en
Feedback
آنائل

آنائل

Open in Telegram

آنائل Ānael؛ نامیست با ریشه عبری-فرانسوی به معنایِ؛. پناه دهنده و فرشته‌عشق https://t.me/BChatBot?start=sc-caa63406a3

Show more
1 091
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-430 days
Posts Archive

‌ یادم نمیاد جایی امضا داده باشم             که نظر همه واسم مهمه...🤌🏻‌

گفت نمردیم و چه چیزها دیدیم. گفتم ای کاش مرده بودیم و نمی دیدیم..

بدون عشق ، موسیقی وجود ندارد، بدون موسیقی ، رویایی در کار نخواهد بود. و بدون رویا ، افسانه ای در کار نیست و بدون افسانه ها، از شجاعت خبری نیست، و بدون شجاعت ، هیچ کس قادر نیست بار غم را به دوش بکشد... - فردریک بکمن

Tz
+1
Tz

لطفا دوستت دارم ها را پشت ویترین چشم هایت قایم نکن!   من از حوالی سکوت فقط رد می شوم وَ شاید سال ها بعد یک روز یک جا تمام حرف های نا گفته ات را همراه حسرت جرعه جرعه سر کشیدم کسی چه می داند!!!

اگر جان را خدا داده‌ست، چرا باید تو بستانی؟

شاید زندگی اون جشنی نباشه ک تو آرزوشو میکردی، ولی حالا که بهش دعوت شدی تا میتونی زیبا برقص. - چارلی چاپلین

آدم‌ها چند بار می‌میرند تا جسمشان به خاک سپرده شود؟!

مرا با چشمانت عاشق نشو ، چه بسا از من زیباتری بیابی ؛ مرا با قلبت عاشق شو که قلب ها هرگز مشابه هم نیستند. - نزار قبانی

-امروز غمگین به نظر می رسی. +راستشو بخوای من همیشه غمگینم ولی امروز انرژی کافی برای پنهان کردنش رو نداشتم

بعضی از آدم‌ها با رفتنشان، درسی به ما می‌دهند که اگر می‌ماندند، هرگز آن را نمی‌آموختیم

از آمدن و رفتن ما سودی کو؟ وَز تارِ امید عُمر ما پودی کو؟ چندین سر و پای نازنینان جهان، می‌سوزد و خاک می‌شود، دودی کو؟ - خیام

Tz
+1
Tz

خوش که نه ولی میگذره🙃

در فریب آرزو ها عجب عمرما گذشت..!

لبانت به ظرافتِ شعر شهوانی‌ترینِ بوسه‌ها را به شرمی چنان مبدل می‌کند که جاندارِ غارنشین از آن سود می‌جوید تا به صورتِ انسان درآید. و گونه هايت با دو شيارِ مورب كه غرور تو را هدايت مي كنند و سرنوشت مرا كه شب را تحمل كرده ام بي آنكه به انتظار صبح مسلح بوده باشم و بكارتي سربلند را از روسبي خانه هاي داد و ستد سر به مهر باز آورده ام هرگز کسی اینگونه فجیع به کشتنِ خود برنخاست که من به زندگی نشستم! و چشمانت رازِ آتش است. و عشقت؛ پیروزیِ آدمی‌ست هنگامی که به جنگِ تقدیر می‌شتابد. و آغوشت اندک جایی برای زیستن اندک جایی برای مردن و گریزِ از شهر که با هزار انگشت به وقاحت پاکیِ آسمان را متهم می‌کند. کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود و انسان با نخستین درد. در من زندانیِ ستمگری بود که به آوازِ زنجیرش خو نمی‌کرد ، من با نخستین نگاهِ تو آغاز شدم. توفان‌ها در رقصِ عظیمِ تو به شکوهمندی نی‌لبکی می‌نوازند، و ترانه‌ی رگ‌هایت آفتابِ همیشه را طالع می‌کند. حضورت بهشتی‌ست که گریزِ از جهنم را توجیه می‌کند، دریایی که مرا در خود غرق می‌کند تا از همه گناهان و دروغ شسته شوم. و سپیده‌دم با دست‌هایت بیدار می‌شود. آیدا در آینه - احمد شاملو