en
Feedback
fourth of november .

fourth of november .

Open in Telegram

نمی‌دونم، شاید محفل غصه‌های نیمه شب؟

Show more
690
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-1930 days

Data loading in progress...

Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
August '24
August '24
+1
in 1 channels
July '24
+2
in 1 channels
Get PRO
June '24
+5
in 1 channels
Get PRO
May '24
+17
in 3 channels
Get PRO
April '24
+16
in 1 channels
Get PRO
March '24
+422
in 11 channels
Get PRO
February '24
+184
in 5 channels
Get PRO
January '24
+334
in 9 channels
Get PRO
December '23
+1 931
in 14 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
18 August0
17 August0
16 August0
15 August0
14 August0
13 August0
12 August0
11 August+1
10 August0
09 August0
08 August0
07 August0
06 August0
05 August0
04 August0
03 August0
02 August0
01 August0
Channel Posts
Video message00:14

2
حس می‌کنم از ۲۰۱۹ به بعد زندگی روی 2× بوده.
211
3
از ما که گذشت، ولی جدی شما باور می‌کنین ۲۰۱۹، پنج سال پیش بوده؟
154
4
پارتنر عزیزم، اگه قرار نیست طوری باهام رفتار کنی که انگار آسمون باز شه و من افتادم توی زندگیت، لطفاً هیچوقت نیا.
219
5
پارتنر عزیزم، اگه قرار نیست حین حرف زدنم بهم خیره شی و یهو بهم بگی "خیلی خوشگلی"، لطفاً هیچوقت نیا.
222
6
اگه دوست دارین توی دیلی پرایوتم باشین.
308
7
__
325
8
+2
No text...
325
9
+1
No text...
303
10
+1
No text...
229
11
+1
No text...
195
12
+1
No text...
215
13
تقریبا ۸ سال از اولین باری که افکارم رو به همچین متنایی تبدیل کردم گذشته و هربار برام غمگینه. غمی که روحم ازش لذت می‌بره. وقتی غم رو تبدیل به کلمات می‌کنم و می‌نویسم، واقعی تر به نظر میاد و روحم یکم آروم می‌گیره. روح بیمارم از عمیق تر درک کردن غم لذت می‌بره.
322
14
راستش خیلی برای تمام شدن امسال منتظر بودم. تابستان قبل غرق در دریای غم بودم و هر لحظه بیشتر در بدبختی دست و پا می‌زدم. کل امسال، وقتی روز به روز بیشتر از خستگی خم می‌شدم، به امید تمام شدن و بعد استراحت به جای کل دو سال اخیر خودم را سر پا نگه داشتم. حال اما دو روز مانده و من بچگانه، نمی‌خواهم تمام شدنش را ببینم. فکر می‌کردم فرا رسیدن تعطیلات خوشحالم می‌کند، اما دو روز مانده و من می‌دانم از دو روز دیگر قرار است چند برابر در افکارم دست و پا بزنم. آدمی گاهی خود را با امید واهی گول می‌زند و در انتظار پوچی می‌نشیند. حقیقت این است که امید برای بهبود، زخم‌هایمان را بهتر نمی‌کند. خونریزی را برای دقایقی متوقف می‌کند و بعد با فهماندن اینکه این زخم‌ها هرگز کمرنگ نمی‌شوند تا قطره آخر خونمان را بیرون می‌کشد. تمام امسال در انتظار تمام شدنش بودم و حالا که تنها دو روز تا آن زمان مانده، مانند کودکی پنج‌ ساله که از هم‌بازی‌هایش درباره‌ی اینکه باید به پیش‌دبستانی برود شنیده ترسیده‌ام و دلم می‌خواهد گریه کنم. تمام شدنش یعنی بزرگ‌تر شدن و بزرگ‌تر شدن یعنی یک قدم دیگر به سمت بزرگسالی برداشتن و من از بزرگسالی می‌ترسم. بزرگسالی همین هفته ای یک بار گریه کردن در خلوت برای مقاومت در برابر فروپاشی را نیز از آدم می‌گیرد. نمی‌خواهم بزرگ‌تر شوم. نه چون خیلی شاد هستم، چون اندوه آدمی با او بزرگ‌تر می‌شود و من از اندوهگین‌تر شدن وحشت دارم. دلم می‌خواهد برگردم به زمانی که سه چهار ساله بودم و هرگز خواندن را نیاموزم. کلاس دوم بودم که برای اولین بار خواندن یک کتاب به من فهماند که دنیا چقدر کثافت است و این کثیفی هرروز بیشتر و بیشتر انسان را می‌بلعد. احتمالاً وقتی که نمی‌دانستم اطرافم چه خبر است شاد تر بودم. احتمالاً اگر نمی‌دانستم اطرافم چه خبر است شاد تر بودم. آدم‌هایی که زندگی را نمی‌فهمند از هر چیز کوچکی لذت می‌برند و آدم‌هایی که درکش می‌کنند لحظه به لحظه بیشتر رنج می‌کشند. احتمالاً اگر کمتر می‌فهمیدم شاد تر بودم. پ.ن: ۲۴ خرداد، ساعت ۱۸ و ۲۷ دقیقه است. شاید بروم زیر دوش و بخاطر اینکه سال بعد بیشتر از الان در کثافت زندگی غرق می‌شوم، یک دل سیر گریه کنم.
315
15
دو روز مونده.
255
16
هشت روز دیگه امتحانام تموم می‌شن(من خیلی وقته تموم شدم).
399
17
پس کِی قراره یاد بگیرم فرجه ی امتحانم برای درس خوندنه، نه کسکلک بازی درآوردن؟
493
18
we don't talk anymore, ولی امشب بعد مدت ها توی خوابم اومدی و درد حرفات، برام واقعی تر از واقعی بود.
402
19
یکی از دردناک‌ترین شب‌ها، اون شبیه که ناخودآگاه فکر می‌‌کنی قراره فردا بعد از بیدار شدنت بفهمی کل اتفاق‌های امروزت یه کابوس بودن.
415
20
منم همینطور عزیزم.
منم همینطور عزیزم.
493