یادداشت های یک ذهن مشوش
Open in Telegram
221
Subscribers
+224 hours
+57 days
+630 days
Posts Archive
کسی که انسانیت رو یک "دین" میدونه و میگه دینم انسانیت هستش ضریب هوشیش بی شک زیر ۳۰ هستش
تا آنجا که به واسطهی متون میدانیم، جوامع خاورمیانهی باستان مردسالار بودهاند، اما توجه به حقوق و جایگاه زنان در جوامع مردسالار همواره و همهجا یکسان نبود. به نظر میرسد که در برخی جوامع، به ویژه در فلات ایران، زنان جایگاه به نسب بهتری داشتند و این را، علاوه بر فرهنگ مردم، میتوان به اقدامات دولتمردان نیز نسبت داد. درواقع در جوامع مردسالار، حکومت در استفاده از نیمی از ظرفیت انسانی خود با مشکل مواجه است و هرچه زنان در چنین جوامعی محدودتر باشند، زیان حکومت نیز نسبت به حکومتهایی با شرایط وارونه، بیشتر است. در ایلام باستان ظاهراً زنان جایگاهی مهم، از منظر فردی و حقوقی داشتند و میتوان بخشی از این جایگاه را تحت تاثیر اقدامات سیاسی-فرهنگی صاحبان قدرت دانست. شاید ایلامیان با کشاندن هرچه بیشتر زنان به بطن جامعه در پی جبران کمبود جمعیت خود در مقابل پادشاهیهای بزرگ میانرودانی بودند، هرچند نمیتوان این حدس را اثبات کرد.
بنمایه تصویر: هینتس، والتر، ۱۳۹۶، دنیای گمشدهی ایلام، ترجمهی فیروز فیروزنیا، چاپ ششم، تهران: علمی و فرهنگی.
+1
شاهنشاهی ساسانی را میتوان نمونهی یک "دولت" تمام عیار در تاریخ ایران دانست. ساسانیان با تعریف مرزهای نسبتاً دقیق، برقراری نظم و قانون درون این مرزها و کوشش فراوان برای رشد و رونق اقتصادی، فضایی پهناور، اما نسبتاً امن و آرام برای پیشرفت رشتههای گوناگون فرهنگی، هنری و علمی فراهم آوردند. دورهی ساسانی از منظر هنری، از دورههای ممتاز تاریخ ایران است. در این دوره هنری که از جانب دولت مرکزی طرحریزی و پشتیبانی میشد، نه تنها به بالتدگی رسید و ویژگیهای متمایز خود را اثبات کرد، بلکه به مرور در دربارهای دور و نزدیک بیگانه رخنه کرد و حتی به یک ویژگی مهم برای برخی از آنها بدل شد. مهمترینِ این دربارها بیتردید دربار دیگر "چشم زمین"، یعنی امپراتوری روم است که معمولاً روابطش با ایران ساسانی بیشتر از منظر سیاسی بررسی میشود. کانپا در اثر مهم خود (صص ۳۷۴-۳۸۸) کوشیده است تا برخی وجوه الگوبرداری رومیان از هنر و معماری ساسانی را بررسی کند؛ تصاویر بالا را میتوان نتیجهگیری این مبحث دانست.
بنمایه تصاویر: کانِپا، متیو فیلیپ، ۱۴۰۲، دو چشم زمین، ترجمهی هایده مشایخ، تهران: حکمت سینا.
+5
پژوهشهای اخیر، تصویر سنتی دربارهی تک خدا پرستی یهودیان نخستین را به چالش کشیدهاند. درواقع، کتاب مقدس یهودیان همچون دیگر متون دینی دارای لایههای متعددی است که در طول زمانهای گوناگون نگاشته یا بازنویسی شدهاند و بنابراین شناخت لایههای دین یهودی به تحلیل دقیق دادههای کتاب مقدس نیازمند است که نتیجهی متفاوتی با نگاه سنتی باورمندان به این دین و شخصیتهایش و حتی نگاه سنتی پژوهشگران به دست میدهد. به نظر میرسد که یهودیت اولیه تحت تاثیر ادیان رایج در سوریه و فلسطین باستان قرار داشت و سپس به مرور و در طول سدههای ۷ و ۶ ق.م به سوی یکتاپرستی گرایش پیدا کرد.
بنمایه تصاویر: اسمیت، مارک اس.، ۱۳۹۸، "اسرائیل"، دینهای دنیای باستان، بخش سوم، ویراستهی سارا ایلز جانستون و دیگران، ترجمهی جواد فیروزی، تهران: تمدن علمی.
فردوسی در شاهنامه در این باره چه نیکو سروده است:
به سه چیز باشد زنان را بهی
که باشند زیبای تخت مهی
یکی آنکه با شرم و با خواسته است
که جفتش بدو خانه آراسته است
دگر آنکه فرخ پسر زاید اوی
ز شوی خجسته بیفزاید اوی
سدیگر که بالا و رویش بود
به پوشیدگی نیز مویش بود
گفتهاند که دوشیزگان نیز در دعاهای خود از خداوند درخواست شوهری میکردند که نیرومند و قهرمان باشد و بتواند معیشت آنان را تأمین کرده و دارای فرزندان بشود (یشتها) و عقیده داشتند که ایزد هئوما به زنان نیکو، پسران قهرمان عطا میفرماید و در یشتها آمده است: «از او خواستند این کامیابی را، به ما ده، تو ای اندر او، ای زردست که ما خانخدای (شوهر) زیبا، بالا و جوانی بگیریم که با ما در مدتی که ما (زن و شوهر) در حیات هستیم، خوبسلوک کند، و اعقاب دانا، هوشیار و خوشگو او از ما به وجود آورد.»
و باز: «تو باید دختران ... قابل شوهر و ساعی از برای سروری استغاثه کنند و از برای یک خانه خدای دلیر از تو باید زنان جوان در وضع حمل از برای زایش خوب استغاثه کنند. تویی تو آن کسی که (همه) اینها را به جای توانی آورد ای اردویسور ناهید.»
در پایان، یادآور میشود که در شاهنامه این صفات برای زیبایی زنان و دختران ذکر شده است:
مشکمو، مشکبوی، مویبافته، زلف مجعد، رخ چون بهار، گل اندر بهار، با رنگ و بوی، درخشان چو خورشید، میان همچو غرو (میان باریک)، پریرخ،رخ عنابی، پاکچهر، ماهرو، سروبالا، چون آفتاب سرفراز، سرو سیمین، خوبرو، جعد موی، ماهرخ.
وصفی که از زن تمامعیار در نامههای عجیب خسروپرویز درج بوده، شباهتی با بیانات ریدک(غلام خسرو)دارد.
وی گوید:<<بهترین زن آن است که پیوسته در اندیشه عشق و محبت مرد باشد اما از حیث اندام و هیکل،نیکوترین زنان کسی است که بالایی میانه و سینه فراخ،سرو سرین و گردنی خوشساخت و پاهایی خُرد و کمری باریک و کف پایی مقعر و انگشتانی کشیده و تنی نرم و استوار دارد باید که پستانش چون بِه و ناخنش چون برف سفید و رنگش سرخ چون انار و چشمش بادامی و نرم مانند کرک بره(پشم بره) و ابروان چون کمان و مروارید هایش(یعنی دندانهایش) سفید و ظریف و گیسوانش دراز و سیاه مایل به سرخی باشد و هرگز گستاخ سخن نراند.>>
اساسأ شخص بیاولاد، در دنیا بینام بود و بینامی در میان ایرانیان آن زمان، ننگ به شمار میآمد و در آن دنیا(آخرت و دنیای پس از مرگ) نیز چنین کسی از پل چینوت نمیتوانست بگذرد و به همین دلیل بود که شخص بیفرزند، ناچار پسرخواندهای انتخاب میکرد و چون فرزند خود از او پرستاری میکرد.
در یشتها آمده است: «از فروغ و فر آن است که زنان از فرزندان (پسران) حمل گیرند. از فروغ و فر آن است که آنان، به آسانی وضع حمل کنند. از فروغ و فر آن است که آنان (زنان) حامله (نطفهی) فرزندان (پسران) شوند.» و نیز آمده: «در نخستین گله شکوه کند ارت نیک بزرگوار از زنی که فرزند نزاید، به منزل او داخل مشو و در بستر او میاسای...» و باز:
«فروهرهای مقدس نیک (و) توانای پاکان را ما میستاییم، گروه زنان دارنده پسران نامور را ما میستاییم» و باز: «از تو باید دختران ... قابل شوهر و ساعی از برای سروری استغاثه کنند و از برای یک خانهی خدای دلیر از تو باید زنان جوان در وضع حمل از برای زایش خوب، استغاثه کنند تویی تو آن کسی که (همه) اینها را به جای توانی آورد ای اردویسور ناهید»، و در ویسپرد آمده است: «نوید میدهم، به جای می آورم، از برای زنان مزدا آفریده، دارنده فرزندان بسیار، پاکان، ردان پاکی».
دربارهی صفات ممتاز زن و همسر خوب، شاخصهای زیادی داشتند. از جمله در یشتها آمده است: «از برای او خورش از روغن زرمیه Zaremaya آورند، این چنین است خورش جوانمرد نیکگفتار،نیککردار و نیکدین پس از مرگ. این چنین (است) خورش زن جوان بسیار نیکپندار، بسیار نیکگفتار، بسیار نیککردار، خوب تعلیمیافته، مطیع بزرگخویش (شوهرخویش) و مقدس است.»
و در ویسپرد آمده است: «با این زور و برسم اهنودگات پاک، رد پاکی را خواستار ستاییدنم زنان نیکبخت، خوب نژاد (نجیب)، خوب بالا را خواستار ستاییدنم.»
معیار زن خوب و صفات برجستهاش از نظر مردم ایران باستان چه بوده است؟
مسلمأ در هر جامعهای با تناسب زمان و مکان و مذهب و اخلاق و اعتقادات، ملاک تشخیص زن و همسر خوب و صفات قابل قبول آن، متفاوت بوده است و در جامعهی ایرانی با فرهنگ شایان توجه و اخلاق و صفات برجستهای که داشتهاند، این ملاک تشخیص در اوج خود بوده است و از نوشتهها و آثار مستندی که باقیمانده، این مطالب مستفاد میشود.
اولین و بزرگترین آرزوی هر مرد، داشتن همسری بوده است که از او فرزندی برومند به وجود آید و هر پسر و دختر و زن و مرد ایرانی همیشه از خداوند آرزو میکرد که فرزندی مهربان به او عطا کند و کسی که فرزند نداشت، باعث سرشکستگی خانواده خود را فراهم مینموده است.
هرودوت میگوید که در نظر ایرانیان بزرگترین افتخار جز دلاوری در جنگ، داشتن فرزندان متعدد بوده است و هرگاه رسم تعدد زوجات در میان ایرانیان قدیم مرسوم بوده، به منظور داشتن فرزندان بسیار بوده است.
ایرانی همیشه دعا میکرد که اهورامزدا به وی فرزندی نیرومند و صحیح بدهد و از همین جاست که هر دختر آرزو میکرد با جوانی نیرومند همسری کند تا فرزندی قوی بیارد.
داریوش در کتیبهی خود میگوید: «اگر تو این کتیبه را خراب کنی، عمرت دراز نخواهد بود و تو را فرزندانی نخواهد بود.»
معیار زن و همسر خوب از دید ایرانیان باستان چه بود؟
در پیام های پس از این بررسی میکنیم👇...
دیگه هیچ جوره اصرار نمیکنم
آدما باید خودشون از عقلشون استفاده کنن تا مسیرشون رو گم نکنن
مگه نه؟
