en
Feedback
( برای همیشه بسته شد)

( برای همیشه بسته شد)

Open in Telegram

ㅤ ‌ ‌ ͏ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‏𝖼𝗁𝗈𝖼𝗈𝗅𝖺𝗍𝖾 𝗊𝗎𝖾𝗇𝗍𝖾 ☕️ ᯇ 𝖼𝖺𝗄𝖾

Show more
1 020
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+3130 days
Posts Archive
وایسا تو چرا توی چنلم ادمین نیستی

بیا کمکت کنم انگیزه بگیری

هی اصلا اینطور نیست به شخصه عاشق پارت دو هستم

لوکاس ساکت باش تا گازت نگرفتم

بزنمت؟

بریدددد

متنش>

پستت>

+هردو ی ما پسریم جیسونگ ، متوجه نیستی کجا زندگی می‌کنیم؟ -مینهو می‌دونم ولی..ولی این هیچی از احساسات بین ما کم نمی‌کنه ؛ مگه نه؟ +اونا می‌کشنمون! صدای مینهو بلند بود اونقدری که باعث شد گوش هاش سوت بکشن رد اشک هاش روی صورتش خشک شده بود و چشماش می‌سوخت -حداقل باهم می‌میریم.. +تو واقعا اینو می‌خوای؟ -نه معلومه که نه +پس بیخیالش شو ، ما می‌تونیم شبیه دوست ها رفتار کنیم ولی همچنان همدیگه رو دوست داشته باشیم ؛ اما اینکه ازم بخوای ببوسمت.. نفسش رو با صدا بیرون داد و سعی کرد کلمات رو کنار هم بچینه +شاید تو زندگی بعدی -مینهو من تو رو توی همین زندگی می‌خوام! حتی اگه به قیمت جونم باشه دست پسر بزرگتر رو کشید و از بین اون کوچه ی نمناک و تاریک ؛ وسط خیابون برد وسط بزرگترین و شلوغ ترین خیابون شهر چراغ های ساختمون ها و ماشین ها ، چیزی بود که به جای ستاره ، توی اون شب تاریک می‌درخشید برای اولین بار جیسونگ ، از ته دلش فریاد زد +هی مردم منو ببینید من عاشق پسری که رو به رومه شدم! -نه نه نه جیسونگ تو اینکارو نمی‌کنی مینهو مضطرب زمزمه کرد و توی دلش خدا خدا می‌کرد که همه ی این اتفاقا خواب باشه ولی جیسونگ ، برای اولین بار داشت ارزو می‌کرد که همه چیز واقعی باشه می‌دونست حتی اگه کاری کنه ، بلایی سر مینهو نمیاد پس دست هاش رو دور گردن معشوقه ی هرچند ممنوعه اش حلقه کرد و لب های خشک شدش رو به بازی گرفت جیسونگ‌ می‌تونست به هرچیزی که مردم می‌پرستنش قسم بخوره ، بوسیدن اون لب ها شیرین ترین گناه ممکن بود اما مینهو ، چیزی جز طعم گس خون احساس نمی‌کرد طعم خون جیسونگ

بوسـہ اے اَز جـنس ِمـࢪگ ‌ ‌
بوسـہ اے اَز جـنس ِمـࢪگ ‌ ‌

هرکی بره اینجا بغلش میکنم

4 آدامسی میاد 1845 بشیم و نزدیک 1.9k بشیم؟!
دیلی چوی یونجون و دوستاش

در یک لحظه‌ از زندگی به خود میایی و ناچار میشوی که بپذیری زندگی همین است،پر از درد و مشقت. در آن لحظه ذهنت خاموش میشود دیگر احساس غرق شدن نمیکنی و از پذیرفتن آرام میشوی اما درد امانت را میبرد و یحتمل کالبدت قهقه میزندو خطاب به ذهنت میگوید؛ «لاجرم مست و طربناک و قوی بنیادیم» و ذهنِ بی اعصاب بی‌اعتنا تمنای یک خواب،یک فنجان قهوه،یک نخ سیگار،یک بطری الکل و یا حتی سکس را میکندو امان از این خشم و دردی که آدمی را از خود بی خود میکنید.

خودت نازی

میدونستید برید اینجا میفهمید نوشته شده توسط کدوم ایدل هستید🙂

ㅤㅤㅤㅤGirls/Boys written by giselle ㅤㅤ

نینسنسننس🤣🤣🤣