en
Feedback
Sepi Sight

Sepi Sight

Open in Telegram

"سپی سایت" یعنی از دیدگاهِ سپیده✨️ دانش‌جویِ نصفِ راه آمده‌یِ پزشکی در تلاش برای نجات فردا 🔴 لینک کانال یوتیوبم: 🔴 https://www.youtube.com/@SepiSight

Show more
5 801
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-1130 days
Posts Archive
Repost from هیلان🌱
🖤
🖤

چطور یک ماه گذشت؟ من هرروز و هرروز اون صداها اون تصاویر اون چهره ها رو تو ذهنم مرور کردم واقعا ۳۰ روز شد که اون آدم ها دیگه به خونه هاشون، به آغوش خانواده هاشون برنگشتن؟

Repost from هیلان🌱
ترم پنج که بودیم یک استاد فارماکولوژی داشتیم اسمش دکتر حدادی بود. بخش اعصاب رو بهمون درس می‌داد. یک روز سر کلاس گفت یک چیزی هست به اسم Anhedonia. تو این حالت لذت درک نمیشه و دیگه فرد توانایی لذت بردن رو نداره. اون روز خیلی عجیب بود برام آدم از غذا، از کارهایی که دوست داره لذت نبره، می‌گفتم مگه میشه بارون بباره، یا آسمون آبی باشه، یا خرید کنی و لذتی نبری؟! مگه میشه از غذای مورد علاقه‌ات لذت نبری؟ این مدت بعد از هفت سال فهمیدم بله میشه. توانایی درک لذت رو از دست دادم یا دادیم‌.

Repost from SimplyMahdi
دوستِ عزیزِ نادیده‌ام، سلام  مهدی هستم؛ چند طبقه‌ بالاتر، اتاق ۳۰۸.  چهره‌ات را به یاد دارم. احتمالاً خیلی هم را دیده‌ایم و بی‌تفاوت از کنار هم رد شده‌ایم. شاید هم آن‌قدرها بی‌تفاوت نبوده؛ شاید چشمانمان به هم افتاده و مثل هر بار، همدیگر را قضاوت کرده‌ایم. تو گفتی: «این پسر چقدر عبوس است»، و من — چه می‌دانم — با خودم گفتم: «یعنی این پسر روزهایش را چگونه می‌گذراند؟» داستانی برای خودم سر هم کردم و هر دوی‌مان همدیگر را فراموش کرده‌ایم. حال نمی‌دانم چه شد که تصمیم گرفتی ماندن از رفتن گران‌تر است و رفتی.  ولی می‌دانم که فراموشتان نخواهم کرد. در تک‌تک پله‌های آن ساختمان، یا هر بار که از اتاق روبه‌رویی‌تان دوستم را صدا می‌زنم، یادِ شما با من خواهد بود. یادِ شما و تمامِ کسانی که رفته‌اند، همیشه در هر گوشه و کناری از این سرزمینِ حالا آفت‌زده با ما خواهد بود. با یادِ شما زندگی خواهیم کرد، هرچند که زندگی ناشدنی باشد. می‌مانیم و می‌سازیم تا رفتنِ شما همان‌قدر ارزشمند بماند که می‌خواستید.  روحتان در آرامش باشد.  دوستِ عزیزِ نادیده‌ام، برای همیشه خداحافظ.  مهدی رحیمی  چند طبقه بالاتر، اتاق ۳۰۸

جای خیلی ها پیش ما خالیه بعضی از خیلی ها رو نمیشناسیم بعضی رو فقط یه اسم ازشون میدونیم بعضی یه چندتا جزئیات کوچک از زندگی بعضی هم از نزدیکترین هامون بودن شاید جاشون برای همیشه خالی بمونه ولی اثری که گذاشتن هرگز فراموش نمیشه، نباید بشه

نمیدونم چطور داریم این روزها رو میگذرونیم چه نسل عجیبی هستیم ما از اپیدمی و جنگ و قتل عام هرچه که بود دیدیم و کشیدیم نمیدونم باید طلبکار آینده بهتری باشیم یا زندگیِ بعدی بهتر ولی امیدوارم واقعا چیزهای خوب، سهم ما هم بشه یه روزی نه اینکه فقط نون گندم دستِ بقیه باشه و ما هم فقط تماشاچی

دوست ندارم تو سکوتم بمونم سکوت باعث میشه تنهایی از درون متلاشی بشی و فقط یه پوسته ی ساختگی ازت بمونه جوری که بقیه فکر کنن خوبی و بخوان اون خوب بودن رو خراب کنن ولی مگه خوبی هم مونده؟ هیچ چیز خوبی باقی نذاشتید همه رو کشتید، یا روحی یا جسمی زندگی ای باقی نمونده شهر تاریک تر و بی جون تر از همیشه است

ولی اون سکوت و حرف نزدن ادامه داشت نه اینجا، بلکه تو دنیای واقعیم، با خانواده ام، با دوستام انگار انبار باروتی ام که نیاز به یه جرقه است تا منفجر بشم دیروز پخش شدن یه موزیک برام اون جرقه بود انگار تازه متوجه شدم چقدر غمگین و خشمگین و اندوهگین و تمام گین های جهانم

نمیدونم چیزهایی که تو ذهنم هست تو چطور باید بیان کنم این چند روز انگار مغزم خاموش بود فقط نگاه می کردم به اتفاقات، خبرها، حرف ها، آدم ها، عکس ها، فیلم ها نگاه می کردم، تو ذهنم ضبط می کردم و هی مرور می کردم انسان معمولاً چه احساساتی پیدا میکنه تو این شرایط؟ خشم؟ تنفر؟ غم؟ اضطراب؟ ناامیدی؟ همه رو داشتم با هر بار مرور توی ذهنم، همه‌شون بیشتر شدن

سلام دلم خیلی تنگ شده ولی توانی هم ندارم کاش یه روزی بیاد که با حال خوب دور هم جمع بشیم و دوباره از زندگی بگیم فعلا چیزی از "زندگی" برای گفتن ندارم مواظب خودتون باشید♡

photo content

جدی خیلی وقتا حواسمون به "انسان ها" نیست این که فرق انسان ها با اشیا، احساساتشونه اکثرمون تو شرایط سخت این کشور زندگی کردیم و میکنیم ولی جدا از وضعیتی که برای همه مشترکه، تو چه میدونی به اون آدم تو زندگیش چی گذشته؟ چی میدونی از روزها و شب هایی که گذرونده؟ تو خبر داری چه زخم هایی خورده و چه اشک هایی ریخته و چه درد هایی کشیده تو زندگی شخصیش؟ یا فقط قضاوت میکنی؟ خیلی برامون راحت شده قضاوت کردن و چشم بستن و دهن باز کردن شاید یکی فاصله اش با تموم شدن انگیزه و امید و زندگیش، همون یه حرف تو بوده که فکر نکرده رها کردیش خشمت رو جای درستش خرج کن و بذار آدم ها هم انگیزه و انرژیشون رو جای درستش خرج کنن نه من از زندگی تو خبر دارم، نه تو از من ولی به واسطه یه هدف مشترک، داریم تو یه مسیر قدم برمی‌داریم تو وضعیت گل و بلبل، مهربون و بادرک بودن که راحته تو شرایط سخته که اتفاقا باید سنجیده تر گفتار و رفتارمونو انتخاب کنیم

ممنون از خودم که درس خوندم امروز چون تو این شرایط، واقعا درس خوندن کار راحتی نیست
ممنون از خودم که درس خوندم امروز چون تو این شرایط، واقعا درس خوندن کار راحتی نیست

این پست جهت به اشتراک گذاشتن موزیک هاتونه اخیرا چی گوش میدید؟ آهنگ تازه کشف کرده ای دارید؟

دل آسمونم انگاری خونه...!
دل آسمونم انگاری خونه...!

سلام خودت داری میگی همه حرفاشون میریزن توی خودشون، درسته ماهم انقدر ریختیم توی خودمون شده سکوت سعی کردیم حرف بزنیما ولی دیدیم حرف نزنیم بریزیم توی خودمون اگر ازپا درمون میاره دیگه ادما خنجر توی روحت نمیزنن باحرفایی که درکی از سطح فشاری ک داری تحمل میکنی ندارن چی بگیم؟ کاش زندگی دکمه لفت از زندگی داشت یا دکمه ای داشت مدتی بخوابیم بعد باز استارت میخوردیم دوست داشتم یکی رو داشتم بغلش میکردم فقط گریه میکردم و میگفت میدونم چی میگی میدونمم😭

میدونم خیلی از ماها به ناحق مجبور شدیم از سن کم درگیر مسائل سیاسی و اجتماعی مختلف بشیم و با شرایط سخت و غم عجیبی روز های زندگی و جوانی‌مون رو بگذرونیم ولی تو همون آینده قشنگی هم تو ذهن و هدفمون داریم، درس و دانشگاه ممکنه یکی از اجزای اصلی زندگی ما باشه و سخته که الان رهاش کنیم و موکولش کنیم به زمانی نامشخص میدونم جمع کردن تمرکز و حوصله برای درس خوندن چقدرررر سخته تو وضعیت کنونی ولی اگر هیچ کار دیگه ای از دستمون برنمیاد برای آینده‌مون، درسمون رو حداقل دور نندازیم و با خرده انرژی ای که روزانه داریم بخونیم من و مبینا باکس درسی میفرستادیم تو پیوی که شاید به هوای اون بتونیم یکم برای امتحانمون بخونیم:)

Zanjir.m4a4.13 MB

وقتی وضعیت بد باشه حتی بدون خوندن خبر هم آدم حسشون میکنه و حالش شبیه همون وضعیت میشه امیدوارم بگذره این دوران، و بتونیم شاد باشیم حتی اگر زخمی باشه جسم و روحمون