en
Feedback
گلها همه آفتابگردانند.

گلها همه آفتابگردانند.

Open in Telegram

خواهم که به خلوت کده ای از همه دور، من باشم و من باشم و من باشم و من. @Sun_info

Show more
338
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days

Data loading in progress...

Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
December '24
December '24
+10
in 0 channels
November '240
in 0 channels
Get PRO
October '24
+6
in 0 channels
Get PRO
September '240
in 0 channels
Get PRO
August '240
in 1 channels
Get PRO
July '240
in 0 channels
Get PRO
June '240
in 0 channels
Get PRO
May '240
in 0 channels
Get PRO
April '240
in 1 channels
Get PRO
March '240
in 0 channels
Get PRO
February '24
+2
in 0 channels
Get PRO
January '24
+3
in 0 channels
Get PRO
December '23
+11
in 0 channels
Get PRO
November '23
+11
in 0 channels
Get PRO
October '23
+28
in 2 channels
Get PRO
September '23
+369
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
21 December0
20 December0
19 December0
18 December0
17 December0
16 December0
15 December0
14 December0
13 December0
12 December0
11 December0
10 December+3
09 December+1
08 December0
07 December+1
06 December+2
05 December0
04 December+2
03 December0
02 December+1
01 December0
Channel Posts
از هر چه می‌رود سخن دوست خوشتر است پیغام آشنا نفس روح‌پرور است هرگز وجود حاضر غایب شنیده‌ای؟ من در میان جمع و دلم جای دیگر است شاهد که در میان نبود شمع گو بمیر چون هست اگر چراغ نباشد منور است ابنای روزگار به صحرا روند و باغ صحرا و باغ زنده‌دلان کوی دلبر است جان می‌روم که در قدم اندازمش ز شوق درمانده‌ام هنوز که نزلی محقر است کاش آن به خشم رفتهٔ ما آشتی‌کنان بازآمدی که دیدهٔ مشتاق بر در است جانا دلم چو عود بر آتش بسوختی وین دم که می‌زنم ز غمت دود مجمر است شب‌های بی توام شب گور است در خیال ور بی تو بامداد کنم روز محشر است گیسوت عنبرینهٔ گردن تمام بود معشوق خوبروی چه محتاج زیور است؟ سعدی خیال بیهده بستی امید وصل هجرت بکشت و وصل هنوزت مصور است زنهار از این امید درازت که در دل است هیهات از این خیال محالت که در سر است #سعدی

2
از هر چه می‌رود سخن دوست خوشتر است پیغام آشنا نفس روح‌پرور است هرگز وجود حاضر غایب شنیده‌ای؟ من در میان جمع و دلم جای دیگر است شاهد که در میان نبود شمع گو بمیر چون هست اگر چراغ نباشد منور است ابنای روزگار به صحرا روند و باغ صحرا و باغ زنده‌دلان کوی دلبر است جان می‌روم که در قدم اندازمش ز شوق درمانده‌ام هنوز که نزلی محقر است کاش آن به خشم رفتهٔ ما آشتی‌کنان بازآمدی که دیدهٔ مشتاق بر در است جانا دلم چو عود بر آتش بسوختی وین دم که می‌زنم ز غمت دود مجمر است شب‌های بی توام شب گور است در خیال ور بی تو بامداد کنم روز محشر است گیسوت عنبرینهٔ گردن تمام بود معشوق خوبروی چه محتاج زیور است؟ سعدی خیال بیهده بستی امید وصل هجرت بکشت و وصل هنوزت مصور است زنهار از این امید درازت که در دل است هیهات از این خیال محالت که در سر است #سعدی
1
3
No text...
199
4
طفلی به نامِ شادی، دیری‌ست گمشده‌ست با چشم‌های روشنِ برّاق با گیسویی بلند، به بالای آرزو هر کس ازو نشانی دارد، ما را کُنَد خب
طفلی به نامِ شادی، دیری‌ست گمشده‌ست با چشم‌های روشنِ برّاق با گیسویی بلند، به بالای آرزو هر کس ازو نشانی دارد، ما را کُنَد خبر این هم نشانِ ما: یک‌سو، خلیج فارس سویِ دگر، خزر #محمدرضا_شفیعی‌کدکنی
257
5
سلام بچه ها❤️ مدرسه ای که من قبلا می‌رفتم، داره برای شب یلدا پول جمع می کنه که اگر شد چندتایی پک درست بشه برای خانواده های بی بضاعت. گفتم اینجا هم بذارم اگر کسی تمایل داشت هرچقدر تونست تا شب واریز کنه که زودتر وسایل رو بخرن. من عکس رسید خرید ها و بسته ها رو هم می‌فرستم که مطمئن بشید انجام شده. 5894-6311-5559-1472 مریم شاهمیری
42
6
مایه اصـل و نسب در گردش دوران زر است هر كسی صاحب زر است او از همه بالاتر است دود اگر بالا نشیند كسـر شأن شعله نیست جای چشم ابرو نگیرد چون كه او بالاتر است ناكسی گر از كسی بالا نشیند عیب نیست روی دریا، خس نشیند قعر دریا گوهر است شصت و شاهد هر دو دعوی بزرگی میكنند پس چرا انگشت كوچك لایق انگشـتر است آهن و فولاد از یك كوه می آیند برون آن یكی شمشیر گردد دیگری نعل خر است كـره اسـب ، از نجابت از پـس مـادر رود كـره خـر ، از خـریت پیش پیش مـادر است كاكل از بالا بلندی رتبــه ای پیدا نكرد زلف ، از افتادگی قابل به مشك و عنبر است پادشه مفلس كه شد چون مرغ بی بال و پر است دائماً خون میخورد تیغی كه صاحب جوهر است سبزه پامال است در زیر درخت میوه دار دختر هر كس نجیب افتـاد مفت شوهر است صائبا ! عیب خودت گو عیب مردم را مگو هر كه عیب خود بگوید، از همه بالاتر است #صائب_تبریزی
249
7
No text...
231
8
در خیابان‌ها با متانت راه می‌رویم با رعایت آداب نشان می‌دهیم که خوشبختیم اما این طور نیست و این رژه رژه‌ای است شبیهِ فرار یعنی ما آرام و منظم از حقیقتِ خود می‌گریزیم... #رسول‌_یونان
229
9
+1
No text...
232
10
مرگ بزرگترین خسران زندگی نیست! بزرگترین خسران زندگی، آن چیزی است که در شما می‌میرد، هنگامی که هنوز زنده‌اید! |زندگی در مرگ - نورمن‌کوزینز| 🌻گلها همه آفتابگردانند.
242
11
مرگ بزرگترین خسران زندگی نیست! بزرگترین خسران زندگی، آن چیزی است که در شما می‌میرد، هنگامی که هنوز زنده‌اید! |زندگی در مرگ - نورمن‌کوزینز| 🌻گلها همه آفتابگردانند.
1
12
نظر با من مباز این‌سان، مپیچ این‌سان به پرهیزم  که تابم نیست تا با وسوسه‌های تو بستیزم لبت زین‌سان که بی‌پروا به مهمانیم می‌خواند سیاوش نیز اگر باشم ز کف رفته‌ست پرهیزم  به این آرامشِ غمناک عادت کرده‌ام دیگر به اغوایی از این‌گونه به طغیان برمَی‌انگیزم  نگاهت راهِ صد صنعان به یک جولان تواند زد که باشم من که با این غولِ زیبایی درآویزم؟! تو از من بگذر ای جادوی چشمِ مار! کز طیفت من آن گنجشکِ مسحورم که نتوانم که بگریزم مرا از تو رهایی نیست تا در پرده‌های جان شباشب با خیالم طرحِ چشمانِ تو می‌ریزم #حسین_منزوی
224
13
+1
No text...
129
14
+1
No text...
133
15
گلها همه آفتابگردانند.
137
16
+1
No text...
140
17
ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران بیداریِ ستاره،در چشمِ جویباران آیینه نگاهت،پیوندِ صبح و ساحل لبخندِ گاه گاهت،صبحِ ستاره باران بازآ که در هوایت خاموشی جنونم فریادها برانگیخت از سنگِ کوهساران ای جویبارِ جاری!زین سایه برگ مگریز کاین گونه فرصت از کف دادند بی شماران گفتی:«به روزگاران مهری نشسته» گفتم: «بیرون نمی‌توان کرد حتی به روزگاران» پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند دیوار زندگی را زین گونه یادگاران وین نغمه محبت،بعد از من و تو ماند تا در زمانه باقی ست آوازِ باد و باران #محمدرضا_شفیعی‌کدکنی
125
18
دختر دل خسته‌ شب لب پنجره میشینه همدم تنهایی خود مرگ خورشید رو میبینه من دلم میگیره دختر وقتی تو تنها میشینی با نگاه پاک و خستت مرگ خورشید و میبینی تو چشم‌های پر امیدت غم تلخ انتظاره دل سنگت توی سینه آخه تا کی بی قراره عشق نفرینی قلبت تو رو از خودت میگیره بسه دختر انتظارت ممکنه دلت بمیره گلها همه آفتابگردانند.
125
19
دوش بی روی تو آتش به سرم بر می‌شد و آبی از دیده می‌آمد که زمین تر می‌شد تا به افسوس به پایان نرود عمر عزیز همه شب ذکر تو می‌رفت و مکرر می‌شد چون شب آمد همه را دیده بیارامد و من گفتی اندر بن مویم سر نشتر می‌شد آن نه می بود که دور از نظرت می‌خوردم خون دل بود که از دیده به ساغر می‌شد از خیال تو به هر سو که نظر می‌کردم پیش چشمم در و دیوار مصور می‌شد چشم مجنون چو بخفتی همه لیلی دیدی مدعی بود اگرش خواب میسر می‌شد هوش می‌آمد و می‌رفت و نه دیدار تو را می‌بدیدم نه خیالم ز برابر می‌شد گاه چون عود بر آتش دل تنگم می‌سوخت گاه چون مجمره‌ام دود به سر بر می‌شد گویی آن صبح کجا رفت که شب‌های دگر نفسی می‌زد و آفاق منور می‌شد سعدیا عقد ثریا مگر امشب بگسیخت ور نه هر شب به گریبان افق بر می‌شد #سعدی
118
20
+1
No text...
131