en
Feedback
چای ‌لب سوز.

چای ‌لب سوز.

Open in Telegram
5 072
Subscribers
No data24 hours
-117 days
-3330 days
Posts Archive
+5

+5

+5

+5

«رخوت هم عجب احساس فوق‌العاده‌ایه گاهی.»

«گاهی یک لیموناد زمزم را باز می‌کرد و در یک کاسه‌ی لعابی آبی می‌ریخت و مغزش را در آن می‌گذاشت و اجازه می‌داد که حباب‌های خنک و کوچک لیموناد هیپوفیزش را قلقلک بدهند‌.»

me in my room.
me in my room.

«امروز من؛ پر از شیشه‌‌ خرده‌های خونی.»

«در خانه؛ خامه شکلاتی تمام شده. ساعت نوشیدن چای است. بوی سیگار، قاطی عطر بخار حمام، آدمیزاد را احاطه می‌کند. قصه نیمه‌تمام و مداد لای موهایم. خمیده بر صندلی. آب جوش ‌آمد. تاریکی در کوچه به صرافت افتاده و من شب را در لیوان هم می‌زنم.»

«حیوانی که در من است برای من عزیز است.»

+2
࣪ꫂ ၴႅၴ#Music [ @Ohayoll ⁺ ⟡

«خون فرشته‌ای ساکت و آرام را بین رگ‌هایم دارم که هر بار نجاتم می‌دهد.»

+5

«دوش آب سرد واقعا بی‌نظیره. بهم احساس طراوت و تازگی می‌ده و هربار بعدش خیال می‌کنم یک کار مهم انجام دادم؛ مثل جوجه‌اردکی که رفته شنا. »

«پلک بستن و فراموش کردن پیوسته.»

‏«پهلوی شکافته‌ی چاقو و عصب‌های برهنه‌ی انجیر؛ ظهر اتاق.»

photo content
+8

«دیگر همه‌چیز را کم‌اهمیت و پیش‌پاافتاده می‌خواهم، چیزی که شب نشده فراموش شود.»

«نیشی بر شانه‌هایت. پوست زلالت داغ از آفتاب. می‌روی. می‌روی. می‌روی آن‌قدر که هیچ صدایی، زاری‌ات را برهم نزند. بذله‌گویی نمی‌خواهی، آدم گریان دیگری را هم. این مار هراسناک که نیش بر شانه‌ات گذاشته، خونت را به جوش آورده.»