Loser of this Episode.
Open in Telegram
یه روز مثل لیندا میرم برزیل. 🗺️ @hataeiiibot https://t.me/arhataehii Taranehghoreshi@gmail.com
Show more416
Subscribers
-124 hours
+67 days
+10430 days
Data loading in progress...
Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+22
in 4 channels
August '26
+143
in 15 channels
Get PRO
July '26
+98
in 20 channels
Get PRO
June '26
+77
in 9 channels
Get PRO
May '26
+7
in 3 channels
Get PRO
April '26
+5
in 0 channels
Get PRO
March '260
in 0 channels
Get PRO
February '26
+34
in 6 channels
Get PRO
January '26
+7
in 3 channels
Get PRO
December '25
+206
in 4 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 06 September | +2 | |||
| 05 September | 0 | |||
| 04 September | +1 | |||
| 03 September | +4 | |||
| 02 September | +10 | |||
| 01 September | +5 |
Channel Posts
| 2 | هر وقت والیبال زنانو رو میبینم.🤌🏼🤌🏼🤌🏼🤌🏼 | 34 |
| 3 | میدونستی؟ تو تمام خاطرات خوب منی، همه، همه، همهشونی؛ عطر چایی، ستارهٔ قطبی، سرزمین نورلند، نخ طلایی یویو، هر رنگی که بشه دید، حتی اونایی که تو نمیبینی و من میبینمشون. همهشونی. همهٔ همهٔ همهٔ سوتهای قطار سریعالسیر قطب جنوب.رزِ شاهزاده کوچولو، فصل آخر کتابِ محبوب، چراغِ روشنِ یک خانه وسط برف، گنج پنهانِ نقشههای کودکی، و آرزویی که موقع فوت کردن شمعها هیچوقت بلند گفته نمیشه.
بیخیال... تو از همهٔ اینها با معنیتری جو. | 62 |
| 4 | به عنوان کسی که باباش معلم تاریخه، تاریخ برام لالایی بود. | 30 |
| 5 | اگه به تاریخ علاقه دارید، دارم تاریخ روسیه رو میگم و بخونید.🤍 | 78 |
| 6 | انقدر تاریخش زیاده سیم هام گره خورد | 13 |
| 7 | چجوری بگم روسیه بوی اعتماد به نفس میده | 19 |
| 8 | ممنون از اسنپ پی بدبخت ترم کرده. | 77 |
| 9 | من زشتم | 1 |
| 10 | - | 89 |
| 11 | بچه ها جدی تیک تاک فارسی خیلی افتضاحع نمیدونم چجوری فوریوم خارجکی کنم. | 1 |
| 12 | خدایا بعد بدست آوردنش نخورده تو ذوقم🙏🏻
خدایا بعد بدست آوردنش نخورده تو ذوقم🙏🏻
خدایا بعد بدست آوردنش نخورده تو ذوقم🙏🏻 | 59 |
| 13 | سه روز پشت سر هم زلزله میاد ایا وقتش رسیده؟ | 1 |
| 14 | بزرگ ترین پارتی بازی جهان | 2 |
| 15 | امروز وقتشه.🙏🏻 | 1 |
| 16 | No text... | 67 |
| 17 | یادم امد چقدر عاشق یویو هستم و باید برم یه جا بخرمش. | 81 |
| 18 | تو حتی نامهی منو پیدا نکردی. نه اینکه دیر پیداش کرده باشی، نه. انگار از همون اول آدرسی به اسم من توی جهان تو تعریف نشده بود. من هی نشانی مینوشتم، هی مهر میزدم، هی به سمتت پرتاب میکردم، اما همهی نامههام برمیگشتن با یک مُهر نامرئی روی پاکت: گیرنده هرگز وجود نداشته است. تو هیچ وقت برام ننوشتی.حالمو نپرسیدی.تو از اولشم وجود نداشتی جو. | 161 |
| 19 | یک روز توی زندگی بعدی، اگر هنوز یک کتاب توی کولهت نشده بودم، اگر هنوز بین صفحههای تاخورده و خطکشیدهی زندگیت جا نگرفته بودم، گوزنی میشم که نفرین عجیب و قشنگی داره؛ گوزنی که فقط نیمهشبها میتونه دوباره آدمیزاد بشه.
سالها توی جنگلهای دورِ تایگای زندگی میکنم. از میان برفهای بیانتها رد میشم، از کنار رودخونههای یخزده میگذرم و هر شب، وقتی ماه از پشت ابرها بیرون میآد، چند ساعتی شکل آدمها رو به خودم میگیرم و به یاد کسی میافتم که هنوز پیداش نکردهام. و وقتی دوباره گوزن میشم، یواشکی میبرمت جاهایی که هیچکس بلد نیست. نصفهشبها از بین درختهای یخزده رد میشیم و میرسیم به جایی که فقط آسمون و برف هست و سکوت. اونجا سرت رو بالا میاری و میبینی شفق قطبی داره روی آسمون راه میره، سبز و آبی و بنفش، انگار دنیا برای چند دقیقه یادش رفته غمگین باشه. من کنارت میایستم و به شفق نگاه نمیکنم، به تو نگاه میکنم؛ چون راستش رو بخوای، همه اون راه طولانی رو نه برای دیدن نورهای آسمون، بلکه برای دیدن نور چشمهای تو اومدهام. بعد هر وقت خسته بشی، هر وقت از آدمها یا از دنیا دلت بگیره، دوباره میآم دنبالت. شاید به شکل یک گوزن، شاید به شکل یک آدم، شاید فقط به شکل یک خاطره خوب. اما هر شکلی که باشه، یک چیز عوض نمیشه؛ اینکه پیداکردنت قشنگترین اتفاق اون زندگی بوده و موندن کنار تو قشنگترین تصمیمش. | 183 |
| 20 | تنها چیزی که تو بازار چشممو گرفت | 33 |
