نُطق
Open in Telegram
بِخوان مرا، تا که سَبز شود ریشه خیال🌱 📬ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=1157366839 📬شناس: @Notghh_bot «اینجا همه چیز محصول اندیشه منه:» ″انتشار فقط با ذکر نام نویسنده″
Show more320
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-730 days
Posts Archive
320
📮شاهکارِ هنری
من بارانم و تو، رنگین کمانِ پس از طوفان.
من بغضم و تو، آرامش پس از گریه.
بودِ من، نبودِ توست
و مرگ، تنها راهیست که به تو میرسد.
آینهها پس از مرگم، رازِ مرا پیش تو فاش خواهند کرد،
از بس که عشقِ تو را به رُخِشان کشیدهام و در گوششان نجوا کردهام.
زمانی که به تو فکر میکنم، به خودم نگاه میکنم و ردِ عشقِ تو را میبینم، عشقی که مرا از خودم زیباتر کردهاست.
وقتی که به تو فکر میکنم لبخندهایم واقعیترند.
تصور کردن خودم کنار تو؛
چه وسوسهانگیز و چه دور.
مثل یک شاهکار هنری؛
زیبا امّا غیر واقعی، زاییدهٔ خیال.
تنها خاطرهام از تو، لحظهٔ رفتنت است و
تنها یادگاری، سایهات بر روی دیوار بود.
بعد از رفتنت،
او هم مرا تنها گذاشت...
تو چطور توانستی بیآنکه هرگز بیایی، بروی؟
انگار عشق به تو قدرت ماورائی بخشیده...
-نگینِ خوشخُلق؛
320
Repost from Whisper
چنل نویس های عزیز با هرضوعی که چنلشون نیاز به حمایت داره این پیام رو فروارد کنید تا فولدر حمایتی بسازم برای رشد چنلتون 🌱✨
اینجا جوین باش چک میشه
320
Repost from N/a
هر دویمان از هم گذشته بودیم؛ اما این هیچ دلیل نمیشد که از یاد ببریم روزی چگونه آتشین عاشق بودیم.
320
📮کولبَر
تیک تاکِ ساعت حکم بردگیام را امضا میکند.
با هر حرکتِ عقربه، در تلاشی بیحاصل، کوله بارِ رنجهایم را به دقیقههای دیگر میکشانم، مثل یک کولبَر.
یا شاید هم من، خودِ آن کولبَرم.
کولبری که به سرنوشت محکوم شده.
این چرخه، بیانتهاست.
میچرخد و میچرخد و میچرخد.
عقربهها از حرکت میایستند،
پلکها روی هم میافتند
و بدنها، سرد میشود؛
امّا زمان هیچگاه متوقف نمیشود،
من نیز به این صلیب آویخته شدهام.
-نگینِ خوشخُلق؛
320
Repost from تکهی گمشدهی ماشین توریـنگ
یک هفته از آذر #باهم_بنویسیم
این پیام رو فوروارد کنید و یا اگر نه نوشتههای مربوط به چالش خودتون رو برای تورینگ به این آدرس ارسال کنید
شروع از پنجشنبه 08ام آذر ماه سال 03.
اگر از تاریخ شروع گذشته، باز هم میتوانید به ما ملحق شوید!
● روز اول: پاسخی به سوال "چرا مینویسم؟ برای که مینویسم؟" ——————————————————— ○ روز دوم: خاطرهنویسی با توجه ویژه به احساسات (خاطرهای بنویسید که احساسات در اون دخیل باشن. بهشون بپردازید و توصیفشون کنید، احساسات رو به خواننده انتقال بدین) ——————————————————— ● روز سوم: نوشتهی زیر رو ادامه بدید چشم گشودم، من کجا هستم؟ صدایی میآید 《فکر کردی فراموشت کردیم؟》 ... ——————————————————— ○ روز چهارم: یک پدیده طبیعی (برف، باران، فصول، سونامی، زلزله و ...) رو توصیف کنید. جزئیات رو شرح بدید، فرض کنید شخصی بدون دیدن اون پدیده، قراره توصیفات شما رو نقاشی کنه. ——————————————————— ● روز پنجم: با استفاده از کلمات زیر دربارهی هر چه میخواهید بنویسید. [ هنگامه، روزنامه، هماهنگ، ارباب، نگین] ☆ ماموریت چالشی(انتخابی) در متن خود از کلمات زیر استفاده نکنید [آسمان، صبح، خیابان، مداد(و مترادفهایش)، جهان، پرنده، انسان، نفس، زندگی، مرگ] (اگر ماموریت چالشی را اعمال میکنید در شروع متن خود مشخص کنید) ——————————————————— ○ روز ششم: یک مفهوم متداول در زندگی را انتخاب و آن را معنا کنید (مفاهیمی مانند دوستی، شجاعت و ...) ——————————————————— ● روز هفتم: نامهی خداحافظی بنویسید، نویسنده و گیرنده را مشخص کنید (مثلا، از طرف پدری که به جنگ میرود به کودکش)
320
Repost from «آخرین درخت بلوط.»
موسیو میگفت آدمهای عاشق آدمهای مفلوک و بیچارهایند. فراموشی، دلتنگی و گذر برایشان بسیار سختتر از هر کس دیگری اتفاق میافتد.
320
Repost from «آخرین درخت بلوط.»
«چلنج»
این پیام+پست مورد علاقهتون از اینجا رو فور کنید چنلهاتون تا منم دو تا پست از شما به سلقیهی خودم بذارم اینجا🤍🌿.
دوست داشتید به اینجام سر بزنید.
320
روزی گفتیم
فقط مرگ میتواند
ما را از یکدیگر جدا کند.
مرگ دیر کرد،
و ما از یکدیگر جدا شدیم.
-محمود درویش؛
320
📮بها
حقیقت اینه که هر تجربهٔ خوبی رنجآوره.
مثل دیدن یک سریالِ خوب که بعدش افسردگی یقهات رو میگیره.
مثل وقتی یه دل سیر غذا میخوری و دل دردِ بعدش، هَلاکت میکنه یا وقتی از مسافرت برمیگردی و احساس تنهایی خیمه میزنه رو قلبت.
اگه راه رفتن زیر بارون رو میخوای پس باید سرماخوردگیِ بعدشم تحمل کنی. هر تولدی به مرگ ختم میشه و برای تجربه عشق باید رنجِ جدایی رو به جون بخری.
هر تجربهٔ خوبی یه بهایی داره.
مثلِ تو و نداشتنت...
مثل من که جدایی از تو رو به جون خریدم.
-نگینِ خوشخُلق؛
320
📮بها
حقیقت اینه که هر تجربهٔ خوبی رنجآوره.
مثل دیدن یک سریالِ خوب که بعدش افسردگی یقهات رو میگیره.
مثل وقتی یه دل سیر غذا میخوری و دل دردِ بعدش، هَلاکت میکنه یا وقتی از مسافرت برمیگردی و احساس تنهایی خیمه میزنه رو قلبت.
اگه راه رفتن زیر بارون رو میخوای پس باید سرماخوردگیِ بعدشم تحمل کنی. هر تولدی به مرگ ختم میشه و برای تجربه عشق باید رنجِ جدایی رو به جون بخری.
هر تجربهٔ خوبی یه بهایی داره.
مثلِ تو و نداشتنت...
مثل من که جدایی از تو رو به جون خریدم.
-نگینِ خوشخُلق؛
