𝘔𝘢𝘤𝘢𝘯𝘣𝘭𝘪𝘵𝘩𝘦🌌
Open in Telegram
“𝘢𝘯𝘥 𝘺𝘰𝘶 𝘮𝘢𝘥𝘦 𝘪𝘵 𝘴𝘩𝘪𝘯𝘦, 𝘵𝘩𝘦𝘳𝘦 𝘸𝘩𝘦𝘯 𝘴𝘩𝘦 𝘤𝘳𝘪𝘦𝘥 𝘺𝘰𝘶 𝘴𝘢𝘷𝘦𝘥 𝘩𝘦𝘳 𝘭𝘪𝘧𝘦.🌠🪽“ - 🕰;02/09/25 . @Macanblithebot . 𝘊𝘰𝘥𝘦🎫:MB2252
Show more435
Subscribers
+124 hours
-87 days
-530 days
Posts Archive
437
Repost from 𝙍𝙤𝙢𝙞𝙧.𝙘𝙝𝙖𝙞𝙣♬
دوباره دیدنش شبیه شکنجست ولی بهم این باورو میده که چیزی که شما از دست دادین، خیلی فراتر از چیزیه که ما از دست دادیم... و بازم میگم من تا همیشه بابت چیزی که از دست دادین نگرانتون میمونم
437
اما به عنوان آخرین خواهش از عزیزای دور روزگارم مصاحبهی فردا رو با اینکه قراره دوباره یادآور پایان تلخمون باشه تا آخرش میبینم. اینم بخاطر آخرین قولی که بهتون دادم: )
437
شماها توی این چندسال کم بی معرفتی و نامردی از مردم و آدمای مختلف ندیدید پس باقی مسیرتونم قطعا خوش و خرم نخواهد بود خصوصا اینکه دیگه قرار نیست کنارهم از پسش بربیایید چون کنارهم بود که از پس هر سختی برمیومدید ولی بی هم نمیدونم قراره چی بشه: ) من مثل بقیه نمیتونم بگم صلاحتون بوده و آرزوی موفقیت کنم بابت مسیر جدیدی که درپیش گرفتید بخاطر اینکه ماکان کم رویایی نبود برای موفقیت، چون شماها آرزوی خیلیا بودید حتی وقتی از نظر خودتون داشتید فرسایشی پیش میرفتید ولی امیدوارم یه روزی که دیگه دیر نیست بازم ماکان و تو آغوش بگیرید چون خیلی حیفه، خیلی.
437
ولی اگر یه روزی ببینم بهم احتیاج دارید و به نقطهای برسه که لازم باشه ازتون دفاع کنم به حرمت همهی اون ده سال و بخاطر قلبم برمیگردم و از دور پشتتون وایمیستم...
437
چراغای اینجا رو خاموش نمیکنم چون اون امیدمسخرهی ته وجودم که تو بدترین شرایطم هرگز خاموش نشده میگه:
"ولی برمیگردن، چون همهی آدما یه روزی دوباره برمیگردن به جایی که دوست داشته شدن": )
437
مجبورم این خونه رو ترک کنم درحالی که مثل عکس پایین چراغای امید و نور توی قلبم خاموش شده و شاید دیگه هیچوقت نتونم چیزی ارزشمندتر از اینجا پیدا کنم ولی باورم به همهی این سالها رو از دست نمیدم و همهی خاطرات و شبیه یه گنج میریزم تو یه صندوق و میزارم تو گوشهای ترین قسمت قلبم و اجازه میدم زندگی من و با جریان خودش حرکت بده و هرجایی که میخواد ببره چون بخش عمیقی از قلبم از امروز هرگز زندگی نمیکنه= )
و درنهایت هرعشقی میمیرد...
عشـــق تو نمیمیرد ماکان عزیزم.
437
متاسفم عزیزم برای از دست رفتنت...
کاش میشد بغلت کنم بخاطر تنهایی که از امروز به بعد تجربه میکنی= )🫂ماهم تنها شدیم و دیگه امیدی برامون نمونده.
437
هیچ حرف دیگهای ندارم چون هیچی جز گریه و گریه و گریه برای از دست دادن تمام امید باقی مونده به زندگیم ندارم چون تا ابد غم از دست دادن تنها ناجی زندگیم تو دلم میمونه و بابت هرچیزی که نشه یادش میفتم.
437
حیف... حیف از تمام جدایی های عالم عزیزم حیف از تمام تصمیم هایی که فکرمیکنی درستن و توی نقطهای که باید قرارت میدن ولی کاش فقط تصمیم تو دخیل بود و حضور آدم های دیگه به حضورت وابسته نبود.
بهمون فکرنکردید و این دستا رو جدا کردید، به حالی که موقع شنیدن حرفاتون خواهیم داشت فکرنکردید و خرابش کردید و کاش هرگز به این نقطه نمیرسیدیم= )
437
اما خب فقط برای چندسال چون من زندگی بدون شماها رو بلد نیستم راستش و مدام دارم توی ذهنم دنبال این میگردم که بعدش قراره چکار کنی؟ با این وابستگی بیش از حدت به اینجا و اون آدما تو نبودنشون چجوری کنار بیایی؟
437
نمیگم کاش نمیشناختمتون چون بهترین و رویایی ترین روزهای نوجوونی و جوونیم رو کنار شماها سپری کردم و از بابت عشقی که باور دارم هیچوقت دروغ نبود و توی چشماتون دیده بودم ازتون ممنونم، ممنونم که باعث شدید لحظات و روزهایی رو تجربه کنم که شاید هیچوقت هیچ جای دیگهای نمیشد پیداش کرد: ))))ممنونم که خیلی وقتا از لبهی دره مرگ نجاتم دادید و بهم ثابت کردید این دنیای تاریک برای چندسالی هم ارزش زندگی کردن داره.
437
کاش وقتی تصمیم به پایان گرفتید به اندازهی تمام شکوه و جادویی بودن اون استیج و ماکانی که برای هممون جور دیگهای عزیز بود خداحافظی درخوری رو انتخاب میکردید، کاش پایان باشکوهی برای این قصه انتخاب میکردید.
نمیدونم الان که دارم این و مینویسم باورامو نسبت به همهی اون سالها هم از دست دادم یا صرفا بابت حرفایی که توی مصاحبه ازتون شنیدم سر شدم و همه چیز برام پوچ شده اما عزیزای... عزیزای دور روزگارم من باور کرده بودم که دست های شما هیچوقت قرار نیست ازهم جدا بشه و روی قولی که برای همیشه موندن داده بودید خیلی حساب باز کرده بودم.
این رسمش نبود، رسم قول و قرارایی که باهم گذاشته بودیم و روزای خوبی که باهم ساخته بودیم این نبود...
437
تمام شد، کاملا تمام شد. هیچ وقت اینقدر تمام نشده بود... نمیتوانید باور کنید تا چه حد تمام شده است= )
