fa
Feedback
Loser of this Episode.

Loser of this Episode.

رفتن به کانال در Telegram

پی شرمن، شماره ۴۲، خیابان والابی، سیدنی ⋆‌ t.me/HidenChat_Bot?start=6073326361

نمایش بیشتر
300
مشترکین
-224 ساعت
-17 روز
+4530 روز

در حال بارگیری داده...

کانال‌های مشابه
هیچ داده‌ای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
ابر برچسب‌ها
هیچ داده‌ای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
اوت '26
اوت '26
+2
در 2 کانال‌ها
ژوئیه '26
+98
در 19 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '26
+77
در 9 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+7
در 3 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+5
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+34
در 5 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+7
در 3 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+206
در 4 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
02 اوت+1
01 اوت+1
پست‌های کانال
منو دوستام روانی ترین ادماییم پنج صبح میریم کوه طلوع افتاب ببینیم.

2
من میخوام یه چالش ورزشی بزارم از چهار ورزش اگهه شماهم انجام میدید با من همراه باشید تا پایان شهریور.
26
3
استراحت بس بس بس 18:45 - 19:45 زمین 20 - 21 جک جونورا
42
4
فکنم به دوران یا درس یا باشگاه برگردم چون من بعد باشگاه جنازه بیشتر نیستم
63
5
هرچی پروتئینه بد مزه س.
94
6
کاش برگردیم به زمان تلگراف، دود، نامه
27
7
کاش قطع شه اصلا همه دنیا قطع شن.
28
8
به یک رهایی رسیدم که دیگه قطعی نتم مرا آزرده نمی کند
18
9
یه خبر خوب برای مریم: تدلاسیو میبینم.
25
10
نامه منم رسید مرسی ازت ترانه.❤️
1
11
کلی خسته نباشی خانومی 🫶🏻
1
12
به ذهن فراموش کار من رحم کن دوباره بده🙏🏻
23
13
https://t.me/hataeii/11706 پس ایمیل من چییی
1
14
تازه یکی دوتا ایمیل داشتن اونجاهم یه نامه جدا دادم بهتون.
1
15
ماهی دوست داشتی🐡🐡
39
16
شاید همه‌چیز در اون نقطه از کهکشان راه‌شیری که پونزده‌سال پیش در اون می‌زیستیم رنگ‌های گرم‌تری داشته و اتم‌ها بهمدیگه نزدیک‌تر بودن، شاید جایی که الان هستیم آبی و سرده و کی می‌دونه، شاید داریم به‌سمت سیاهی یا شاید هم به‌سمت نور می‌ریم. شاید همه‌چیز ختم بشه به آندرومدا؛ همون کهکشانِ همسایه که سال‌هاست از فاصله‌ی ۲.۵ میلیون سال نوری، با شکوهی خاموش و صبور به آوارگیِ ما نگاه می‌کنه. نوری که امشب از ستاره‌هاش به چشم‌های ما می‌رسه، زمانی راه افتاده که حتی پای هیچ انسانی روی زمین نبوده... می‌گن تا ۴ میلیارد سال دیگه، راه‌شیری و آندرومدا طوری با سرعت ۳۰۰ کیلومتر بر ثانیه به سمت هم می‌ران و در هم می‌آمیزن که دیگه هیچ مرزی بین ستاره‌هاشون باقی نمی‌مونه؛ یه سیاهچاله و یه منظومه‌ی متولدشده‌ی جدید به اسم «میلکومدا». شاید ما هم، با تمامِ این سرمایی که توی استخونامون جا خوش کرده، داریم به سمت همون هم‌آغوشیِ عظیمِ کیهانی حرکت می‌کنیم؛ جایی که با وجود میلیاردها ستاره، فاصله‌ها اون‌قدر زیاده که حتی دو تا ستاره هم مستقیماً به هم برخورد نمی‌کنن، اما غبارِ خاطراتِ کم‌رنگ‌شده‌مون دوباره متراکم می‌شه. اتم‌های ازهم‌گسسته‌مون جرأت می‌کنن دوباره همدیگه رو پیدا کنن و این آبیِ سرد و تاریک، در آغوشِ غول‌پیکرترين همسایه‌ش که دو برابر راه‌شیری ستاره داره، می‌سوزه و تمام می‌شه. شاید آندرومدا، مقصدِ نهاییِ تمامِ روحیه‌هاییه که روزی از کهکشانِ آرزوهاشون رانده شدن و حالا توی این سکوتِ مطلق، دنبالِ مداری می‌گردن تا دوباره حولِ یک روشنیِ گرم بچرخن.
140
17
من دوباره متولد می‌شم و این‌بار سعی می‌کنم یه ماهی قرمز باشم، اگه قرمز نبودم هم حداقل تلاشمو کردم؛ یک زندگی دیگه به من این اطمینان رو می‌ده که رویاها وجود دارن، چشم‌ها گاهی بسته می‌شن و گاهی نور نگاه آدم‌ها می‌تونه اتم‌های خوشبختی رو لمس کنه، می‌تونه کاری کنه دوباره وجود داشته باشم و من اگه ماهی بشم، اگه ماهی بشم این‌بار سعی می‌کنم از حافظه‌ی کوتاهم برای فراموش‌کردن بیشتر از به‌یادآوردن استفاده کنم چون دومی دردناک بود و درد برای ماهی‌ها نیست،. و خب... وقتی ماهی بشم، بالاخره این فکر و خیال‌های کلافه‌کننده دست از سرم برمی‌دارن. دیگه مجبور نیستم به این فکر کنم که چرا فلان اتفاق افتاد، چرا فلان حرف زده شد، یا چرا همه‌چیز اون‌طوری که دلم می‌خواست پیش نرفت. دیگه احتیاجی نیست شب‌ها تا دیروقت بیدار بمونم و همه‌چیزو هزار بار توی ذهنم زیر و رو کنم. توی اون زندگیِ جدید، همه‌چیز خیلی ساده‌تره. من فقط شنا می‌کنم. وقتی نور خورشید می‌تابه روی فلس‌هام، مچش رو می‌گیرم و باهاش بازی می‌کنم. با هر بار پریدن روی آب، تمامِ اون آدم‌ها، اون شلوغی‌ها و تمامِ دردسرهایی که توی این زندگی کشیدم رو جا می‌ذارم. خوبیِ ماهی بودن همینه دیگه، نه؟ سه ثانیه طول می‌کشه تا همه‌چیز پاک بشه. یه چرخش دورِ خودت می‌زنی و بووووم! انگار هیچ اتفاقِ تلخی هیچ‌جای دنیا نیفتاده. دیگه یادم نمیاد چی شد که دلم گرفت، چی شد که خسته شدم. فقط یادم می‌مونه که الان زنده‌ام، قرمزم، و آب دور و برم انقدر زلاله که می‌تونم توش حل بشم. من نمی‌میرم که تموم بشم... من فقط صورتمو رو به یه مسیرِ تازه می‌کُنم. یه جایی که رنج کشیدن اصلاً تعریف نشده. اون‌جا دیگه خبری از بارِ سنگینِ خاطره‌ها نیست؛ فقط منم، یه قرمزیِ قشنگ وسطِ یه دنیای آبی و آروم، که با خیالِ راحت همه‌چیز رو فراموش کرده...
123
18
امشب برای بقیه میفرستم ممنون که شرکت کردید ببخشید دیر شد.🤍
30
19
یه روز اسمون قشنگه من گوشی نیاوردم.
41
20
بلخره فوبیا تماس تلفنی رو‌گذاشتم کنار و کلی غیبت کردیم با دوستم✨
1