en
Feedback
پناه

پناه

Open in Telegram
247
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+130 days
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+1
in 0 channels
August '26
+2
in 0 channels
Get PRO
July '26
+4
in 0 channels
Get PRO
June '26
+3
in 0 channels
Get PRO
May '260
in 0 channels
Get PRO
April '260
in 0 channels
Get PRO
March '260
in 0 channels
Get PRO
February '26
+3
in 0 channels
Get PRO
January '26
+1
in 0 channels
Get PRO
December '25
+2
in 0 channels
Get PRO
November '25
+2
in 0 channels
Get PRO
October '25
+10
in 0 channels
Get PRO
September '25
+6
in 1 channels
Get PRO
August '25
+4
in 1 channels
Get PRO
July '25
+3
in 1 channels
Get PRO
June '25
+4
in 1 channels
Get PRO
May '25
+13
in 0 channels
Get PRO
April '250
in 0 channels
Get PRO
March '25
+1 351
in 2 channels
Get PRO
February '250
in 1 channels
Get PRO
January '25
+3
in 1 channels
Get PRO
December '24
+272
in 1 channels
Get PRO
November '24
+4
in 0 channels
Get PRO
October '24
+10
in 0 channels
Get PRO
September '24
+77
in 0 channels
Get PRO
August '24
+563
in 3 channels
Get PRO
July '24
+64
in 0 channels
Get PRO
June '24
+296
in 0 channels
Get PRO
May '24
+229
in 0 channels
Get PRO
April '24
+513
in 3 channels
Get PRO
March '24
+123
in 1 channels
Get PRO
February '240
in 0 channels
Get PRO
January '24
+179
in 1 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
08 September0
07 September0
06 September0
05 September0
04 September0
03 September0
02 September0
01 September+1
Channel Posts
خب مامان داره اشاره می‌کنه که اون بوی خاک نمناک نبوده بلکه بارون چون شدید و هم جهت با پنجره‌ی اتاق بوده ریخته رو موکت و نم گرفته. بعد میگه تو که بیدار بودی چطور متوجه نشدی موکت داره خیس میشه؟ خب مادر من همه جا تاریک بود منم که طبعِ شاعریم گل کرده بود مگه می‌تونستم به موکت فکر کنم اصلا. خلاصه که نصف اتاقم خیس شده و دارم فکر می‌کنم دنیای شعر و شاعری گاهی چه تصویر آرمانی ای از شوربختی‌ها می‌سازه! دِ آخه بوی خاکِ بارون خورده؟

2
با وجود شمالی بودن و دیدن بارش‌های فراوان ولی اینو نمی‌دونم چطوری توصیف کنم از بوی پاییز انتظار عطوفت بیشتری داشتم😂
22
3
با وجود شمالی بودن و دیدن بارش‌های فراوان ولی اینو نمی‌دونم چطوری توصیف کنم از بوی پاییز انتظار عطوفت بیشتری داشتم
1
4
گفتیم منتظر بارونیم یه جوری داره رعد و برق و باد میزنه که برق‌ها رفته و فقط صدای بارون و غرش آسمون میاد. هر چند دقیقه با رعد و برق فضای تاریک اتاق روشن میشه و با هر نفس بوی خاک نمناک رو میشه حس کرد.
21
5
برای بارونش آره
برای بارونش آره
29
6
از لحاظ روحی نیاز دارم پت پستچی ببینم.
34
7
باران ماه اوت! هم بهترین اتفاق برای تابستانی که گذشت، و هم‌برای پاییزی که از راه نرسیده است! چه زمان عجیب و غریبی! #سیلویا_پل+1
باران ماه اوت! هم بهترین اتفاق برای تابستانی که گذشت، و هم‌برای پاییزی که از راه نرسیده است! چه زمان عجیب و غریبی! #سیلویا_پلات
80
8
برق رفته. مبایل رو برمی‌دارم و میرم تو حیاط. همین چند دقیقه پیش تصمیم گرفته بودم زمان استفاده‌ از مبایل رو کم کنم اما چه میشه کرد. دو تا بچه گربه دارن دنبال غذا می‌گردن و ظاهراً موفق هم بودن. تا من رو می‌بینن میرن پشت تنه درخت قایم میشن. نور مبایل پشه‌ها رو به خودش جذب می‌کنه. ترکیب آسمون و آهنگی که دو روزه دارم خیلی زیاد گوشش میدم احتمالا می‌تونه نجات دهنده باشه. گوگوش میذارم ‌و آسمون قشنگ‌تر میشه. گوگوش میذارم و بچه گربه‌ها از پشت تنه درخت میان بیرون..
61
9
Video message
53
10
#مازنی #music @panah2132
74
11
هم غصه بخون با من تو این قفس بی مرز لعنت به چراغ سرخ لعنت به چراغ سبز
79
12
روزای سخت رو با کدوم شعر، آهنگ، کتاب یا... می‌گذرونید؟
82
13
و آن پرنده اگر تن به باد نمیداد نمی دیدی باد از کدام سوست نمی دانستی.. #بیژن_الهی
82
14
نه طاقتِ خاموشی نه تابِ سخن داریم.. #حسین_منزوی #تکه‌شعر
92
15
یه چنل تبلیغاتی میاد تو صفحه تلگرامم. یه نگاه میندازم و می‌بینم این شعر رو به اسم مولانا منتشر کرده. سی هزار و دویست عدد هم ب
یه چنل تبلیغاتی میاد تو صفحه تلگرامم. یه نگاه میندازم و می‌بینم این شعر رو به اسم مولانا منتشر کرده. سی هزار و دویست عدد هم بازدید داشته. فقط یه سوال دارم. چطوری میشه که یه شاعر در قرن هفتم بیاد بگه: «نبض دلم زمزمه‌اش با تو یکیست.» شاید بگیم خب چطور جعلیات رو تشخیص بدیم؟ قبل از مسئله تشخیص، به نظر من اهمیت این کار اونم برای رسانه‌هایی با این تعداد مخاطب هست. الان هم که هوش مصنوعی کار رو راحت‌تر کرده برامون. قبل از اون هم سایت‌هایی مثل گنجور بودن که میشد به راحتی سرچ کرد. شاید یه راه دیگه این باشه که شما بیای یکی از شعرهای مولانا رو بخونی. اون وقت شاید با خودت بگی کسی که می‌نویسه: «پوشیده چون جان می‌روی، اندر میان جان من» نمی‌تونه شاعرِ: «نکند فکر کنی در دل من یاد تو نیست» باشه.
20
16
نامه‌ی شماره‌‌ی یک دقت کرده‌ای که همه موقع خواندن نامه دنبال مخاطبش می‌گردند؟ انگار که همه‌ی کلمه‌‌ها را حول یک نفر نوشته‌اند. انگار که آسمان دهن باز کرده و آن‌ یک نفر افتاده پایین و حالا همه، نامه را می‌کاوند که پیدایش کنند. سلام! می‌دانی که از این اصول متعارف خوشم نمی‌آید. این را هم می‌دانی که من هنوز نمی‌دانم برای چه کسی می‌نویسم. شاید باورت نشود اما این را هم می‌دانی که این روزها خسته‌ام و مثل قبل شعر نمی‌خوانم. فکر می‌کنم نیاز دارم یک آدم که خیلی می‌داند، مثل پدربزرگ مادربزرگ‌ها، بیاید و بگوید چه درست است چه غلط. می‌دانی که علاقه چندانی به ادبیات تعلیمی ندارم و از پند خوشم نمی‌آید. امشب اما حس کردم که دلم سعدی می‌خواهد. غزلیاتش را نه. مثنوی اش را و نثرش را. من دلم یک آدم‌بزرگِ دانا می‌خواهد که همه‌جور زندگی ای را امتحان کرده باشد و همه چیز را بداند. این روزها بیشتر از هر وقتی فکر می‌کنم بچه‌ام. بچه‌ای که نیاز به سیندرلا و غول چراغ جادو ندارد. بچه‌ای که گوشه اتاق نشسته و منتظر است قصه‌ی گوی پیر در هیبت یک جغد دانا بیاید و شاید کلیله و دمنه بخواند برایش. لطف چندانی ندارد شنیدن حالِ این روزهای ما. اما چه کنیم بالام جان که نفْس، ضعیف داریم و دل، قوی. اسبِ اماره‌ی مان هم سرکش شده. اصلا ولش کن. نقلِ خوبی نیست. با آرزوی آن ستاره‌ی دور که در کودکی نگاهش می‌کردم برای این شب‌های سیاه سوت و کورمان. نقطه سر خط. #نامه
93
17
عمر که بی‌عشق رفت، هیچ حسابش مگیر آب حیات‌ست عشق، در دل و جانش پذیر هر که جز این عاشقان، ماهیِ بی‌آب دان مرده و پژمرده است، گر چه بود او وزیر عشق چو بگشاد رخت، سبز شود هر درخت برگ جوان بر دمد، هر نفس از شاخ پیر هر که شود صید عشق، کی شود او صید مرگ؟ چون سپرش مه بود، کی رسدش زخم تیر؟ سر ز خدا تافتی، هیچ رهی یافتی؟ جانب ره بازگرد، یاوه مرو خیر خیر تنگ شکر خر بلاش، ور نخری سرکه باش عاشق این میر شو، ور نشوی رو بمیر جملهٔ جان‌های پاک، گشته اسیران خاک عشق فروریخت زر، تا برهاند اسیر ای که به زنبیل تو، هیچ کسی نان نریخت در بن زنبیل خود، هم بطلب ای فقیر چست شو و مرد باش، حق دهدت صد قماش خاک سیه گشت زر، خون سیه گشت شیر مفخر تبریزیان، شمس حق و دین بیا تا برهد پای دل، ز آب و گل همچو قیر #مولوی
87
18
#music @panah2132
79
19
این هکسره هم عجب بلایی شده به جون زبان ما. چرا به جای کسره‌ی اضافه از «ه» استفاده می‌کنیم؟ دوسته من ❌ دوستِ من ✅ کتابه خوب ❌ کتابِ خوب ✅ عزیزه من ❌ عزیزِ من ✅ بعضی وقت‌ها «ه» جزئی از کلمه هست مثلا وقتی می‌گیم خونه‌تون کجاست. گاهی هم معنی «هست» میده و استفاده ازش اشتباه نیست مثلا وقتی می‌گیم مدرسه‌تون تو کدوم خیابونه؟ که در واقع یعنی تو کدوم خیابون هست. اما زمانی که داریم بین دو کلمه رابطه‌ی اضافه برقرار می‌کنیم از کسره استفاده می‌کنیم: مدادِ تو دلِ من حرفِ اون صورتِ زیبا #هکسره #غلط_ننویسیم
94
20
این هکسره هم عجب بلایی شده به جون زبان ما. چرا به جای کسره‌ی اضافه از «ه» استفاده می‌کنیم؟ دوسته من ❌ دوستِ من ✔️ کتابه خوب ❌ کتابِ خوب ✔️ عزیزه من ❌ عزیزِ من ✔️ بعضی وقت‌ها «ه» جزئی از کلمه هست مثلا وقتی می‌گیم خونه‌تون کجاست. گاهی هم معنی «هست» میده و استفاده ازش اشتباه نیست مثلا وقتی می‌گیم مدرسه‌تون تو کدوم خیابونه؟ که در واقع یعنی تو کدوم خیابون هست. اما زمانی که داریم بین دو کلمه رابطه‌ی اضافه برقرار می‌کنیم از کسره استفاده می‌کنیم: مدادِ تو دلِ من حرفِ اون صورتِ زیبا #هکسره #غلط_ننویسیم
2