331
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-730 days
Posts Archive
331
بعداز مطلبی ک درباره ام الفساد شر کردم حملات عجیبی ب من شد.
چند تن از بهاییان کلابهاوس خصوصی پیام دادن و حملاتی کردن ک بهتر نگم تا بازنشر نفرت نشه.
البته ما رفتار برخی رو پای همه نمینویسیم ولی واقعا عجیبه ک بعضیا وقتی تبلیغ میکنن با شعارهای مکی دم از ترک تعصب و الفت و وحدت و تحری حقیقت میزنن ولی اگر کسی بزعم خودش تحری حقیقت بکنه و خوششون نیاد، میبینی ک یک روی مدنی هم دارن.
گفتار نکو دارم و کردارم نیست
از گفتِ نکویِ بی عمل عارم نیست
موضوع خیلی سادست. مطلبی ک من منتشر کردم رفرنس داره. ینی با لینک ارجاع دادم ک کی کجا این حرفو زده. فقط روایت کردم و نقل کردم.
برخی دوستان بدون اینکه خودشون کتاب روخونده باشن پیام دادن و گفتن اون خانمی ک طرد شده از روی دشمنی ب خانواده داوودی دروغ بسته.
کتاب رو میتونید بخرید و بخونید. من خلاصه کتابو از خانم الیزابت براتون نقل کردم و در متن قبلی ام نوشتم ک صفحاتی از کتاب رو خودم خوندم. (چندتا از صفحات کتاب رو اینجا شر میکنم.)
طبق روایت زهره، دختر اقای دکتر داوودی، استاد فلسفه عضو محفل ملی بهائی در ایران، ایشون هم ازون بهاییایی بوده ک ظاهری شعاری تبلیغاتی داشته و همزمان یک روی خشن و وحشی هم داشته.
طبق این چیزایی ک تا بامروز میدونیم، کتاب رو دختر خود ایشون نوشته و زندگی خودش و پدرش رو روایت کرده و داستان ساختگی و خیالی نیست.
اکر کسی از دوستان هست ک اطلاعات دیگری داره ک غیر ازین رو نشون میده لطفا برای ما هم بفرسته تا از اشتباه در بیایم.
331
Repost from طنزیمات ادبی
#طنزیمات_ادبی
درود بر برادران و خواهران
درود بر شما حماسه سازها
درود بر شما که گوش می دهید
به وعده های پوچِ حقه بازها
درود بر شما که با فروش تن
برای خانواده نان می آورید
شما که اشک شوق نذر کرده اید
برای سر بریدنِ پیازها
دوباره ملتی فهیم،با شعور
دوباره ملتی غیور می شوید
که هر چه داشتند را سپرده اند
به دستِ دسته هایی از عیاض ها
بزرگ می شویم،واقعا بزرگ
شبیه روزهای انفجار نور
که نردبان شویم زیر پایشان
برای رد شدن از این فرازها
چه مهربان نگاه می کند به ما
کسی که تا دو روز پیش،گرگ بود
چقدر با خضوع حرف می زند
چه آب می خورند،جانمازها !
غروب روز جمعه بود،در اوین
صدای خسته ای به گوش می رسید
خبر رسید یک نفر اضافه شد
به بند شاعران،زبان درازها
#مصطفی_علوی
@moalavi
@tanz20 👈
331
ام الفساد
در حین تحقیق درباره ی حکومت بهائی ب مطلب جالبی برخوردم ک برای شما روایت میکنم. تمام مطالبی ک روایت میکنم رو البته راستی آزمایی نکردم ولی مطالب مستند هستن.
ام افساد نام کتابی هست ک دختر آقای استاد علیمراد داوودی نوشته.
کتاب الوهیت و مظهریت و کتاب انسان در آئین بهائی از استاد داوودی رو قبلا در پژوهشی درباره الهیات بهائی خونده بودم. ایشون از اساتید فلسفه دانشگاه تهران و منشی محفل ملی بهائیان بوده ک احتمال زیاد بدلیل بهائی بودنش بعد از انقلاب دزدیده و زندانی میشه.
بهائیان البته ایشون رو گل داوودی میدونن ولی این گل گویا طبق این روایت خار هم داشته!
زهره داوودی ک دختر ایشون هست کتابی نوشته باسم ام الفساد. دراین کتاب توضیح میده ک پدرش اونو مادام کتک میزده. با کمربند یا سیم رخت خشک کن یا با دست. و با چاقو تهدیدش میکرده و بهش میگفته ام الفساد. بعد گویا دختر از خونه فرار میکنه و در نهایت ب امریکا مهاجرت میکنه.
اگر روایت این دختر درست باشه، نمیخوام رفتار زشت پدرش رو پای بهائیت بنویسم ولی بهرحال تضاد جالبیه ک یک بهائی برجسته ک احتمالا بارها درباره وحدت و الفت و اهمیت تربیت کودکان با روح بهائی سخنرانی کرده، یک روی وحشی دیگری هم داشته.
خلاصه ی این کتاب رو در وبلاگ خانم الیزابت مارشال در اینجا خوندم. و صفحاتی از کتاب رو هم ک درباره تنبیهات بدنی بود البته دیدم و خوندم.
و سرگذشت خانم الیزابت هم برام جالب بود. ایشون در بیوگرافی خودش توضیح میده ک سالهای سال بهائی بوده و بعد ناگهان از جامعه بهائی طرد میشه ولی گویا همچنان خودش رو بهائی میدونه.
در این صفحه ایشون کامل توضیح میده ک چرا طرد شده. مدارک مربوطه رو ارائه میده و درآخر ارجاع میده ک تمام این اسناد رو در کتابخانه عمومی در نیوزیلند منتشر کرده.
ایشون بدون هیچگونه توضیح و اخطار قبلی طرد شده. بارها ب محفل و بیت العدل نامه نوشته ولی قانع نشده. در نهایت از بیت العدل و محفل شکایت میکنه ولی پاسخی ک میگیره اینه ک چون عضویت در بیت العدل داوطلبانه ست و تصمیمات بیت العدل جنبه ی دینی و معنوی داره پس موضوع اخراج ایشون قابل شکایت و تجدید نظر قضائی نیست.
خانم الیزابت در نهایت نتیجه میگیره ک نظام بهایی هرطور ک میخواد تصمیم میگیره و با اعضای خودش هرطور میخواد رفتار میکنه و پاسخگو هم نیست.
ک البته همینطور است. ولی امرالله در کتاب قرن بدیع ص ۶۶۳ توضیح میده ک بیت العدل ب کسی پاسخگو نیست.
331
۴- جدی نبودن فضای کلابهاوس:
بدنبال همین رفتارهای فرقه ای و بداخلاقیها، فضای کلابهاوس ب گند کشیده شد.
نقد عملکرد افراد و گروهها دراین فضا، کاری عبث شد چراکه کلیت فضای کلابهاوس از جدیت خارج شد.
خیلی از مسلمانان برجسته ازین فضا رفتند، بابهای گفتگو بسته شد و فضا جنگی شد.
و همین جدی نبودن فضا باعث شد تا خیلیها اخلاق را رعایت نکنند چراکه فضا را جدی نگرفتند.
۵- ناامیدی از بهبود عملکردها:
بدنبال موارد قبلی، ناقد از احتمال بهبود عملکردها ناامید شد.
۶- احتمال تاثیر:
احتمال اینکه نقدها تاثیرگذار باشد کم شد.
۷- هزینه از فایده بیشتر شد:
وقت و انرژی ک برای ناقد هزینه میکردم، خیلی بیشتر از فواید و نتایج بود.
۸- یک دست صدا نداشت:
خیلی از دوستان خصوصی تشویق و تحسین میکردند ولی عمومی، یا عملا از فرقه ها پیروی میکردند یا سکوت.
ترس از دشمنی و بایکوت شدن توسط فرقه ها باعث مصلحت اندیشی شد و ترس جای شجاعت را گرفت.
331
۳- هدف وسیله را توجیه میکند:
برای اسلام و تشیع و جاعش، هدف وسیله را توجیه میکند.
همچنین برای اکثر مخالفین اسلام و جاعش نیز چنین است.
در همین فضای کلابهاوس دیدیم ک حتی گروههایی ک با شعار انسانگرایی و حقوق بشر، با اسلام و جاعش مخالفت میکنند، خودشان ازتمام وسایلی ک در محدوده کلابهاوس دارند، بدترین استفاده ها را کردند: بولی و تحقیر مخالفین، حذف و ترورشخصیت، رفتار فرقه ای گله ای، بلک لیستها و بلاک لیستها.
فرقه هایی ک خودشان حق نقد و تمسخر و تحقیر همه را دارند، ب منتقدینی ک توهین و تحقیر هم نمیکنند فرقه ای حمله کردند.
خلاصه اینکه وقتی برای اکثریتی هدف وسیله را توجیه میکند، دم زدن از اخلاق و حقوق بشر، رفتاری سانتیمانتال، چندشی و نچسب است چراکه ب وجدانها یادآوری میکند ک بداخلاقی میکنید.
درچنین فضایی ست ک هر گروهی وقتی ب گروههای دیگر نگاه میکند میبیند اگر بخواهد اخلاقمدار بماند مغلوبه میشود و تنها میماند. پس یا باید مقابله بمثل کند و بولیها را بولی کند یا فرقه پناه بشود و با عضویت در یکی از فرقه ها از شر دیگر فرقه ها در امان بماند.
باین ترتیب است ک رفتار فرقه ای شدت میگیرد.
تاسف بارترین نمونه ی فرقه پناهی و توجیه وسیله برای هدف، یکی از دوستان با اخلاق و نجیب ما بود ک ب بداخلاقترین فرقه ی کلابهاوس پناهنده شد با این توجیه ک "فلانی برای من یک فرصت است تا بتوانم حرفهایم را بگوش تعداد بیشتری برسانم."
آخر آن نور تجلی دود شد
آن یتیم بی گنه نمرود شد
و چ هموطنان بااخلاقی ک آلوده ی این فضا ها نشدند...
این فضای فرهنگی بجای اینکه بداخلاقها را اخلاقمدار کند، برعکس اخلاقمدارها را بداخلاق میکند.
331
۲- فضای شیعی اسلامی:
تعداد زیاد مسلمانان و شیعیانی ک پیرو و تسلیم امثال محمد و علی یا پیرو و تسلیم دیگر افراد و گروهها هستند.
این تعداد زیاد درمقابل کسانی ک فقط پیرو حقوق بشر و اخلاق باشند و همزمان جرات و شجاعت نقد همه یا کمک ب نقد همه را داشته باشند خیلی کمتر است.
هدف از ناقد، ایجاد موج جدیدی بود ک بیطرفانه فقط از حقوق بشر پیروی کند یا لااقل حقوق بشر را بر هر جبهه یا گروه دیگری ترجیح دهد و همه را نقد کند. ولی این موج ایجاد نشد.
تا وقتی ک افراد و گروهها فقط غیر خودیها را نقد میکنند، اثر مثبتی ندارد. چراکه هر نقدی ولو نقد اخلاقی ب غیر خودی، بدون نقد خودی، صرفا یک رفتار فرقه ای و دوگانه و بی تاثیر است.
تصویر من از فرهنگ ایرانی، امواج متلاطمی ست ک مادام بهم برخورد میکنند و هیچوقت موج بزرگی را ایجاد نمیکنند و آن موج بلندی ک بتواند همه را همراه بکند حقوق بشر میتواند باشد ولی تا وقتیکه افراد و گروهها، اهداف فرقه ای حزبی خود را در اولویت دارند چنین موجی ایجاد نمیشود.
331
۱- فضای جنگی فرقه ای:
سوگیری شدید، تهمت و نفرت بر فضای جنگی فرقه ای غالب است. امکان نقدشنوی و نقدپذیری از طرف جبهه های درگیر در جنگ محدود و تخریب میشود.
مسلمانان، شیعیان، جمهوریخواهان، پادشاهیخواهان، اتییستها، سایبریها و جاعشیها، استمرارطلبان، اصلاحطلبان، قرآنیون بهائیان بهائی ستیزان ووو همگی جبهه هایی هستند ک در یک فضای جنگی زیست میکنند؛ یعنی یا دیگرانی را با خود در جنگ میبینند و واکنش جنگی دارند یا جنگیدن با دیگر جبهه ها را برای خود رسالتی میدانند.
درچنین فضایی ک غالبا اهداف جبهه ای و جنگی، وسیله را توجیه میکند، بیشتر اهداف جبهه ای اولویت دارد نه رعایت حقوق بشر.
بنابراین اصرار بر رعایت اخلاق و حقوق بشر، محلی از اعراب ندارد و هر نقد و منتقدی، خودش جبهه و دشمن انگاشته میشود.
و محکوم کردن دیگری ب بداخلاقی و نقض حقوق بشر، خودش نوعی ابزار و روش جنگی برای تخریب دیگری بحساب میآید.
331
دلایل پایان کار ناقد:
برخی از دوستان درباره این تعطیلی توضیح خواستن. تلاش میکنم توضیحات رو بزبان ساده ادامه بدم:
331
پایان کار ناقد
بدینوسیله اعلام میدارم ک اینجانب رضا پارسا زین پس ب عملکرد افراد در کلابهاوس و دیگر شبکه های فارسی زبان نقدی نخوام کرد و کانال تلگرامی و هاوس ناقد نیز برای همیشه بسته خواهد شد.
بعد از ورود ب فضای فارسی، تلاش کردم ک بنام پژوهشگر با ایجاد محتوا در فضای فارسی نقد اسلام، سهم کوچکی در جنبش روشنگری فارسی داشته باشم.
بزودی متوجه شدم ک دین خویی و شیعیگری، خطری کمتر از اسلام و تشیع نداره و تلاش کردم ک دراین زمینه هم روشنگری بکنم.
بنابراین کارکتر ناقد رو درست کردم.
هدف از ناقد، کمک ب حفظ گفتمان نقداسلام از آسیبهای فرهنگی و نقد تاثیرات اسلام و تشیع بود.
در غالب ناقد تلاش کردم با علم باینکه بواسطه نقد عملکرد افراد و گروهها، مورد حمله واقع میشم، فداکاری بکنم و همه رو ب نقد بکشم.
و کار ناقد البته از پژوهشگر سختتر بود.
بدینوسیله از تمام کسانی ک از نقد و انتقادات ناقد رنجیده شدن عذرخواهی میکنم! هدف رنجش شما نبوده.
331
"باید خون گریست بر جامعه اسلامی که حتی احتمال کسی مثل بنده در آن مطرح شود."
اولین و آخرین باری ک خدا از دهان خامنه ای حرف زد.
331
Repost from علوم اجتماعی،مسائل روز
📝طنز و لودگی همچون شبحی بر فراز ما
اگر لحظهای وارد فضای مجازی شوید رقابت دهشتناکی برای لودگی، طنازی و مسخرگی میبینید. امّا مسئله تنها ترویج لودگی و مسخرگی نیست، بلکه ترویج بسیاری از مسائل است به چند مورد کوتاه اشاره خواهم داشت:
1️⃣همبستگی کثیف
«ژیژک» در خصوص فروپاشی بالکان میگوید بالکان به شدت درگیر جوک و طنز و مسخره بود که بیشترشان قومی بودند. این طنز و لودگی باعث نوعی همبستگی کثیف بود. زیرا همبستگی آنان مبتنی بر مسخرگی و لودگی و تخریب بود. امروزه این همبستگی در این قالب است که لودهها و طنزپردازان در قالب فالور، لایک و کامنت گروهی را دور خود جمع میکند، همچون مدفوعی که مگسها دورش جمع شدهاند.
ژیژک میگوید با اولین شلیک جنگی، همه این همبستگیهای کثیف از بین رفت، جوک و لودگی تعطیل شد...
2️⃣تسکین دهنده کاذب
ژیژک مبتنی بر رویکرد روانکاوانه میگوید از طریق لودگی و طنز، مردم بالکان خصم و خشم خود را تخلیه میکردند و دیگر همه سرکوبها (از جمله قومی و ...) برایشان آسان و راحت میشد. فرادستان با طنزها، سرکوب را تشدید ولی نامرئی میکردند و فرودستان با طنزها، ترس و زخم ناشی از سرکوب را به خنده تبدیل میکردند و بدین طریق آرام میگیرند و مقاومت به حاشیه میرود. در توجیه این لودگی و مسخرگی میگویند:«بخند به روی دنیا، دنیا به روت میخنده» و «خنده دوای هر چه درده» و ...
3️⃣ ویرانی بدون ساختن
جوک و لودگی، همان خندیدن و به استهزا کشاندن چیزی است، به هر چیزی که میخندیم به نوعی آن را تخریب یا تضعیف میکنیم ولی چیزی به جای آن نمیگذاریم. مثلاً آهنگی یا غذایی را مسخره میکنید چه چیزی (آهنگ یا غذایی...) به جای آن قرار میدهید؟
جوک و طنز شبیه جنگ چریکی است و لودهها و طنزپردازان شبیه جنگجویان چریکی هستند. آنان به چیزهایی (مثلا یک آهنگ یا ...) حمله میکنند میکُشند و سپس فرار میکنند.
جوک و طنز شبیه شیوه زندگی «کوچنشینی» است که از کشت و زرع متنفر است و چیزی را نمیسازند آنها علفها و مراتع را تخریب میکنند و سپس کوچ میکنند.
@fotuhi98
✍ سردار فتوحی
👥 تلگرام علوم اجتماعی، مسائلروز👥
.
👉 @SOCIAL_SCIENCE
👉🏿 @SOCIAL_SCIENCE
.
🆔 Instagram: @Social.Sciences1
331
اینم دلیل تغییرات هیومنیتی از زبان پیامبرش.
شما وقتی مداوم در یک فرقه ای شستشو میشی کم کم توهمات و اخلاقیات لیدر ب شما سرایت میکنه.
331
تحقیر انسانها ولواینکه بعنوان نمایش باشد، نمایشی غیرانسانی ست.
آقای هیومنیتی رو شنیدید ک در این نمایش و خوردن آلت پیامبرش همکاری میکنه و ب یکی از شرکت کننده ها میگه آلت رو میخوری یا نه.
هیومنیتی البته بارها افراد رو تحقیر کرده و آخرین بار تاپیک رکیکی زد و کلی تحقیر و بداخلاقی کرد و روم هم پاک شد رحالیکه پاک شن روم چیز معموی در هاوس اسکپ نیست.
آقای هیومنیتی مثل کاوه آزاد فکر کرده اگر برخی کلمات رکیک رو بزبان نیاره و شبیه اون رو بگه و دیگران رو تحقیر بکنه بداخلاقی نکرده.
331
نمیخواد توهین بکنه. میخواد توصیف بکنه ک دیگری کالانعام مثل بزغاله ست.
کاوه آزاد اتییست انسانگرایی هست ک دقیقا مثل شیعیان، فقط خودیها رو انسان میدونه.
331
برخی دوستان ایراد گرفتن ک لقب دادن ب افراد باعث تحقیرشون هست.
مثلا کاوه دلقک، علی تکفیری، ویشستابولی، شعبون... اینها القابی بوده ک من با این توضیحی ک الان عرض میکنم بکار بردم.
توضیح:
تمام این افراد و کلیت شخصیت اونها برای من محترمِ و کرامت انسانی شون علی حده محفوظ وبده و هست.
بعضی وقتها ک درباره ی کلیت شخصیت این افراد حرف زدم، اونهارو باسم خودشون خطاب کردم ولی وقتی نقدی موردی داشتم از القاب استفاده کردم.
این افراد محترم، یک جنبه یا رفتارها یا شیطنتهایی هم دارن ک اتفاقا این جنبه ی شر و منفی در درون همه ی ما هست ک اسامی مختلفی داره: مثلا خودخواهی، خودمحوری،حرص، غرور زیادی، تمامیت خواهی، تکبر، دیکتاتوری، نفس اماره...
(منظور از شر اینجا نقض حقوق دیگران هست.)
ما وقتی کسی رو نقد میکنیم درواقع اون جنبه و اون زائده ی نامحترمی ک در اون شخص محترم هست رو نقد میکنیم و کلیت شخصیتشو رو محترم حفظ میکنیم. و میتونیم برای اون جنبه ی منفی اسم منفی هم بزاریم.
مثلا:
اسکپتیک یک فرد باسواد روشنفکر و محترمی هست ک فواید زیادی برای عده ی زیادی داشته و داره. ولی یک شعبون بی مخ درون این شخص محترم هست ک چون ب دیگران آسیب میزنه باید نقدش کرد.
کاوه آزاد یک آدم محترمی هست ک برای ترویج تفکر نقاد و روشنگری و بهبود وطن و هموطنانش داره تلاش قابل تحسینی میکنه. ولی یک کاوه دلقک درون این شخص محترم هست ک دیگرانی رو بعضا تحقیر و تمسخر میکنه و تمامیت خواه و فرقه گراست.
ویشستاسب هنری هم همینطور. واقعا آدم محترمیه. ول یک جنبه ی زائدی درونش هست ک بعضا دیگرانی رو بولی میکنه.
بهرحال من با این توضیح این القاب رو بکار بردم.
ولی
ولی امروز با یکی از دوستانم حرف زدم و قانع شدم ک این لقب دادن درکل درست نیست چراکه ولواینکه من توضیحی برای خودم دارم و میتونم باسم نقد و طنز و آزادی بیان توجیهش بکنم، بالاخره این لقب دادنها باعث سوءتفاهم و سوگیری و تقویت چزخه ی نفرت میشه و اصل متوای نقد رو آسیب میزنه،
بنابراین بدینوسیله عذرخواهی میکنم و دیگه این القاب رو بکار نمیبرم و تمام موارد قبلی رو هم الان پاک میکنم.
و توصیه میکنم بهمون دلایلی ک عرض کردم، شما هم بکار نبرید.
