاک نخواهد شد
صدبار شُستهای... تبرت سرخ است
خونِ درخت پاک نخواهد شد
ننگِ لباسهای نظامیتان
از چوبِ رخت پاک نخواهد شد!
صد کاجِ سبز اگر که تبر خوردند
شمشادِ سرخ در چمنت کم نیست
مهسا، ندا، حدیث، غزل، نیکا...
گلهای سرخِ پیرهنت کم نیست
گُردآفریدهای تو را کشتند
گردآفرید در وطنت کم نیست...
ما تکههای آینهات هستیم
تصویری از دهن کجیات بودیم
شوشی و زاهدانی و تبریزی
شیرازی و سنندجیات بودیم
زنده به گورهای بد آُورده
فرزندِ اوس و خَزرجیات بودیم!
این شعر نیست... دفتری از سنگ است!
سگهای کاسهلیس خطرناکند
_این دخترانِ گیس تراشیده
این دخترانِ... -هیس! خطرناکند
باران حریفِ شعله نخواهد شد
کبریتهای خیس خطرناکند...
این گریهها دوام نخواهد داشت
جادوی خندههاست که میماند
از یاد میروند پَلشتیها
زیباییِ شماست که میماند
فریاد میکشند خیابانها
وقتی «فقط صداست که میماند...»
.
.
.
.
حامد ابراهیمپور
@hamedebrahimpouroriginal | 13 123 |
| 5 | ااو ما آنگاه روی دوشِ هم، آرام خوابیدیم
و ما آرام مثلِ برههایی رام خوابیدیم
برای "عین" و "شین" و "قاف" الفبا را تکان دادیم
بدون اعتنا به "عین" و" قاف" و "لام" خوابیدیم!
شبیه بادبادکهای تنها از نخ افتادیم
شبیه کفترانی مُرده روی بام خوابیدیم
دو تا ماهی شدیم و تورهامان را به سر کردیم
دو تا ماهی که بر قلابِ ناآرام خوابیدیم
دو تا کودک شدیم و روزِ بیبازی کتک خوردیم
بدون کشف جادوی شباهنگام خوابیدیم
دو تا شاعر شدیم و زندگی بیآرزومان کرد
دو تا شاعر که در این شعرِ نافرجام خوابیدیم
دو تا پیچک شدیم و چوبههای خونیِ هم را
بغل کردیم و پیش از لحظهی اعدام خوابیدیم
شهیدانی شدیم و نامِمان از کوچهها خط خورد
شهیدانی که در این قطعهی گمنام خوابیدیم....
.
.
.
.
حامد ابراهیمپور
غزلی از سالهای دور
@hamedebrahimpouroriginal | 2 313 |
| 6 | ده بارِ دیگر خواندنِ مکبث
صدبارِ دیگر خواندنِ کوری
از آخرِ میدان آزادی
تا اول میدانِ جمهوری
ما زندگی کردیم و ترسیدیم
در روزهای سردِ پُر تشویش
در ایستگاهِ متروی سرسبز
در ایستگاهِ متروی تجریش
ما عاشقی کردیم و جان دادیم
در کوچههای شهرِ بیروزن
در کافههای دُورِ دانشگاه
در پلههای سینما بهمن...
ما زندگی کردیم و ترسیدیم
ما زندگی کردیم و چک خوردیم
ما توی هر چاهی فرو رفتیم
ما توی هر شهری کتک خوردیم
مانند یک خنیاگرِ غمگین
که از صدای ساز میترسید
مثل کلاغِ مردهای بودیم
که دیگر از پرواز میترسید
عشقِ من و تو قطره خونی که
از صورتی نمناک افتاده
عشق من و تو لاکپشتی که
وارونه روی خاک افتاده
عشقِ من و تو مثل حوضی تنگ
جا کم میاورد و کدر میشد
مانند یک نارنجکِ دستی
در کوچه گاهی منفجر میشد
عشق من و تو مثل گنجشکی
از لانهاش هربار میافتاد
عشق من و تو قاب عکسی بود
که هرشب از دیوار میافتاد...
مثل دو تا اعدامیِ تنها
تا لحظهی آخر دعا کردیم
ما لای زخم هم فرو رفتیم
ما توی خونِ هم شنا کردیم
ما خاطراتِ مبهمی بودیم
که روز و شب کمرنگتر میشد
دیوارها را هرچه میکندیم
سلولهامان تنگتر میشد...
مثل دو ماهیْ قرمزِ مغرور
تا آخرِ دریا جلو رفتیم
ما عاشقی کردیم و افتادیم
ما عاشقی کردیم و لو رفتیم...
.
.
.
حامد ابراهیمپور
از مجموعه شعر: براندویی که عرقگیر خیس پوشیده/ چاپ ۱۳۹۲
@hamedebrahimpouroriginal | 2 130 |
| 7 | نه اینکه عاشقِ این میلههای یخزده باشم
کجا فرار کنم؟ چیدهاند بال و پرم را
هزار خاطرهی تلخ را به گریه سپردم
چگونه پاک کنم خاطراتِ تلخترم را؟
هزار نسل گذشت و سپید بخت نبودیم
همیشه قسمتِ ما عشقِ سالهای وبا بود
به میزبانیِتان قانعم، گلایه نکردم
اگرچه شهرِ شما گورِ دستهجمعیِ ما بود
به پشتگرمیِ کبریتها به جنگ رسیدیم
اگرچه کوهِ یخی روی نقشه آب نمیشد
زمینِ سوخته پاداش سختجانیِمان بود
اگر که بر سرِمان آسمان خراب نمیشد
گرسنه منتظر معجزاتِ تازه نشستیم
نمازِ نیمهشب از ترسِ قتلعام شدن بود
دوباره وعدهی آتشفشان و زلزله میداد
جهانِ خسته در اندیشهی تمام شدن بود
تو از کدام مسیر آمدی پرندهی خونی؟
تو در کدام زمین ریشه داشتی گلِ چیده؟
تو شاخ و برگِ خزان دیدهی کدام درختی؟
تو کیستی زنِ بیسرگذشتِ رنگپریده؟
تو را کنار کپرهای نیمهسوخته دیدم
پرندهها خبرت را به دوردست رساندند
تو از تمامی دنیا عزیزتر شدی اما
برادرانت در چاه نفت زنده نماندند...
زمانه خواست که بیآرزو و کال بیفتیم
هراسِ هر شبمان در بهار چیده شدن بود
به جای گرمیِ آغوش، تازیانه چشیدیم
به جای بوسه سرانجامِمان گزیده شدن بود
دوباره منتظرِ پاسخِ کدام دعایی
از آسمان -که به ما فرصتی جدید نداده-
کدام سُفره درین خانهها گرسنه نمانده؟
کدام خانه درین سرزمین شهید نداده؟
برو مسافرِ غمگین من... سفر به سلامت
روانهاند دعاهای خیر پشت سرِ تو
چگونه از تو و آن چشمهای خیس نترسم؟
زیادتر شده زیباییِ زیادترِ تو!
بگو به یاد بیارند قد کشیدنِ ما را
به سقف مشت بزن، تارِ عنکبوت بیفتد
به آسمانِ ترکخورده اعتماد ندارم
مگر که سنگ شود، روی قوم لوط بیفتد...
.
.
.
.
.
.
.
حامد ابراهیمپور
از مجموعه شعر سرخپوستها
.
پ.ن:
۱- عشق در سالهای وبا/ گابریل گارسیا مارکز
۲. زمین سوخته: احمد محمود
۲- بگذار کسی نداند که چگونه من/ به جای نوازش شدن/ بوسه شدن/ گزیده شدم
(احمد شاملو)
.
.
@hamedebrahimpouroriginal | 1 407 |
| 8 | 👆👆👆👆👆
این مثنوی را هم پیش ازین با گوشی موبایل ضبط کرده بودم.
لیلی خالقی مهربان و هنرمند روی آن فایلِ خام متن شعر و موسیقی گذاشت و این ویدئو را برایم فرستاد. عکس را هم سما صفایی عزیز برداشته است.
@hamedebrahimpouroriginal | 1 299 |
| 9 | خزان بیبرگ و بارم کرد... نورم باش، خاکم باش
چراغ روشنی در خاطرات ترسناکم باش
اگرچه روسیاهم... در کلامم آبرو دارم
صدایم را بغل کن... زخمِ بازی در گلو دارم
@hamedebrahimpouroriginal | 971 |
| 10 | دعا کردم برای بختِ روشن، گرچه میدانم
که خوشبختی نصیب شاعرانِ زودباور نیست
نمیدانم که از این خاکِ بیحاصل چه میخواهم
کجایی باد؟ گلدان خانهی گلهای پرپر نیست
برای روزهای خوب جنگیدیم و فهمیدیم
که غیر از مرگ، چیزی بین آدمها برابر نیست!
□
تمام کوچه.ها از دزدهای آشنا پُر شد
چه آمد بر سرت ای شهرِ زخمی؟پاسبانت کو؟
دوباره بیشه زیر پای روباهانِ پیر افتاد
بگو ایران غریو شیرهای نوجوانت کو؟
مبادا بازهم تقدیرمان پایانِ بد باشد
کتابِ پارهپاره قهرمانِ داستانت کو؟
□
دوباره خاک سرخت خانهی چنگیزخان ها شد
مبادا دامنت را... جنگ کن با چنگ و دندانت
مسلمانها چهها کردند در حقّ مسلمانها؟
گلوها پاره شد با نیزههای زیرِ قرآنت
هزاران بچه شیرِ خشمگین در چادرت مُردند
بگو ایران کجای قصه گم شد لطفعلی خانت؟
□
مراقب باش...
«باید عشق را در خانه پنهان کرد»
مراقب باش!
دیوار است و صدها موش و گوش اینجاست!
«دروغ»آری...
کنارش «خشکسالی» هست، «دشمن» هست!
دلیل ترسناکِ ترسهای داریوش اینجاست!
مبادا در لباست رنگهای دیگری باشد
خودت را پاک کن!
«عالیجنابِ سرخ پوش» اینجاست!
□
به دنبال من آمد مرگ... پیدایم نکرد، آخر
شبیه پیچکی مسموم دورِ خواهرم پیچید
سیاهی بیشتر شد، خاطراتِ روشنم مُردند
صدای قتلعامِ یک قبیله در سرم پیچید
خبر دارم مرا اینبار هم انکار خواهی کرد
صلیبم را بیاور، بوی شامِ آخرم پیچید...
.
پ.ن:
یک: عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
«احمد شاملو»
دو:
اهورامزدا این کشور را از دشمن، خشکسالی و دروغ محفوظ دارد.
«دعای داریوش اول هخامنشی- بند سوم کتیبهی او در تختجمشید»
سه:
عالیجناب سرخپوش و عالیجنابان خاکستری: کتابی از اکبر گنجی
چهار:
پطرس گفت: «حتی اگر همه به سبب تو بلغزند، من هرگز نخواهم لغزید.» عیسی به وی گفت: «به تو میگویم که همین امشب، پیش از بانگ خروس، سه بار مرا انکار خواهی کرد!»
انجیل متّی
.
.#حامد_ابراهیم_پور
شعری از کتاب سرخپوستها
نشر آنیما/ چاپ: ۱۳۹۸
@hamedebrahimpouroriginal | 1 745 |
| 11 | گوشهی قبر زندگی کردن
زنده ماندن به جرم بیکفنی
وسط زورخانهی چرخیدن
له شدن زیر میلِ بافتنی!
مثل یک اسبِ پیر منتظرم
کاش تیر خلاص را بزنی...
اشک قصابهای بااحساس
روی خطهای سورهی بقره
آخر کارتونِ تکراری
ازدواج پری و گربه نره!
به تو و عشق معتقد بودن
وسط تختخوابِ صدنفره!
روز و شب با رژیم جنگیدن
بعد از آن قرصِ لاغری خوردن!
مست پیمانهی دعا بودن
توی مسجد سکندری خوردن
سهم آبِ جنوبِ ایران را
وسط رقصِ بندری خوردن!
در جوانی سیاه پوشیدیم
کوچههامان فقط محرّم داشت
کیسه بوکسی هزار تکه شدم
زندگی مشتهای محکم داشت
پشت هر شعر گریه میکردم
ادبیاتِ لعنتی غم داشت...
وسط حلقهی مترسکها
یک کلاغِ سیاه بخت شدم
سیب را چیدم و زمین خوردم
آدم روزگارِ سخت شدم
توی پاییزهای بعد از تو
غمِ نارنجی درخت شدم!
هرکجا زندگی قدم میزد
مرگ مشغول رفت و آمد بود
توی شادی اگرچه جمع شدیم
گریههامان همیشه مفرد بود
آخر داستان نفهمیدیم
زندگی خوب بود یا بد بود!
.
.
حامد ابراهیمپور
از مجموعه سرخپوستها
نشر آنیما
@hamedebrahimpouroriginal | 853 |
| 12 | حامد ابراهیمپور.mp3 | 1 859 |
| 13 | تو در جانِ منی... دوری نکن دردت به جانِ من!
به پایان گرچه نزدیک است دیگر داستان من
تو را چون زخمهای دیگرم در یاد خواهم داشت
مرا از یاد خواهی بُرد بانوی جوانِ من...
زمینی ساکتم... در سینهام جوش و خروشی نیست
که یخ کردهست بیآغوشِ تو آتشفشان من
اگر صد سالِ نوری دور هم باشی، خدا را شکر!
همین خوب است... سوسو میزنی در آسمانِ من
دلم ترسیده... قصد بردنِ جفتِ مرا دارند
عقابانی که میچرخند دُورِ آشیان من
تَرَک دارم ولی جانم به جانت بند خواهد ماند
فقط همرنگِ عاقلها نشو دیوانهجانِ من!
□
به هرسو میدوم جادوگری نو! اژدهایی نو!
که در خود هفتخوانی تازه دارد هفتخوانِ من!
حلالم کن وطن! بر آرشت دیگر امیدی نیست
غرورم مرده در لرزیدنِ تیر و کمان من
امید تازهای در خونِ این خلقِ هراسان نیست
که صدها دیو دارد کشور بیقهرمانِ من!
خودم را با تمام خاطراتم دوست میدارم
اگرچه دشمنی کردند با من دوستانِ من!
.
.
حامد ابراهیمپور
#غزل
@hamedebrahimpouroriginal | 1 558 |
| 14 | دوستی گفت: صبر کن! زیراک
صبرْ کارِ تو خوبْ زود کند
آبِ رفته به جوی باز آید
کارها بِهْ از آن که بود کند
گفتم: اَر آبِ رفته باز آید
ماهیِ مرده را چه سود کند...
.
.
پ.ن:
تولد و مرگ انوری ابیوردی و سنایی غزنوی کم وبیش نیم قرن فاصله دارد. اما این قطعه در دیوان هر دو حکیم ثبت شده است. متعلق به کدام یک است؟
کفّهی تعلق به سنایی سنگینتر است؛ اما من- به دلایلی کاملاً شخصی- ترجیح میدهم که این بیتها متعلق به انوری ابیوردی باشد! شعر و زندگی انوری فیلسوف را بیشتر از سنایی عارف دوست دارم!
@hamedebrahimpouroriginal | 887 |
| 15 | ساعتی خوابگرد و ناکوکم
وسطِ چرتِ مرگ، بیدارم
هرچه پاکم کنند، معلومم
ردّ یک فحش، روی دیوارم!
خنجرش را عمیقتر میزد
هرکه میگفت: دوستت دارم...
.
سپاس از محمدرضا داداشی عزیز بابت فیلمبرداری و ساخت این ویدئوی کوتاه.
@hamedebrahimpouroriginal | 611 |
| 16 | مثل یک لولیوشِ مغموم
در دلم امّیدواری نیست
آخرین ابرِ زمستانم
گریههایم اختیاری نیست
پا به سر قلبم... نمیخواهم
از شکستن دست بردارم!
ماهیِ تک ماندهی تُنگم
سرگذشتی مختصر دارم
سنگها تعقیبمان کردند
فرصتِ پروازمان کم بود
بوسههامان در خیابانها
جنگهایی نامنظم بود!
زندگی را بخش میکردیم
عشق با ما رفت و آمد داشت
هر کتابی یک «کلیدر» بود
قریههامان «گل محمد» داشت
شعرهایم رقص رومی نیست
گریههای شمسِ تبریز است
نعرهای در چاه میخواهم
بیصدا مُردن غمانگیز است
مرگ را بیگریه میخواهم
جراتِ میدان تیرم باش
زوزهی یک گرگِ دربندم
ماده شیرِ پنجشیرم باش
مردههایی بیکفن بودیم
سهممان قبری عمودی بود
یادگارِ کودکیهامان
نوحهی «ممّد نبودی» بود!
عشق را باور نمیکردیم
هر یقینی بوی شک میداد
لاکپشتی واژگون بودیم
مرگ ما را قلقلک میداد
خواب ماندی آسمان... طوفان
بسته درهای بهشتت را
قوی زیبا! سنگها کشتند
جوجه اردکهای زشتت را
یاری اندر کس نمیبینیم
جستجو کردیم با حافظ!
روزمان شامِ غریبان است
ماهِ غمگینم خداحافظ...
آخرین افسانه بیوزن است
سندبادی روی بحری نیست
قایقت را غرق کن شاعر
پشتِ دریا هیچ شهری نیست...
.
.
حامد ابراهیمپور
#چهار_پاره
.
پ.نها:
-منم من میهمان هرشبت لولیوش مغموم: -شعر زمستان/ مهدی اخوان ثالث(م.امید)
-گل محمد یاغی: قهرمان رمان کلیدر/ نوشتهی محمود دولتآبادی
-یاری اندرکس نمیبینیم یاران را چه شد/ حافظ
-پشت دریا شهریست/قایقی خواهم ساخت/ سهراب سپری
.
.
https://t.me/hamedebrahimpouroriginal | 1 352 |
| 17 | 👆👆👆👆👆
نامزدهای نهایی جایزهی کتاب سال غزل معرفی شدند. | 714 |
| 18 | https://www.ibna.ir/fa/naghli/323848/%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%B2%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%BA%D8%B2%D9%84-%D9%85%D8%B4%D8%AE%D8%B5-%D8%B4%D8%AF%D9%86%D8%AF | 726 |
| 19 | آغاز ثبتنام دورهی جدید کارگاه نوشتن
مدرس: حامد ابراهیمپور
شروع دوره: نیمهی دوم تیرماه
مدت دوره: دوماه(هشت جلسه)
چهارشنبهها: از ساعت ۱۷ تا ۱۹
_____
●دوره حضوری
سرفصلهای سه ترم اول:
یک:
بررسی دورههای مختلف نثر فارسی
دو:
شناخت نثر و انواع آن (نثر مرسل، نثر مسجع، نثر فنی، نثر متکلف، نثر محاورهای(شکسته)، نثر مردمی دوره مشروطه(نثر روزنامه)، نثر جدید(داستان کوتاه و رمان)
سه:
شناخت داستان و شباهتها و تفاوتهای آن با گونههای مختلف نثر (شرح حالنویسی(خاطره)، نمایشنامه، فیلمنامه، یادداشت، سفرنامه، جستار، گزارش، مقاله و....)
چهار:
عناصر داستانی (پیرنگ، طرح داستانی، معنا، درونمایه، زاویهدید، تیپ سازی-شخصیت پردازی، فضا سازی، کشمکش، بزنگاه؛ کنش واکنش و....)
پنج:
روایت و زاویه دید
شش:
گفتگو نویسی(دیالوگ، مونولوگ، اینرمونولوگ)
.
.
.
دوستان عزیز میتوانند
جهت ثبتنام یا دریافت اطلاعات بیشتر با شماره تلفن ۸۸۸۹۲۲۲۸ تماس بگیرند یا از طریق ارسال پیامک به شمارهی واتس آپ ۰۹۳۷۰۵۱۷۱۰۰ با موسسهی بهاران در تماس باشند.
.
@hamedebrahimpouroriginal | 1 270 |
| 20 | کارگاه نوشتن
حامد ابراهیمپور
@hamedebrahimpouroriginal | 533 |
