en
Feedback
دکلمه✍️سناریو🎥

دکلمه✍️سناریو🎥

Open in Telegram

♥️سلام خوش آمدید♥️ دکلمه سناریو آواز قدردان حضور گرمتون هستیم🧿

Show more
7 296
Subscribers
+1724 hours
+567 days
No data30 days
Posts Archive
#مونولوگ به نام جنون♥️ آفتاب از گوشه ی پرده به چشمام میزد به زور پلکامو از هم باز کردم آفتاب نور تیزی داشت مشخص بود عصر شده  اونم یه عصر پاییزی دلگیر، هنوز کامل چشمامو باز نکرده بودم که با صدای دکتر به خودم اومدم مثل همیشه با یه لبخند که مخصوص خودش بود با دوتا پرستار اومد کنار تختم به زور خودم جمع و جور کردم که بتونم بشینم  گفت بخواب راحت باش گفتم دکتر امروز چه خوابی برام دیدی اصلا بگو ببینم داروی جدید چی داری؟ بهم گفت اینبار میخام باهات حرف بزنم دیگه دارو نخوری گفتم من که حرفی ندارم گفت چی اذیتت می‌کنه که با خودت تو جنگی ؟گفتم دکترمن نه چیزیمه،نه حرفی دارم.. گفت چشمات اینو نمیگه چشمات گرفته است  برقی توش نیست  گوشه ی چشات خیس اشک دختر...گفتم دکتر راستش یه چیزی منو داره عذاب میده، یه چیزی مثل خوره مثل زالو چسبیده به روحم به روانم می‌خوام بهش فکر نکنم اما نمیشه تسلیمش شدم بهش اجازه دادم که نابودم کنه از پا دَرَم بیاره.. دکتر روحم داره پاره پاره میشه ..... گفت حرف بزن؛ گفتم حرف بزنم  گریه ام میگیره دکتر .. گفت خب گریه کن گفته دکتر اگه گریه کنم دیگه چشمام خالی میشه از کجا میخوای بفهمی حال بدمو؟! گفت اگه حرف بزنی حالت دیگه بد نمیشه  که بخوام از چشمات بفهمم الحق که دکتر و کاربلد، دستم بردم سمت دستاش، دستام می‌لرزید ولی آب دهنم قورت دادم و گفتم دکتر یه چیزی که مال خیلی وقت پیش داره منو اذیت می‌کنه بااینکه مدتها ازش گذشته ولی زورش از من بیشترِ، دستام بیشتر لرزید محکم تر دستام گرفت  گفتم دکتر عاشقم بود از او عشقایی که تو کتاب هاست از اون عشقایی که روحمون یکی بوده،دکتر شبانه روز دورم میگشت دوستم داشت... همون شبی که  بهم گفت هیچوقت ولت نمیکنم و هیچ کس جاتو نمیگیره ،دقیقا همون شب دکتر از بغل من رفت بغل یه نفر دیگه ...‌‌ من وقتی فهمیدم  فقط چشمام حرف زد و اشک ریخت حرف و زد و قرمز شد دکتر من دیوونه شده بودم کسی نجاتم نداد،من جنون گرفته بودم؛ جنون یه عشق داغ و خیانت ...  همش با خودم زمزمه میکردم مگه عاشقم نبود! مگه نمیگفت برات میمیرم ؟ مگه دوستم نداشت؟ آخ دکتر انقد زمزمه میکردم انقد زمزمه میکردم  که آخرش چنگ میزدم به موهام، به صورت وحشت زده  دکتر ؛ عشق من دلش هوسِ یار جدید کرده بود..🥹 من هنوز جنون دارم من هنوز قلبم تند میزنه من هنوز لرزش دست دارم ... دکتر هنوز میگه عاشقمه میگه دوستم داره  ولی من میترسم ازش ؛ بخودم اومدم دیدم چشمام سیاهی می‌ره، سقف برام تار شد دستای دکتر از دستام جدا شد گفتم ای نامرد بازم دارو ؟  لبهام خشک شد  دیگه چیزی ندیدم .... بازم بهم آرامبخش زدند و فکر کردند من یادم میره .. هی گفتم دکتر؛ بزار حرف بزنم  خانم پرستار هنوز حرفام مونده ؛ هی بی‌حال تر شدم..‌ 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401
✍️#سپیده_زاهدی

🌏 #شعر 🌏 نئشه ی شعرم ولی دارم خماری میکشم گوشه دنج اتاقم بی قراری میکشم تکه های خاطراتم را کنارم چیده ام پشت عکس یادگاری،یادگاری میکشم روزگارم رااگریک روز نقاشی کنم یک قفس با خاطرات یک قناری میکشم مثل گربه دور دیزی بی قرارو باحیا باهمه دارایی ام درد نداری میکشم خواب دیدم ماه بانوی دیارمادری آذری می رقصدومن هم هزاری میکشم بسکه میسازد،خرابم میکند باخاطرش حسرت یک استکان زهرماری میکشم بی جوابم هرکه می پرسد(کفن پوشی چرا) حبس سنگینی به جرم بی مزاری میکشم ازازل بامن غریبی کرد،حالاغرق خواب ملحفه روی تن بخت فراری میکشم بازهم پایان بازیهای تکراری رسید شب سحرشدهمچنان دارم خماری میکشم #ناشناس

بنام تنهایی❤️ حس میکنم تو دل شب وسط اون همه ترس و تاریکی  تو یه جنگل گیر کردم؛ اگه بخوام حرکت کنم جایی رو بلد نیستم ؛ اگه بخام همونجا وایستم یه عالمه حیوون وحشی و گرسنه میان سراغم ترس بین رفتن و موندن هی به جونم افتاده دقیقا زندگیم همینه هرچی به روبه رو نگاه میکنم نای حرکت کردن ندارم؛ اگرم همینجای زندگیم وایستم ممکنه همه دلتنگیام و دردام روی من آوار بشن.. منم طاقتشو ندارم؛ انقدر دلتنگی و تنهایی بهم هجوم اورده که حس میکنم جز گریه کردن کاری ازم بر نمیاد... شدم مثل اون دختر بچه ای که میخواد با دوستاش عروسک بازی کنه ولی هیچ اسباب بازی نداره ! شدم مثل اون بچه ای یه عالمه اسپند جمع کرده تا ببره برای ماشین آدم پولدارا دود کنه تا پول بگیره ولی بارون شدیدی از اسمون داره میاد .. شدم مثل اون بچه ای که درس نخونده وفردا امتحان داره و از معلمش هم میترسه حالا مونده واسه ترسش گریه کنه یا درسی که نخونده... من با یه عالمه بغض و سردرگمی اینجای زندگیم گیر کردم ..  زندگی که شده یه صندوقچه پر از جوونی که نکردم ؛ پر از روزایی که عاشقی نکردم؛ پر از شبایی که  فقط با فکر و خیال گذشت. الان که به چکنم چرا افتادم یقه کیو باید بگیرم؟ به کی شکایت کنم؟ به کجا ببرم حرفای دلمو؟؟ یقه ی خدارو بگیرم؟ بگم کو اون دنیای قشنگی که وعده داده بودی؟ دنیایی که با عذاب دادن عزیزام داری زجرممیدی؟ با گرفتن پاره ی تنم امتحانم میکنی؟ نزاشتی خدا نزاشتی ؛ بیمعرفتی کردی ؛ نزاشتی بوی مامانمو حس کنم؛ نزاشتی صدای لالایاشو گوش کنم؛ نزاشتی. بغلش کنم نزاشتی.... به جاش گذاشتی ناراحتی عزیزامو ببینم گذاشتی مثل شمع آب بشن و من هیچ کاری نتونم بکنم... مگه من خودم خواستم بیام به این دنیا؟؟ خودت منو اوردی بس خودتم باید جواب سوالامو بدی تو بهمون یه دل دادی روا نیست این همه دلتنگی بهمون بدی... اینجایی که هستم اصلا روزای خوبی نیست ؛ یا زود تمومش کن یا اینکه من دارم تموم میشم... انگار ماه و خورشید تو زندگیم نیست؛ همه جا شب شده... خدا یه ذره ماه بفرست .. خیلی اینجا تاریکه. خیلی ترسناکه ✍️#سپیده_زاهدی 🎙🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

هر شب قبل اینکه بخوابم به لحظه دیدارمون فکر میکنم؛ به اینکه بعد مدتها  بخوام خدای قلبم رو بغلش کنم واین رویایی که ساختم به حقیقت تبدیلش کنم.؛  دلم میخواد  وقتی میخنده و یه چال گوشه صورتش میفته رو از نزدیک ببینم؛ یا وقتی ناراحته و دلش گرفته سرشو بزارم رو سینم بگم؛ تو منو داری . دلم میخواد موهاشو نوازش کنم و براش حرف بزنم تا خوابش ببره و تاصبح تو بغلم تماشا کنم صورت قرص قمرش رو.. من باهاش زندگی میکنم بدون اینکه جسمش رو کنارم داشته باشم ؛ ولی قلبم پرشده  از بودنش؛ باهاش عاشقی میکنم بدون اینکه نفس هاش روی تنم حس کنم. ولی به جای جسممون روحمون در آغوش هم میره  ؛ یه وقتاییه دلم از نبودنش به درد میاد؛ یه شبایی دلم میخواد از گوشی بکشمش بیرون و محکم بغلش کنم و چشمامو ببندم و با تمام وجودم حضورشو نفس بکشم براش حرف بزنم بگم : من غرق دنیای تو شدم؛ دارم باهات دیوونگی میکنم ؛باهات گریه میکنم؛ میخندم؛ بهش بگم من درگیرت شدم درگیر نت به نت موسیقی صدات؛ درگیر اون چشمایی شدم که خواب از چشمام گرفته ؛ چشمایی که کورم کرده رو همه چیز.. دارم غوطه ور میشم توی عشق تو من با تو اوج میگیرم و میپرم باید باشی. دور و برم ... اما .. بالاخره لحظه وصال دل های بیقرارمون داره نزدیک میشه و من هزار بار دارم میمیرم برای دیدنش و بوییدنش و ..... ثانیه و دقیقه و ساعت و روز. رو به صف کشیدم که به استقبال جانانم بریم♥️ استقبال آرزوی قلبم؛ رویای زندگیم که داره حقیقی میشه ضربان قلبم داره سینه منو پاره میکنه ؛ میخوام قشنگ ترین لحظه هارو بهش تقدیم کنم و بشه جبران تموم دوری ها و نداشتن ها.. و امروز روزیه که تموم انتظارم به پایان رسید و‌نتیجه صبر کردنام رو خدا بهم میده امروز عزیز شده ی قلبم رو برای اولین بار میبینم و امروز دنیا مال من میشه دارو ندار زندگی من ؛ تو شدی آرامشم ؛ از تو من دست نمیکشم .. ما خیلی از شبا با خیال هم خوابیدیم  و منتظر شدیم صبح بشه و دوباره یه روز به عمر عاشقیمون اضافه بشه  ولی امشب آسمون داره برامون جشن میگیره .. جشن وصال؛ جشن  باهم بودنمون؛ امشب به جای  قلبم؛ تنم تنت رو در آغوش میگیره  امشب ماه تو آسمون نیست اخه ماه اصلی پیش منه.. اول از خدا بعد از تو ممنونم  برای بودنت و  بودنم  و موندنمون.. چه کسی گفت که        مستی، فقط از   جام شراب است     من   ز میخانه ی چشمان      تــــو   هر لحظه     خرابم         #یادگاری
#سپیده_زاهدی
🅲🅷🅰️🅽🅴🅻✓https://t.me/morfin401

بنام گریه❤️ یه شب دلم براش خیلی تنگ‌شده بود جوری که با دلتنگی شبای دیگه خیلی فرق داشت؛ از سرشب دلم هواشو کرده بود؛ تموم وجودم داشت براش پر میکشید اما چاره نداشتم... بهش قول داده بودم دیگه مزاحمش نشم ؛ احساس میکردم بدون من حالش بهتره.. با اینکه با پوست و تنم عاشقش بودم ولی منو نمیخواست دیگه. بعد رفتنش احساس میکردم دنیا به اخر رسیده؛ شده بودم مثل یه مرده متحرک ؛ که وجودم سنگینی میکرد؛زیر اوار یه عالمه خاطره مونده بودم..که فکر کردن به  هرکدومش یه جون ازم کم میکرد... من اون شب که دلم براش تنگ شد همه کاری کردم تا هواش از سرم بره؛ نرفت.. اخرای شب میخواستم بهش زنگ بزنم اما ...منو نمیخواست .. براش یه فایل صوتی از صدای خودم فرستادم بهش گفتم: سلام بی وفا.. سلام تو دلی قدیمی من امشب یه جور دیگه دلم بودنت میخاست امشب مثل دختر بچه ای شدم که همه ی خانوادشو گم کرده و تو یه شهر غریب زیر بارون مونده و بارون و گریه هاش باهم قاطی شده؛ امشب هوای گذشته به سرم زده. بیا .. من هنوز منتظرتم ؛ کافیه صدام کنی؛ راستی بعد رفتنت من خیلی عوض شدم دیگه موزیک شاد هم اشکمو درمیاره حتی دیدن خنده ی تو عکسات خوشحالم نمیکنه ؛ یادته بهت میگفتم خندیدن میون حرفات تو ویسات خود زندگیه! الان گوش میکنم بغض میکنم دلبر با گوشه ی استینم اشکامو پاک میکنم؛ یاد حرفای قشنگت میفتم که ته دلمو قرص میکردی؛ اخه بی انصاف مگه جز دوست داشتن چی ازت میخواستم نگفتی بدون تو دق میکنم! دلت برای دل ساده من نسوخت؛؟ نگفتم بعد تو چیا کشیدم ؛ گیر کردم تو یه مرداب تنهایی. عزیز قلبم؛ خیلی حرف دارم اما میترسم از حرفامم خسته بشی؛ فقط... من .. امشب یه جور دیگه دلم تنگته ..  راستی ماهی اگه هرجا بمیره بوی دریا رو میده؛ من اگه بمیرم بوی تورو میدم...🖤 این فایل براش فرستادم بخودم اومدم دیدم گوشیم و صورتم خیس از اشکه هرچی منتظر موندم فایلمو گوش نکرد و پاک کردم..فقط چشامو بستم ... همین!!! سنگینی شدیدی روی جسم و روحم بود؛ ولی من چیزیم نبود فقط یه آدم دلتنگ بودم .. اون شب تاصبح بارون اومد ؛ صبح که بیدار شدم دیدم شمارش افتاده روی گوشیم دیگه به بارون ایمان اوردم؛ به خودم؛ به خودت...... ✍️#سپیده_زاهدی 🎙🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

به نام یار♥️ وقتی میگم دلم برات تنگ شده ؛ یعنی بند بند وجودم بهت نیاز داره.‌ وقتی میگم با همه فرق داری؛ یعنی حسابت از بقیه جداست‌‌..تو مثل میوه نوبرانه ای همیشه همونقدر دلچسبی و شیرین.. وقتی میگم دوستت دارم یعنی تو شدی خلاصه ای از آرامش؛ عشق؛ ودر نهایت  شدی دلیل خنده هام وقتی میگم شدی دلخوشیم یعنی اگه یه روز نباشی اصلا نمیشه .. راه گلو بسته میشه؛ نفسم بهونه میاره؛ قلبم ناکوک میزنه  آقا  به خدا کل روز لجبازی می‌کنه مثل بچه ی نا دنج می مونه وقتی میگم درمون دردمی ؛ تو که نمیدونی صدات.. صدات.. واماصدات‌‌‌‌..... تو آب روی آتیشی؛ تو مرحم. روی زخمی؛ تو خورشید بعد یه شب تاری؛ تو آخیش از ته دلی؛ تو دین و دنیامی.. مگه میشه قلب من تو سینه ی من باشه ولی ضربانش تو باشی؛! یا شایدم تو خود قلب منی ولی بیرون سینم میتپی. هرچی هستی خوش نشستی تو قلبم بیا حالا که شدی عزیزشده ی من باهم معامله. کنیم؛ گریه هاتو بده به من ؛ خنده هام مال تو خستگیاتُ بده من ؛ جون تازه من مال تو دلتنگیاتُ بده من ؛ شونه هام مال تو غماتُ بده من؛ خنده هام مال تو سختیای زندگیتُ بده من؛ آرامش لحظه هام مال تو ولی تو مال من.. بودنت چه دور؛ چه نزدیک؛ قشنگه اصلا تو خودت از قشنگی های زندگیمی چه باخبر ؛ چه بی خبر از دلم باشی. جهت یادآوری: چهار دیواری قلب من خونه ی تو شده یجوری حالمو خوب می‌کنی که بادنیا عوضت نمیکنم؛ تو بهترین اتفاق بودی که افتادی تو زندگیم؛ بعد تو اتفاق بهتری نمیتونه باشه اگه یه جاهایی اذیتت میکنم  ؛ برام مهمی اگه دیوونه میشم سر تو؛ کله خرابتم اصلا بیا اینجوری برات بگم: روانیتم؛ مریضتم؛ دربه درتم؛ بیچارتم خلاصه ی همه ی حرفام : خوبه که با همه ی بدیام تو خوبی.. ✍️#سپیده_زاهدی 🎙🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

بنام دختر♥️ نامم دختر است ؛ جنسم گاهی شیشه گاهی سنگ است ؛ دلم به وسعت آسمان است گاهی اندازه ی یک ستاره از همان آسمان می‌شود .. نامم دختر است ؛ اگر زیاد به خودم برسم حتما کاسه ای زیر نیم کاسه ای است اگر به خودم نرسم  بی دست و پا و افسرده نامیده میشوم اگر زیاد بخندم و شاد باشم سبک سٓر و بی ارزش میخوانند مرا  اگر جدی باشم و منحصر به فرد می‌گویند بی اعصاب و تند است نامم دختر است اما باید مردانه زندگی کنم؛ مردانه کار کنم؛ مردانه راه بروم؛  مردانه رفتار کنم ؛مردانه بجنگم تا دختر بودنم لکه دار نشود نامم دختر است اما نباید لباس های که دوست دارم را بپوشم ؛ جاهایی که دوست دارم بروم ؛ حرفایی که باید بزنم را به دهان نیاورم ؛ به جــــرم دختر بودن..... نامم دختر است  عاشق که بشوم کار تمام است ؛ میشوم زنی از تبار لیلی برای مجنونش ؛ عاشق که بشوم با ساده ترین حرف ها بند دلم پاره میشود ؛ با کوچکترین رفتار. دلم میریزد ؛ با یک نگاه چشمانم برق میزند ؛ با یک صــــدا زندگی میکنم؛ عاشق که بشوم  افسارم از دستم خارج میشود ؛ و میخواهم بهترین باشم برای فرد مورد علاقه ام .. نامم دختر است معروف به رویا و خیال ؛مشهورم ب بافتن افکار ذهنم  من دخترم با بغض های پنهان با اشک های از جنس دلتنگی و تنهایی  و یواشکی ؛ نامم دختر است گاهی شیطنت بر جانم پادشاهی میکند ؛ گاهی غرور سرکِشم میکند گاهی هم غصه امانم را می بُرد... میشوم غریب ترین مخلوق خدا که نیمه شب هایش همه میشود گریه های بیصدا میشود  بغض در گلو پنهان نامم دختر است روشنی هر خانه و کاشانه چشم و چراغ پدر؛ همدم مادر ؛ زمانی که دلم گرفته باشد خانه سوت و کور است صدای خنده هایم به گوش کسی نمیرسد  زمانی که نــخندم و نرقصم و آتشی بپا نکنم حتما یک جای کار می‌لنگد نامم دختر است ؛؛ من همانم که قرار است روزی همسر خوبی باشم برای مرد زندگی ام ؛باید قوی باشم همراه. و همپا  باشم در خوشی و ناخوشی من قرار است فرزندی در شکم داشته باشم از وجود خودم از خون خودم از ثمره ی عشق خودم من باید فرزندی را در دامان خود تربیت کنم با تمام دختر بودنم باید مادری کنم برای فرزند آیندم .. نامم دختر است همانند کوه ؛ همانند کاه..‌ من یک دخترم در هر سنی و جایگاهی باشم درونم دختر بچه ای پرسه می‌زند ؛ پشت ظاهرشادم غم دارم چون فقط من دختـــــرم ..... ❤️تقــــــدیم به تمام دخـــــتران سرزمـــــینم❤️ 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401 ✍️: #سپیده_زاهدی

مثل بیماری که بالاجبار خوابش می برد مرد اگر عاشق شود دشوار خوابش می برد می شمارد لحظه ها را ؛ گاه اما جای او ساعت دیواری از تکرار خوابش می برد در میان بسترش تا صبح می پیچد به خویش عاقبت از خستگی ناچار خوابش می برد جنگ اگر فرسایشی گردد نگهبانان که هیچ در دژ فرماندهی سردار خوابش می برد رخوت سکنی گرفتن عالمی دارد که گاه ارتشی در ضمن استقرار خوابش می برد دردناک است اینکه می‌گویم ولی هنگام جنگ شهر بیدار است و فرماندار خوابش می برد بی گمان در خواب مستی رازهایی خفته است مسـ*ـت هم در قصر و هم در غار خوابش می برد تو شبیه کودکی هستی که در هنگام خواب پیش چشم مردم بیدار خوابش می برد من کی ام !؟ خودکار دست شاعر دیوانه ای ! تازه وقتی صبح شد خودکار خوابش می برد یا کسی که جان به در برده ست از خشم زمین در اتاقی بسته از آوار خوابش می برد در کنارت تازه فهمیدم چرا درنیمه شب رهروی در جاده ی هموار خوابش می برد سر به دامان تو مثل دائم الخمری که شب سر به روی پیشخوان بار خوابش می برد یا شبیه مرد افیونی به خواب نشئگی لای انگشتان او سیگار خوابش می برد من به ساحل بودنم خرسندم آری دیده ام اینکه موج از شدت انکار خوابش می‌برد وقتی از من دوری اما پلک هایم مثل موج می پرد از خواب تا هر بار خوابش می برد من در آغوش تو ؛ گویی در کنار مادرش کودکی با گونه ی تبدار خوابش می‌برد «دوستت دارم» که آمد بر زبان خوابم گرفت متهم اغلب پس از اقرار خوابش می‌برد صبح از بالین اگر سر بر ندارد بهتر است عاشقی که در شب دیدار خوابش می برد...
#اصغر_عظیمی_مهر
🅲🅷🅰️🅽🅴🅻 https://t.me/morfin401

ولی اصلیه همونه که وقتی نت نبود با تماس از حالت باخبر بود وقتی همه حالشون بد بود حالتو خوب کرد وقتی هیچی سر جاش نبود همیشه کنارت بود وقتی از استرس شب نخوابیدی برات قوت قلب بود وقتی همه درگیر خودشون بودند ؛ فقط درگیر تو بود مبادا تنها بمونی وقتی ترس از فردا رو داشتی ؛ خودش یه تنه جلوی همه ترسات وایستاد وقتی کسی نبود اشکات پاک کنه ؛ خنده گذاشت روی لبت بغلت کرد و...... وقتی همه چی صفر شد به صد رسوند.... به این ادم  میگم پناه... امن... تکیه گاه.. قوت قلب... دلگرمی... قدرشو بدون دنیا یه بار از این آدما نشونت میده.❤️ و در آخر : الان که همه چی تموم شد میخوام بگمت همه ی سختیا با وجود تو بود که گذشت وگرنه من که انقدر قوی نیستم؛  میخوام بگمت خداروشکر که تو هستی و بودی و از خودت و خوشیات گذشتی تا من دلم نلرزه.... تو ثابت کردی یه آدم چقدر میتونه دوای یه آدم دیگه باشه #زندگیم_نذر_چشمات❤️ ✍️#سپیده_زاهدی 🎙🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

بنام دلتنگی❤️ الو سلام.. مدیریت بهشت؟ آقا اونجا بهشته؟؟؟ میشه گوشی بدید به مامان من؟ مامان من مسافر شماست میشه صداش کنید؟ بهش بگید دخترشم من میخوام باهاش حرف بزنم؛ قلبم مچاله شده از تکرار نبودناش.. چشمام کم سو شده از بس ندیدمش.. میشه گوشی بهش بدید ...؟ سلام مامانم.. سلام امیدم؛ سلام قرارم؛ دلم برات به درد اومده ..وقتی تو از پیشم رفتی من خیلی کوچیک بودم.. تازه چشمام به این دنیا باز شده بود.. نامهربونی کردی ؛ درست؛ بی مهری کردی؛ درست نه ماه باهام همسفر بودی ؛ درست؛ اما تا سفر تموم شد بار بستی و رفتی؟ عجله داشتی مامان..؟ گیریم زمین ما جای خوبی نبود که رفتی آسمون ولی نگفتی دخترمو دست کی سپردم؟ وقتی شیر میخواستم وقتی سینه خیز راه افتادم وقتی سرپا پا میزدم نبودی دستاتو باز کنی به شوقت راه برم وقتی تولدم شد نبودی مامان  ... بزرگ شدنمو ندیدی بی معرفت سنگدل.. راستی مامان روز اول مدرسه همه دست مامانشونو گرفته بودند نبودی دستاتو بگیرم؛ نبودی لباس مدرسه توی تنم ببینی .. گوشه ی لباسم پاپیون داشت... روزایی که مریض میشدم و  تب میکردم نبودی...  روزایی که معلم سرم داد زد نبودی بیای جوابشو بدی و یواشکی گریه کردم... وقتی موهام بلند شد نبودی شونه بکشی و ببافی و نازم کنی و بغلم کنی و حرفای مادرانه بزنی... رفتم دانشگاه نبودی .. فارغ التحصیل شدم نبودی راستی مامان حتی زمانی که عاشق شدم نبودی.. نبودی یادم بدی مامان... نبودی ببینی دختر کوچولوت  بزرگ شده و برای یه نفر چطور  قلبش تند تند میزنه مامان این یه نفر که میگم خیلی دوستم داره .. خلاصه مامان تو همه ی این روزا نبودی تولدم داره نزدیک میشه بزرگ تر شدم خانوم شدم میدونی ازت گلایه دارم مامان هم گلایه هم دلتنگی.. واسه روزایی که میخواستمت نبودی .. نیازت داشتم ؛ اسمتو داد زدم.. عکسات نگاه کردم... ولی مامان میدونی کجا دلم اتیش گرفت!؟ اونجایی که من هیچ خاطره ای ازت ندارم نه میدونم بوی تو چیه... بغلم نکردی؛ مهر مادری ندیدم.. همه روزایی که تو نبودی بابا بود..‌ مث تو نبوداا ولی شبیه تو بود .... یه وقتایی هم دوتایی خلوت میکردیم و از نبودنت زار زار گریه میکردیم ،باباهم دلش خیلی برات تنگ میشد ولی فکر کنم بخاطر من گریه نکرد هیچوقت... بابا تو همه ی روزایی که نبودی بود ؛ همه جا پشتم بود؛؛ راستی نکنه غصه بخوریا.. ولی بابام مریضه ‌دلم برای اونم تنگ شده بابام قویه خوب میشه مثل تو بی معرفتی نمیکنه.. کاش بودی دل سیر بغلت میکردم . تو این روزای دلگیر .. که حالم بده بودنت معجزه بود.... حرفامو شنیدی مامان ؟! به اهالی بهشت بگو دخترم بود؛ دلش تنگ من شده. بهشون بگو من دخترمو تنها گذاشتم و اومدم پیش شما الو الو الو مامان!! مامان صدام قطع شد! فک کنم از آسمون بارون گرفت. اشکای توعه مامان داره میباره روی سرم... خداحافظ مامان دوباره بهت زنگ میزنم.. راستی این دل بیقرار من هنوز باور نکرده تو رفتی. به خوابم بیا💔 ✍️#سپیده_زاهدی 🎙🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

عین هر شب ی شیشه گذاشتم کنارم و رفتم تو حیاط رو تراس دستمو به نرده‌هاش گرفتمو رو به جلو خم شدم وسرمو انداختم پایین چشمامو بستم و سعی کردم ی نفس عمیق بکشم اما راه گلوم بسته بود سرفه‌های همیشگی اومده بود سراغم سرمو بلند کردم از نردهها فاصله گرفتم و اومدم تکیه دادم به دیوار و رو موزائیکای سرد تراس نشستم پامو دراز کردم و بطری رو آوردم سمت لبهام بوی الکلش خیلی تیز بود ی قولوپ رفتم بالا گلوم داشت میسوخت شروع کردم به سرفه کردن سیگارمو از جیب پیراهنم در آوردم ی پاکت وینستون قرمز بوی توتونو دوس داشتم کمی سیگار خاموشو بو کردم فندکمو بین دستام گرفتمو و بعد از چندبار  روشن کردم ی پُک عمیق و دوباره شیشه رو سر کشیدم دوای درد من شده بود همین زهر ماری و همین دود سیگار که داشت وجودمو نابود میکرد اما دوسشون داشتم تنها همدمای تنهاییم شدن پا به پام میان تا هر وقت که خوابم ببره میدونی تو این تاریکی ماه حیاط رو روشن کرده بود درختِ گردوی وسط حیاط تمام بارش و زمین گذاشته بود و حالا خیلی سبک به خواب رفته بود باد تو حیاط میپیچید و برگای خشک سوارش بودن و از این ور حیاط به اونور حیاط بازی میکردن سیگارای پشت سر هم شیشه‌ای که تو دستم هر لحظه سبکتر از قبلش بود آره... همدم من همینان که اگه نباشن هیچ شبی برام صبح نمیشه دیگه وقتشه چشمام داره تار میشه نمیدونم چه حکایتیه که هر وقت انقدر مست و بی‌جون میشم تصمیم میگیری به دیدنم بیای دستمو میگیری بلندم میکنی ناراحتی میدونم دیگه نمیخورم شیشه رو با تمام قدرت پرت کردم تو حیاط قسم خوردم دیگه نخورم زیر بغلمو گرفتی منو بردی تو خونه گفتی بیرون سرده اما من سرمایی حس نکردم انقدر گیج و منگ بودم که وزنم شده بود یِ تُن کلی به در دیوار خونه خوردم تا اینکه رسیدیم به اتاق خواب مثِ ی جنازه افتادم رو تخت تو توهم فقط نگات کردم رفتی.... برگرد...من قول دادم دیگه نخورم اما نشد انقدر نوشیدم انقدر سیگار کشیدم تا هر شب ببینمت به همین دلم خوشه که ببینمت زهری که دیدار تو باشه مینوشم هر شب.... ‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🎙🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

به نام  انتظار❤️ درست تو قشنگترین و گرم ترین فصل سال ؛ وقتی که همه جا بهشته؛ دل من جهنمه... هرچی به دور و برم نگاه میکنم چیزی از تو نیست؛ چیزی شبیه تو نیست؛ نه صدایی! نه تصویری! نه بودنی! نه عطری..... من بلد نیستم روزای بدون تورو از خواب بیدار بشم؛ من توانشو ندارم روزمو بدون تو شب کنم؛ من تحمل شبای بدون تو رو ندارم... منی که لحظه به لحظه کنارم بودی؛ تموم حال خوبم به تو بستگی داشت؛ تویی که تنها خواسته ی من از خدا بودی... خنده ی گوشه لبت همه ی اعتبار دنیا میشد؛ گرمی دستام که توی دستات بود ...اما الان تب همون گرما داره منو میکشه. نمیدونم تقصیر من بود؟ تقصیر تو بود؟ تقصیر دلامون؟ یا اینکه تقصیر خدا و دست روزگارش بود.. که تموم رویایی که بافتیم رج به رج.. از هم واشد. تموم روزا و شبایی که باهم چیدیم که برسیم بهم کم کم ریخت .. خراب شد سرمون و موندیم زیر آوارش ولی حالا نمیتونیم بهم کمک کنیم و دست همو بگیریم و از این آوار بیاییم بیرون.. میبینی؟ چی اومد سرمون؟ قرار بود زیر ماه؛ تو شبای تابستون؛ تو دل شب  موج های اروم دریا رو تماشا کنیم؛ قرار بود رقص پرنده های عاشق تماشاکنیم و ازشون یاد بگیریم؛ خیلی قرار ها بود خیلی... زدیم زیر همه شون دلبر.... انگار چشم تنگ روزگار بد روی من وتو زوم کرده بود ....که نتونستیم از چنگش جون سالم به در ببریم...... الان منم و دستای خالیم.. آغوش سردم.. چشمای منتظرو خیسم... قلب شکسته و مریضم... دارم از بین میرم توی این خاموشی و دلتنگی! اصلا شاید توام مثل من بیقراری.. توام دلت آشوبه.. من به چشمام منتظر بودنو یاد ندادم. بهشون یاد دادم جز چشمات دنیای دیگه ای نداشته باشند بهشون یاد دادم کور بشن تا وقتی هستی. اما نیستی و دارم از گریه کور میشم از انتظار کور میشم... هنوزم منتظرم یه نشونه ام از سمت تو تا دوباره زندگی رو شروع کنم تا بهت ثابت کنم که یه آدم چطور میتونه معجزه کنه.. راستی عزیز من تو هنوزم شاه نشین کاخ دل ویرون منی❤️ #امضا_اثر_انگشت🫆:منتظر تو.. ✍️#سپیده_زاهدی 🎙🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

💫  شعـــــر 💫 مست  و  رندانه  فتاده  دستِ  توفانی شدید چشمِ دل تا نرگسِ مستانه ی چشمت بدید ترکشی  از  چشمِ   تو   بر  قلبِ  ویرانم نشست این حکایت چون حدیثی کهنه بر جانم نشست می گدازد سوزِ  آن  هر شب دلِ ریشِ مرا می کشاند دم به دم چشمانِ درویشِ مرا بنگرای دیوانه دل معشوقه ی هم کیش را درگذر  از  قصه و  افسانه ،  بنگر خویش را برده  این  دل  را که  در دشتِ بلا یکرنگ بود در  مصافِ  زندگی  بی اسلحه  در  جنگ بود هر دم  از آیینه  پیغامِ  غریبی  می رسد هی  پسر  هشدار ، سیبی  می رسد سیبِ  حوا   آدمِ  بیچاره   را   آواره  کرد از  بهشت اش  رانده ،  چُرتش پاره  کرد گر تو هم عاشق شوی رسوای عالم می شوی در  صفِ  شوریدگان ،  همپای  آدم می شوی #ناصرعرب_ناصریااا 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

💫 شعــــر 💫 وقتی از بیچارگی ، لَنگ است کار و بارها ؛ پشت هم در گوشت آوا میشود اخطارها ؛ وقتی افتاده به روی شانه هامان سنگ غم سینه ها سنگین شده از ، لایه ی زنگارها ؛ حال خوبی نیست دیگر، جای خنده روی لب! ناله می خیزد شب و روز از ، در و دیوارها اعتمادی پوچ کردی بر عزیز خانه ات ! پرورش دادی میانِ ، آستینت ، مارها غیرت و مردی به تاریخ جهان پیوسته است می فروشندت به جویی ، این به ظاهر یارها از فشارِ بی حد و از ضربه ها و داس ها غنچه ها پرپر شده در لای زخم و خارها پشت پرده دست کینه نان به خونت میزند راحت افتاده ز رونق ،  سک٘ه ی بازارها ! باغِ آبادی شبی ، طوفان زد و شد بی ثمر ! شد کبود و زرد و پژمرده ، دل و رخسارها آنچه هم از سفرهٔ شاهانه باقی مانده است شد نصیبِ چنگ و دندان و ، دَمِ  کفتارها اعتراضی هم اگر کردی ، زبانت می بُرند در دهانت ، می گذارند اعتراف اقرارها بر خلاف میل اگر رفتار کردی بی درنگ می نوازد گردنت را ، حلقه حلقه دارها آشیانت سرد و نانت آجر و خوابت پَریش گریه دارد بی پناهی ،  زیرِ این اجبارها غافلیم از حال و احوالِ ،  غریب و آشنا ! بعد مرگ ما بیفتد ،  فرصت دیدارها #افسانه_احمدی_پونه 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

به هرجای زندگیم نگاه میکنم بوی دلتنگی میده شب ها صبح نمیشه و روزا شب نمیشه یه چیزی شبیه جون کندن رو دارم سپری میکنم؛ دیگه چشم
به هرجای زندگیم نگاه میکنم بوی دلتنگی میده شب ها صبح نمیشه و روزا شب نمیشه یه چیزی شبیه جون کندن رو دارم سپری میکنم؛ دیگه چشمام تار میبینه؛ دستام جون زیادی نداره؛ پاهام همراه خوبی  نیستند؛ سر درد های  ناخونده ای دارم گاه و بیگاه بهم سرمیزنند... نمیدونم از کجا شروع شد ولی خوب میدونم  من این آدمی که الان هستم نبودم.؛ آخرین بار که لبهام خندید  وسطش شوری اشکمو بین  خنده هام حس کردم؛ آخرین باری که خودمو دوست داشتم یه نفر بیخبر اومد و خودمو از خودم گرفت! آخرین باری که ذوق کردم ؛ یجوری ذوقم کور شد که دیگه برای چیزی ذوق نکردم؛ یه عالمه از این آخرین بارها ؛ دیگه تکرار نشد چون آخرین بار ها انقد تلخه که ردش تا استخون مون میره الان ؛ تو این شب دلگیر ؛ تو سرمای پاییزی ؛ انگار یه چیزیم هست! مثل یه بیماری ناشناخته و مرموز و بیصدا و خاموش... که هیچ دکتری نمیتونه تشخیص بده و فقط داروی الکی می‌نویسه من نمیدونم چمه اصلا نمیدونم یقه ی کیو بگیرم !؟  از کی بخوام روزای گذشته رو؟ اگه کسی می‌دونه حال خوب کجاست به من بگه من سخت  محتاجم .. سخت بهش نیاز دارم وگرنه زنده به گور میشم میون این همه بلاتکلیفی و دلتنگی. و  دل مرده گی.. #چـــهارشــــنبه 28 #آبـــــان🍁 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401 ✍️#سپیده_زاهدی

🇮🇷 دکلمــــــه 🇮🇷 تصور کن از همه دنیا رانده شده ای از همه چیز دست کشیدی دانه های تسبیح وجودت هر کدام پراکنده شده به یک طرف تصور کن زخم ها و دردها هر روز با هجومی نا برابر،در پی زدن ضربه های ممتد به تو باشد تصور کن هر روز و هر شبت بغض باشد و خون حنجره تصور کن زنی باشی که مجبوری ترک کنی و بگذری از همه چیزت تصور کن تنها می شوی تصور کن سال ها خاطره را خاک می کنی در وجود به زوال رفته ات تصور کن بار ببندی و بروی از همه تعلقاتت تصور کن قرار نیست دیگر صدای جگر گوشه هایت را بشنوی و تنهای تنها فقط با خاطرات و قاب عکس ها زندگی کنی تصور کن فقط تصور کن که همه این درد ها می توانست برای تو باشد اما من همه این درد ها را به جان خریدم همه این نبودن ها را همه این بی کسی ها را همه این بغض ها را همه این ندیدن ها را همه دوری ها و خون دل خوردن ها را من به جان خریدم که عکس جگرگوشه هایم را از روی قاب خاطراتم ببینم و در تصورات و تخیلات خودم،آن ها را روز به روز بزرگتر ببینم رشید تر جوان تر و تنها تصویر من از آن ها،تخیلی است که هر شب با من می خوابد و شب را به زور صبح می کند آری من چشمم را روی خودم بستم تا دنیایت روشن باشد تا تو من نباشی تا تو آن زن تنها و زخمی نباشی من ماه را به شب های تو دادم و اکنون خودم،بی ماه،بی نور،بی قلب اینجا در این انزوای بی انتها منتظر رسیدن روز آخرم آری من ماه و خورشید را به تو دادم به یادگار... که شب هایت روشن و روزهایت گرم بماند.. گور پدر دل شب زده من.... #سهراب ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

🎇 شعـــــر 🎇 طعمه گرچه طاووس است ولی سلیمان است زال من گرده اگر رستم دستان شیده ای ای که چون موج به بازو شینا من نازی به زودی طوفان خواهد آمد دنیا چیزی جز یک دیوار نیست اگر دیوار غافلگیر شود چه؟ دست در دامن رود کرمزین وگرنه تشنه ام اگر چشمه ام جانور شده باشد ممکن است عجله کند فانه ترا باگی، مرگ پس چرا از دولت جاوید دوری می کنید؟ چرخ، لباس و فانوس ارائه شده است بیرون از شمع، بعد بیرون از خانه، چه گریه کردی؟ اگر می خواهید احترام بگذارید، مصر لباس آبی می پوشد چه معلم بدی در این گوشه زندانی است؟ چارک و انجم به دویست چشم چه چیزی در گوشه و کنار زمین پنهان است؟ آسیه فلک از بیرون سرگردان است پس چرا نگران روزه داری هستید؟ رنج کشیدن ظلم است با تشکر از شما با تشکر از شما بخش هایی از بودا در همه جا وجود دارد قرآن چگونه است؟ به هر بیچاره ای کمر و تاج نده چه نوع خدمتی شایسته دل و جان هستید؟ دامن دولت خورشید چو شبنم به کفر با منظره گلستان چه گره خورده است؟ به خاطر مقیاس قیامت، تا ابد زنده خواهم ماند توازن مردم خارج از سنجدان چگونه است؟ بخود جام فتح در خارستان است پس در خانه زنبورها چه چیزی برهنه شده است؟ غفران و رحمت یزدان صائب آیا از جرم خود پشیمان هستید؟ #صائب_تبریزی ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌ 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

🎪 دکلمـــــه 🎪 چرا همه ی آدما دلتنگن؟ چرا همه یه گمشده دارن؟ چرا همه یه جا از زندگیشون توقف کردن؟ چرا همه باشنیدن یه اهنگ؛یه صدا؛یه عکس؛یه عطر؛ بغض میکنند؟!..... دلیلش چیه؟ انگار همه خسته ایم دنبال یه پناهگاه میگردیم . خستگی در کنیم توی آدما دنبال دنبال یه آدم دیگه میگردیم برای همینه به مقصد نمیرسیم! برای همینه گمشده خودمون پیدا نمیکنیم برای فرار از یه آدم دیگه میریم سمت نفر بعدی فکر میکنیم کارمون درسته ولی مسیر اشتباس هر آدمی که میاد تو زندگیمون باخودش درد و غم جدید میاره تو میمونی و سنگینی بار غمهات.... فکر میکنیم نفر بعدی بهتر از همه آدماست و کنارت میمونه اما اونم میره دنیا به این بزرگی کسی موندگار نیست بعد ما انتظار موندن داریم؟! این آدما میان که خاطره بسازن ؛میان که رد پا بذارن از خودشون ؛میان که به دلت چنگ بزنند ؛ روحتو زندانی کنند ؛ قلبت به درد بیارند ؛ و یه بار برای همیشه میرند!!!! ولی کاش یاد بگیریم یادگار نباشیم ؛موندگار باشیم ؛ موندن کنار کسی که دوسش داری نهایت خوشبختیه  موندن قشنگه ؛ بمونید بسازید تعمیر کنید کوتاه بیایید ؛ حسرت داشتن چیزی دوسش داریم ؛ آدمو به جنون میرسونه تو میمونی و یه جایی که کاری ازدستت برنمیاد و زنجیر شدی تو دنیایی که خودت برای خودت ساختی.. میدونی چرا؟! چون هر آدمیو وارد حریم شخصیت کردی ؛ هر آدمیو اجازه دادی به قلبت لطمه بزنه؛ روحتو درگیر کنه ؛ تو خودت خواستی یکی بیاد گند بزنه به حال خوبت...!!! کاش با یه نفر همه چیز بارها امتحان کنیم با یه نفر شروع کنیم و هیچ وقت تموم نکنیم کاش وسط دلخوشیای یه نفر ولش نکنیم ... تا جایی که قلبت  میتپه  کنارش باش  عشق که لب و دهن نیست عشق که شایعه نیست عشق که هوا نیست... عشقتون؛ قلبتون؛ زندگیتون. به راحتی زیر قیمت نفروشید چیز ارزون همه میبرند زودم تموم میشه گرون باشید تخفیف به کسی ندید هر چیزی که برق زد طلا نیست.... #سپیده_زاهدی 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

در دلم احساس باران خورده دارم ،میخری؟ یک گلستان من گل پژمرده دارم ،میخری؟ در فراقش سوخت احساس نجیبم ای رفیق توی سینه یک دل افسرده دارم،میخری؟ آری هر روز و شبم درگیر جنگ و ماتم است صد شهید نوجوان برگرده دارم ، میخری؟ نه نگفتم عاشقم ،ای دوست من وابسته ام من هزاران شعر پیکان خورده دارم،میخری؟ کودکی از سر گذشته، بی خیال خاطرات یک قلم، یک دفتر دل مرده دارم،میخری؟ گفتم از یاران هزاران زخم دارم یادگار یک زمستان بغض سرما خورده دارم،میخری؟ عمر کوتاه است آری درحد و اندازه نیست من هزاران حسرت نشمرده دارم میخری؟ #امیر_اخوان ‌‌‎‌ 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

Repost from دل‌خط
┄┅✿༄❀💙❀༄✿┅┄ ساعت دو بامداد است و من دلم برایت تنگ شده. دیشب نیز ساعت ۹ دلتنگی تمام وجودم را پر کرد؛ و می‌دانم که فردا ۶ صبح؛ وقتی چشم‌هایم را می‌گشایم؛ بی‌تو دوباره غرق در دلتنگی خواهم شد… و این دلتنگی مثل ساعتی بی‌وقفه درونم می‌تپد، نه خواب می‌شناسد نه زمان. شب آرام است، اما دلِ من پر از هیاهوی نبودنِ توست. چراغ‌ها خاموش‌اند، شهر در خواب فرو رفته، اما چشم‌های من بیدارتر از همیشه نامت را مرور می‌کنند. هر ثانیه کش می‌آید، مثل فاصله‌ای که بین من و تو بی‌رحمانه قد کشیده. ساعت از دو می‌گذرد، از سه، از چهار… اما هیچ ساعتی از تو نمی‌گذرد. دلتنگی عجیب‌ترین مهمانِ شب‌های من است، بی‌دعوت می‌آید، بی‌اجازه می‌ماند، و تا صبح تمامِ وجودم را تسخیر می‌کند. گاهی دست دراز می‌کنم سمتِ جایی که نیستی، و همین «نیستی» تمامِ جهان را خالی‌تر می‌کند. یادِ تو در تاریکی روشن‌تر است، در سکوت بلندتر، در نبود حاضرتر. چشم‌هایم را می‌بندم تا شاید در خواب ببینمت، اما خواب هم بی‌تو راهش را گم کرده. صبح که می‌رسد، نور می‌تابد، آدم‌ها بیدار می‌شوند، زندگی از نو شروع می‌شود… اما دلتنگی نه تمام می‌شود، نه کم، فقط لباسِ روز می‌پوشد. و من میانِ این تکرارِ بی‌پایان فقط یک آرزو دارم: کاش یک‌بار بی‌خبر، بی‌فاصله، در همین ساعتِ دو بامداد کنارم می‌نشستی و می‌گفتی: «من اینجام… دیگه دلتنگ نباش.» ✍️. #مـاکان ┄┅✿༄❀💙❀༄✿┅┄