en
Feedback
چای ‌لب سوز.

چای ‌لب سوز.

Open in Telegram
5 072
Subscribers
No data24 hours
-117 days
-3330 days
Posts Archive
«برای چشم‌های بسته هر تشبیهی انجام بدی به ثمر نمی‌رسه.»

«خورشید بی‌وقفه می‌تابید. صدای ترق ترق صندل‌های انگشتی روی پیاده‌روی داغ قاطی می‌شه با صدای یه پیکاپ فورد قدیمی، زرشکی رنگ که آروم از کنارم رد شد. موزیکش بلند بود، یه آهنگ کلاسیک از Lynyrd Skynyrd، اونقدر بلند که با ریتمش ناخودآگاه پامو تکون دادم. توی باربیکیو پارک کنار دریا، یکی داره برای جمعی از دوستاش همبرگر می‌چرخونه، دود گوشت گریل‌شده تو هوا پیچیده، همراه با خنده و صدای قوطی‌های نوشابه که باز می‌شن. یه لیوان لیمونات گرفتم از یه وانت کوچیک، نشستم لب ساحل، پاهام تو آب، کنارم یه پسر بچه با موهای خیس و شورت شنای کارتونی داشت با تفنگ آب‌پاش دنبال یه دختر کوچولو می‌دوید، صدای خنده‌هاشون قاطی صدای موج‌ها شده بود. یکم دورتر، چندتا جوون داشتن با اسپیکر کوچیکشون موزیک می‌ذاشتن، یکی‌شون گیتار آورده بود و نشسته بود لب ساحل و با لبای نیمه‌باز دنبال آکوردای یه آهنگ می‌گشت. شفافیت و سادگی و خلوص.»

«همیشه یه طوری‌ام که انگار که آستین لباسم موقع شستن دستم خیس شده باشه. یا مثلا گوجه‌ها رو موقع خورد کردن له کرده باشم.»

«هزاران لعنت بر بی‌خوابی، بدخوابی، کم‌خوابی، زیاد خوابی، خواب با اضطراب، خواب و بیداری، خواب با کابوس و کلاً خواب و نبودن.»

+2
࣪ꫂ ၴႅၴ#Music [ @Ohayoll ⁺ ⟡

‏«دلم می‌خواد توی دشت با اسب‌ها بدوم.»

‏«راستش همیشه خیلی بیشتر از اونکه فکرش رو می‌کنی می‌دونم. راجع به آدم‌ها، راجع به تو؛ چیزهایی که به زبون آوردنش خجالت‌زده‌ات می‌کنه، رازها، اشتباه‌ها. می‌دونم و چیزی نمی‌گم. می‌پرسم و طوری رفتار می‌کنم که انگار نمی‌دونم. منتظر می‌مونم خودت بگی —آدم‌ها همیشه می‌گن.»

+5

«در کنج پرت اتاق، چون کودکی، در میان موج‌هایی درهم‌رونده از احساساتی متناقض، چمباتمه زده‌ام.»

«قلب خودم است؛ تشخیص داده بشکند و می‌شکند. همین‌قدر ساده است.»

«حداقل هنوز گوش‌هام سر ذوق می‌آن.»

«ما همیشه همه‌ چی‌ پا خودمون بوده. اگه موندیم پا خودمون بوده، اگه رفتیم پا خودمون. قلبمون سنگ شد، قرص شد، نشتی داد، هرچی شد، پا خودمون بوده. خندیدیم، غصه خوردیم، صبر کردیم، گوشه چشماتو بوسیدیم، گل خریدیم، تو بغل هم گریه کردیم، خسته شدیم، پاهامون گزگز کردن، چایی خوردیم، قربون صدقه سگ و گربه‌ها رفتیم، گفتیم بمون ازت عکس بگیرم، ساندویچ‌هامون رو نصف کردیم، نگران شدیم، قصه گفتیم، شعر خوندیم، راه رفتیم، بند دلمون پاره شد، هرچی شد؛ پا خودمون بوده.»

"my sadness is not a cut for you to bandage and it is not a bruise for you to kiss. i am not waiting for you to save me, i am hoping you will love me while i rescue myself."

‏«یه نجواهایی تو سرم خونه می‌کنن که انگار زاده یه توفان زخمی‌ان. یه توفان خسته‌ای که دم‌دمای گرگ‌و‌میش وسط یه بیابون متروک به زمین خورده باشه. بدون تماشاگر. همه همین‌طور می‌شه که می‌شکنن.»

photo content
+8

«حالا کاش مثلاً بودن و نبودنم یک فرقی داشت و کک‌ات می‌گزید عزیزم.»

«در کنار من چقدر آسیب‌پذیری؟ به صورتم که نگاه می‌کنی، در سرت چی می‌گذره؟ وقتی به پوستم دست می‌زنی، چقدر می‌ترسی؟ هنوز داری از خودت محافظت می‌کنی، اما چرا؟ مگه نمی‌دونی دیگه دیر شده؟ مگه نمی‌دونی دور صحرا، دور دریا، دور جنگل و دور قلب آدمی نمی‌شه دیوار کشید؟»

photo content