چای لب سوز.
Open in Telegram
5 072
Subscribers
No data24 hours
-117 days
-3330 days
Posts Archive
5 072
«امروز عجیب مثل جمعهها غمدار و کسل کننده بود، داشتم غذا گرم میکردم و ذهنم خیلی مشغول بود به خودم اومدم دیدم دارم بشقابی که توش غذاست رو به جای اینکه روی گاز بزارم گرم کنم تو ماشین لباسشویی گذاشتم، " اگر از حال ما میپرسی".»
5 072
«برای همه چیزهایی که از دستهایم سر میخورند اشک کم دارم. برای همه دوست داشتنهای ریز و درشت، برای مامان، برای تو.»
5 072
«اشکال نداره، همهی حرفها و گِله کردن تکراری رو دوباره بزن، ولی خواهش میکنم کمی هیجان داشته باش حتی وقتی داری دوباره تکرارش میکنی، برام با شور تعریفش کن، نمیخوام ببینم کم کم یه سیگار بگیری دستت به چشمام زل بزنی و برای هر کلمه جون بکنی تا بهم بگیش، آروم و بیجون.»
5 072
«زیر سماور همیشه باید روشن باشه. شبانهروز.
مسکنِ برای خودش، خستگی در کردن، خوب شدن سردرد.»
5 072
« بشه یهو با هر کسی حتی برای ۱۰ دقیقه خاطرهی به یاد موندنی ساخت به اندازهی کافی خوبه. حتی اگه غریبه باشه و غریبه بمونه.»
5 072
«اندوهی که به کلمه تبدیل نشه، همهی اندامهارو وادار به حرف زدن میکنه.
"نزار تو دلت بمونه".»
