فرزندِ خَلَفِ استاد اسپلینتر
Open in Telegram
He/They (Yes I'm non-binary) Obsessed with cinema, super long nails, soft metal music, piercings, languages and queerness. Struggling with sensory issues, dysphoria and life in general. To contact me: @SashaKazemi @SashaNBBot
Show moreIran195 733The category is not specified
74
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
Repost from نباید میماندیم - معین دهاز
آدمها را تشویق کنید. زحمتشان را ببینید و زیباییشان را بگویید. ذوقشان را کور نکنید، نیش نزنید. اگر رویایی دارند، مسخره نکنید و اگر اول راهند و هنوز ناشیاند، کمکشان کنید و جنبهی مثبت کارشان را ببینید. یک تحسینِ ساده و بهاندازه، نیرویی بزرگ و سازنده به آنها میبخشد.
البته این توصیهها طرف دومی هم دارند. منی که در کاری، در اول راه هستم، باید درک کنم که در راه دشواری قدم گذاشتهام و انتظار نداشته باشم که همه درکم کنند. ادامه دادن، پوستِ شیر یا نه، پوستِ کرگدن میخواهد.
#معین_دهاز
@nabayad_m
Repost from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
مغز میتونه درد روانی رو مثل درد جسمی حس کنه. جدایی، تحقیر، از دست دادن، تنهایی؛ همینقدر واقعی و بیولوژیکن. این یعنی احساسات چیزهای مبهم و خیالی نیستن؛ سیستم عصبی ثبتشون میکنه.
موقع نمرهدهی، اشتباهی نمرهی یکی از بچهها که نمرهش خیلی کم بود و میافتاد رو دادم به یکی دیگه از بچهها که باید پاس میشد. حالا باید برم آموزشگاه و این گندکاری رو درست کنم. میخواستم مثلاً توی اولین ترمی که درس میدم گاف ندم که خب نشد.
یادتونه گفتم دارم به پدر و مادرم انگلیسی یاد میدم؟
امروز ازشون آزمون پایان دو درس گرفتم (اولین آزمون زبانشون بود که به شکل امروزی میدادن). هر دوتاشون ۷۰ درصد گرفتن و ازشون خیلی راضیم💃
Repost from دومنیکو
کاش یا کل پته زندگیم رو میریختم تو چنلم، یا ناشناس بودم. این نصفه نیمه بودن اذیتم میکنه.
Repost from امروز آره، فردا شاید
راستش نمیدونم. غمگین نیستم. اضطراب ندارم. ولی آشفتهام. احساس میکنم بمب خورده وسط زندگیم. البته بمب نه. ازین بستههای معیشتی که با هلیکوپتر میاندازن رو مناطق قحطیزده و اینا. چیز خوبیه و بهش نیاز دارم ولی انگار صاف اومده خورده تو سرم.
قبلا تو این موقعیت نبودهم. خیلی همهچیز برام جدیده.
امشب واقعا توانایی مسواک زدن ندارم. باشد که الهههای بهداشت دهان و دندان ما را ببخشند.
رابطهی نیمچه نانباینری آخه؟ خب مگه مجبوری هر کلمهی جدیدی که شنیدی و معنیشو بلد نیستی بندازی وسط حرفات؟
قسمت جالبش اینه که مشکل ندونستنش با یه سرچ سادهی گوگل حل میشد. هزینهش کلا ۳۰ ثانیه زمان بود😂
امروز جلسه اول کلاس نوجوان دخترم بود. پنج شیش نفرشون بیاندازه بیادب بودن، همکلاسیای کوچیکتر از خودشون رو bully میکردن و به شدت مسخرهگر بودن. سوالی که پیش میاد اینه که نسل بعد داره به کدوم قبرستونی میره؟
جواب این سوالو نمیدونم؛ اما چیزی که میدونم اینه که در حضور من و در کلاس من، هیچ گونه قلدری و bully کردن تحمل نمیشه و نخواهد شد.
Repost from درویدوس
بعد از اینکه فرودو داوطلب میشه برای بردن حلقه، الروند میگه: "و چنین است رسم کارهای بزرگی که چرخهای جهان را میگردانند: دستهای کوچک ناگزیر آنها را به سرانجام میرسانند، درحالیکه نگاه نیرومندان به سوی دیگری دوخته شده است."
پ. ن. کار بزرگ در آن هنگام، نابود کردن حلقه بود. سائورون، با تمام زیرکیش، محدود بود به فهم خودش از جهان: همه قدرت رو دوست دارن، پس ممکن نیست کسی حلقه رو داشته باشه و اون رو [در نهایت] برای خودش نخواد. و اگر کسی حلقه رو برای خودش میخواست، دیر یا زود سائورون ردّ او رو میزد. ارباب تاریکی بیم این رو نداشت که کسی حلقه رو نابود کنه، و نگاه او چرخید به سوی امور دیگر: پیدا کردن حامل حلقه، همراه کردن سارومان، تصرف کردن اوزگیلیاث، و نابود کردن نوادهی ایزیلدور. پس گامهای کوچک و مصمّم فرودو رهسپار مقصدی شد که از چشم سائورون دور مانده بود: کوه نابودی.
