en
Feedback
دکلمه✍️سناریو🎥

دکلمه✍️سناریو🎥

Open in Telegram

♥️سلام خوش آمدید♥️ دکلمه سناریو آواز قدردان حضور گرمتون هستیم🧿

Show more
7 662
Subscribers
+1724 hours
+897 days
+28930 days
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+111
in 2 channels
August '26
+403
in 5 channels
Get PRO
July '26
+258
in 2 channels
Get PRO
June '26
+149
in 3 channels
Get PRO
May '26
+122
in 5 channels
Get PRO
April '26
+54
in 1 channels
Get PRO
March '26
+9
in 0 channels
Get PRO
February '26
+11
in 9 channels
Get PRO
January '26
+5 050
in 8 channels
Get PRO
December '25
+328
in 12 channels
Get PRO
November '25
+434
in 9 channels
Get PRO
October '25
+375
in 9 channels
Get PRO
September '25
+543
in 10 channels
Get PRO
August '25
+311
in 5 channels
Get PRO
July '25
+378
in 10 channels
Get PRO
June '25
+211
in 3 channels
Get PRO
May '25
+352
in 13 channels
Get PRO
April '25
+352
in 10 channels
Get PRO
March '25
+258
in 12 channels
Get PRO
February '25
+325
in 12 channels
Get PRO
January '25
+408
in 15 channels
Get PRO
December '24
+1 522
in 13 channels
Get PRO
November '24
+694
in 5 channels
Get PRO
October '24
+759
in 9 channels
Get PRO
September '24
+5 596
in 6 channels
Get PRO
August '24
+425
in 8 channels
Get PRO
July '24
+610
in 5 channels
Get PRO
June '24
+5
in 0 channels
Get PRO
May '24
+2
in 0 channels
Get PRO
April '24
+24
in 1 channels
Get PRO
March '24
+30
in 3 channels
Get PRO
February '24
+35
in 1 channels
Get PRO
January '24
+65
in 4 channels
Get PRO
December '23
+2 423
in 0 channels
Get PRO
November '23
+13
in 0 channels
Get PRO
October '23
+1 183
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
08 September+2
07 September+19
06 September+13
05 September+15
04 September+21
03 September+18
02 September+15
01 September+8
Channel Posts
2
☀ دکلمه ☀ برسه به دست دلبر❤️ سلام دلبر میدونی حتی شبایی که میخوام از تو بنویسم خودکارمم بی تابی میکنه از من بیشتر عجله داره برای از تو نوشتن. فکر کنم خودکارمم فهمیده چقدر تو خووبی . یادته اخرای تابستون بود شهریور داشت خداحافظی میکرد و جاشو میداد به فصل رنگا . همون روزا بود نگاهای سنگینت رو حس کردم نگام میکردی ولی از دور حواست بهم بود ولی از دور همه از چی دور بود این دور بودنا کم کم نزدیک شد اومدی بهم از عشق گفتی از روزایی  که بدون اینکه من بدونم عاشقم شدی ولی من تو سینم به جای قلب یه تیکه سنگ داشتم باخودم گفتم مگه میتونه قلب سنگ منو آب کنه اما تو اسمت روته ❤️دلبر ❤️ از اون دلبر مغرورا  از اونا که اومده دل ببره ولی خودمونیم ها کارت خوب بلد بودی انقدر تو گوشم زمزمه کردی انقدر خریدارم شدی که یه روز پاییزی به خودم اومدم دیدم مثل برگای پاییز دلم داره براش میریزه.... اون روزا وقتی اسممو تو صدا میکردی اسمم قشنگتر شد  خوشگلتر شدم  دیگه شبام تاریک نبود یه ماه داشتم از همه ماها قشنگتر  انقدر قشنگ بودی ک ازماه اسمون بیشتر نور داشتی جارت زدم گفتم اسمون ب ماهت مینازی  ؟ دلم نمیخاس کسی ماهمو ببینه خلاضه  یه حس غریب ولی حس خوب داشتم ذوقتو داشتم دلبر شده بودی ضربان قلب این دختر داشتیم وسط خونه رویایی زندگی میکردیم. کم کم سوز سرما اومد انگار سردیش ب ماهم رسید روز به روز لحظع ب لحظع هوا سرد شد و دل ما سرد تر نمیدونم زمستون خیلی سرد بود یا دل من و تو سرما ندیده بود باورم نمیشه دلبر اون همه  قشنگی جاشو داده ب این همه روزای سخت دیگ خبری از اون نگاهای یواشکی نیست دیگه خبری از اون حرفای عاشقانع نیست دیگع اون قشنگی پاییز نیست جاشو داد ب ی زمستون  سرد و دوتا قلب یخ زده که هیچ گرمایی نمیتونه یخشو بشکنه❤️ راستش دیگه از زمستون بدم میاد سرده هم هوا سرده هم دل من هم دل یار دلم همون روزای  اخر شهریور میخواد.....همون روزایی ک من خوم بودم تو خودت بودی همه چی قشنک بود.... #سپیده_زاهدی 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401
154
3
#شعر ساده منم، باده منم، از همه جا رانده منم از نفس افتاده منم، خنده‌ی افسرده منم نور منم، شور منم، بنده‌ی مجبور منم نفخهء آن صور منم، زندهء در گور منم ساز منم، راز منم، قافیه پرداز منم پشت هم انداز منم، عارف طنّاز منم گشنه منم، تشنه منم، زخمی هر دشنه منم بر لجن آغشته منم، سوی تو برگشته منم پیر منم، شیر منم، از همه دلگیر منم آیه‌ی تتطهیر منم، سوره‌ی تکویر منم راه منم، چاه منم، در دل گل کاه منم گرچه گدا شاه منم، فرصت کوتاه منم هوش منم، گوش منم، عاقل مدهوش منم یاد فراموش منم، آتش خاموش منم هست منم، مست منم، آینه در دست منم گفت مرا پست منم، لایق این شست منم باد منم، شاد منم، هفتصد و هفتاد منم معنی اعداد منم، رابط ابعاد منم گریه‌ی یعقوب منم، طاقت ایوب منم ساقی مشروب منم، پیش تو مغلوب منم. #امید_یاسین 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401
198
4
🔮 دکلمه 🔮 بچه که بودم ... چون چیزی نمیفهمیدم ساکت بودم اما الان چون همه چیزو میفهمیم ساکتم... باید سکوت کنم تلخه ...  نه ؟! شاید از دید همه ﺟﻨﮕﻞ فقط یه جنگله باشه ولی همیشه وقت هم جنگل دیدنی نیست یا اینکه ﻓﻘﻂ ﺳﻮﺧﺘﻨﯽ ﻧﯿﺴﺖ گاهی جنگل ﺧﻮﺭﺩﻧﯽ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ ﻣﻦ یه ﺟﻨگلم من یه جنگلم که فقط ﭼﻮﺏ ﺳﺎﺩگیم و ﺧﻮﺭﺩم! هر کسی جای من بود میبرید. یا تمام میشد اما من هنوز هم میدوزم چشمم رو به راهی که تو رفتی... هیچ زبونی تحمل بار سنگین دلتنگی رو نداره، واسه همینه که انسان هرچقدر بیشتر دلتنگ باشه ساکت‌تر میشه.... باور کنین قوی ترین آدم دنیا هم زورش به دلتنگی نمـیرسه... شاید تقصیر خودم بود؛ انقدر صبور بودم، انقدر کنار اومدم، انقدر ندید گرفتم،که همه خیال کردن نمیفهمم و دیگه هر کار بخوان میتونن بکنن و منم قراره چیزی نگم ، دقیقا من همیشه از خودم گذشتم تا دیگران اذیت نشن اما حالا تصمیم اینه خودم اذیت نشم، حتی اگه همه ازم بگذرن.. این ثابت شده که هیچ رابطه ای رو نمیشه به زور نگه داشت نخوادت انقد اذیتت میکنه که خودت بزاری بری... هرچی سنم بیشتر میشه، بیشتر میفهمم که برد واقعی با ا‌وناییه که تمرین کردن و یاد گرفتن از چیزهای کوچک زندگیشون لذت ببرن و براش ذوق کنن: ا از هوای آفتابی، از ابرای توی آسمون، از یه پیاده‌روی ساده، از بوی صابون، از خرید میوه‌ی شاید هم یه فنجون قهوه داغ تو فصل زمستون یا اینکه با روشن کردن یه نخ سیگار.. ولی از یه جایی به بعد همه چی برام فرق کرد. نمیدونم خوب شد یا بد، اینو میدونم که رفتن آدما و اومدنشون توی زندگیم دقیقا مثل صحنه ی تئاتر شد. حرفاشون مثل دیالوگای تکراری روی صحنه و خودشون هم شدن بازیگرای حرفه ای روی صحنه. خلاصه که دیگه بابت هیچ کاری از هیچ آدمی خوشحال یا ناراحت نمیشم. منم تصمیم گرفتم که روی یکی از همین صندلیای های آمفی اتئاتر زندگی بشینم و نزاره گر بازیشون باشم. گاهی هم به نشانه تشویق یه لبخندی بزنم. ولی اینم بگم ما آدمها رو حذف نمی‌کنیم، خودشون با کارهاشون، رفتاراشون و حرف هاشون، خودشونو حذف می‌کنن. حالا میفهمم چرا دوران بچگی شیرینه؟ چرا همش سکوت بود.. نه که سکوت باشه نه؟ چون تو بچگی گذشته‌ای وجود نداره. هرچی که هست آینده‌س. بار سنگین گذشته‌ که گذشت اما ما آدما اینقدر تو ذهنمون مرور میکنیم که خسته میشیم و نمیخوایم از جنگیدن دست برداریم. یک سری از ماها نمیدونیم برای چی می‌جنگیم. واقعیت من از نشدنای زندگیم ناراحت نیسم ، ازاینکه آدمای مهم زندگیم دخیلن بودن ناراحتم. و هر چی میگذره هر روز دارم آدم ساکت رو ساکت تری میشم . دیگه نه خوشحالم ،نه ناراحت فقط دیگه هیچی حال نمیده.. باور کنین دل تنگ رو نه موزیک آروم میکنه نه سیگار فقط هوای یار ... کنار اومدن با دلتنگی آدمارو قوی میکنه کنار اومدن با تنهایی آدمارو ساکت میکنه اینجا دیگه لازم نیست مهربونی تون رو به کسی ثابت کنید اونم به که هیج توجهی به شما نداره یاد بگیریم هیچ کسی رو بیشتر از لیاقتش همراهی نکنیم.. رفیق این نوشته من تمام شد ولی اینو از من گوش کن..؟ " صد سال تنهایی" بهتر از زندگی کردن با خاطرات آدمیست که ادعای موندنش هر روز پرده گوشمون رو پاره میکرد ... ! مثل من نباشید که چوب سادگیتون بخورید. و فقط کارتون بشه سکوت و نوشتن. #مهــدی_محمـــودی 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401
223
5
ای پیک پی خجسته که داری نشان دوست با ما مگو به جز سخن دل نشان دوست حال از دهان دوست شنیدن چه خوش بود یا از دهان آن که شنید از دهان دوست ای یار آشنا علم کاروان کجاست تا سر نهیم بر قدم ساربان دوست گر زر فدای دوست کنند اهل روزگار ما سر فدای پای رسالت رسان دوست دردا و حسرتا که عنانم ز دست رفت دستم نمی‌رسد که بگیرم عنان دوست رنجور عشق دوست چنانم که هر که دید رحمت کند مگر دل نامهربان دوست گر دوست بنده را بکشد یا بپرورد تسلیم از آن بنده و فرمان از آن دوست گر آستین دوست بیفتد به دست من چندان که زنده‌ام سر من و آستان دوست بی حسرت از جهان نرود هیچ کس به در الا شهید عشق به تیر از کمان دوست بعد از تو هیچ در دل سعدی گذر نکرد وان کیست در جهان که بگیرد مکان دوست #سعدی 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401
228
6
🔶 دکلمه 🔶 همیشه رو قولش حساب باز کردم همیشه بهش اعتماد داشتم حالم با حرفاش خوب میشد حتی اگر خوب نبودم با یه کلمه منو دگرگون میکرد یه جور امید بود تو زندگیم انگار یه چیز خاصی باخودش به همراه داشت همیشه بهش حسادت میکردم چون شاد بودنش همیشگی بود ، لبخنداش ، اون انرژی مثبتی که به اطرافیانش میداد خیلی عجیب و کمیاب بود من همیشه احساس ضعف میکردم نسبت بهش، دوست داشتم حداقل بتونم شبیه اون باشم یا حداقل همیشه شاد باشم ازاینکه یه روز با چشمای ورم کرده و قرمز با دوستام رو به رو میشدم و مدام سوال میکردن چرا گریه کردی ؟چرا چشات ورم کرده؟ یا اینکه وقتی شاد بودم براشون یه جور عجیب بود و میگفتن انشالله پایدار باشه خنده هات فردا نیای با چشمای گریون و زانوی غم بغل کنی منو عذاب میداد احساس پوچی میڪردم گاهی بهش حسادت میکردم گاهی دوست داشتم جای اون بودم اینقدر عجیب و کم یاب بود که وقتی باهاش یه استکان چایی میخوردی دوست داشتی بیشتر کنارش باشی و فقط برات صحبت کنه اونقدر چایی به دلت میچسبید که باز دلت هوای یه چایی و قندپهلو دیگه میکرد ازاینایی که میگی یکیش کمه ، کاش اطرافمون پر بود ازاین آدمای شاد و یک رنگ ، از اینایی که وقتی هستند با اینکه تو فصل پاییز گیر کردی اما همه جا شکوفه دادن و بوی بهار به مشامت میرسه دلم میخواست اونقدر بهش نزدیک بشم تا راز شاد بودنش رو بفهمم با اینکه همیشه دوست داشت بیرون همدیگه رو ببینیم، تصمیم گرفتم برم خونه اش و با یه دسته گل نرگس اینبار از تراز خونه اس باهاش چای بنوشم باهاش تماس گرفتم و گفتم سوپرایز ،، در رو باز کن ، یه مکث کوتاه کردو من من کنان گفت واقعا الان پشت دری؟ گفتم چیه مهمون ناخونده نمیخوای؟ مثل همیشه خندید و گفت چرا نخوام ؟ تلفن رو قطع نکرده در رو باز کرد و با روی خوش ازم استقبال کرد ، گفت مثل همیشه چایی؟ گفتم آره ، رفت تو آشپزخونه که گلارو بزاره تو گلدون آب و چایی دم کنه که با خنده صدامو بالا بردم گفتم من میرم تو تراز چاییمو بیار بالا و با عجله پله هارو طی کردم وقتی رسیدم به سالن طبقه بالایی دیدم یه پسر هم سن و سال خودش رو تخت خوابه، خواستم زودتر از سالن بگذرم برم تراز که یه خانم رو دیدم  تو تراز رو ویلچر نشسته بود ، با لکنت زبون گفتم سـ...سلام ، اون خانم جواب داد علیک سلام دخترم خوش اومدی خواستم بگم ببخشید که صدای قدمهاشو از پله ها شنیدم که داشت میگفت چرا ببخشیم ؟ اتفاقا امروز دوست داشتم چایی بخورم اما تنهایی صفایی نداشت آخه مادرم بخاطر معده اش چایی نمیخوره ، برگشت به پسری که روی تخت خوابیده بود نگاه کرد و گفت داداشمم که اصلا نمیتونه نوشیدنی گرم بخوره ، بهش گفتم داداشت؟ گفت بیا بشین چاییت سرد نشه ، بهش گفتم هیچ وقت نگفته بودی داداش داری؟! گفت داداش دوقلوی منه ،تو زایمان انگار بهش اکسیژن نمیرسه و برای همیشه عقب مونده ذهنی و حرکتی موند ، مادرمم که از ۵ سال پیش نتونست راه بره و رفیق پایه اش شده این ویلچر ، دستمو گذاشتم رو دستش ، بهم نگاه کرد برای اولین بار دو دو زدن اشکاشو تو چشماش دیدم ، بهش گفتم منو ببخش ، خیلی بهت بدهکارم ، همیشه شونه ات مرحم دردا و زخما و مشکلات من بود اما هیچ وقت ازت نپرسیدم تو چه دردی داری ، همیشه بهت حسودی میکردم اما الان بهت افتخار میکنم ، تا ابد نمیتونم این بدهی رو باهات صاف کنم ، اما بهت قول میدم نذارم اشکامو ببینی ، بهت قول میدم از این به بعد من فقط بخندم و برات چایی بریزم و تو حرف بزنی و از دردایی بگی که حتی درو دیوار این خونه نشنید و ندید ، خیلی دوسِت دارم ، بازم تو پیروز شدی #سارینا‌ڪیانی 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401
261
7
به آسمان نرسد هر که خاک پای تو نیست فرو رود به زمین هر که در هوای تو نیست مگر تو خود به خموشی ثنای خودگویی وگرنه هیچ زبان در خور ثنای تو نیست شکوه بحر چه سازد به تنگنای حباب؟ سپهر بی سر و پا ظرف کبریای تو نیست سپرد جا به تو هر کس ز بزم بیرون رفت تویی به جای همه، هیچ کس به جای تو نیست کدام گهر سیراب بحر و کان را همت؟ که چشمه عرق از خجلت صفای تو نیست شکر به زاغ فرسنی و استخوان به هما چه رمزها که نهان در کف عطای تو نيست مگر ز نعمت دیدار سیر چشم شود وگرنه هر دو جهان در خور گدای تو نیست مگر قبول تو آبی به روی کار آرد وگرنه بندگی چون منی سزای تو نیست بساز از دل سنگین خویش آینه ای که هیچ آینه را طاقت لقای تو نیست جواب آن غزل است این که گفت مرشد روم چه گوهری تو که کس را به کف بهای تو نیست #صائب_تبريزی 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401
265
8
دکلمه حاضر بودم برایش بمیرم... مخصوصاً آن روز که از شدت سرما از دماغش آب می‌چکید و نوک دماغش قرمز شده بود.. با تمام آنچه که آن زمان از عشق می‌دانستم عاشقش بودم... گفته بود عاشق آب نبات چوبیِ خروس قندی‌ست... من هم رفتم و گشتم و در یکی از بقالی‌های بازار تجریش خروس قندی پیدا کردم... رفتم با تمام پول تو جیبی‌هایم برایش یک عالمه خروس قندی خریدم و چیدم در یک جعبه و برایش بردم... در چهار راه ولیعصر با هم قرار گذاشتیم | رفتم سر قرار ایستادم | برف می‌آمد | طبیعتاً سوز هم می‌آمد | اما آنقدر گرم عشق بودم که ذره‌ای سرما را احساس نکردم... آمد و جعبه را دادم | خوشحال شد و بغلم کرد و عاشقانه بغلش را دوست داشتم... فکر می‌کردم آن روز بهترین روز عمرم است و تا مدت‌ها بود... اما یک‌روز ناگهان غیبش زد | بدون هیچ دلیلی | و آن روز فکر می‌کردم بدتر از این قرار نیست اتفاقی در زندگیم رخ دهد... فکر می‌کردم از عشقش می‌میرم | اما نمردم | نمردم و زندگی کردم و حتی یادم رفت | تمام آن روزها را یادم رفت | طوری یادم رفت که انگار هیچ‌وقت نبوده‌است.. جای هیچ گله ای نیست | یاد یکی از کارهایش این است که برود... شاید فقط مرگ عزیزان را آدم فراموش نمی‌کند و حتی آن هم گاهی فراموش می‌شود... بقیه‌اش می‌گذرد...فراموش می‌شود | درست مثلِ برفِ همان روز | آب می‌شود | می‌رود | آفتاب می‌آید و بهار و تابستان می‌شود و هوا طوری گرم می‌شود که انگار هیچ‌وقت زمستان نبوده‌است... #کیومرث_مرزبان 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401
258
9
#شعر ساده منم، باده منم، از همه جا رانده منم از نفس افتاده منم، خنده‌ی افسرده منم نور منم، شور منم، بنده‌ی مجبور منم نفخهء آن صور منم، زندهء در گور منم ساز منم، راز منم، قافیه پرداز منم پشت هم انداز منم، عارف طنّاز منم گشنه منم، تشنه منم، زخمی هر دشنه منم بر لجن آغشته منم، سوی تو برگشته منم پیر منم، شیر منم، از همه دلگیر منم آیه‌ی تتطهیر منم، سوره‌ی تکویر منم راه منم، چاه منم، در دل گل کاه منم گرچه گدا شاه منم، فرصت کوتاه منم هوش منم، گوش منم، عاقل مدهوش منم یاد فراموش منم، آتش خاموش منم هست منم، مست منم، آینه در دست منم گفت مرا پست منم، لایق این شست منم باد منم، شاد منم، هفتصد و هفتاد منم معنی اعداد منم، رابط ابعاد منم گریه‌ی یعقوب منم، طاقت ایوب منم ساقی مشروب منم، پیش تو مغلوب منم. #امید_یاسین 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401
1
10
من آمدم تا بینمت ، بی هیچ علتی عرضی ندارم حضرت جذّاب لعنتی گم کرده بودم بی تو حالم را ببین مرا در جسم خود جانی ندارم یا که قدرتی از وقتی از این خانه رفتی زندگی نبود لال و جدا افتاده ام یک گوشه مدتی قلبم برایت لک زد از دوریت ای عزیز دیگر نمانده بود بر دل صبر و طاقتی هر شب دعا کردم نفس مانَد به سینه ام شاید بگیرم از خدای عشق مهلتی؛ تا از نگاه خسته ی من بشنوی هر آن؛ چیزی که دوری بر سرم آورده ، نوبتی بنشین کنارم تا بگیرم بوی تو ، شده؛؛ اندازه ی یک چرخش بی رحمِ ساعتی سر روی گرم شانه ات باشد به انتظار؛ تا بازگردد خاطرات کهنه ، پاپتی  آرام چشمت را به سمت من بچرخان تا؛ قدری تماشایت کنم بی هیچ حرکتی در چشم هایت میشوم غرق ای خدا ببین! هرگز ندارد این نگاهِ ساده قیمتی پلکی نزن این آخرین جادوی خواب را  تا گردن آویزش کنم چون دُرّ زینتی حتی مرا دیگر نخواهی هم عزیز من؛ دلخور نمی شوم دگر از هیچ بابتی امشب دل از ماتم رها،روشن دو چشم من شکرش چه دیداری نصیبم شد چه قسمتی حالا که دیدم روی تو آرام تر شدم گم شد کمی از سینه ام این دردِ غُربتی من میروم بی"پونه"ها خوابم نمی برد دیدار بعدی با تو باشد صرف صحبتی #افسانه_احمدی_پونه 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401
267
11
https://t.me/morfinmuzic1200
311
12
امروز ظهر وقتی سرکار نشستم یه چایی بخورم چشمم افتاد به پنجره؛ داخل حیاط بیمارستان پر بود از ادمای  مختلف  که هر کدوم قصه ی زندگی خودشون داشتند. همینجور که چاییمو میخوردم باخودم گفتم کاش امروز موقه برگشت به خونه یه خانم فالگیر جلوی راهمو بگیره  بگه بیا فالت بگیرم  بهم بگه: تو چشمات ؛انتظار میبینمم منتظر کسی هستی ؟ من بغض کنم با تکون دادن سرم حرفشو تایید کنم. بگه تو صورتت غم داری ؛ چرا این همه قصه انبار کردی از چیزی دلت گرفته؟ یه اوهوم بگو و یه قطره اشک از گوشه چشمم یواشکی بیاد پایین. دوباره چشای رنگیشو گرد کنه ابروهاشو بیاره نزدیک هم بگه عه چرا لپات گل انداخت؟ چرا قلبت تند میزنه؟ دستشو بزاره روی قلبم. بهش بگم اینجا خونه دلبرمه سندش به نامشه میبینی وقتی از دلبرم میگی قلبم چه آشوبی میشه؟ اخه ضربان قلب منه.... بهش بگم خب بقیه فالمو بگو !!!! دلم میخواد بهم بگه به زودی همه غصه ها تموم میشه دوریا تموم میشه دلتنگیا ریشش خشک میشه به جاش عشق غنچه میده  ولی،..... تو همین فکرا بودم دیدم عه چاییم سرد شد صدای گریه نوزاد میومد بلند شدم صورتمو شستم تو ایینه نگاه خودم کردم ولی راستی راستی انتظار تو چشامه!!.. ولی به خودم قول دادم تموم نشم کم نیارم من برای به تو رسیدن تویی که دنیای منی صبر میکنم تلاش میکنم ولی توام قول بده نکنه یه روزی قلبت برای من نزنه ؛نکنه با بد خلقیام جامو کسی بگیره ؛نکنه یه نفر عاشق چشمات بشه چشمای تو دنیای سیاه سفید منو رنگی کرده  بگو که  نگات تا اید برای  منه  من برای خنده روی لبات برای خوشبختی مون برای داشتن تو  شبا و روزامو میشمارم!؛ تویی که شهریار میگه: عاشقی درد است و درمان نیز هم دل فدای او شد و جان نیز هم رفتم مشغول کار شدم توراه خونه همش چشام منتظر فالگیر بود اما ندیدمش... ولی اینو خوب میدونم تو همیشه توی فال منی توی خواب منی توی خون منی... تو همون یاری هستی که شهریار میگه: بدون تو شهر ارزش دیدن ندارند ..... #دلنوشته_ #سپیده_زاهدی 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401
324
13
✾ٖٖٖٖٓुؔ💙✾ٖٖ مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابرو غلام چشم آن ترکم که در خواب خوش مستی نگارین گلشنش روی است و مشکین سایبان ابرو هلالی شد تنم زین غم که با طغرای ابرویش که باشد مه که بنماید ز طاق آسمان ابرو رقیبان غافل و ما را از آن چشم و جبین هر دم هزاران گونه پیغام است و حاجب در میان ابرو روان گوشه گیران را جبینش طرفه گلزاریست که بر طرف سمن زارش همی‌گردد چمان ابرو دگر حور و پری را کس نگوید با چنین حسنی که این را این چنین چشم است و آن را آن چنان ابرو تو کافردل نمی‌بندی نقاب زلف و می‌ترسم که محرابم بگرداند خم آن دلستان ابرو اگر چه مرغ زیرک بود حافظ در هواداری به تیر غمزه صیدش کرد چشم آن کمان ابرو #حضرت_حافظ ساغر عشق 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401
307
14
🔶 دکلمه 🔶 وصیت کرده ام تا بعد از مرگم سینه ام را بشکافند نه  ، نه ، اشتباه نکن نه میخواهم قلمی تاک در آن بکارند و نه سبویی از باده دران جای دهند تا در سفر دوزخ از آن باده بنوشم بلکه فقط میخواهم قلب زخم خورده ام را از قفس تنگ سینه ام بیرون بیاورند تا تو ببینی که چه با ان کردی می‌خواهم بفهمی معنای جمله ی خون به دل کردن را معنای جمله ی دلشکستن را معنای این جمله را که درد دارد دل بستن به دلبری که دلدادگی را نمیفهمد می خواهم بفهمی که دل دیگر جان و جاییی برای تحمل این همه درد نداشت می خواهم ببینی چشمه های خشک و سیاه دلمردگی را می‌خواهم ببینی ترکهای عمیق و دردناکه بی مهری ات را ببین قسمت های سوخته و تاول زده از هرم آه و حسرت را ببین بغض های صف کشیده از زخم درک نشدن را ببین ویرانه های حاصل از اعتماد را زندان احساسات در بند قل و زنجیر را راستی یادت باشد که آن برکه ی امید و آرزوها را به همه نشان بدهی که چگونه به مرداب یاس و ناامیدی مبدل شد بگذار همه ببینند فرجام دلی فریب خورده  را که دروغ عشق حقیقی ات را باور کرد و در نهایت بی کسی جان داد بگذار همه ببینند که خیانت چه با قلب‌ انسان می‌کند بگذار تا عبرتی باشم برای  خوش باوران و درسی برای آنان که عشق را از کسانی طلب می‌کنند که حتی دوست داشتن ساده را هم نمی‌فهمند کاش می شد برای آگاهی دیگران شبیه پاکت های  سیگار که تصویری از ریه را قبل و بعد از مصرف نشان می‌دهد روی سینه هم تصویری از دل را قبل و بعداز شکستن نشان داد که هر کسی خودش انتخاب کند کدام را می خواهد این درست است که عشق مقدس است و زیبا شکوه است و  اوج کمال انسانی اما کدام عشق ؟ عشقی که از عمق مرداب های هوس و لجنزارهای  دروغ بیرون میزند یا ، عشقی که از روح و قلب و ذاتی پاک نشأت می‌گیرد انتخاب با خود شماست که کدام را بخواهید درد دارد دل به کسی بسته باشی که تمام تلاشش برای نابودی توست کسی که تمام جانت را میگیرد برای جان بخشیدن به شخصی دیگر دل بستن به بولهوسانی که تنها چیزی که دارند همانست که همه میدانیم دل بستن به آدمی که از تو برای خیانت به شخص قبلی و از شخص دیگر برای خیانت به تو بهره میبرد اگر بعد از این عمر کوتاه از من میپرسیدند از  آنچه که در زندگی تجربه کردی حرفی بزن میگویم درسی که در این عمر کوتاه از این زندگی  گرفتم این است که هرگز حرف کسی را باور نکنید مخصوصا واژه های عاشقانه را میگفتم من هیچ عشقی میان انسان ها ندیدم جز برای  فریب و هوس پس خود را بازیچه ی هوس و هزیان عاشقانه ی کسی نکن عشق حقیقی را تنها در بین حیوانات دیدم انسان تنها نقابی از آن را به صورت دارد تا بتواند به خواسته ها و لذت جویی های خود برسد تنها فریب است و دورویی پلشتی و نامردی هیچ رابطه ای بین دو انسان نر و ماده وجود ندارد تمام رابطه ها فقط یک معامله است ، یک تجارت ، یک بده بستان که همیشه یک سمت این معامله نابود میشود همیشه یکی مصرف میشود  و یکی مصرف میکند هیچ عدل و اعتدالی وجود ندارد دروغ گفتن از نان شب واجب تراست حقیقت کمیاب است و دست نیافتنی اما پنهان کاری چون سرطان ریشه کرده و کل زندگی را در بر دارد آدمها تنها بازیگران خوبی هستند نه عاشق پیشگانی وفا دار برایشان جان هم که بدهی در نهایت کالای مصرفی برایشان هستید نه بیشتر دیگر حرفی نیست فقط مرا به خاک نسپارید جسمم را تکه تکه کنید گوشت و استخوان هایم را به سگها و گربه های بی سرپرست بدهید تا وعده ای خوراک روزشان باشم مرا به خاک نسپارید من از تنهایی میترسم چراکه تمام عمرم در حبس و شکنجه ی تنهایی و حسرت عشق گذشت آری حسرت عشق دردناک است #علی_نصرالهی_مجنون 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401
307
15
♣️ شعر ♣️ شده هرگز دلت مال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟ نگاهت سخت دنبال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟ برایت اتفاق افتاده در یک کافه ی ِ ابری ته ِ فنجان ِ تو فال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟ خوش و بش کرده ای با سایه ی ِ دیوار وقتی که دلت جویایِ احوالِ کسی باشد که دیگر نیست؟ چه خواهی کرد اگر هربار گوشــی را که برداری نصیبت بوقِ اشغالِ کسی باشد که دیگر نیست؟ حواس ِ آسمانت پرت روی ِ شیشه های ِ مه سکوتت جار و جنجالِ کسی باشد که دیگر نیست شب ِ سرد ِ زمستانی تو هم لرزیده ای هرچند به دور ِ گردنت شال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟ تصور کن برای ِ عیدهـای ِ رفته دلتنگی به دستت کارت پستال ِ کسی باشد که دیگر نیست شبیـه ِ ماهی ِ قرمز به روی ِ آب می مانی که سین ات هفتمین سال ِ کسی باشد که دیگر نیست شود هر خوشه اش روزی شرابی هفتصد ساله اگر بغضت لگدمال ِ کسی باشد که دیگر نیست چه مشکل می شود عشقی که حافظ در هوای ِ آن الا یا ایها الحال ِ کسی باشد که دیگر نیست رسیدن سهم ِ سیب ِ آرزوهایت نخواهد شد اگر خوشبختی ات کال ِ کسی باشد که دیگر نیست #شهراد_میدری 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401
290
16
☀️    دکلمه     ☀️ میخام برات بنویسم میخوام از تو بنویسم اما باید خوب نگات کنم درسته شاید الان کنارم نباشی اما من از دور دستها به تو نزدیکم تورو تو قلبم نگه داشتم سخت نیست برای من دیدنت اما ای که از جانم عزیزتری بارها گفته اند و باز میگویم شنیدن کی بود مانند دیدنت و دیدن کی بود مانند حس کردن لمس کردن دلم میخواد چشماتو انقدر زیبا بنویسم که حتی از شنیدنش هر کسی که ندیده باشتت تصورش کنه اما میگه میشه چشمهاتو نوشت نه..... چشمهات باید نقاشی بشن میخوام از لبهات بنویسم از شیرینیش از سُرخیش که تمام انارها در مقابلش رنگ میبازن خواستم بنویسم اما قلمم مشکی بود خوشرنگ ترین قرمز مداد رنگی رو برداشتم نقاشی کردم به سرخی لبهای تو نرسید اما زیباست موهات به یادم افتاد اما واژه ها هم کم آوُردن نه میشه عطر موهاتو نوشت نه‌میشه حسی که موقع نوازش داشتم بنویسم موهاتو هم نقاشی کردم حالا دیگه میتونم ببینمت اما چرا تو نقاشی نمیخندی چرا ساکتی چرا نمیتونم بغلت کنم؟؟ حس دوست داشت واقعیه اینو با تمام وجودم حس میکنم ای که دور مانده ای از تمام بودنهایت بار دیگر می‌سُرایم از دلتنگیهایت ای که در باورم هستی و از من دوری شاید اینبار بیابمت شاید.... #حامد_زکیان 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401
289
17
از تو که بنویسم، اندکی از دلتنگی از کوهِ صبرم فرو می‌ریزد. پاره‌های تنم با خویشاوندیِ سنگ گره می‌خورند؛ که سنگ، هم‌خانه‌ی سکوت است و هم سایه‌ی درد. تو را به رگ‌های سردِ کوهستان پیوند می‌زنم؛ آنجا که لاله‌ی واژگونِ من در عطرِ لطیفِ کوهپایه‌های قلمروِ تو سر برمی‌آورد. تو سختیِ کوهی، و من نرم‌تر از هوا. تو لطیفی، به لطافتِ کوهستان؛ به رنگِ صدا و عطرِ روشنِ حضورت. کوهِ صبرم را بشکن، تا آتشفشان‌وار در هُرمِ وجودت عروج کنم به بلندای میلِ تو؛ و آن‌گاه، آرامشِ سنگینِ من، در تو به سکوت خواهد نشست. #امیــردرافشــان 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401
323
18
♠کلاغ روی شیروانی♠ از خواب بیدار می شوم. به ساعت پنج صبح. با صدای پای کلاغ ها. راه رفتن کلاغ ها مگر آدم از خواب می پراند؟ کلاغ. موجود به این قشنگی. با آن طرز راه رفتنش که مثل زنی زیبا با کفشی پاشنه بلند است. اگر کلاغ روی شیروانی راه برود، آدم از خواب بیدار می شود. به ساعت پنج صبح. پایش سُر می خورد کلاغ. مثل دختری زیبا که اول بار، با کفش پاشنه بلند راه برود. می گفتی: چرا نمی توانم قدم از قدم بردارم با این ها؟ و می گفتی: بقیه چطور این همه خرامان خرامان راه می روند و می رقصند و چه و چه؟ و می گفتی: دوستم داری؟ کلاغ های روی شیروانی سر و صدا می کنند. حالا دو تا شده اند. آن یکی به نرده های بالای شیروانی نوک می زند. این یکی آن یکی را می بیند و تکرار می کند. آن یکی که از سُر خوردن روی شیروانی خوشش آمده با بال های باز به راه می افتد. این یکی به دنبالش. و گفتی: اگه بیفتم چی؟ و من چیزی نگفتم. و من لبخند زدم. به ساعت پنج صبح. آن صبح قشنگی که برف می بارید. این یکی چیزی را با منقارش از این طرف می کشد و آن یکی، آن طرف. پاهایشان لیز می خورد و می کشند. قار قار می خندند کلاغ ها. به ساعت پنج صبح. گربه ای زیر شیروانیِ روبه رو، پنج بچه زاییده. به چه قشنگی. هر کدامشان یک رنگ. بچه گربه ها بزرگ شده اند. می گفتم: انقد لی لی به لا لای اینا نذار. دو روز دیگه نمی شه جمشون کرد. می گفتی: بیا بخور پدر سگ. می گفتم: اینا گربه ن. می گفتی: ولی پدرسگند. و بچه گربه ها آفتاب، روی خودشان می کشیدند و می خوابیدند. می گفتی: اون یکی قشنگ تره. و من نمی دانستم کدام یکی را می گویی. من محو دست لاغر استخوانی ات بودم. بچه گربه که سرک می کشد، کلاغ ها می پرند. گنجشک ها بیدار می شوند از پریدن کلاغ ها. به ساعت پنج صبح. ساعت پنج بود تمامی ساعت ها. لورکا صبح را دیر شناخت انگار. چرا معروفی مُرد؟ چرا کلاغ ها قار قار می خندند؟ به من می خندند؟ به تصویر خودشان؟ که تو را به یاد من آورد و شاملو را. چرا آیدا غمگین می شد از این که سعادت، اتفاقی بود بر اساس اشتباهی؟ چرا من به جای نوشتن، تجربه ی صبح با تو را انتخاب نکردم؟ #سعید_حسین_پور 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401
326
19
تو در جانِ منی... دوری نکن دردت به جانِ من! به پایان گرچه نزدیک است دیگر داستان من تو را چون زخم‌های دیگرم در یاد خواهم داشت مرا از یاد خواهی بُرد بانوی جوانِ من... زمینی ساکتم... در سینه‌ام جوش و خروشی نیست که یخ کرده‌ست بی‌آغوشِ تو آتشفشان من اگر صد سالِ نوری دور هم باشی خدا را شکر! همین خوب است... سوسو می‌زنی در آسمانِ من دلم ترسیده... قصد بردنِ جفتِ مرا دارند عقابانی که می‌چرخند دُورِ آشیان من تَرَک دارم ولی جانم به جانت بند خواهد ماند فقط همرنگِ عاقل‌ها نشو دیوانه‌جانِ من! به هرسو می‌دوم جادوگری نو! اژدهایی نو! که در خود هفت‌خوانی تازه دارد هفت‌خوانِ من! حلالم کن وطن! بر آرشت دیگر امیدی نیست غرورم مرده در لرزیدنِ تیر و کمان من امید تازه‌ای در خونِ این خلقِ هراسان نیست که‌ صدها دیو دارد کشور بی‌قهرمانِ من! خودم را با تمام خاطراتم دوست می‌دارم اگرچه دشمنی کردند با من دوستانِ من! #حامد_ابراهیم‌پور 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401
336
20
هیچ‌کس یهو نمیره؛ اول شور و شوقش میره، بعد امیدش، بعد باورش، آخرسر هم خودش... اگه بقيه فكر ميكنن يهو رفته، چون خيلی‌وقت بوده كه حواسشون بهش نبوده... ❤️‍🩹❤️‍🩹 شب بخیر🤩
368