en
Feedback
Forogh|فروغ

Forogh|فروغ

Open in Telegram

تو چه هستی، جز یک لحظه، یک لحظه که چشمان مرا می‌گشاید در برهوت آگاهی ارتباط با ادمین ( ناشناس) : https://telegram.me/BChatBot?start=sc-992710-e2TjIQd

Show more
318
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
«من نخواسته‌ام اعمال بشری را مسخره کنم یا به آن اظهار دلسوزی کنم یا از آن ابراز کراهت و انزجار نمایم، بلکه کوشش من برای درک و فهم اعمال بشری است؛ و به همین جهت من شهوات را عیب و نقص طبیعت انسان نمی‌دانم بلکه آن را خواص و صفات او می‌دانم همچنانکه حرارت و برودت و طوفان و رعد از خواص طبیعت جو است.»

سربازان فرانسوی خسته و فرسوده از زخم‌های جنگ جهانی اول در کافه‌ای نشسته‌اند. جنگی که یکی از بی‌معناترین و بی‌حاصل‌ترین جنگ‌های تاریخ بود. صاحب کافه، یک خواننده‌ی زن آلمانی (با بازی کریستین هارلن که با کوبریک ازدواج کرد) را روی صحنه می‌آورد تا برای سربازان بخواند. موج تحقیر و تمسخر به سوی زن که از کشور دشمن است روانه می‌شود. زن شروع به خواندن می‌کند. سربازان کلمات آواز را که به زبان آلمانی است نمی‌فهمند اما به تدریج ملودی آواز را زمزمه می‌کنند. جادوی موسیقی که زبانی جهانی است اثر خود را می گذارد؛ ناگهان نه تنها پوچی جنگ و نبرد بر سر قدرت، که بی‌معنایی عواملی مثل زبان، دین، نژاد و مرزهایی که انسان‌ها را از هم جدا کرده و به دشمنی و بیگانه ستیزی دامن می‌زند نمایان می‌شود. دشمنی کاذبی که اکنون و در قرن بیست‌یکم نیز بین ملت ها وجود دارد. آواز زن گویی بیان دردی مشترک است. و این گونه کوبریک یکی از زیباترین سکانس‌های ضدجنگ تاریخ سینما را بر پرده خلق می‌کند. (راه‌های افتخار 1336 ساخت استنلی کوبریک)

01 Ranandegi dar Masti.mp312.14 MB

انسان گرسنه در درجه نخست هدفی جز سیر شدن شکم ندارد و غم نان اجازه نمی‌دهد که انسان به تماشای جهان بنشیند در زندگی عمیق شود کتاب بخواند یاد بگیرد و آگاهی‌اش را بالا برده و به جهان اطراف خود بیاندیشند. آدمی در نتیجه زندگی فقیرانه پا را فراتر از جهل نمی‌گذارد به همین دلیل است که گرسنه نگه داشتن اکثریت ملت ضامن بقای طبقات حاکمه است. چیزی که با فقر یکجا جمع نمی‌شود آگاهی است در نتیجه تمام دریچه های آگاهی را می بندند تا حکومت کنند.

البته به غر زدن مردم در اتوبوس و تاکسی و مغازه های سلمانی کاری نداشته باشید‌. آن ها را دچار این توهم می‌کند که از آزادی بیان برخوردارند و تاریخ نشان داده که عامه مردم آزادی بیان را به آزادی اندیشه ترجیح می‌دهند چون به ندرت با مقوله دوم سروکار دارند.

(اصل شکم نیمه سیر و فکر مشغول) هیچ وقت این نکته را فراموش نکنید:«مردم شما بدجور به غذا احتیاج دارند و این مسئله اصلأ و ابدا ش
(اصل شکم نیمه سیر و فکر مشغول) هیچ وقت این نکته را فراموش نکنید:«مردم شما بدجور به غذا احتیاج دارند و این مسئله اصلأ و ابدا شوخی بردار نیست» اگر اوضاع مملکت تحت حکومت تان به قدری خراب باشد که مردم نتوانند غذای کافی برای خودشان و خانواده‌شان روی میز یا سر سفره بگذارند، عاصی میشوند و فکر خطرناک یافتن جانشینی برای شما به ذهن‌شان خطور میکند.اما اگر یک استاندارد زندگی حداقلی برای آن‌ها فراهم کنید،خودشان را با آن تطبیق می‌دهند ،از خاطر نبرید که شرایط اقتصادی عالی برای عامه مردم می‌تواند به اندازه‌ی شرایط اقتصادی بدشان خطرناک باشد.مردم اگر دغدغه معاش نداشته باشند، فرصت می‌کنند کتاب و مطبوعات بخوانند و به این مسئله فکر کنند که اصلاً چرا باید تحت حکومت مستبدانه شما زندگی کنند.پس سیاست شما باید از این قرار باشد:شرایط زندگی حداقلی برای مردم فراهم کنید.اجازه پیشرفت به اقلیتی که بیش از این میخواهند بدهید« در عین حال مراقب باشید که از حد خاصی،چه از لحاظ قدرت مالی و چه از نظر قدرت اجتماعی ،نگذرند» و مجازات شدیدی برای فعالیت های سیاسی در نظر بگیرید.

. غرایز انسانی به دو گونه اند: 1- غرایزی که خواهان صیانت نفس و وحدت زندگی هستند این غرایز را عشقی یا تمایلات جنسی می نامند. 2- غرایزی که خواهان نابودی و مرگ هستند ما آنها را به غریزه پرخاشگری و غریزه تخریب خلاصه می کنیم. به نظر می رسد که هیچ یک از این غرایز به تنهایی فعالیت نمی کنند. به طور مثال شخصی که عاشق می شود غریزه تصاحب و مالکیت و پرخاشگری هم در او تشدید میشود اما غریزه تخریب یا مرگ و ویرانگری در درون هر موجود زنده ای فعال است و می کوشد موجود زنده را به تدریج ویران و متلاشی کند و حیات را به حالت بی جان برگرداند درحالیکه غریزه عشق و شهوانی قطب مخالف آن است که معرف کوششهای زندگی هستند. (چرا جنگ؟)  مکاتبات آلبرت اینشتین‌، زیگموند فروید

هنگامی که جامعه‌ای به دروغ‌گوییِ سازمان‌یافته روی آورد و دروغ گفتن تبدیل به اصل کلّی شود و به دروغ گفتن در موارد استثنایی و جزئی اکتفا نکند "صداقت" به خودی خود تبدیل به یک عمل سیاسی می‌شود و گوینده‌ حقیقت ، حتی اگر به دنبال کسب قدرت یا هیچ منفعتی دیگر هم نباشد یک کنشگر سیاسی محسوب می‌شود! در چنین شرایطی شما نمی‌توانید از سیاست کناره بگیرید و راه خود را بروید ، شما ناچارید یکی از این دو راه را انتخاب کنید : یا به تشکیلات دروغ می‌پیوندید یا یک مخالف سیاسی محسوب می‌شوید !

+1
این دختر «عهدالتمیمی» دختر کنشگر فلسطینی است که به دلیل مبارزه با اشغالگران اسراییلی کرانه باختری معروف شد. فیلم عصیان و فریادهاش و دست مشت کرده اش در سال ۲۰۱۲ مقابل نظامی‌‌های اسرائیلی در حالی که فقط یک دختر بچه بود در جهان حسابی سر و صدا به پا کرد. مقاومتش مقابل اشغالگران او را به قهرمان ملی فلسطینی‌ها تبدیل کرده‌. او بخاطر سیلی در گوش سرباز اسراییلی به زندان افتاده. او نماد آدم عاصی است، او به تک‌تکِ سلول‌هایش ایمان دارد. با نداشته‌هایش داشته‌هایی می سازد که جهان در حیرت بماند. عصیان کردن را به درستی آموخته و خوب می داند که عصیان یعنی عدم سازش پذیری، یعنی شوریدن علیه اجبارها و فریب های زندگی و اجتماع او اشتیاق زندگی دارد و میل وافر به تجربه و عصیان را هر لحظه در خودش تقویت می کند و ایستاده مردن را بر زانو زده زندگی کردن ترجیح می دهد و می داند ارزش زندگی در ایستاده مردن است و نه خمیده زیستن

«لیدیا ولادیمیر وونا لیتواک» در ۱۸ اوت ۱۹۲۱ در مسکو به دنیا امد. زیبایی او برای وی محبوبیتی در قلب مردم ایجاد کرده بود که به موفقیت های او به عنوان یک خلبان جنگی افزوده شده بود،او اولین پرواز خود را در 15 سالگی انجام داد. با آغاز تهاجم هیتلر به روسیه لیدیا تصمیم گرفت که به صورت داوطلبانه به نیروی هوایی ارتش سرخ ملحق شود. لیدیا در ژانویه 1942 خدمت خود را در گروه هوایی 589 و با پروازهای دفاعی اغاز کرد و استعداد عجیب لیدیا بزودی او را تبدیل به یک خلبان استثنایی کرد. در پایان ژانویه سال 1943، لیدیا به همراه 2 خلبان زن دیگر به واحد 296اعزام شد و در روز 17 فوریه مستحق دریافت پرچم سرخ شناخته شد.2 روز بعد لیدیا به درجه ستوان دوم و کمی بعد به درجه ستوان یکم ارتقا یافت،در این زمان لیدیا عروس شد و ازدواج او با یکی از تکخال های روسی به نام "آلکسی سولوماتین" بود ولی عمر زندگی مشترکش بسیار کوتا بود 3 ماه بعد همسر لیدیا در هنگام فرود دچار سانحه شد و لیدیا را در میدان جنگ تنها گذاشت. با شدت یافتن جنگ لیدیا داوطلب پیوستن به یکی از سه هنگ هوایی مختص خانوم ها شد.دذ ماه سپتامبر،زمانیکه همه برای نبرد سرنوشت ساز استالینگراد اماده میشدند،لیدیا و گروه کوچکی از زنان دیگر به یک هنگ ویژه‌ی خلبانان استثنایی و برجسته منتقل شدند. لیدیا موفق شد در اولین ماه حضور خود در این یگان،5 جنگنده مهاجم آلمانی را سرنگون کرده و اولین خانومی باشد که میان خلبانان مرد جای گرفته و اسمی برای خود دست و پا کند. در بهار و تابستان 1943 لیدیا 3 بار مجروع شد،اولین بار در روز 15 مارس و هنگامی بود که لیدیا سه فروند یونکرس 88 را ساقط کرده بود،امّا توسط "مستراشمیت های محافظ بمب افکن المانی" مورد اصابت قرار گرفته بود.او در پایگاه خود فرود امد و تا ماه می در بیمارستان بستری شد.هنگامی که لیدیا به واحد خود بازگشت نام این واحد به دلیل شاهکارهایش به واحد 73 گارد تغییر یافته یود. لیدیا 2بار پشت خطوط دشمن فرود آمد و با پای پیاده به سمت پایگاه های خودی به راه افتاد و هر دوبار توسط خلبان های دیگر روس که بخاطر او به زمین نشسته بودند نجات یافت. لیدیا بار ها با خلبانان یگان شوالیه های هوایی آلمان که بهترین خلبانان آلمان بودند وارد نبرد های تک به تک و اصطلاحا "داگ فایت" شد و بیش از ده بار پیروز میدان بود. او تبدیل به هدف اول و اولیت بالا برای خلبانان المان شده بود! هواپیمای جنگنده ای که عکس گل سوسن سفید روی ان نقاشی شده..!!!همه‌ی خلبانان صاحب نام آلمانی درپی پیدا کردن و ساقط نمودن این هواپیما که خلبان آن قاتل تعدادی از بهترین همکاران آنها هست بودند. "پایان افسانه رز استالینگراد" پس از کش و قوس و نبردهای متعدد،سرانجام در بعد از ظهر یکم اوت که توده های ابر سیاه رنگی در حال پوشاندن اسمان اوکراین بودند، لیدیا در اخرین نبرد زندگیش شرکت کرد و بدون بر جا گذاشتن ردی ناپدید شد. در حالی که کمتر از دو هفته به تولد 22 سالگیش مانده بود امّا با این وجود مجلات شوروی مملو از عکس های این دختر شجاع شده بود.نشان ها و عنوان های گوناگونی دریافت کرده بود و از تعداد پیروزی‌های لازم جهت دریافت بالاترین نشانه شجاعت یعنی "ستاره سرخ قهرمان ملی" شوروی برخودار بود.

"رز سفید استالینگراد" تاریخ هوانوردی نظامی شاهد ظهور خلبانان برجسته زیادی بود که حماسه افرینی هایشان گاه به افسانه شباهت داشت
+1
"رز سفید استالینگراد" تاریخ هوانوردی نظامی شاهد ظهور خلبانان برجسته زیادی بود که حماسه افرینی هایشان گاه به افسانه شباهت داشت.جنگ جهانی دوم تبدیل به عرصه ای برای درخشش چنین افراد با استعداد و شجاعی شد که نام انها در تاریخ ماندگار و پرآوازه شد.در این میان مردان بسیاری بودن که بعنوان تکخال جنگ جهانی دوم چنان شهرتی یافتند که نامشان با تاریخ هوانوردی عجین شد امّا در این میان هیچکس از شجاعت و جان‌گذشتگی زنان حرفی به میان نمی اورد. خانم‌های بی ادعایی که جسورانه برای کشورشان جنگیدند و بواقع،مردانه جان خود را برای دفاع از آرمان و غیرتشان اهدا کردند

لنین انقلابی روس٫ در سال ۱۹۰۵ به دو نکته ضروری برای حصول این تغییر انقلابی در رفتار توده،ها اشاره کرده بود _اولین شرط او این
+1
لنین انقلابی روس٫ در سال ۱۹۰۵ به دو نکته ضروری برای حصول این تغییر انقلابی در رفتار توده،ها اشاره کرده بود _اولین شرط او این بود که طبقات فرودست باید به این نقطه رسیده باشند که احساس کنند شرایط زندگیشان به طرز فزاینده ای تحمل ناپذیر شده است اما این شرط برای رسیدن به آستانه شورش کافی نیست مردم میتوانند با دلسردی و پرخاش به هم به بدتر شدن استانداردهای زندگیشان واکنش نشان بدهند ممکن است صدای گلایه ها بلند شود اما حرکتی صورت نگیرد. _مؤلفۀ دوم این است که طبقۀ حاکم به چنان مخمصه ای بیفتد که نتواند راه برون رفت از آن را به آسانی بیابد بحرانهای عظیم سیاسی و اقتصادی فقط کام قاعده جامعه را تلخ نمیکند بلکه میتواند قدرتمندترین سرمایه داران را نیز به وحشت بیندازد یا حتی آتش جنگی را برافروزد که خاموش نشود. اعضای طبقه حاکم در این حالت شروع میکنند به مقصر خواندن یکدیگر برای آنچه رخ داده است و هر سرمایه داری میکوشد برای فرار از بحران توپ را به زمین حریفان بیندازد (انقلاب در قرن بیست و یکم) _کریس هارمن

🔸سکانسی از خطابه‌های عیسی مسیح علیه بزرگان یهودیت در اورشلیم - فیلم سینمایی «انجیل به روایت متی» اثر پی‌یر پائولو پازولینی

دریاب که از روح جدا خواهی رفت در پردهٔ اســـــرار فنا خواهی رفت مِی‌نوشــــ ، ندانی ز کجا آمده ای خوش‌باش ندانی به‌کجا خواهی رفت.. (28 اردیبهشت بزرگداشت حکیم عمرخیام -همه چیز دان) با کمی تأخیر

سرچشمه‌ی همه‌ی جنبش‌ها در جهان خودخواهی است. هر زنده‌ای تنها خويش را می‌خواهد، و همه چيز را از بهر خويش می‌خواهد، و در اين راه است كه می‌جنبد و می‌كوشد. زندگی جز نبرد زندگان نمی‌باشد، و در جهان جز كشاكش و زور چيزی نيست‌. -شوپنهاور

ترس خرافه را می‌پروراند. اشخاص ضعیف و حریص از روی بدبختی از عبادت استفاده می‌کنند و اشک‌های زنانه می‌ریزند تا از خداوند درخواست کمک کنند. تجمل و تشریفات در دین قرار داده شده‌اند تا ذهن انسان را با تعصبات مسدود کنند و برای عقل جایی نمی‌ماند که حتی اندکی شک کند. فراموش نکنید که عقل بازیچه الهیات نیست.

«A movie for everyone and no one» چشمانت در بیان خطری که در کمینِ تو نشسته روشنتر از زبانت سخن می‌گوید. ای برادر، تو هنوز نرسته‌ای. بلکه همواره برای رسیدن به رهایی در تلاشی و در این جستجو احساساتت ـ چون کسی که در خواب راه برود ـ هر چه رقیق‌تر شده است.

هرکجا جامعه‌ها، حکومت‌ها، دین‌ها و باورهای عام قوی بوده و خلاصه هرکجا زور و استبداد حکم می‌رانده، فیلسوف تنها در آنجا منفور بوده است؛ زیرا فلسفه به انسان سرپناهی می‌دهد که استبداد و زور نمی‌تواند بدانجا رخنه کند. آنجا هزار توی درونی و راه پر پیج دل است، چیزی که زورگویان را نگران می‌کند. آدم‌های تنها و منزوی در آنجا خود را نهان می‌کنند و خطر بزرگ آن‌ها نیز در همانجا لانه می کند.

نوشتن برای من، یک‌ پناهگاه است. نوشتن یعنی تهوع و پس‌دادنِ حماقت ها و اندوهگینی‌های من. یعنی تجربه ها و شکست های مغرضانه و به ابطال رسیدنِ تمام موفقیت های واهی. نوشتن مرا از دام مرگ و دست های بازَش به سوی من، باز می‌دارد. چرا که نوشتن تهوعِ نومیدی های من است. اگر تهوعی نباشد، چگونه خالی شوم؟ مرگ همین را می‌خواهد! خفه شدن! ولی نوشتن نمی‌گذارد خفه شوم. جالب است. مغز من هم موهبتی به من عطا کرد و هم مصیبتی..در تضادی عجیب،من زنده ام.

متاسفانه غمگین ترین حقیقتی که می‌توان با آن مواجه شد، زیستن در میان سیل حجیمی از میان افراد احمق و کوته فکر است. زندگی اجباری در شهری که بیشتر آدم های آن،مثل مور و ملخ در جستجوی کسب درجات بیشتری از حماقت و عدم تفکر اند. اگر به یک انسان این را بگویید که دچار توهمات است و عقایدش مضحک و فاقد دلیل است و صرفا تحت حاکمیت احساساتِ کاذب‌ش است، او شما را به سُخره می‌گیرد و نه تنها حقیقتِ گفتاریِ شما را قبول نمی‌کند،بلکه از شما در ذهن پوچِ خودش،یک احمقِ به تمام معنا می‌سازد. به همین دلیل است که انسان های فرهیخته و فرزانه، تمایلی به فهماندن حقیقت به کوته‌فکران ندارند و از زیستن در شهر و ملخ هایَش بیزار و گریزانند.