فنجان قهوه
Open in Telegram
3 179
Subscribers
No data24 hours
-377 days
-26330 days
Posts Archive
3 179
تو را بیکس یافتم
همهی یاران رفتند به سوی مطلوبانِ خویش
تنهات، رها کردند
من،
یار بییارانم.
#شمس_تبریزی
3 179
میگفت آدم اگه بخواد، بالاخره یه دلیلی ،یه چیزی، یه کَسی رو پیدا میکنه واسه ادامه دادن ...
و من یاد سریال "افترلایف" افتادم که تونی به سگش میگفت اگه بلد بودی قوطی غذات رو خودت باز کنی، تا الان خودم رو کشته بودم.
#علی_والی
3 179
سکوت
مثل فشنگ
خشابها را پر میکرد.
به هم که رسیدیم
قلبمان
تیرباران شده بود.
#کتایون_ریزخراتی
3 179
اولین بار که دیدمت
زخمی داشتی
که از دیگری بود؛
من
تو را
با زخمهایت دوست داشتم.
#جمال_ثریا
3 179
زوال یک رؤیا درست از جایی شروع میشود
که آدمها به جای حرفزدن با دیگری،
شروع به گفتگوهای درونی طولانی میکنند،
آن سنگ خودخوری که در دلت نگه میداری،
عاقبت سنگین میشود و تو را به قعر تاریک
دریای تنهایی بازمیگرداند.
3 179
میفهمم عزیز سادهی من، میفهمم.
مایل بودی برای همیشه
درچشمهایش زندگی کنی،
اما میدانی که، زندگی حوصله ی
این غلطهای زیادی را ندارد.
#حمید_سلیمی
3 179
غم اومده خونه ی من ..
انگشت بر در می زنه...
مهمون ناخوندهی من
هر شب به من سر می زنه...
3 179
Repost from رمان صحنه دار 🚫
رمان : #مادمازل
🐳نویسنده : #سیما_نبیان_منش
🐳ژانر : #عاشقانه
📄خلاصه : رستا از نوجونی شیفته ی پسر همسایشون هست و روش کراش داره. پسری که برادر همکلاسیشه!
پسری که مرموزه،مغروره و هیچوقت رستارو تحویل نمیگیره و رابطه ی مخفی و بازی با دوست دختراش داره!
اما همه چیز وقتی عجیب میشه که در کمال ناباوری متوجه میشه فرزام قراره بیاد خواستگاریش.
اون هم فرزامی که هیچوقت تحویلش نمیگرفت و رستا که بشدت رو این آدم مبهم و جذاب کراش داره واسه جلب توجه فرزام و از دست ندادنش حاضر میشه روز خواستگاری تو اتاق لخت بشه تا فرزام بدنش رو ببینه و بپسنده غافل از اینکه فرزام....
