یادداشت های یک ذهن مشوش
Open in Telegram
223
Subscribers
-224 hours
+37 days
+430 days
Posts Archive
۱. از زمانی که کسنفن اثر خود دربارهی کورش را منتشر کرد تا به امروز، رویکرد به کار او همواره در حال تغییر بود. اگرچه تا مدتها در اروپا این اثر ارج نهاده میشد، اما در پی رمزگشایی خطوط میخی و دستیابی به دادههای مکمل دربارهی پادشاهیهای نوبابلی و مادی و سپس، شناخت بهتر تاریخ زندگی کورش، نگاه به اثر کسنفن با تردید زیادی همراه شد. در سالیان اخیر دوباره این اثر توجه پژوهشگران را جلب کرده و مقالاتی دربارهی اصالت شماری از دادههای ارائه شده توسط او انتشار یافته است. بنابراین به نظر میرسد که دست کم با دانش امروز، اثر کسنفن را نباید یک رماننویسی صرف، بدون درونمایهی تاریخی انگاشت.
۲. از درونمایهی کتاب تربیت کورش کسنفن پیداست که او شرایط زمان خود را سنجیده، گاه به آن وجههی آرمانی داده و نتایج کار را به بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی نسبت داده است. بنابراین هرآنچه که کسنفن سازماندهیاش را به کورش نسبت میدهد، الزاماً ساختهی کورش نیست، اما الزاماً نباید عکس این رویه صحیح باشد و به عبارت دیگر، آنچه کسنفن به کورش نسبت داده است، حتماً غلط نیست.
۳. دربارهی دین کورش پژوهشهایی انجام شده و پژوهشگران نظرات گوناگونی ابراز داشتهاند. به باور برخی او زردشتی بود، برخی پرستش خدایان کهن ایرانی، به ویژه ایزد مهر را به او نسبت میدهند و برخی به طور کلی او را خدایان پرستی میدانند که میتوانست به کیش مردم فرمانبردارش درآید. کیش مغان نیز از دیرباز مسئلهی مهمی میان پژوهشگران بود و اگرچه در زردشتی بودن مغان دورههای متاخر تردیدی نیست، اما پژوهشگران در زردشتی پنداشتن مغان دورهی کورش و پیش از آن با هم، همداستان نیستند. در هر صورت نباید تردید داشت که آنان در زمان برآمدن هخامنشیان، کیشی ایرانی داشتند و درواقع نمیتوان دلیل محکمی در رد زردشتی بودن آنان ارائه داد، با این توضیح که خود دین زردشت نیز همچون ادیان دیگر، لایهها و شاخههای گوناگون داشت و چه بسا برخی از لایهها و شاخههای آن را امروز به درستی نشناسیم.
۴. مغان در دستگاه اداری و اجرایی هخامنشی، دست کم از دورهی داریوش یکم (با قضاوت از روی الواح تخت جمشید) صاحب جایگاه بودند. داریوش در کتیبهی بیستون از مغی گَوماتَه نام سخن میگوید که شوریده و حکومت را برای خود غصب کرده بود. دربارهی هویت گوماته میان پژوهشگران بحثهای پردامنه درگرفته و برخی اصالت این شخصیت را میپذیرند و برخی او را همان بردیَه پسر کورش میدانند. اما در هر صورت میتوان گفت که مغان در آغاز کار داریوش در دستگاه اداری هخامنشی صاحب مقام بودهاند که سپس به راست یا دروغ، چنین داستانی دربارهی آنان رواج یافته است. اگر مغان در آغاز کار داریوش چنین جایگاهی داشتهاند، پس باید پیش از داریوش و مشخصاً در دورهی کورش و کمبوجیه به این جایگاه رسیده باشند.
۵. به گزارش آریان (لشکرکشی اسکندر، کتاب ۶، فصل ۲۹، بند ۷)، از زمان پادشاهی کمبوجیه پسر کورش،مغانی به پاسداشت آرامگاه کورش گماشته شده بودند و بنابراین، در آغاز پادشاهی کمبوجیه (که زمان دفن کورش است) ظاهراً مغان همان جایگاهی را داشتند که در دورههای متاخر هخامنشی از آن برخوردار بودند. اگر کمبوجیه در آغاز کار و پس از دفن پدر، برای مغان چنین جایگاهی قائل بود، پس باید آن جایگاه را مربوط به دورهی خود کورش دانست؛ به عبارت دیگر، خود کورش بود که با تاسیس شاهنشاهی هخامنشی، مغان مادی را به چنین جایگاهی رسانده بود.
۶. اکنون میتوان به گزارش کسنفن دربارهی تاسیس دانشگاه/انجمن علمی مغان بازگشت و آن را در کنار برخی گزارشهای دیگر همچون گزارشی از هرودت (کتاب ۳، بند ۶۹) دربارهی روابط کورش و مغان گذاشت. به نظر میرسد که میتوان اصلی برای گزارش کسنفن قائل شد؛ اگر در زمان او یک دانشگاه/انجمن علمی مغان دایر بود و مغان وظایف دینی و علمی خاصی داشتند و او گزارشی از انتساب این مرکز به کورش در دست داشت، دلیلی ندارد که در راستی این گزارش تردید کنیم. هرچند کورش شاهی عملگرا بود و میتوانست از هر قشری از جامعه برای دستیابی به اهدافش بهره برد، اما با توجه به نقش دینی مغان در ادامهی دورهی هخامنشی و روابط آنان با شاهان این دودمان، به نظر میرسد که میتوان همین نقش را به دورهی کورش نیز نسبت داد؛ به عبارت دیگر، کورش بر کیش مغان بود و از آنان برای سازماندهی دستگاه دینی پادشاهی و ایرانیانِ زیر فرمانش بهره میبرد و مغان نیز تا آنجا که بر ما پیداست، در این زمان بر کیش زردشتی بودند.
به گزارش کسنفن، در زمان کورش بزرگ بود که دانشگاه (یا به بیان بهتر انجمن علمی) مغان تاسیس شد و کورش از اصول دینی مغان پیروی میکرد.
بن مایه:
Xenophon, Cyropaedia,Translated by Walter Miller, Loeb Classical Liberary, VIII,1,23.
به یک خانوم که بتونه صدای بچه رو به خوبی ادا کنه نیاز دارم(برای یک پروژه گویندگی)
چنانچه مایل هستید به همکاری صداتون رو بفرستید به پیویم
@Im_Killuminati
+2
آسیبهای واردشده به محوطهی طاق بستانِ کرمانشاه در دو دههی اخیر که محوطهای بسیار مهم با سنگنگارههایی منحصربهفرد از دورهی ساسانی، احتمالاً مربوط به دورهی حکومت خسروپرویز است و ظاهراً نامش را از دایی شورشی و نامدار خسرو، یعنی وستهم/بستام گرفته است. به نظر میرسد که برخی از این آسیبها و دگرگونیها را نمیتوان صرفاً حاصل بیمبالاتی مسئولان دانست.
بن مایه تصاویر:
Comparetti, Matteo, 2018, "the late Sasanian figurative capitals at Taq-i Bustan: proposals regarding identification and origins", Persian art, edited by Yuka Kadoi, Edinburgh university press.
شاعر خشتمال...
هرچی میگذره این غزل و اشعار زیبای دیگری که سروده رو بهتر متوجه میشم...
داستان این آواز سنتی در مازندران هم خیلی جالبه
مردم محلی چندتا از روستاهای مازندران این داستان رو سینه به سینه نقل کردن
میگن یه جوونی بوده به اسم حجت که ساکن یکی از همین روستاها بوده
حجت عاشق یکی از دخترای روستا بوده و پس از مدتی نامزد میشه باهاش و تو دوره نامزدی بودن که جنگ میشه
حجت رو میفرستن آذربایجان برای جنگ(مردم محلی میگن جنگ با روسیه)
حجت یه روز که رفته بوده یواشکی سمت اردوگاه دشمن تا اطلاعات بیاره برای ارتش ایران لو میره و دستگیر میشه
روس ها به قصد کشت کتکش میزنن تا ازش اطلاعات بگیرن ولی اون اطلاعاتی نمیده و تهش تصمیم میگیرن بکشنش
پس میگن حرف آخری داری؟
حجت هم میگه آره و یه کاغذ بیارید
براش میارن و اون(به قولی از مردم محلی) با خون خودش این شعر رو برای عشقش مینویسه...
"انار گل رنگ ته کجه بوردی
رفق روز جنگ ته کجه بوردی غریب یار ..
آخ می دل ته وسه تنگ ته کجه بوردی
آخ تی دل مثال سنگ ته کجه بوردی غریب یار"
ترجمه:
ای که صورتت به مانند رنگ گل انار سرخه تو کجا رفتی
رفیق روز جنگ تو کجا رفتی ..
اخ دلم برای تو تنگ شد تو کجا رفتی !!
دلت مثل سنگه تو کجا رفتی دورت بگردم
بعد که نوشت این شعر رو میکشنش و کاغذ رو میذارن تو جیبش و جسدش رو میفرستن پیش خانوادش
میگن عشق حجت وقتی کاغذ و شعر رو دید تا آخر عمر ازدواج نکرد و همیشه گریه میکرد و از جامعه به دور بود...
